tgindex
شطحیات یک مرد

شطحیات یک مرد

Статистика

آن‌کس که به صحبت من ره یافت، صحبت دیگران بر او سرد شود. ارتباط با نویسنده: http://t.me/anonaskbot?start=wag22c6

Последний пост
5 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
514
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
464
21 постов
Вовлечённость
90,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
237
1/48двое суток
271
1/72трое суток
292

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • نیهیلیسم غربی و عرفان شرقی از یک‌جا نشات گرفته‌اند، با این تفاوت که دومی، مقصد را نفی می‌کند تا مبدا را دریابد و اولی، مبدا را نفی می‌کند تا مقصد را دریابد.

  • خفقان در ایران صرفاً محصول تلاش حکومت‌ها نبوده؛ بلکه ریشه در فرهنگی دارد که در آن هر چیز (از نیمکت تا پرچم) به‌سرعت تقدس می‌یابد و حتی شکستنِ تقدس نیز خود به نوعی تقدس تازه بدل می‌گردد.

  • عقاید سیاسی متفاوت از یکدیگر داشتن طبیعی است، اما این عقاید را معیار حق و باطل قراردادن غیرطبیعی است که نتیجه‌ی سیاست‌زدگی و رسانه‌زدگی است.

  • جرم مفهومی نسبی است؛ در مقابل، پیامد اعدام ماهیتی مطلق و غیرقابل بازگشت دارد. اعدام، فرصت بازآفرینی را از بین می‌برد، زیرا مجرم معلول شرایط است، نه علت.

  • گاهی می‌شود دو نفر که سرشان در آخور یک حکومت است با هم دعوا کنند، یکی ابله باشد و ساعت بلاهت ببندد و دیگری با زرنگی و هوشمندی سر مخاطب را شیره بمالد. هرچیز ضد خود را دارد و غالبا دو سر یک دعوا نیز.

  • ایمانی که بتوان از آن با عقل دفاع کرد، مسیری طولانی و آکنده از تردید است؛ اما اگر این جست‌وجو با صداقت ادامه یابد، سرانجام به باوری استوار بدل می‌شود (به نظر می‌رسد معنای اجتهاد نیز همین باشد). از این‌رو، ایمان جایگزین حقیقت نیست؛ ایمان نیرویی است که انسان را بر آن می‌دارد تا حقیقتی را که پس از تأمل و بررسی پذیرفته است، با ثبات و استقامت زندگی کند. از این جهت زیستن با چنین ایمانی آرامش‌بخش است و ایمانی که آرامش به همراه ندارد ایمانی متعصبانه است و بزرگان در این خصوص گفته‌اند: "تعصب، شک سرکوب‌شده است"، پس نتیجتا ایمانی که آرامش به همراه ندارد به جای یقین از شک آمده و تعصب به همراه دارد. #در_باب_حکمت_ایمان

  • دقیق‌شدن و سخت‌گیری در مسائل انسانی، اغلب، ابژه را از معنای خود تهی می‌کند؛ زیرا رجحانِ چند میلی‌متری، منطقِ ریاضیات و مهندسی است، نه عدالت و روحِ مسائل انسانی یا ورزشی. به ویژه آن‌گاه که ترازوی داوری برای همه به یک اندازه حساس نباشد و بدیهی‌ترین واکنش، اشک‌ریختن پس از اجرای چنین عدالتی (قضاوتی) است.

  • میثاقی در مجری‌گری توانمندتر از فردوسی‌پور و علیرضا دبیر (با همه کم‌فهمی‌اش) بسیار فهیم‌تر و کارآمدتر از علی دایی است، اما رسانه معکوس آن را القا می‌کند. این صرفا نگاه متفاوت نیست،‌ بلکه فرای رسانه اندیشیدن است.

  • میثاقی در مجری‌گری توانمندتر از فردوسی‌پور و علیرضا دبیر (با همه کم‌فهمی‌اش) بسیار فهیم‌تر و کارآمدتر از علی دایی است، اما رسانه معکوس آن را القا می‌کند. این صرفا نگاه متفاوت نیست،‌ بلکه فرای رسانه اندیشیدن است.

  • أَمْ لِلْإِنسَانِ مَا تَمَنَّىٰ؟ (آیا انسان به هرچه که آرزو کند می‌رسد؟) باید گفت که چنین آمیختگی تلخی و شیرینی و چنین بیم و امید تنها در آیات مقدس کشف می‌شود. زیبایی این آیه تنها در معنا نیست بلکه در لحن، آوا و خوانش اوست. زیباییِ "فقط یک قدم مانده بود اما نشد" درآن نهفته است. و زیبایی پایانی جایی است که این استفهام انکاری را این چنین ختم می‌کند؛ فلله الاخره و الاولی (پس آخر و اول در دستان معبود یگانه است)

  • این‌که ایرانیان به ساختار سیاسی شدیدا شک دارند اما در برهه‌ی کنونی از آن حمایت می‌کنند، سوال بسیار کسان است. جواب را در رسوب اشعار حافظ در فرهنگ‌مان جستجو کنید؛ آن‌جا که غالبا حافظ را متناقض می‌بینند چراکه رد و تایید در اشعار او توامان است؛ پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد درمصرع اول خلق جهان بی‌خطا قلمداد شده و در مصرع دوم شک می‌کند که شاید هم ما خطاها را نمی‌بینیم، می‌توان با شاهدهای مختلف در شعر حافظ این موضوع را به نحو دیگری هم دید؛ جهان پر از خطاست شاید هم ما خطاهای زیادی میبینیم و این تاویل را می‌توان به دیدگاه‌مان در خصوص سیستم سیاسی بسط بدهیم به این بیت نگاه کنیم؛ عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند به خاطر کج‌اندیشی مردم عامی از نیک‌گفتن در خصوص شراب پرهیز نکن. در واقع حافظ به جای ارائه یک نظام فکری قطعی، نظامی دوگانه‌پذیر می‌سازد؛ سبکی که در آن انسان هم‌زمان می‌تواند به همه قطعیت‌ها شک کند و هم در آن‌ها زندگی کند. و چه زیباست چنین زیستن!

  • بمباران خبری خطرناک‌تر از بمباران هوایی است، خوشا آن‌که به جای خواندن اخبار، هم‌چنان سخن دل می‌خواند و می‌نویسد، اگرچه شطحیات باشد.

  • در طول زندگی، هیچ‌کس به اندازه خودمان با ما بدرفتاری نمی‌کند. جز ژنتیک، علت دیگری که باعث موی سپید در دوران جوانی است احتمالا همین است.

  • مشخصا قوانین ریاضی در دل جهان ما وجود ندارد یعنی ریاضیات، پدیده‌ای نهفته در این گیتی نبوده که بخواهد کشف شود بلکه ابزاری است ساخته دست بشر که به بهترین شکل کمک کرده تا قواعد این جهان برای ذهن انسان تشریح و توصیف گردد و البته به مرور زمان تکامل یافته است. همچنین این موضوع در تایید این جمله است که این جهان بالذات اصالتی ندارد‌.

  • جالب این‌که جنگ، نمایانگر آن شد که انسان‌ها پیش از آن‌که چیزی را (حتی نصفه و نیمه) درک کنند ترس از دست‌دادنش را دارند. چیزی مثل زیستن.

  • امیدوارم روزی بیاد که بتونیم دقت تقویم جلالی و زیبایی نوروز رو به دنیا نشون بدیم هرچند که نفوذ رسوبات مسیحیت در تمدن بشری تاحدی عمیقه که بعیده روزی تقویم میلادی منسوخ بشه اما وقتی با انسان‌های منطقی طرف باشیم هیچی بعید نیست. به هرحال، نوروز مبارک

  • May Death sustain life.

  • قاعده‌ی روان‌شناسی وجود دارد که می‌گوید اگر از زخمی عبور نکرده باشیم جای آن دردناک باقی می‌ماند، یعنی نمودی ناخوشایند در زندگی ما پیدا می‌کند. اگر مسلمان پیشینی دوست دارد قرآن بسوزاند یعنی احتمالا جای زخم ناشی از قرآن را به خوبی درمان نکرده است. به عبارت دیگر زخم ناشی از مذهب را می‌خواهد به طریقی دیگر بازتولید کند (چرا که نفرت شدید غالبا نشان‌دهنده‌ی عبور نیست)، سوای اینکه سوزاندن یک کتاب درازای انتقام جان انسان‌ها بسیار بی‌ارزش و تقلیل‌دادن جان آدمی است. از آن‌جا که رابطه آدمی با باورهای اولیه‌اش شبیه به رابطه‌اش با زبان مادری است که اگر حتی سال‌ها از آن استفاده نکند ساختار ذهنی او را شکل داده است می‌توان نتیجه گرفت قرآن‌سوزی و نمادسازی‌های مشابه عملا به نفع بازگشت به سیستم تنظیمات کارخانه است.

  • انتظار برای تحقق آزادی از طریق جنگ توسط یک فرد، و انتظار برای استقرار عدالت از طریق ظهور شخصیتی به نام مهدی موعود، دو روی یک سکه محسوب می‌شوند. در یک سوی این سکه، توهمی مذهبی شکل گرفته و در سوی دیگر، توهمی که به ظاهر سکولار است؛ زیرا ایرانیان بدون «افسانه نجات»، توانایی زیستن ندارند. همچنان پافشاری بر خلق ارزش‌های نوین و بازتعریف آن‌چه هویت ایرانیان را شکل داده‌است، تنها راه نجات است، مشروط بر این‌که فرصتی باقی مانده باشد.

  • -تخت جمشید و شکوه باستان و خاک برسرمان که چه بودیم و چه شدیم! -نه! اتفاقا همان هستید که بودید. اگر منظور از شکوه، شکوه پادشاه است که الان هم پادشاه و عمارت‌هایش بسیار شکوهمند است. اگر هم منظور مردم عادی‌ هستند که آن زمان سنگ‌تراش و دهقان بودند و حالا هم خیلی فرقی با رعیت ۵۰۰۰ سال پیش ندارند.