tgindex
Πολιτια

Πολιτια

Статистика
@politia_sКнигиперсидский

Πολιτια نام اصلی کتاب جمهوری افلاطون‌ست و به معنای امور مدینه(پلیس-Πολισ). بازنشر مطالب پولیتیکه و مطالب خودم https://eitaa.com/politia

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
45
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
37
22 постов
Вовлечённость
82,2%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 27
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
17
1/48двое суток
19
1/72трое суток
21

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • حفظ ارزش‌شناسی قوم از مشورت با زنان اجتناب کن، زیرا رأیشان ضعیف، و عزم‌شان سست است. با پوششی‌ که بر آنان قرار می‌دهی‌ دیدۀ آنان را از دیدن مردمان بازدار، زیرا سختی‌ حجابْ آنان را پاک تر نگاه می‌‌دارد، و بیرون رفتن زنان از خانه بدتر از این نیست که افراد غیرمطمئن…

  • حفظ ارزش‌شناسی قوم از مشورت با زنان اجتناب کن، زیرا رأیشان ضعیف، و عزم‌شان سست است. با پوششی‌ که بر آنان قرار می‌دهی‌ دیدۀ آنان را از دیدن مردمان بازدار، زیرا سختی‌ حجابْ آنان را پاک تر نگاه می‌‌دارد، و بیرون رفتن زنان از خانه بدتر از این نیست که افراد غیرمطمئن را بر آنان درآوری‌، و اگر بتوانی‌ چنان کن که غیر تو را نشناسند. اموری‌ که درخور توان زنان نیست به دستشان مسپار، زیرا زن گلی‌ است ظریف نه خادم و کارپرداز. علی بن ابی‌طالب، نامۀ ۳۱ در ادبیات نوین عامه روایتی در میان دین‌مداران وجود دارد که مُرتد یا متجاسری طی تحولی شبانه کُفر را به کناری نهاده و شبانه‌روز ذکر خداوند گفته است. یا داستان مست آواره‌‍‌ای که از کنار تکیه‌ای می‌گذرد و به ساحت آن حضرت بی‌احترامی می‌کند، امّا در نهایت چاکر امام می‌شود و حالا کفش‌های عزاداران را جفت می‌کند. یا داستان آن فاحشه‌ای که فقط عابدِ محل او را عور ندیده امّا توبه می‌کند، و حالا سفرۀ حضرت فاطمه پهن می‌کند. عمدۀ این روایات نوین به رسوبات باطنی‌گرایی و عرفان‌زدگی فلات ایران بازمی‌گردد که به نحو عجیبی با سالوس ایرانی ممزوج شده است: موجه‌سازی ظاهر ناصواب و حواله‌دادن آن به باطن که در روز مبادا بیدار خواهد شد و هنوز به ظاهر نرسیده است. یا این‌که "ظاهر انسان فریب‌دهنده است و ضمیر پاک آدمیان به چشم قابل مشاهده نیست". سالوس ذائقۀ زن‌صفتان و مردان فرومایه است. فرومایه در مقابل والامَرد خود را حقیر جلوه می‌دهد، امّا در باطن خود را آقای عالم می‌داند. با این‌ حال ظاهرسازی و آداب ظاهری یکی از روش‌ها برای عملکرد صحیح اجتماع است. همۀ ما می‌دانیم اگر پرده‌ها بیفتد و دیوارها فرو بریزد هیچ‌کس در امان نیست. اگر کسی بداند چه در اذهان ما می‌گذرد، نیت‌هایمان چیست و چه‌ها کرده‌ایم روابط اجتماعی‌مان گسسته می‌شود. «وانمود»کردن و «ظاهر»سازی بخشی از روند تمدن‌سازی است. به‌علاوه موجب رهایی ما از بند گناهان، خطاها و فشار اجتماعی نیز می‌شود. تمرین ظاهر امّا دو وجه متفاوت دارد: ظاهرسازی به سبب کتمان گُناه و تمرین کردار صواب، و دیگری ظاهرسازی به سبب غرور، شهوت و رقابت. امّا باطن فرومایگان همانند ظاهرشان از گنداب دومی سرچشمه می‌گیرد. «تربیت» آنان به عادات اجتماعی از طریق رُعب ایجاد خواهد شد. در غیاب رُعب و اقتدار، اجرای قوانین «الهی» به منظور حفظ شاکلۀ اجتماع سالم به خطر می‌افتد. باید اضافه کرد که در دوران ما «زنان» نیز به معادله افزوده شدند. زنان به دلیل «ذهنیت جمعی» و «تقلید همگانی» به سرعت در یک فضای رقابتی قرار می‌گیرند که می‌تواند به راحتی اجتماع را فاسد و زمین‌گیر کند. زنان پاک اولویت یک اجتماع مقتدر برای مقابله با خطر خارجی و تحمیل ارزش‌ها به خارج و داخل است؛ چیزی که ذهنیت چپ‌ توان درک آن را ندارد.

  • 🔗 @esfanjianian ۱۰ سال پیش هم که فواحش شروع به سر چوب زدن روسری و دوربین ما اسلحه ما کردند هم گفتید اینا بهایی و منافق‌اند و آدم عادی نیستن و الان هم جولان فحشا در خیابان‌ها رو داریم میبینیم برای درک رفتار‌های سلطنتی‌ها هم برید حرفای ۲۰ سال پیش سلطنت‌طلب‌های…

  • 🔗 @esfanjianian ۱۰ سال پیش هم که فواحش شروع به سر چوب زدن روسری و دوربین ما اسلحه ما کردند هم گفتید اینا بهایی و منافق‌اند و آدم عادی نیستن و الان هم جولان فحشا در خیابان‌ها رو داریم میبینیم برای درک رفتار‌های سلطنتی‌ها هم برید حرفای ۲۰ سال پیش سلطنت‌طلب‌های پیر لس‌آنجلس توی ماهواره رو ببینید... ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔗 @MHozeh در خصوص پرونده‌هایی مثل قتل شهید علی‌وردی یا رجب‌زاده بنظرم در بطن ماجرا، قضیه قتل سیاسی و ایدئولوژیک مثل اونچه مجاهدین خلق انجام می داد نیست، اینها هم گروه منسجم و ایدئولوژیک مثل مجاهدین خلق نیستند و سیاست و اختلاف سیاسی فقط برای اینها بهانه قتل شده ما با کسانی مواجهیم که در رده فرهنگی و فکری و اجتماعی جزو نازل‌ترین و پست‌ترین آدمها هستند، دارای هویت مشخص نیستن اینها در گفتار فحاش اند، در رفتار خشن‌اند، نفس اینها بوی گل و شراب میده این قشر اگر سلطنت‌طلب شدند نه بخاطر اعتقاد به اصول پادشاهی، بلکه به این خاطره که احساس کردند در این دسته سیاسی شاید بتونن هویتی پیدا کنند و در آشوبها بتونن خشم و خشونت خودشون رو بروز بدند جنایت و قتل برای اینها خط قرمز نیست و ممکنه در یک نزاع یا اختلاف عادی هم مرتکبش بشن برخورد با اینها هم نباید در قالب برخورد با یک جریان سیاسی یا نوبه‌ای باشه اینها باید بعنوان کسانی که برای جامعه و انسان خطر دارند بصورت مشخص و مدام تحت شناسایی و تعقیب قرار بگیرن هر دسته سیاسی و اجتماعی هم که در محکومیت اینها لکنت داشته باشه اولا به خودش ظلم کرده و بعد جامعه‌اش... ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 📲 @twittervid_bot

  • چهرۀ نهیلیسم در ایران نیچه به درستی تشخیص داده بود که معضل دنیای جدید نهیلیسم و نابودی ارزش‌هاست. یکی از نسخه‌هایی که برای درمان نهیلیسم پیچیده شد «معنویت» بود؛ آن‌هم معنویت شرقی که به دلیل چندگانگی و تکثر جوانب الهیاتی با روح دنیای مُدرن که مذهب تعین‌یافته‌ای ندارد سازگار بود. جایی که هرکس معنویت خود را به‌صورت تجربه‌ای فردی می‌یافت. در ایران برای درمان این نهیلیسم داریوش شایگان تمسک به معنویت هندی را که در آن چندگانگی الهی وجود دارد پیش کشید. عبدالکریم سروش نیز با برجسته‌سازی مولانا و صوفی‌گری به نهیلیسم برآمده از تفکر ضد فقهی خود پاسخ داد. اقبال به اسلام رحمانی و مولانادوستی در میان نیم‌چه مسلمانان ایرانی و سلبریتی‌ها طرفدار پیدا کرد. محبوب‌شدن مولانا و اکران فیلمی دربارۀ وی نیز در روزهای آتی نشان‌دهندۀ خلاء معنوی جامعۀ معارض با شریعت است. در فضای روشنفکری نیز جواد طباطبایی با قدسی‌سازی مفهوم «ایران‌شهری»، ملکیان با روان‌درمان‌گری معنوی، حسین نصر با باطنی‌گرایی افراطی به این نیاز پاسخ گفتند. با ظهور نسل جدید که یادآور جنبش ضد فرهنگ دهۀ شصت میلادی است، نهیلیسم به اوج خود می‌رسد. «اندیشمندان» در این وضعیت خود را بی‌خاصیت می‌بینند. عموم «روشنفکران» و اهل دانشگاه پس از شورش پتیاره‌ها عملاً هیچ سخنی ندارند؛ زیرا دیگر بنیادی وجود ندارد. اغلب این «متفکرین» نقش مُرشد گمگشته و ساده‌لوحی را در دنیای جهنمی‌ای بازی می‌کردند که مختصات آن را فهم نمی‌کردند. مُرشد-سلبریتی‌هایی هم مانند شفیعی کدکنی و الهی قمشه‌ای که نسل‌های پیشین را با آش شله قلمکار افکار و ادیان فریب می‌دادند جای خود را به دیگرانی دادند که لااقل «سرگرم‌کننده» هستند. اخیراً نسخۀ دیگری برای مبارزه با نهیلیسم در دانشگاه‌های ایرانی، گعده‌های روشنفکری و در میان جوانک‌‌های بی‎هدف اینترنت‌نشین مطرح شده است: رواقی‌گری. نسخه‌ای رقیق‌شده از رواقی‌گری که به‌طور خاص به «تأملات» مارکوس اورلیوس اقتدا می‌کنند.

  • نابسامانی در تعادل قدرت میان مردان و زنان نفرت از زنان پدیده‌ای متأخر است. هایپرگامی ناشی از ظهور بازار جنسی و رقابت سنگین میان زنان و مردان موجب شکل‌گیری خیل عظیمی از مردان شده است که در این رقابت ناکام هستند. این ناکامی به نفرتی عمیق از زنان مبدل شده که دینامیک روابط زنان و مردان را معیوب می‌کند. در این میان یک‌نوع نفرت آمیخته همراه با اطفای نیاز در طرفین وجود دارد که تنها هدف دستبرد جسمانی است. یکی از ترفندهای تخلیۀ خشم و شهوت مردان ناکام گسترش سرگرمی و محصولات مستهجن است. خشم و شهوت چنان‌که غزالی می‌گفت دو نیروی قوی و اساسی در انسان هستند. خشم محرک است، امّا شهوت تحرک است. تبدیل خشم به شهوت نابودی نیروی پیش‌رانِ انسانی است. رهاسازی انسان در چرخۀ نامتناهی شهوت او را خنثی کرده و مردانگی‌اش را مختل می‌کند. چیزی که به‌نام «آزادی» به خوردِ این احشام داده می‌شود. آنچه تراژیک است آن است که خشم مردان در عوض سازندگی، دلاوری و مدنیت، مصروف نفرت عمیق از فواحش شده است. جامعه‌ای که زنان ناپاک دارد نمی‌تواند خود را سرپا نگاه دارد، زیرا مردان فضیلت‌مند حاضر نیستند برای لچن‌ها به سختی تن دهند. مردان میان‌مایه نیز روحیۀ زنانه پیدا می‌کنند زیرا قشری هستند که برای کامیابی جنسی به هر کار پستی تن می‌دهند و این حتی برای زنان منزجرکننده است. مرد میان‌مایه هر نوع خطری که زندگی زنانه‌اش را دچار آسیب کند آزرده‌خاطر می‌کند. بازندگان جنسی نیز به دلیل تباهی و غرق شدن در زندگی انتزاعی و اینترنتی هر نوع آشوبی را پذیرا هستند، چون تصور می کنند از دل آشوب جدید دست‌کم نظمی خواهد آمد که شانس کامیابی آنان بیشتر خواهد بود. درموقعیت ایران کنونی نیز این سه‌ گروه ظهور یافته‌اند: برندگان جنسی که به شریان های اقتصادی در دهه‌های گذشته تسلط پیدا کردند؛ بازندگان جنسی زن‌پرست که آویزان و خدمت‌رسان زنان هستند و بازندگان جنسی که هیچ آینده‌ای با زنان برای خود متصور نیستند. در این معادله «نهادهای سنتی» برای گروه دوم و «زنان» برای گروه سوم تبدیل به خصم می‌شوند. در شورش پتیاره‌ها گروه دوم جامه دریدند، چون تصورشان این بود که «سرکوب» زنان آنان را از کامیابی جنسی محروم کرده است. گروه دوم تلاش می‌کند تا حدّ امکان رفتار و سکنات گروه اول را تقلید کند تا بتواند به کامیابی برسد. گروه دوم نیز معمولاً به دلیل شکست‌های عشقی از زنان نفرت پیدا می‌کند. این شکست‌های عشقی هم به دلیل اشتیاق زن به دستیابی گروه اول رقم می‌خورد.

  • تفکر انتقادی، کتاب‌خوانی و نهضت سوادآموزی عموم مردم از طریق اسطوره، قصص، ایدئولوژی و مناسک الهی با عالَم خود ارتباط برقرار می‌کنند. خباز، کفاش، خیاط، فراش، حمال و نقاش نه ایمان‌شان به براهین ابن‌سینا بند است؛ نه معاش خود را معطل اصول آدام اسمیت کرده‌اند؛ نه سیاست را با شاخص‌های جغراسیاسی اندازه می‌گیرند؛ و نه روابط اجتماعی خود را به افاضات کارمند دانشگاه در باب جامعه‌شناسی و روانشناسی گره زدند. تودۀ عوام آن‌که قصۀ دل‌رُبایی را شرح دهد و سینۀ او را بگشاید، غرورش را تکان دهد و احساسات گله‌وار را در آنان برانگیزد دنبال می‌کند. عامه مادامی‌که تحت سلطۀ نیروهای نابودگر و «قدرت» صرف قرار بگیرد دهان‌لق، نادان، منفعت‌طلب و بهیمی رفتار می‌کند. امّا اگر تحت بیرق ربوبیت و مبادی مشترک الهی در آید و خود را جزئی از یک اصل کلّی بداند، به قله‌های رستگاری صعود می‌کند. درحالی‌که فارغ التحصیلان دانشکده‌های فنی ایران در خارج عملگی شرکت‌های مخوف بین‌المللی را می‌کنند و فارغ التحصیلان دانشکده‌های علوم انسانی مُبلّغ ایدئولوژی جهانی در ایران هستند، سیاسیون به شاخص بالای «آموزش» می‌بالند. شاخص بالای حضور زنان در دانشگاه‌ها برای آنان این «افتخار» را بیشتر هم کرده است. همچنین ترویج «تفکر انتقادی» در دانشگاه و مؤسسات به عنوان یک بازی فکری که ملعبۀ پیر و جوان شده است، باعث شده که هر فرومایه‌ای، هرآنچه که در توان ذهنی خود نبیند را بدون هیچ عواقبی به چالش بکشد. این تفکر همچون پُتک ساختمان تمدن و سنّت را فرو می‌پاشد و ما را به نقطۀ «صفر» می‌‌‌‎بَرَد. این‌جاست که طایفۀ «اساتید» با آموزش عمومی به عنوان زیرشاخۀ رسانه وارد می‌شوند تا توده را همچون موم به شکل دلخواه خود در آورند. «ساختار»هایی که خروجی آن‎ها هستند در خدمت یک سامانۀ جهانی است. کتاب‌ها و مقالات آنان روده‌درازی، تکرار مکررات و هیچ نگفتن است. کمتر بصیرتی از آنان نصیب‌تان می‌شود و معدود مکتوباتی از آنان نشر می‌یابد که فهمی «کُلّی» یا اساسی را به شما منتقل کنند. علم سازنده و منتظم فقط می‌تواند در زمین اصل‌های کُلّی رشد پیدا کند. وارد شدن در بازی «آموزش عمومی» به دلیل عقدۀ حقارت نسبت به ینگۀ دنیا و فهم ناصحیح از مقتضیات زیستگاه مردمان فلات ایران که حتی از الگوی غربی آن فراتر می‌رفت موجب گسترش نابخردی مضاعف شد. درحالی‌که کُتُب اساسی و ارزشمند ما تصحیح، ترجمه و منتشر نشده است، و کمیته‌های تخصصی و نهادهای علمی مشخصی وجود ندارد، دانشگاه‌ها محل «انجمن»‌بازی سفلگان و برگه تصحیح کردن سفیهان شده است. شعبه‌های نهاد آکادمی در حال حاضر جایگاه جوانک‌های مخنث، پایگاه جفت‌یابی، مقر تولید مبارزان «آزادی» و سازمان صادرکنندۀ مدارک «دانایی» شده است. طی دهه‌ها توهم «سوادآموزی» عمومی با ساخت هزاران مرکز آموزشی و کشاندن عوام پای درس دیفرانسیل و ترمودینامیک فهم آنان از عالَم دچار فروپاشی شده است. علوم و داده‌هایی که دریافت می‌کنند را نه به اصل‌های عقیدتی خود و نه به زندگی روزمره مرتبط می‌بینند. یارانۀ دولتی کتاب را نیز صرف خرید «قلعۀ حیوانات» و «اصول موفقیت وارن بافت» می‌کنند. این‌که با تلویزیون اینترنتی، پادکست و دانشگاه بتوان افرادی را به حقیقتی رساند خیال باطل است. آن‌چه باور عمومی را تحول می‌دهد «عقیده» است. عقیده‌ای که با «استدلال» و «اقناع» شکل بگیرد پشتوانه‌ای برای تشکیل «اجتماع» ندارد. زیرا عامه از طریق امیال، احساسات و خیال با دنیای خود ارتباط برقرار می‌کند. زبان تعلیم آنان تنبیه و تشویق است نه آموزش عمومی. آموزش عمومی، تفکر انتقادی و دیگر مفاهیم پوچ اگر به امر والا و فراتر از خود تبدیل نشوند چیزی جز «بازی» نیستند. ویروس فکری به جان عموم انداختن همچون تخریب از درون است. این تخریب بنای نویی خلق نمی‌کند و ازاین‌رو نابودگر تمدن است. حال می‌گویند که می‌گویید چه‌کار کنیم؟ دست روی دست بگذاریم تا شیطان بزرگ جوانان‌ ما را فریب دهد؟ خیر. می‌گوییم علم‌پراکنی گتره‌ای این روند را تسریع می‌کند. انسان نادان بدون مدرک بهتر از انسان نادان «تحصیل‌کرده» است. چون توهم دانایی را در او تقویت کردید.

  • 12 авг.324из polit_iy

    ◾️ غیرت‌زدایی فرآیند غیرت‌زدایی و تابوشکنی‌های جامعه ایرانی در آخرین مراحل خود به سر می‌برد. فاحشگی و تن‌فروشی عملاً در خیابان‌های شهرهای بزرگ دیده می‌شود و زنا به امری عادی تبدیل گشته است. برگزاری مراسمات هرزگی و عیاشی به قدری رایج شده است که هیچ‌کس ابایی از به اشتراک گذاشتن آن‌ها در شبکۀ اینترنت ندارد. حتی در مکان‌های مقدس هم توان مواجهه با لکاته‌ها وجود ندارد. به مرور مقدس‌ترین عناصر شیعی و مذهبی در این کشور کوچک شمرده می‌شود و به تدریج غیرت در امّت متدین می‌خشکد و اختگی حاصل از آن باعث می‌شود مجدداً «شیعۀ درخودمانده و عزلت‌نشین» شکل بگیرد. آغاز این فرآیند با پروژۀ زنانگی در واقع به مرحله نهایی خود رسیده است. زنانگی به لحاظ فلسفی با تکثر پیوند خورده است، به همین دلیل برای شکل‌دهی یک اجتماع با عقاید مشترک و پیوندهای عمیق زنانگی سرکوب می‌شد. در اجتماعات پیشامُدرن که زنانگی به بند کشیده می‌شد، نظام‌های اجتماعی و سیاسی به صورت وحدت‌یافته و سلسله‌مراتبی خود را نشان می‌داد: یعنی اجتماع بر اساس یک اصل واحد به حیات خود ادامه می‌داد. امّا در دهکدۀ جهانی و جامعۀ مصرفی جهانی‌سازی این اصل واحد همچون یک سمّ مهلک لحاظ می‌شود. چون اصل واحد دنیای جدید بر اساس تکثر است. به عبارت دیگر اصل وحدتِ جامعۀ جهانی خودِ تکثر است. امّا چرا این تکثر این‌قدر اهمیت دارد؟ تکثر اجازه می‌دهد روحیۀ فردگرایی و جهان‌وطنی شکل بگیرد. همۀ جوانک‌های پتیاره‌ای که امروز می‌بینید به «چیزی» اعتقاد ندارند، به «بی‌چیزی» معتقدند. یعنی اصل حرف این است که نیازی نیست به «اصل واحد» تمسک جست. به سخنی دیگر دستگاه ارزش‌شناسی متافیزیکی خاصّی ما را در بر نمی‌گیرد یا قواعد طبیعی خاصّی بر ما حاکم نیست. به‌عنوان نمونه یک زن نمی‌تواند بپذیرد که به لحاظ طبیعی و جسمی برای فرزندآوری و فرزندپروری آفریده شده است، حتی اگر هرماه بواسطۀ بدنش به او یادآوری شود. یا این‌که یک نوجوان نمی‌خواهد بپذیرد که خصوصیات زنانه و مردانه‌ای وجود دارد که انسان را راهبری می‌کند و با نفی این خصوصیات، زنان به شکل مردان در می‌آیند و مردان به شکل زنان در می‌آیند. درحالیکه اغلب مردان بی‌غیرت و بی‌اصول شده‌اند، اغلب زنان امروز نیز ارزان و بی‌چیز هستند. چون زنانگی و زایایی آنان که اصیل‌ترین خصوصیت آنان است حذف شده است. وقتی زنی نتواند زایا باشد و فرزند خود را تربیت کند یعنی از مهر مادری و لطافت زنانگی عاری است. ارزش این زن برای مردان به قدری پایین است که یا برای تلذذ دست‌به‌دست میشوند؛ یا در فلان شرکت، آنان را به سبب ارضای «استقلال‌طلبی» تزریق‌شده به اذهان‌شان بکار می‌گیرند. در ایران «اسلامی» نیز به دلیل تغلب زنانه، نرخ رشد جمعیت دچار خطر شده است. زمانی‌که رشد جمعیت دچار مشکل شود، سخن از مهاجر خارجی خواهد شد و در نظام جهانی‌سازی این امر «طبیعی» تلقی می‌شود. زیرا چطور می‌توان نیروی کار زنانه و مصرف چندبرابر که از زنان ناشی می‌شود را کنار گذاشت و به اصول ملّی و مذهبی تن داد؟ بنابراین تعصب و غیرت مردانه عامل بازدارندۀ اقتصادی است. هیچ‌یک از این اتفاقات تصادفی یا عاقبت محتوم ما نیست. سرنوشت هر ملّتی در دستان خود است. بی‌حرمتی به مقدس‌ترین اصول و عناصر هر قومی پیش‌زمینه‌هایی دارد. در نوشته‌های پیشین به اندازۀ کافی از این‌که چطور به این نقطه رسیدیم قلم‌فرسایی کردیم. نتایج این فرآیند امروز به روشنی قابل مشاهده است: اختگی و بی‌عرضگی نهادهای سیاسی در اجرای مهمترین عامل پیوستگی و سلامت یک ملّت. درحالی‌که دختران و زنان کشور که قرار است آیندۀ فرزندان این کشور را بسازند به هبوط اخلاقی گرفتار آمدند و صدایی از بالاترین مراکز تصمیم‌گیری شنیده نمی‌شود، می‌توان مطمئن شد که در ایران فاصلۀ زیادی با استحاله در نظام جهانی ندارد. مذهب یا اصول اخلاقی‌ای که کارایی اجتماعی نداشته باشد و نتواند به تشویق و تنبیه عناصر مفید یا مخرب اقدام کند، کارایی خود را از دست خواهد داد. در ایران این اصول به‌طور کلی ملغی شده‌اند و تنها در کتاب‌های قانون به‌صورت صوری جا مانده‌اند. اصلاحات بن سلمانیِ ایرانیان بسیار عمیق‌تر و ریشه‌دارتر چند دهه است که اجرا می‌شود. ما تنها نتایج آن را می‌بینیم. 📜 @hepolitike

  • 11 авг.362из Garfieldtv

    امروز سال روز ورود نیروهای سازمان ملل به تهران پس از قبول قطعنامه ۵۹۸است. روایت دردناک سعید قاسمی از ورود مامورین سازمان ملل. ✍️| #SOLEY 『Join ☢️ @GarfieldTV 』

  • گفتگوی خانعلی زاده با خضاب و سرباز روح الله رو راجع به سوریه دیدم. واقعاً نگاه امثال خضاب و بر و بچ که این باشه، نمیدونم چه انتظاری باید داشت جز این وضعیت مسخره ای که درست کرده اند. حتی نمی‌فهمند سوریه چه بود و چه شد و اهمیتش چه بود؟ قدرت نمی‌فهمند. مشتی توهم و تئوری های احمقانه یاد گرفته اند و اصرار دارند دنیا بر اون اساس عمل کنه. اولاً سوریه چرا در حال سقوطه؟ مگر همان سال ۲۰۱۲ در حال سقوط نبود؟ جرأت دارید بگویید چه عواملی باعث وضعیت شکننده ۲۰۲۴ اش شد؟ دوماً، چطور نمیفهمید حفظ دولتی که با شما همراه است و اهمیت استراتژیک دارد حتی به قیمت لشکر کشی هم واجب است؟ آیا کشورهای قدرتمند هرگز اجازه میدهند دم گوششان کشورها تغییر ماهیت دهند؟ ولی همه اینها به کنار آن قسمتی که تقصیر سقوط سوریه را گردن خود سوری ها می اندازند مرا بیش از هر چیز آزار میدهد. اینها قدرت نمیفهمند. اینها تو باغ نیستند به معنای خودمانی کلمه. بروید ببینید نگاهشان به همه چیز همین است. 🔗 فرید سبحانی ☫ (@faridsob) 📲 @twittervid_bot

  • همان دروغ‌هایی که درباره اسراییل میگفتن، درباره کفار برانداز هم میگفتند که بله این‌ها اعتقادی ندارند و ترسو هستن و با یک سیلی خودشان را خراب می‌کنند و… حالا اما میبینیم که براندازان جوخه‌های ترور راه‌انداخته‌اند و بسیجی سلاخی می‌کنند ولی جوان مومن انقلابی…

  • همان دروغ‌هایی که درباره اسراییل میگفتن، درباره کفار برانداز هم میگفتند که بله این‌ها اعتقادی ندارند و ترسو هستن و با یک سیلی خودشان را خراب می‌کنند و… حالا اما میبینیم که براندازان جوخه‌های ترور راه‌انداخته‌اند و بسیجی سلاخی می‌کنند ولی جوان مومن انقلابی هنرش رفتن به اربعین است 🔗 دکتر اسفنجیان (@esfanjianian) 📲 @twittervid_bot

  • https://fxtwitter.com/BadeMokhalef/status/2075309411069800835?s=20

  • آزادی آزادی مانند تمام مفاهیم والا به مسلخ ابتذال و مستراح عمومی کشانده شده است. در چارچوبِ اصیل، انسان آزاد فردی است که از کار یدی و نیازهای اولیه رها شده و می‌تواند به امور اولی بپردازد. اما برده فردی است که اسیر امیال و اقتضائات بَدوی خود است و کار تکرارپذیر و «غیرانسانی» انجام می‌دهد. در مقابلْ انسان آزاد ویلان نیست، بلکه آزاده است. آزاده است چون امیال پَست و منفعت غریزی او را به حرکت وا نمی‌دارد. انسان آزاده از فشارهای بیرونی و درونیِ مادّی رهایی یافته است. ضرورتِ چنین آزادی‌ای شناخت و کسب فضایل است. بنابراین آزادی برای فرد همان استقلال نیست، بلکه گرایش به سوی خیر اعلی است. حال مقایسه کنید چطور مفهوم آزادی در معنای آزادگی به ضدِّ خودش تبدیل می‌شود. خوردن، کشیدن و تکان‌دادن عالی‌ترین درجات آزادی محسوب می‌شوند. انسان‌نماهایی که عقل خود را میزبان مخدرات، شکم‌های خود را انبار نجاسات و لای پای خود را مسکن کثافات کرده‌اند، انتظار دارند سخنان‌شان در مدح آزادی را جدّی بگیریم. سرنوشت ما به جایی رسیده است که لکاته و لجّاره به ما درس آزادی می‌دهند. نظام سیاسی تنها می‌تواند حافظ ارزش‌ها باشد یک نظام سیاسی مبدع ارزش‌ها و اصول نیست. نظام سیاسی «حافظ» اصل اساسی مملکت است. وظیفۀ دستگاه سیاسی نه «کار فرهنگی» و نه «آموزش عمومی» است. کارکرد «آموزش» در سامان دنیای نو بیش از آن‌‌که انتظام و حفظ بافت اجتماع و حفظ ارزش‌ها باشد، تربیت نیروی بنگاه‌های اقتصادی است. در نتیجه دولت در دوراهی «توسعه» و «حفظ ارزش»‌ها قرار دارد. زیرا گاهی برای حفظ ارزش‌ها باید نیروی توسعۀ خود را تازیانه بزند. امّا چون حاضر به چنین کاری نیست ارزش‌های خود را چال می‌کند.

  • لا اله الا الله محمد رسول الله پیروان اسلام همان مردمانی هستند که عبادات‌شان مستمر و دقیق است؛ بی‌احترامی به قرآن را برنمی‌تابند و شهر را به آتش می‌کشند. همان کسانی که لجّاره‌بازی را تحمل نمی‌کنند، و مردانگی در این آیین تشویق و جایگاه زنان تعیین می‌شود. جماعت و اجتماع برای آنان مهم است: خطای دیگری را باید بگویند یا اگر نیازمند بود کمک‌حال او باشند. جنگندگی، دلاوری و جهاد مرتبۀ بالایی را دارد و حقارت و دون‌پایگی تقبیح می‌شود. بندگی را تنها از آنِ خداوند رحمان می‌بینند و برای سگان سر خم نمی‌کنند و خداوند را شریک قائل نمی‌شوند. حال بگویید ما با این حشراتی که به هیچ آیینی پای‌بند نیستند و معیار حق و باطل برای آنان شکم‌ها و زیرشکم‌هایشان است «هم‌وطن» هستیم یا خواهران و برادران‌مان در شامات و فلسطین و کشمیر و بحرین و لبنان؟

  • نفاق و دو دستگی در مدینه این عقیده که مدینه را باید در حال نفاق نگاه داشت تا اعمال قدرت در آن آسان باشد درست نیست. از مثال کنسول‌های روم که به نزاع اهالی شهر آردِئا پایان دادند می‌توان دید که دو دستگی مردم یک مدینه را با چه روشی می‌توان از میان برداشت. این روش چیزی نیست جز کشتن رهبران شورش. به‌طور کلی برای برطرف ساختن دو دستگی مردمان مدینه سه راه وجود دارد: یا باید رهبران دو دستگی را کُشت چنان‌که رومیان کردند؛ یا باید آنان را از مدینه بیرون کرد؛ و یا باید میان آنان آشتی برقرار ساخت(=اتحاد مقدس، وفاق، انسجام و وحدت ملی)، بدین شرط که دیگر با هم نزاع نکنند. راه سوم زیان‌بارترین و نامطمئن‌ترین و بی‌فایده‌ترین راه‌هاست، زیرا در مدینه‌ای که خونریزی بسیار شده است، آشتی اجباری ممکن نیست زمانی دراز ادامه یابد: هر دو طرف هر روز با یکدیگر روبه‌رو می‌گردند و در این برخوردها به‌دشواری می‌توانند از اهانت به‌یکدیگر خودداری کنند و همین خود آتش نزاع‌ را شعله‌ور می‌سازد. ▫️نیکولو ماکیاوللی ▫️گفتارها، ترجمۀ لطفی، ص ۳۷۵

  • 8 авг.471из ARIYAYISM

    به شرافتم قسم بعد از اعدام شدن قاتلان شهید رجب زاده چنان هلهله و پایکوبی ای کنم که مادرشون تو روز عروسیشون چنین پایکوبی ای نکرده باشه.

  • 8 авг.49из cupathology

    ➕ جامعه‌ی اسلامی بر مدارِ شریعت است که اصلاح می‌شود نه بر اساس عرف‌های جاهلی احمقانه، نه بر اساس نار و ادای زنان، نه بر اساس طاقچه بالا گذاشتن مردان. ➕ شفای جامعه‌ی ایران در بازگشت به منطقِ «عقلانیت دینی» است؛ گوهی که در جامعه‌ی فعلی ما رفته حاصل رویکردهای سانتی‌مانتال و رومانتیزه و رومانتیک در امر حکومت‌‌داری است. سنگر حجاب و حیا و عفت عمومی دقیقا همین‌گونه به تاراج رفت.

  • 8 авг.551из cupathology

    طرف پیام داده میگه اگر یک آقایی با رعایت عدالت و تمام اصول همسر دومی اختیار کنه و باز همسر اولش نتونه این مساله رو بپذیره و از زندگی مشترک خارج بشه؛ اینجا یک زن مطلقه دیگه به جامعه ی زنان اضافه میشه و شما نه تنها با این روش اسلامی آسیبی رو درمان نکردید؛ که آسیب در جامعه بازتولید شده. اومدید گوش رو درمان کنید؛ زدید چشم رو هم کور کردید! ببخشید گور بابای چنین زنی ما میخوایم جامعه را بر اساس منطق و دستورالعمل اسلام درمان کنیم؛ اگر بر اساس قواعد اسلام عمل بشود و باز کسی سرکشی و گستاخی کند گور بابای او. دعوای ما سر مساله حجاب هم همین است روزی می‌گفتند اگر با زورِ «گشت ارشاد» عمل کنید، فساد در جامعه باز تولید می‌شود. با زور کسی اصلاح نمی‌شود. کسانی که طرفدار این منطق و تز احمقانه بودند امروز تشریف ببرند و وضع جامعه را ببینند! به فرض که زور اعمال کردید و برای بعضی عقده شد. خب گور پدرشان. شما دفع افسد کرده‌اید. زدید تو سر چهار نفر که بقیه یاغی نشوند. حالا به فرض چهارتا زن احمق هم از همسر خود جدا بشوند. به درک! چهار نفر ادب می‌شوند که در مقابل؛ آن حکم الهی مستقر می‌شود. زن اگر مومنه باشد نباید وقتی همسرش مبتنی بر رعایت تمام اصول شرعی برای انجام یک مصلحت بزرگ‌تر عمل کرد؛ بخواهد مقابل او گردن کشی و لات بازی در بیاورد. رویه‌های رمانتیک و عرفی تِر زده به سرتا پای این مملکت

  • عده‌ای از تروریست‌های پهلویچی دیشب مداح بسیجی کربلایی رجب‌زاده را دوره کرده، کشتند و فیلم مثله کردنش را منتشر کردند وقت آن نرسیده آیت‌الله های زیرک‌ سهم امام بگیر زیرکولر، آریائیسم و طرفداری از پهلوی را در شمار فرق ضاله قرار دهند؟ این همه نان شیعه را خوردید…