Prussia history
Статистика- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 31
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 76
- 1/48двое суток
- 87
- 1/72трое суток
- 93
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هنگ اول «هوسارهای گارد» (Leibhusaren) ارتش امپراتوری آلمان، یک هنگ سوارهنظام نخبه بود که به واسطه انضباط، سنتها و یونیفرمهای چشمگیرش شهرت داشت. این هنگ که در «لانگفور» دانتسیگ (که امروزه «وژشچ» در شهر گدانسک نامیده میشود) مستقر بود، نقشی برجسته در انجام وظایف تشریفاتی، رژههای نظامی و نمایندگیِ پرستیژ نظامی پروس ایفا میکرد. #ارسالی
پدر فراموششدهٔ realpolitik (سیاست واقعی): آگوست لودویگ فون روشاو اصطلاح «رئالپولیتیک» توسط روشاو، روزنامهنگار و متفکر سیاسی آلمانی، در کتاب اصول رئالپولیتیک (Grundsätze der Realpolitik) که در سال ۱۸۵۳ منتشر شد، وارد ادبیات سیاسی شد. روشاو در یکی از پرتلاطمترین دورههای تاریخ آلمان زندگی میکرد. او مانند بسیاری از لیبرالهای همعصر خود از حکومت قانون، آزادیهای سیاسی و وحدت ملی آلمان حمایت میکرد. اما او همچنین شکست انقلابهای ۱۸۴۸ اروپا را از نزدیک مشاهده کرد؛ انقلابهایی که میخواستند قاره اروپا را بر اساس آرمانهای آزادیخواهانه و دموکراتیک دگرگون کنند، اما در نهایت توسط ساختارهای موجود قدرت سرکوب شدند. این تجربه روشاو را به نتیجهای مهم رساند: «آرمانهای سیاسی به تنهایی کافی نیستند. اگر قدرت، نهادها، ارتش، افکار عمومی و واقعیتهای اقتصادی را نادیده بگیرید، حتی بهترین آرمانها نیز شکست خواهند خورد.» این دقیقاً جوهرهٔ رئالپولیتیک بود. روشاو مخالف آرمانها نبود. او تا پایان عمر یک لیبرال باقی ماند. آنچه او رد میکرد این باور بود که نیتهای خوب و شعارهای زیبا به تنهایی نمیتوانند جهان را تغییر دهند. از نگاه او، سیاست موفق نیازمند درک نحوهٔ واقعی کارکرد قدرت است. به همین دلیل میتوان رئالپولیتیک را چنین خلاصه کرد: ««از واقعیت شروع کن، نه از رویاها.»» سالها بعد، بیسمارک به مشهورترین چهرهٔ رئالپولیتیک تبدیل شد. هنوز میان تاریخنگاران بحث وجود دارد که آیا بیسمارک مستقیماً از نوشتههای روشاو تأثیر گرفته بود یا نه، اما بدون تردید بسیاری از اصولی را که روشاو توصیف کرده بود در عمل به کار گرفت. وحدت آلمان توسط بیسمارک نمونهای از رئالپولیتیک در عمل بود: - زمانی جنگ میکرد که جنگ در خدمت منافع آلمان بود. - زمانی صلح میکرد که ادامهٔ جنگ دیگر سودی برای آلمان نداشت. - از انتقامجویی غیرضروری علیه دشمنان شکستخورده پرهیز میکرد. - دیپلماسی را ادامهٔ راهبرد ملی میدانست. پس از شکست دادن اتریش در سال ۱۸۶۶، بیسمارک با نابود کردن امپراتوری اتریش مخالفت کرد، زیرا معتقد بود آلمان در آینده به اتریش به عنوان شریک نیاز خواهد داشت. پس از شکست دادن فرانسه در سال ۱۸۷۱ نیز هدف اصلی او تأمین منافع آلمان بود، نه بازسازی اروپا بر اساس یک ایدئولوژی خاص. از نگاه روشاو، دقیقاً همین نکته اهمیت داشت: «سیاست باید بر پایهٔی واقعیت هدایت شود، محدودیتها و قدرتهای یک کشور را بشناسد و به آنها عمل کند تا نتایجش سنجیده شود.» به همین دلیل رئالپولیتیک هنوز هم یکی از تأثیرگذارترین مفاهیم سیاست بینالملل است. در حالی که همهی کشور ها خود را با یک ایدیولوژی یا دین معرفی میکنند. «نه اینکه دوست داریم جهان چگونه بشود، بلکه اینکه جهان واقعاً چگونه باید بشود.»
تاریخچه ظهور پروس و تبدیل شدنش به آلمان به صورت بیشتر روی نقشه و قومیتی زبانی در یک ویدیو کوتاه (چون قبلاً نوشتم دربارش ولی خیلی وقت گذشته ازش) ویدیو انگلیسیه
نگاره ای از حمله یک سواره نظام پروسی به یک پیاده نظام فرانسوی، جنگ پروس و فرانسه شب خوش ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⚡join us: 🧭 @time_memechine
دیدهبانی روی راین (Die Wacht am Rhein) به این اشاره داره که راین همیشه یه استان آلمانی بوده و از آن مراقبت خواهند کرد. Join us 𝕻𝖗𝖊𝖚ß𝖊𝖓
ورژن موزیکیش
فردریک دوم (متولد ۲۴ ژانویه ۱۷۱۲، برلین، پروس [آلمان] - درگذشته ۱۷ اوت ۱۷۸۶، پوتسدام، نزدیک برلین) پادشاه پروس (۱۷۴۰-۱۷۸۶)، یک مبارز نظامی درخشان بود که در مجموعهای از ترفندهای دیپلماتیک و جنگها علیه اتریش و سایر قدرتها، سرزمینهای پروس را به شدت گسترش داد و پروس را به قدرت نظامی برتر در اروپا تبدیل کرد. او که یک پادشاه مطلق روشنفکر بود، به زبان و هنر فرانسوی علاقه داشت و یک کاخ روکوکوی فرانسوی به نام سانسوسی، در نزدیکی برلین ساخت. فردریک، سومین پادشاه پروس، در میان دو یا سه چهره برجسته در تاریخ آلمان مدرن قرار دارد. تحت رهبری او، پروس به یکی از کشورهای بزرگ اروپا تبدیل شد. سرزمینهای آن به شدت افزایش یافت و قدرت نظامی آن به طرز چشمگیری به نمایش گذاشته شد. از اوایل سلطنت او، فردریک به عنوان یک فرمانده نظامی به شهرت بالایی دست یافت و ارتش پروس به سرعت به الگویی مورد تحسین و تقلید در بسیاری از کشورهای دیگر تبدیل شد. او همچنین به سرعت به عنوان یکی از نمایندگان برجسته ایدههای حکومت روشنفکری ظهور کرد، ایدههایی که در آن زمان در سراسر اروپا نفوذ پیدا میکردند. در واقع، الگوی او تأثیر زیادی در گسترش و تقویت این ایدهها داشت. به طور قابل توجهی، اصرار او بر اولویت دولت بر منافع شخصی یا سلسلهای و تساهل مذهبی او، جریانهای فکری غالب آن دوران را به طور گسترده تحت تأثیر قرار داد. حتی بیشتر از معاصران جوانترش، کاترین دوم کبیر روسیه و جوزف دوم در سرزمینهای هابسبورگ، این فردریک بود که در اواسط قرن هجدهم، مفهومی از «استبداد روشنفکری» را در ذهن اروپاییهای تحصیلکرده تثبیت کرد. با این حال، دستاوردهای واقعی او گاهی اوقات کمتر از آن چیزی بود که در ظاهر به نظر میرسید. در واقع، اتکای اجتنابناپذیر او به طبقه افسران زمیندار (یونکر) از چندین جهت محدودیتهای شدیدی را برای آنچه که او حتی میتوانست انجام دهد، ایجاد کرد. با این وجود، سلطنت او شاهد تغییر انقلابی در اهمیت و اعتبار پروس بود که پیامدهای عمیقی برای بخش عمدهای از تاریخ بعدی اروپا داشت Join us 𝕻𝖗𝖊𝖚ß𝖊𝖓
🇩🇪 چهرهای در مقابل پنجره 🔻کاریکاتور آلمانی که یک سرباز عظیمالجثه آلمانی را در مقابل پنجره اتاق یک سیاستمدار بریتانیایی نشان میدهد-۱۹۱۴ شب بخیر ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⚡join us: 🧭 @time_memechine
آشپزخانه ارتش امپراتوری آلمان شب و روزگار خوش ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ⚡join us: 🧭 @time_memechine
فردریک کبیر در ۲۴ ژانویه ۱۷۱۲، [دقیقاً] در سالِ نبرد دینیِن، [نبردی که] آخرین و پیروزمندانه ترین نبرد لویی چهاردهم بر سر جانشینیِ اسپانیا بود، به دنیا آمد. وقتی او [لویی چهاردهم] مرد، ۷۴ سال بعد، ملت [فرانسه درباره ماجرایِ] گردنبندِ الماس ماری آنتوانت بحث میکردند و عدهای آن را انکار میکردند. برای فردی از طبقاتِ حاکم اروپایی، این روزگاری حسادت برانگیز بود، زیرا که آن [حسادت]، جوهرهیِ قرن هجدهم را دربرگرفته بود. فردریک همیشه میگفت که خُرسند بود از اینکه سه سال اول زندگیاش را در [زمان] سلطنت آن پادشاه بزرگ سپری کرده بود و هممعاصر ولتر شده بود. او سومین پسر پدر و مادرش بود. دو فردریک کوچولویِ دیگر مُرده بودند. یکی را در هنگام غسل تعمید، با به زور سر کردن تاج بر سرش و دیگری هنگامی که توپها تولدش را جشن میگرفتند، زیادی نزدیک گهوارهاش شلیک کردند. سومین فردریک، نه به [مرگ] تاج مبتلا شد و نه اسلحهها. زنده ماند و خوشبختانه او، برای خواهر بزرگترش ویلهمینه همچنین [شانس] آورد.
بیاید گپ وستان : @prussia_gp
هلموت کارل برنهارد گراف فون مولتکه (۲۶ اکتبر ۱۸۰۰ – ۲۴ آوریل ۱۸۹۱) یک فیلد مارشال اهل پروسی بود. رئیس ستاد ارتش پروس به مدت سی سال، او را خالق روشی جدید و مدرن تر برای هدایت ارتش در میدان و یکی از بهترین ذهن های نظامی نسل خود می دانند. او فرماندهی نیروها را…
без подписи
هلموت کارل برنهارد گراف فون مولتکه (۲۶ اکتبر ۱۸۰۰ – ۲۴ آوریل ۱۸۹۱) یک فیلد مارشال اهل پروسی بود. رئیس ستاد ارتش پروس به مدت سی سال، او را خالق روشی جدید و مدرن تر برای هدایت ارتش در میدان و یکی از بهترین ذهن های نظامی نسل خود می دانند. او فرماندهی نیروها را در اروپا و خاورمیانه، در جنگ دوم شلزویگ، جنگ اتریش-پروس و جنگ فرانسه-پروس بر عهده داشت. او به عنوان مظهر "سازمان نظامی پروس و نبوغ تاکتیکی" توصیف شده است. او شیفته راه آهن بود و پیشگام استفاده نظامی از آن بود. او اغلب به عنوان مولتکه بزرگ شناخته می شود تا او را از برادرزاده اش هلموت فون مولتکه کوچکتر (هلموث یوهان لودویگ فون مولتکه) که در آغاز جنگ جهانی اول فرماندهی ارتش آلمان را برعهده داشت متمایز کند. او به ویژه اولین انسان متولد شده است که صدای ضبط شده اش حفظ شده است، که در آخرین سال قرن هجدهم (1800) به دنیا آمد. او چهار ضبط انجام داد. دو مورد که در اکتبر 1889 ثبت شده است تا به امروز حفظ شده است. Join us 𝕻𝖗𝖊𝖚ß𝖊𝖓
فرانتس فون پاپن (Franz von Papen) در 29 ژوئن 1879 در بن، آلمان به دنیا آمد. او از یک خانواده اشرافی بود و تحصیلات خود را در رشته حقوق و علوم سیاسی به پایان رساند. پس از خدمت در ارتش آلمان در جنگ جهانی اول، وارد سیاست شد و به عنوان نماینده حزب مرکز آلمان به رایشستاگ راه یافت. در سال 1932، پاپن به عنوان صدراعظم آلمان منصوب شد. دوره صدارت او کوتاه و پرتنش بود و تنها چند ماه به طول انجامید. او تلاش کرد تا با تشکیل ائتلافهای مختلف، ثبات سیاسی را در آلمان برقرار کند، اما به دلیل بحران اقتصادی و نارضایتی عمومی، موفق نشد. پاپن به عنوان یک سیاستمدار محافظهکار شناخته میشود. او به شدت مخالف سوسیالیسم و کمونیسم بود و اعتقاد داشت که باید از قدرت نظامی و اقتصادی آلمان برای مقابله با تهدیدات داخلی و خارجی استفاده شود. او همچنین به احیای ناسیونالیسم آلمانی معتقد بود و تلاش میکرد تا روحیه ملیگرایی را در میان مردم تقویت کند. یکی از ویژگیهای بارز دیدگاههای پاپن، تمایل او به همکاری با نازیها بود. او اعتقاد داشت که میتواند با حمایت از آدولف هیتلر، ثبات را به کشور بازگرداند. این همکاری به انتصاب هیتلر به عنوان صدراعظم در ژانویه 1933 منجر شد، که در نهایت عواقب وخیمی برای آلمان و جهان داشت. پاپن به سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی تمایل داشت و بر اهمیت احیای اقتصاد آلمان پس از جنگ جهانی اول تأکید میکرد. او معتقد بود که باید از طریق سرمایهگذاریهای کلان و افزایش تولید صنعتی، اقتصاد کشور را بازسازی کرد. پاپن همچنین به برنامههای عمومی برای ایجاد اشتغال و کاهش بیکاری اعتقاد داشت، اما این برنامهها غالباً تحت تأثیر شرایط بحرانی اقتصادی آن زمان قرار میگرفت. فرانتس فون پاپن شخصیتی پیچیده در تاریخ آلمان است. او با وجود نیتهای اولیهاش برای ایجاد ثبات، به یکی از عوامل اصلی صعود نازیسم تبدیل شد. دیدگاههای محافظهکارانه و ناسیونالیستی او، ترکیب شده با اشتباهات سیاسی، تأثیر عمیقی بر سرنوشت آلمان و اروپا گذاشت. @prussia_reich
Kaiser Wilhelm II #Profile ➖➖➖➖➖ Join us 𝕻𝖗𝖊𝖚ß𝖊𝖓 ➖➖➖➖➖
➕روند وحدت➕ -به قدرت رسیدن بیسمارک ویلهلم اول بعد از آنکه درسال 1861 پادشاه سلطنت پروس شد چندین اقدام مهم را اجرا کرد که عبارتند از: 1️⃣_تقویت ارتش پروس همچین اجرا و احیای قانون 1814 نظام وظیفه 2️⃣_گماردن بیسمارک به عنوان صدراعظم پروس 3️⃣_مجلس ایالتی پروس…
🇩🇪وحدت آلمان|Unification of Germany🇩🇪 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 وحدت آلمان مجموعهای از رویدادها در قرن ۱۹ میلادی بود که به یکپارچگی آلمان و اعلام تأسیس امپراتوری آلمان در ۱۸ ژانویه ۱۸۷۱ میلادی در تالار آینهها در کاخ ورسای فرانسه انجامید و تمامی دولتهای آلمانی، ویلهلم…
🇩🇪وحدت آلمان|Unification of Germany🇩🇪 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 وحدت آلمان مجموعهای از رویدادها در قرن ۱۹ میلادی بود که به یکپارچگی آلمان و اعلام تأسیس امپراتوری آلمان در ۱۸ ژانویه ۱۸۷۱ میلادی در تالار آینهها در کاخ ورسای فرانسه انجامید و تمامی دولتهای آلمانی، ویلهلم یکم شاه پروس را پس از پیروزی در جنگ فرانسه و پروس، به عنوان امپراتور آلمان شناختند. در واقع این وقایع باعث تشکیل دولتی فئودالی در آلمان گشت؛ زیرا، این کشور دارای نژادها و زبانهای مختلفی بود پس از آنکه امپراتور فرانتس دوم تاج امپراتور مقدس روم را در بحبوحه جنگهای ناپلئونی کنار گذاشت، امپراتوری مقدس روم که از ۳۵۰ دولت جدا از هم تشکیل شده بود، در ۶ اوت ۱۸۰۶ میلادی بهطور کامل منحل شد. با این وجود، عقاید انقلابی ملت آلمان که از انقلاب فرانسه نشات گرفته بود و طی جنگهای انقلاب فرانسه گسترش یافته بود، آنها را به سوی هدف یکپارچگی آلمان به پیش برد بعد از کنگره وین در ۱۸۱۵ میلادی، سرزمینهای آلمانی در قالب کنفدراسیون آلمان به رهبری اتریش قرار گرفتند اما اتریشیها به قدرت گرفتن تدریجی پروس دقت نکردند و این موضوع باعث سر برآوردن این قدرت در میان دولتهای آلمانی شد و به ایجاد کینه و دشمنی میان این دو سرزمین انجامید. بسیاری از مورخین معتقدند بیسمارک ابتدا تنها به فکر افزودن قدرت پادشاهی پروس بوده و عده ای دیگر برخلاف این حرف تنها و تنها میگویند شخص بیسمارک به فکر یکپارچگی آلمانی ها بوده است و تشکیل کشوری واحد را هدف قرارداده است در هرحال، آنان بر این موضوع نظر واحدی دارند که بیسمارک کوشید تا ملیگرایی آلمانیها را به اوج برساند تا از این طریق، برای افزایش قلمرو و غلبه بر همسایگان آلمان از جمله دانمارک، اتریش و فرانسه استفاده کند 🇩🇪پیش زمینه تشکیل آلمان دو علل اصلی آن میتوان به -انحلال رم مقدس🇩🇪 پس از حمله ناپلئون در ۱۸۰۶ و شکست فرانتس دوم، امپراتور مقدس روم در نبرد استرلیتز و اعلام انصراف او از عنوان امپراتور مقدس روم، این عنوان از بین رفت و به امپراتوری اتریش تغییر نام یافت -کنفدراسیون آلمان🇩🇪 کنگره وین در ۱۸۱۵ با تأکید بر اصل مشروعیت، راه را برای بازگشت خاندان سلطنتی به شهریارنشینهای آلمانی هموار کرد، ولی به جای ۳۵۰ شهریارنشین تنها ۳۸ شهریارنشین خودمختار در یک کنفدراسیون آلمانی به رهبری اتریش گردهم آمدند. ازین پس دیت یا مجلس نمایندگان این کنفدراسیون در فرانکفورت محلی برای رقابت دو کشور اصلی آن، یعنی اتریش و پروس، برای افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی خود و همچنین سرکوب جنبشهای انقلابی شد از ۱۸۱۸ جنبشهای ملیگرایی در بین دانشجویانی که در جنگهای ناپلئونی علیه فرانسه شرکت کرده بودند بروز کرد ولی تا ۱۸۳۰ مجالی برای مخالفت با استبداد سلطنتی پیدا نکردند. سوء قصد به جان شهریار ناسو بهانه لازم را به دست مترنیخ صدراعظم اتریش داد تا طی کنفرانس کالسباد در ۱۸۱۹ و وین در ۱۸۲۰ مجوز لازم برای سرکوب جنبش و لغو قانون اساسی ایالات جنوبی را به دست آورد. انقلابهای ۱۸۳۰ در فرانسه و دیگر کشورها آزادیخواهان آلمانی را به جنبش درآورد تا اینکه شهریارنشینهای آلمانی نیز مجبور به اعطای قانون اساسی و پارهای از آزادیها شدند. شکست جنبشهای ۱۸۴۸ با این که به برکناری مترنیخ انجامید، موضوع وحدت آلمان را به تعویق انداخت
ایدیولوژی پروسیایسم با به قدرت رسیدن فردریک ویلیام اول در سال 1713، که پایه های یک ارتش حرفه ای و باثبات را پایه ریزی کرد، سرچشمه گرفت. میراثی که توسط پسرش فردریک دوم بزرگ، که ارتشی سازمان یافته و مؤثر تشکیل داد، و بعداً توسط فردریک ویلیام دوم، برادرزاده پسرش، ادامه یافت. پروسیایسم مبتنی بر کاست محافظه کار نظامی یونکرهای پروس بود که به عنوان پایه ای اساسی از نظم عمودی، متمرکز، پدرانه و آهنین برخوردار بود. زیربنای ایدئولوژیک آن شامل ترکیبی از ایدئولوژی ملی گرایانه اشرافی، جنگ طلب و توسعه طلبانه، سنت گرایی، محافظه کاری و نظامی گری آن زمان بود. این فلسفه بود که تا حد زیادی بر نگرش پروس و بعداً آلمان در فرآیندهای تاریخی مانند جنگ های ناپلئونی، اتحاد آلمان، جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم تأثیر گذاشت. علاوه بر این، از نظر جامعهشناسی، پروسیایسم در اصطلاح به عنوان «فضیلتهای پروس» بیان شد، که بر جنبههای مرتبط مختلف فرهنگ آلمان تأثیر گذاشت. از مهمترین نظریه پردازان و بیانگران پروسیایسم می توان به کارل فون کلاوزویتس، اتو فون بیسمارک و اسوالد اشپنگلر اشاره کرد. از سوی دیگر، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که پروسیایسم تأثیر قابل توجهی بر نازیسم داشته است. پروسیایسم همچنین در آمریکای جنوبی در دهه های 1920، 1930 و 1940، به ویژه در محافل نظامی شیلی، آرژانتین، کلمبیا و بولیوی نفوذ داشت. در شیلی، روابط با پروس به پایان قرن نوزدهم بازمیگردد، زمانی که یک مأموریت آلمانی به فرماندهی امیل کورنر، فرآیند مدرنسازی و حرفهایسازی ارتش شیلی را آغاز کرد. این ارتباطات در نیمه اول قرن بیستم حفظ و تشدید شد، که طی آن فرآیند "پروسی شدن" افسران نظامی، افسران درجه یک و سربازان شیلی، حتی تحت تاثیر قرار دادن سایر شاخه های نیروهای مسلح، نیروی دریایی شیلی و نیروی هوایی شیلی، وجود داشت. این را می توان در رژه بزرگ نظامی شیلی مشاهده کرد. در آرژانتین و بولیوی، مدل پروس نیز به عنوان مبنایی برای حرفهایسازی نظامی در آن سالها مورد استفاده قرار گرفت. Join us 𝕻𝖗𝖊𝖚ß𝖊𝖓