آئورت
Статистика- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 458
- 1/48двое суток
- 524
- 1/72трое суток
- 566
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🎙 قسمت ۲۰۵ #پادکست شوروم، داستان «کباب گنجشک» منتشر شد. ✍️ نویسنده: علی صالحیبافقی 🗣 راوی: برنوش پورغفار 🎵 موسیقی: قطعهی «از دریچهی تاریک» از آلبوم «حرمان»، کاری از صادق تسبیحی و امید نعمتی 🎧 شنیدن در کستباکس 🎧 شنیدن در اپل پادکست 🎧 شنیدن در اسپاتیفای 🎧 شنیدن در یوتیوبموزیک 🎧 شنیدن در شنوتو لطفا شوروم را با علاقهمندان به روایت و داستان به اشتراک بگذارید. 📎 وبسایت | اینستاگرام | تلگرام
فراخوان "داستانگو": "بچّگی" شهریور ۱۴۰۵ ... مهلت ارسال داستان کوتاه: ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ ... ارسال فایل word داستان از طریق سایت داستانگو www.dastangoo.com و ایمیل info@dastangoo.com به همراه معرفی کوتاهی از نویسنده، عکس، نشانی صفحه شخصی و شماره تماس. ... داستانهای منتخب توسط تحریریه، در شهریور ۱۴۰۵، در سایت "داستانگو" منتشر خواهند شد و از ۳ داستان برتر، تقدیر خواهد شد. ... تحریریه ی داستانگو
без подписи
داستان «کباب گنجشک» نوشتهی علی صالحی بافقی، عکس از محمد جوان بخشِ #داستان، شمارهی ۴۴ شوروم. شبِ شکار بود؛ شبی که سهراب قولش را از تابستان سال پیش، به بردیا داده بود. ساعت از دوازده گذشته بود که سهراب چاقوی ضامندار کوچکی را چپاند توی جیب شلوارَکش. بهسمت بردیا سر تکان داد و آرام پرسید: «هنوزم میخوای بریم؟» بردیا گفت: «بریم.» و بلافاصله پرسید: «از چی میترسی؟ آقاخان مُرده. دیگه کسی نیست ازش بترسیم.» سهراب زیر لب غر زد. تیرکمان هفتیاَش را انداخت دور گردنش و بعد تورِ ماهیگیری پدرش، عمویعقوب، را از روی فرش اتاق برداشت و انداخت روی شانه. آرام گفت: «بابام بفهمه، میکشدم.» مشاهده ادامهی این متن
فراخوان "داستانگو": "بچّگی" شهریور ۱۴۰۵ ... مهلت ارسال داستان کوتاه: ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ ... ارسال فایل word داستان از طریق سایت داستانگو www.dastangoo.com و ایمیل info@dastangoo.com به همراه معرفی کوتاهی از نویسنده، عکس، نشانی صفحه شخصی و شماره تماس. ... داستانهای منتخب توسط تحریریه، در شهریور ۱۴۰۵، در سایت "داستانگو" منتشر خواهند شد و از ۳ داستان برتر، تقدیر خواهد شد. ... تحریریه ی داستانگو
/ داستان "گرگ و میش بود" را در سایت داستانگو بخوانید. / dastangoo.com https://www.instagram.com/p/DSzmJJjjQdE/?igsh=dnpkNmFxamJuc2Y0
ادامه داستان "گورباچف" را در سایت داستانگو بخوانید. dastangoo.com https://www.instagram.com/p/DSjydQtjR-x/?igsh=MXI0MXFmMWF6eG5vcg==
ادامه داستان "کوزه ها دست تکان میدهند" را در سایت داستانگو بخوانید. /dastangoo.com https://www.instagram.com/p/DSozBYJjEm4/?igsh=YjhuZmZ3ZW1kb3Bh
بخشی از داستان "Ain't funny" نوشتهی هامون حجار با صدای نویسنده، منتشر شده در سایت "داستانگو" https://www.instagram.com/reel/DR33thBDQ8y/?igsh=MWR0YjRsYm9keDV1dg==
بخشی از داستان "بن بست" نوشته شیدا حیدری با صدای نویسنده، منتشر شده در سایت "داستانگو" /dastangoo.com https://www.instagram.com/reel/DSE4uLdDW6H/?igsh=MWQ2dWY5bnc1enIxaQ==
بخشی از داستان "فاتح" نوشته ی مهسا سالاری با صدای نویسنده منتشر شده در سایت "داستانگو" https://www.instagram.com/dastangoo_fa?igsh=MnpudDdwMWRxMXVv ... سایت داستانگو www.dastangoo.com
داستان "بریدن بند ناف" اثر "ندا علیپور" را در سایت داستانگو بخوانید. /dastangoo.com https://www.instagram.com/p/DRZdnHSjQhz/?igsh=MTF2bWEzOW8yc2NxYw==
/ داستان "هاله لویا" اثر "مریم محمدی" با تمرکز بر شخصیت تیتی، یک زن سالخورده ایرانی، روایت میشود، ترکیبی هوشمندانه از واقعیت روزمره و عناصر سوررئال و نمادین است. داستان از زندگی تیتی در آپارتمان لوکس دخترش آغاز میشود و به تدریج به کاوش در عمق احساسات او میپردازد: تنهایی، حسرتهای گذشته، روابط پیچیده خانوادگی، و ترس از مرگ و گمشدن. نویسنده، داستان را با استفاده از جزئیات فرهنگی و اجتماعی ایران. پیش می برد. در نیمه دوم، داستان به سمت فضای کابوسوار و توهمآمیز میرود، جایی که آسانسور نماد زندانیشدن در چاردیواری زندگی می شود. قوت داستان در عمق شخصیتپردازی تیتی نهفته است که او را به عنوان یک زن واقعی و چندلایه نشان میدهد؛ با حسرتهایش نسبت به زندگی دخترش و نگرانی برای نوه و پسرش، و مبارزه با پیری و بیماری، خواننده را به همذاتپنداری وا میدارد. زبان توصیفی غنی و سرشار است. تصویرسازیهای زنده. آسانسور، و عناصر لوکس، حس خفقان و زیبایی همزمان را منتقل میکند. علاوه بر این، نقد اجتماعی زیرپوستی به روابط خانوادگی، شکاف طبقاتی (مانند مقایسه زندگی تیتی با سرایدار و داماد سابق)، و نقش زنان در جامعه ایرانی، بدون شعارزدگی، داستان را غنی میسازد. پایان نمادین با اشاره به "هاله لویا" و تصاویر مذهبی، لایهای فلسفی و عاطفی اضافه میکند که خواننده را به تأمل وامیدارد، و کل داستان را به یک اثر ادبی تأثیرگذار و به یاد ماندنی تبدیل میکند. https://www.instagram.com/p/DRRPNMHDcO-/?igsh=Yjd1djk2dzd3ZXFj
/ داستان "مهمان ناخواندهام را دوست دارم" اثر "فاطمه چنگیزی"، روایتی طنزآمیز از محبوبه، دستیار یک انگلشناس عجیب به نام دکتر صبوری است که در سفری پرماجرا به روستایی برای نمونهگیری مدفوع و جستجوی کرمهای قلابدار، با روابط پیچیده انسانی و خاطرات کودکی روبهرو میشود. ساختار داستان خطی اما پر از فلشبکهای کوتاه و دیالوگهای زنده است؛ از جاده بارانی و ماشین خراب تا صف طولانی نمونه گیری، مخاطب را در خط داستان نگه می دارند. با طنز هوشمندانه، واقعگرایی جسورانه و لایههای روانشناختی، نویسنده بدون سانسور، از مدفوع و انگل به عنوان استعارهای برای روابط انگلی بین آدمها استفاده میکند و با نمادها، لایههای معنایی میسازد و در پایان باز داستان، چرخه ی پذیرش «مهمان ناخوانده» را کامل میکند تا راوی از دل کثیفی، به تأمل برسد. ... داستان "مهمان ناخوانده ام را دوست دارم" را در سایت "داستانگو" بخوانید. www.dastangoo.com https://www.instagram.com/p/DRRPA9gDcKi/?igsh=MTJwZTNpcTk3eXM2aQ==
داستان "یک پینوکیوی دروغگو توی قایقِ نجات بود" اثر "سمیه رضایی" را در سایت داستانگو بخوانید. /dastangoo.com #dastangoo_fa https://www.instagram.com/p/DRH7DmejG9N/?img_index=1&igsh=NzY5ZGM5M3BnYTR6
/ داستان «Ain’t it funny»، اثر "هامون حجار"، روایتی سایکدلیک-نوستالژیک از دو دوست است (راوی و فربد) که تحت تأثیر مواد مخدر، در فنجان قهوهی سیمین خانم، گیر میافتند؛ زمان ها جابهجا میشوند، جنیفر لوپز میشود یاسی، مامان میشود سوسک، و رفاقت به همخوابگیِ معلق تبدیل میشود. ساختار داستان چرخشی است: از موزیک ویدیوی جنیفر لوپز به خاطرهی کودکی و بعد به فالِ قهوه در سال ۱۴۵۵. زبان و لحن، محاوره ای و هذیان گونه است و سرشار از تصاویر سوررئال. و نمادهایی نظیر فال قهوه و جنیفر لوپز و تغییر نقش راوی در کالبد تمام شخصیت ها: پدر/مادر/عاشق/معشوق و شکستن مرز جنسیت. خصوصا وقتی که؛ راوی زن میشود، اما در بدن یک مرد حضور دارد، مرد معلق ابدی. این داستان، قصه ی دو دوست است که تنها پناهشان یکدیگرند. ... داستان «Ain’t it funny»، را در سایت داستانگو بخوانید. www.dastangoo.com https://www.instagram.com/p/DROxWV8DPMz/?igsh=MW1zODRzYzExdHo2bw==
داستان "سیارات سرگردان" اثر "ساحل سهرابی"، روایتی تلخ، سوررئال و چندلایه از فروپاشی خانوادهای است که در قالب بازی خیالی پدر و دختر (افرا) در اقیانوس و آسمان، به کاوش در فقدان مادر، خیانت، و سرگردانی انسان میپردازد. ساختار داستان، ترکیبی از واقعیت و خیال است؛ فلشبکها و توهمات با نمادهای نجومی (ام۴۵/پروین، سیارات سرگردان، کرکس نشسته) و ادبی (جنگ و صلح، آناکارنینا، مادام بوواری) درهم تنیدهاند تا از جدایی، به پذیرش گذر کنند. با استفاده از استعارههای هوشمندانه و ریتم سینمایی؛ نویسنده با چرخش از بازی کودکانه به توهم و واقعیت، خواننده را در سرگردانی غرق میکند و با پایان باز، حس رهایی و ادامه زندگی را القا میکند و مخاطب را از درد جدایی به ستارههای سرگردان میرساند. ... داستان "سیارات سرگردان" را در سایت "داستانگو" بخوانید. www.dastangoo.com https://www.instagram.com/p/DRCtAYWDE3Z/?igsh=enBiYzZ1anRoemFo
ارسال آثار داستانی از طریق ایمیل: info@dastangoo.com و فرم ارسال اثر در سایت "داستانگو": www.dastangoo.com
/ "بنبست" اثر "شیدا حیدری"، روایتی گوتیک-روانکاوانه از مادری است که برای محافظت از خودش و دخترش در برابر کابوسِ تکرارشونده (دوچرخه، پیراهن سفید، گاردریلِ خونین)، خانه را به کوچهی بنبست میبرد؛ اما کابوس از «او» به «سارا» (دختر همسایه) منتقل شده و بنبست، تلهی سرنوشت می شود. ساختار داستان چرخهای است بین کابوس قدیمی و بیداری و کابوسی جدید. مادر فکر میکند با حذف خیابان و زندگی در کوچه ی بن بست می تواند مرگ را حذف کند، اما مرگ از درِ روبرو وارد میشود. زبان و لحن شاعرانه-ترسناک به خوبی با روایت همخوانی دارد و واقعیت و خیال را در هم می آمیزد. پیراهن ساتن سفید، نمادِ معصومیتِ در حال زوال؛ هر بار کوتاهتر، کدرتر و چرکتر می شود و دوچرخه به نماد آزادی و سرنوشت از هم گسیخته بدل می شود. و تلاش برای باد زدن چرخ پنچر زندگی؛ ببهوده می ماند. و پروانههایی که کابوس را از مادری به مادر دیگری منتقل می کنند، ذهن مخاطب را نیز درگیر می کنند. ... داستان "بن بست" را در سایت "داستانگو" بخوانید. www.dastangoo.com #dastangoo_fa #داستانگو https://www.instagram.com/p/DQ3bX34DZaU/?igsh=djlhOWFpb3czdm43
/ داستان «مو مو» اثر "نسیم علی نژاد"، روایتی اولشخص و صمیمی از زندگی یک مادر است در آستانه چهلویکسالگی، با اضطراب و خاطرات طلاق، رابطه با پسر نوجوانش و حضور آرام مردی دیگر در زندگی اش. ساختار داستان غیرخطی اما روان است؛ از لحظههای روزمره به فلشبکها میرود و بر می گردد و در نهایت به سورپرایز تولد در خانه ی همسر سابق زن میرسد که پسرش با کمک دو دوست نوجوانش، در غیاب مرد راه انداخته اند. زبان محاورهای و گرم و پر از جزییات، خواننده را در فضایی ساده و صمیمی ولی عمیق و درونی، غرق میکند. شخصیتپردازی پسر بعنوان نوجوانی که شناخت دقیقی از ذهن و روح و تن مادرش دارد، فوقالعاده است؛ او نه تنها معمار شب تولد مادر است، بلکه انگار همانی است که پذیرش زندگی را با تمام ناملایمات، برای زن ممکن می کند. تصویر "مومو" عروسکی رنگی و ترکیبی از چند جانور، که ناگهان لابلای خرت و پرت های گذشته پیدا می شود، گلوی مخاطب را می گیرد و به نمادی از داستان بدل می شود. ... داستان "مومو" را در سایت "داستانگو" بخوانید. www.dastangoo.com #داستانگو #dastangoo_fa https://www.instagram.com/p/DQxAQLCkkMM/?igsh=OHVlZjcxZDcwdzVy