روانشناسی خودآگاه
Статистикаاین کانال جهت به اشتراک گذاشتن کتابها، مقالات، فیلم و دیگر موضوعات مربوط به روانشناسی میباشد! جهت مشاوره و روان درمانی، به آیدی زیر پیام بزارید! @Psy1429
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 139
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🧠 چرا بعضی بچهها جلوی مهمان «بدرفتاری» میکنند؟ تا حالا شده فرزندتان در خانه آرام باشد، اما به محض آمدن مهمان یا رفتن به مهمانی، رفتارش کاملاً عوض شود؟ 😅 گاهی این رفتار لجبازی یا بیادبی نیست! کودک ممکن است در جمع: 🔹 توجه بیشتری بخواهد 🔹 از شلوغی و تغییر محیط هیجانزده شود 🔹 احساس کند والدین کمتر به او توجه میکنند 🔹 یا هنوز مهارت کنترل هیجان و رفتار اجتماعی را بهخوبی یاد نگرفته باشد. اشتباه رایج این است که جلوی دیگران به کودک بگوییم: ❌ «آبرومون رو بردی!» این جمله شاید رفتار کودک را همان لحظه متوقف کند، اما به او یاد نمیدهد چطور رفتار مناسبتری داشته باشد. بهتر است بعد از آرام شدن، کوتاه و خصوصی با او صحبت کنیم: ❤️ «میدونم مهمونی هیجانانگیزه؛ بیا با هم یاد بگیریم چطور وقتی خیلی هیجانزدهای، خودت رو کنترل کنی.» 🌱 تربیت یعنی آموزش رفتار درست؛ نه شرمنده کردن کودک به خاطر رفتار نادرست. شما هم تجربه کردید که رفتار فرزندتان در مهمانی با خانه فرق کند؟ 👇
پرونده مشهور فروید | «دورا»؛ در میان تمام پروندههای زیگموند فروید، شاید هیچکدام به اندازه «دورا» بحثبرانگیز نباشد. این پرونده که در سال ۱۹۰۵ با عنوان تحلیل یک مورد هیستری منتشر شد، نهتنها به یکی از مهمترین آثار فروید تبدیل شد، بلکه بعدها خود او نیز اعتراف کرد که در جریان درمان، اشتباهاتی مرتکب شده است. دورا، نام مستعار دختری ۱۸ ساله بود که با علائمی مانند سرفههای عصبی، از دست دادن ناگهانی صدا، احساس خفگی، حملات اضطرابی، افسردگی، تحریکپذیری و افکار خودکشی به فروید مراجعه کرد. پزشکان علت جسمی مشخصی برای این علائم پیدا نکرده بودند و به همین دلیل، او نزد فروید فرستاده شد. اما ریشه مشکل فقط در علائم جسمی نبود؛ بلکه در روابط پیچیده خانواده نهفته بود. پدر دورا سالها با زنی متأهل، معروف به «خانم ک.»، رابطهای عاطفی داشت. در مقابل، همسر آن زن، یعنی «آقای ک.»، رفتوآمد زیادی با خانواده دورا پیدا کرده بود. دورا احساس میکرد خانوادهاش عملاً او را در این روابط پیچیده قربانی کردهاند. او برای فروید تعریف کرد که در چهاردهسالگی، آقای ک. او را ناگهان در آغوش گرفت و بوسید. چند سال بعد نیز، هنگام قدم زدن کنار دریاچه، آقای ک. به او گفت که همسرش را دوست ندارد و به دورا علاقهمند است. دورا با وحشت به صورت او سیلی زد و از آنجا فرار کرد. وقتی این ماجرا را برای پدرش تعریف کرد، نهتنها حرفش پذیرفته نشد، بلکه پدرش تصور کرد دخترش دچار خیالپردازی شده است. همین بیاعتنایی، احساس تنهایی، خشم و بیاعتمادی او را عمیقتر کرد. در طول درمان، فروید از دورا خواست هرچه به ذهنش میرسد، بدون سانسور بیان کند. بهتدریج، او دو رؤیای مهم خود را تعریف کرد؛ رؤیاهایی که بخش بزرگی از مقاله فروید به تحلیل آنها اختصاص دارد. در رؤیای اول، دورا خواب دید خانه در آتش میسوزد، پدرش او را بیدار میکند، مادرش میخواهد جعبه جواهراتش را نجات دهد، اما پدر میگوید: «من حاضر نیستم به خاطر جعبه جواهرات، خودم و دو فرزندم را بسوزانم.» سپس همه از خانه خارج میشوند. فروید این خواب را نمادی از تعارض میان امنیت، خانواده، میل، خطر و روابط عاطفی دانست و معتقد بود هر یک از عناصر خواب، معنایی ناهشیار دارند. رؤیای دوم پیچیدهتر بود. دورا خواب دید در شهری ناآشنا سرگردان است، از دیگران آدرس میپرسد، نامهای از مادرش دریافت میکند و سرانجام به خانه بازمیگردد. فروید این خواب را نیز تلاشی از سوی ناهشیار برای حل تعارضهای درونی او تفسیر کرد. یکی از مهمترین مفاهیم این پرونده، «انتقال» بود. فروید بعدها نوشت که متوجه نشده بود دورا بخشی از احساساتش نسبت به آقای ک. و پدرش را ناخودآگاه به رابطه درمانی منتقل کرده است. او اعتراف کرد اگر این انتقال را زودتر تشخیص میداد، شاید درمان مسیر متفاوتی پیدا میکرد. اما چنین نشد. پس از حدود یازده هفته، دورا ناگهان اعلام کرد که دیگر به جلسات درمان ادامه نخواهد داد و درمان را قطع کرد. این اتفاق برای فروید شکست مهمی محسوب میشد و بعدها بارها به آن اشاره کرد. با این حال، داستان به همینجا ختم نشد. حدود پانزده ماه بعد، دورا دوباره به دیدن فروید آمد. او گفت بسیاری از علائم جسمی، از جمله سرفههای عصبی و بیصدایی، برطرف شدهاند. همچنین خبر داد که پس از افشای رفتارهای آقای ک.، روابط میان دو خانواده از هم پاشیده و آقای ک. دیگر نتوانسته ادعاهای دورا را بهسادگی انکار کند. فروید این دیدار کوتاه را نشانهای از بهبود نسبی بیمار دانست، اما درمان هرگز از سر گرفته نشد و سرنوشت بلندمدت دورا بهطور دقیق مشخص نیست. امروزه پرونده دورا همچنان یکی از مهمترین متون تاریخ روانکاوی است؛ اما نه فقط بهدلیل نظریههای فروید، بلکه به این دلیل که بحثهای فراوانی درباره آن شکل گرفته است. بسیاری از پژوهشگران معتقدند فروید در برخی تفسیرهای خود بیش از اندازه بر امیال ناهشیار و جنسی تأکید کرد و تجربه آزار و احساسات خود دورا را کمتر از آنچه باید جدی گرفت. در مقابل، گروهی دیگر این پرونده را نقطه عطفی در شناخت انتقال، نقش روابط اولیه و اهمیت دنیای ناهشیار میدانند. شاید مهمترین درس پرونده «دورا» این باشد که درمانگر باید پیش از هر تفسیر، روایت بیمار را با دقت بشنود. همین پرونده بود که بعدها باعث شد خود فروید نگاه عمیقتری به مفهوم «انتقال» پیدا کند و آن را به یکی از ستونهای اصلی روانکاوی تبدیل کند.
¶ فلج خواب؛ زمانی که مغز بیدار می شود اما بدن هنوز در خواب باقی مانده است یکی از عجیب ترین تجربه های مرتبط با خواب، حالتی است که در آن فرد برای چند ثانیه تا چند دقیقه احساس می کند هوشیار است، اما توانایی حرکت یا صحبت کردن ندارد. این پدیده که در علوم اعصاب و پزشکی خواب با عنوان فلجخواب شناخته می شود، نمونه ای کم نظیر از ناهماهنگی موقت میان دو سامانه بنیادی مغز است: سامانه ایجادکننده آگاهی و بیداری، و سامانه کنترل کننده وضعیت عضلات در خواب. در حالت طبیعی، چرخه خواب انسان شامل چند مرحله است که یکی از مهم ترین آن ها خواب حرکت سریع چشم است. مرحله REM زمانی است که بخش بزرگی از رویاهای واضح و داستان گونه رخ می دهند. در این مرحله، فعالیت مغز از بسیاری جهات به بیداری شباهت پیدا می کند؛ اما هم زمان مکانیسمی محافظتی در ساقه مغز فعال می شود که باعث مهار گسترده فعالیت عضلات اسکلتی می شود. مطالعه ای که در سال 2025 در مجله بینالمللی علوم مولکولی منتشر شد، مکانیسم دقیق این مهار را روشنتر کرده: هایپرپولاریزاسیون نورون های حرکتی، از طریق فعال سازی هم زمان گیرنده های متابوتروپیک گابا بی و گیرنده های یونوتروپیک گابا آ و گلایسین رخ می دهد؛ یعنی فرایندی مولکولی که مسیر عصبی حرکتی را به طور موقت خاموش نگه می دارد. این فرایند، که آتونی عضلانی REM نام دارد، سازوکاری فرگشتی و محافظتی است؛ مغز عمدا مسیرهای حرکتی نخاع را مهار می کند تا فرد نتواند حرکات رویاهای خود را در دنیای واقعی اجرا کند. در فلج خواب، مشکل اصلی نه در بیدار شدن مغز، بلکه در هماهنگی زمانی میان بیداری و خروج از REM است. پژوهشی که در 2026 منتشر شد، جزئیات دقیق تری از این ناهماهنگی ارائه می دهد: ناحیه ساب کورولئوس در ساقه مغز، عامل اصلی محرک آتونی REM است و سیگنال های نزولی آن، اینترنورون های مهاری نخاع را فعال نگه می دارند؛ اگر این سیگنال ها هم زمان با بیداری مغز پیشین ادامه یابند، فلج همچنان باقی می ماند، درحالی که نواحی مغز پیشین مانند تالاموس و قشربینایی، آگاهی حسی را بازمی گردانند. نقش نورون های اورکسین یا هیپوکرتین در هیپوتالاموس حائز اهمیت است؛ این نورونها به تثبیت وضعیت بیداری کمک می کنند، و هرگاه ورودی آن ها ضعیف شود، کنترل حالت مغزی ناپایدار شده و احتمال نفوذ ناخواسته REM به بیداری افزایش می یابد—همان مکانیسمی که در نارکولپسی، به دلیل کمبود اورکسین، به وضوح دیده می شود و توضیح می دهد چرا فلج خواب در این بیماران شایع تر است. ▪️چرا فلج خواب این قدر ترسناک تجربه می شود؟ یکی از ویژگی های مهم فلج خواب، همراهی آن با احساس ترس شدید و ادراک های غیرمعمول است. طبقه بندی علمی این پندارها، که در ادبیات پزشکی خواب مستند شده، دو نوع اصلی را از هم متمایز می کند: پدیده مزاحم، که شامل ادراک حضور فردی خطرناک یا موجودی ناشناخته در اتاق است، و پدیده اینکیوبوس، که با احساس فشار شدید بر قفسه سینه همراه با ادراک اعمالی پرخاشگرانه یا حتی جنسی همراه است. پژوهش های علوم اعصاب نشان دادهاند این تجربه ها احتمالاً حاصل تعامل چند سیستم مغزی هستند. در هنگام بیدار شدن ناقص از REM، هسته های ساقه مغز که مسئول تنظیم REM هستند، در خاموش کردن آمیگدالا ناکام می مانند و همین امر پاسخ ترس را تشدید می کند. همزمان، هایپرفعال شدن قشرهای حسی بینایی و شنوایی، پندارهای هیپناگوژیک تولید می کند. اما پژوهش تازه ای, لایه مولکولی دقیق تری به این تصویر افزوده است: مسیرهای گیرنده سروتونینی نوع 5-HT2A، نقشی محوری در ایجاد این پندارها ایفا می کنند، و پروتئینی به نام بتا آرستین—ⅱ، که در تنظیم این گیرنده ها دخیل است، اکنون به عنوان مسیر مولکولی نوظهوری برای توضیح فیزیولوژی این توهمات مطرح شده است؛ نکته ای که نشان می دهد اگرچه مکانیسم آتونی عضلانی به خوبی شناخته شده، فیزیولوژی دقیق خودِ پندارها همچنان موضوع پژوهش فعال است. —Arva Biological Science
پرونده مشهور فروید | مرد موشی (قسمت سوم) فروید در جریان درمان به این نتیجه رسید که افکار وسواسی بیمار، صرفاً نتیجه شنیدن داستان «شکنجه با موشها» نبود؛ آن داستان فقط جرقهای بود که #تعارضهای قدیمی و حلنشده او را فعال کرد. به باور فروید، بیمار از کودکی…
پرونده مشهور فروید | مرد موشی (قسمت دوم) در جریان درمان، بیمار برای فروید تعریف کرد که هنگام خدمت سربازی، یکی از افسران داستان شکنجهای بسیار هولناک را برای او تعریف کرده بود؛ شکنجهای که در آن از موشها برای آزار قربانی استفاده میشد. از همان لحظه، ذهن…
پرونده مشهور فروید | مرد موشی (Rat Man) - قسمت اول سال ۱۹۰۹، فروید یکی از معروفترین پروندههای درمانی خود را منتشر کرد؛ پرونده مردی که بعدها با نام «مرد موشی» شناخته شد. او مردی جوان، تحصیلکرده و باهوش بود؛ اما زندگیاش زیر سایه افکار وسواسی میگذشت. …
پرونده مشهور فروید | مرد موشی (Rat Man) - قسمت اول سال ۱۹۰۹، فروید یکی از معروفترین پروندههای درمانی خود را منتشر کرد؛ پرونده مردی که بعدها با نام «مرد موشی» شناخته شد. او مردی جوان، تحصیلکرده و باهوش بود؛ اما زندگیاش زیر سایه افکار وسواسی میگذشت. ذهنش مدام پر از تصاویری بود که عزیزانش، بهویژه پدرش و زنی که دوستش داشت، گرفتار اتفاقات وحشتناک میشوند. او بارها قفل در را چک میکرد، در تصمیمگیری درمانده میشد، به افکارش شک میکرد و از این افکار رنج میبرد؛ در حالی که خودش هم میدانست بسیاری از آنها غیرمنطقیاند. اما چرا ذهن یک انسان باید چنین شکنجهای برای خودش بسازد؟ این همان سؤالی بود که فروید تلاش کرد به آن پاسخ دهد... ادامه در پست بعدی
🌱 میراثی فراتر از ژنها آنچه از ما به نسل بعد منتقل میشود، فقط ویژگیهای ژنتیکی نیست. الگوهای رفتاری، شیوه دلبستگی، نحوه مدیریت احساسات و حتی باورهایی که درباره خودمان و جهان داریم نیز به فرزندانمان منتقل میشوند. ذهن کودک مانند اسفنجی است که نهتنها کلمات ما، بلکه لحن صدا، واکنشهایمان در برابر استرس و حتی ناگفتههای ما را نیز جذب میکند. این موضوع نشان میدهد که زخمهای درماننشده ما، مانند خشم پنهان، احساس بیارزشی یا ترس از طرد شدن، ممکن است ناخودآگاه در رفتارمان با فرزندانمان بازتاب پیدا کنند. نه به این دلیل که والد بدی هستیم، بلکه چون همان الگوهایی را تکرار میکنیم که خود آموختهایم. اما نکته امیدوارکننده اینجاست که این چرخه قابل تغییر است. زمانی که فرد برای شناخت خود، بررسی باورهای قدیمی و التیام زخمهای عاطفیاش تلاش میکند، در واقع مسیر متفاوتی برای نسل بعد میسازد. هر بار که به جای واکنشهای خودکار، آگاهانهتر رفتار میکنیم و به احساساتمان فرصت دیدهشدن و پردازش میدهیم، در حال خلق الگویی سالمتر هستیم. برای پدر یا مادر خوب بودن، نیازی به کامل بودن نیست. کافی است نسبت به خود آگاه باشیم و مسئولیت رشد و تغییر شخصیمان را بپذیریم. همین تلاش مداوم برای بهتر شدن، ارزشمندترین میراثی است که میتوانیم برای فرزندانمان به جا بگذاریم.
نگاهی روانکاوانه به آسیب خودشیفتگی فروید در مقالهی «دربارهٔ خودشیفتگی» (1914) توضیح میدهد که انسان بخشی از سرمایهگذاری روانی خود را متوجه خویشتن میکند؛ این همان چیزی است که او «لیبیدوی خودشیفته» مینامد. خودشیفتگی، در آغاز زندگی، مرحلهای طبیعی از رشد است. اما اگر این تحول بهدرستی طی نشود، فرد در بزرگسالی همچنان برای حفظ احساس ارزشمندی خود، به تأیید مداوم دیگران وابسته میماند. در چنین وضعیتی، دیگری کمتر بهعنوان یک «سوژه» با خواستهها، احساسات و استقلال خودش تجربه میشود و بیشتر بهعنوان «ابژهای» برای تنظیم عزتنفس و حفظ انسجام روانی به کار گرفته میشود. به همین دلیل، تا زمانی که تو تحسین میکنی، مخالفتی نداری، خواستههای او را بر نیازهای خودت ترجیح میدهی و تصویر ایدهآلی را که از تو ساخته حفظ میکنی، رابطه آرام به نظر میرسد. اما لحظهای که مرز میگذاری، «نه» میگویی، نقد میکنی یا استقلالت را نشان میدهی، تعادل روانی او ممکن است به هم بخورد. در روانکاوی، این وضعیت را «آسیب خودشیفتگی» (Narcissistic Injury) مینامند؛ یعنی زخمی که به تصویر آرمانی فرد از خودش وارد میشود، نه صرفاً به غرورش. چنین آسیبی میتواند احساسهایی مانند #شرم، #حقارت، #درماندگی یا #ترس_از_بیارزش_بودن را فعال کند. از آنجا که تحمل این تجربهها برای فرد دشوار است، دستگاه روانی به دفاعهایی مانند #فرافکنی، #انکار، #همهتوانی، #بیارزشسازی و #دونیمسازی متوسل میشود. در نتیجه، ممکن است: - تو را مقصر همهچیز بداند. - ارزش و صلاحیتت را زیر سؤال ببرد. - واقعیت را تحریف کند تا احساس گناه یا تردید در خودت ایجاد شود. - محبت را ناگهان با تحقیر یا خشم جایگزین کند. - یا رابطه را وارد چرخهی «آرمانیسازی و بیارزشسازی» کند. #کرنبرگ معتقد بود که پشت بسیاری از این واکنشهای پرخاشگرانه، ساختاری شکننده از «خود» قرار دارد که با کوچکترین ناکامی، انسجامش تهدید میشود. #کوهات نیز باور داشت که خشم شدید خودشیفته، اغلب واکنشی به فروپاشی تجربهی ارزشمندی خویشتن است، نه نشانهی قدرت واقعی. بنابراین، مسئله فقط این نیست که تو با او مخالفت کردهای؛ بلکه این است که دیگر نمیتوانی همان نقشی را بازی کنی که روان او برای حفظ تعادلش به آن نیاز داشت. از این منظر، تعارض از جایی آغاز میشود که تو از یک «ابژهی تأییدکننده» به یک «سوژهی مستقل» تبدیل میشوی؛ انسانی که حق دارد مرز داشته باشد، خواسته داشته باشد و گاهی «نه» بگوید. رابطهی سالم، رابطهای نیست که در آن یکی از طرفین برای حفظ آرامش دیگری، استقلال خود را قربانی کند. سلامت روان زمانی شکل میگیرد که هر دو نفر بتوانند دیگری را بهعنوان انسانی جدا، متفاوت و مستقل به رسمیت بشناسند؛ نه امتدادی از خود.
🐺 روایتی از کیس های فروید | قسمت دوم مرد گرگی؛ فروید بعد از ماهها تحلیل، به این نتیجه رسید که کابوس گرگها اصلاً درباره گرگها نبوده است. او معتقد بود کودک در حدود یکسالونیمسالگی، بهطور اتفاقی صحنهای از رابطه جنسی والدینش را دیده (چیزی که فروید آن را «صحنه آغازین» یا Primal Scene مینامید). کودک آن زمان توان درک این اتفاق را نداشته، اما چند سال بعد، با رشد ذهنیاش، آن تجربه برایش معنا پیدا کرده و به شکل اضطراب، کابوس و علائم روانرنجورانه بروز کرده است. به نظر فروید: گرگهای سفید نماد والدین بودند. نگاه خیره گرگها بازتاب احساس وحشت و درماندگی کودک بود. کابوس، در واقع تلاشی بود برای بیان چیزی که ذهن نمیتوانست مستقیماً به یاد بیاورد. اما این پایان ماجرا نیست... سالها بعد، بسیاری از روانکاوان و پژوهشگران گفتند: «از کجا معلوم چنین صحنهای واقعاً اتفاق افتاده باشد؟» آنها معتقد بودند شاید این «صحنه آغازین» بیشتر یک بازسازی ذهنی در جریان درمان بوده تا یک خاطره واقعی. و این اختلاف نظر، یکی از بزرگترین بحثهای تاریخ روانکاوی شد: آیا ناخودآگاه همیشه خاطرات واقعی را پنهان میکند، یا گاهی داستانهایی میسازد که از نظر روانی حقیقت دارند، حتی اگر از نظر تاریخی دقیق نباشند؟ به همین دلیل، امروزه بسیاری از درمانگران، حتی اگر با تفسیر فروید موافق نباشند، هنوز این کیس را مطالعه میکنند؛ نه به این خاطر که همه نتیجهگیریهای فروید را بپذیرند، بلکه چون نشان میدهد کودکی چگونه میتواند سالها بعد، بدون آنکه خودمان بدانیم، در زندگی امروزمان اثر بگذارد. پایان
🐺 روایتی از کیس های فروید | قسمت اول مرد گرگی؛ مردی جوان، ثروتمند و تحصیلکرده وارد مطب فروید شد. او سالها بود از افسردگی، اضطراب، وسواس و احساس پوچی رنج میبرد. پزشکان زیادی او را دیده بودند، اما هیچکدام نتوانسته بودند علت اصلی رنجش را پیدا کنند. فروید، برخلاف انتظار، از علائم بیماری شروع نکرد. از او پرسید: «اولین خوابی که هنوز به خاطر داری چیست؟» مرد مکثی کرد و گفت: «کودک بودم. نیمهشب از خواب پریدم. پنجره اتاقم باز شده بود و چند گرگ سفید روی شاخههای درخت روبهرو نشسته بودند. کاملاً بیحرکت... فقط به من خیره شده بودند. آنقدر وحشت کرده بودم که مطمئن بودم هر لحظه وارد اتاق میشوند و مرا میخورند.» شاید برای بسیاری از ما، این فقط یک کابوس عجیب باشد... اما فروید ساعتها روی همین خواب فکر کرد. بعد جملهای گفت که بعدها به یکی از بحثبرانگیزترین ایدههای تاریخ روانکاوی تبدیل شد: «اگر این خواب اصلاً درباره گرگها نباشد، چه؟» پاسخی که فروید به این سؤال داد، هنوز هم بعد از بیش از صد سال، موافقان و مخالفان سرسخت خودش را دارد. 📌 ادامه این پرونده را در قسمت بعد بخوانید...
видео или голосовое, без подписи
کتاب پی دی اف « رازهای روانشناسی تاریک » چیزی حدود ۱۳۴ صفحه که خودم درحال خواندنش هستم وتقریبا ۱۲۵ صفحه خوندم موضوع کتاب مشخصه روانشناسی تاریک مثل تبلیغات های الان فضای مجازی توضیح درباره آدمای خودشیفته وتاثیر آنها بر زندگی ما « مثلا همین بلاگرا و زندگی های لاکچری و تیپ واستایل همیشه برابر وعالی روزانه وروش کنترل وکشیدن ما به سمت اونا وزندگی مثل اونا » کنترل ما توسط کنترل گران مسلط به این سبک از روانشناسی روش های شناخت اونا و و و خیلی چیزا داخل این کتاب توضیح داده شده پیشنهاد میشه کسانی که علاقه به کتاب خواندن دارن حتما مطالعه کنن
📕 کتاب : عشق و اراده ✍ اثر : #رولو_می نیچه اغلب از "دوست داشتن سرنوشت" سخن میگفت. منظورش این بود که بشر میتواند مستقیما با سرنوشت رویاروی شود، آن را بشناسد، شهامت به خرج دهد، آن را بنوازد، به چالش کشد، با آن بستیزد و به آن عشق بورزد. با این كه براى ما "ارباب سرنوشت خویشیم"، جملهای متکبرانهست، ولی ما را از قربانی سرنوشت بودن محافظت میکند. ما حقیقتا در آفرینش سرنوشتمان دخیلیم.
کارل گوستاو یونگ میگه: خطرناکترین نشانه روانی، همیشه خشم یا اندوه نیست؛ گاهی آرامشی است که دیگر هیچ هیجانی را احساس نمیکند. آنچه گاهی «آرامش» به نظر میرسد، ممکن است در واقع بیحسی هیجانی (Emotional Numbing) باشد؛ واکنشی که مغز در برابر تروما یا استرس مزمن برای بقا ایجاد میکند. در این وضعیت، مسئله این نیست که درد از بین رفته؛ بلکه ظرفیت تجربه کردن احساسات، موقتاً خاموش شده است. به همین دلیل، یکی از ظریفترین مهارتهای یک درمانگر این است که بتواند بین این دو تمایز قائل شود: 🔻تنظیم هیجان؛ یعنی توانایی تجربه احساسات، بدون غرق شدن در آنها. 🔻بیحسی هیجانی؛ یعنی کاهش دسترسی به احساسات، برای دوام آوردن. +همین تفاوت ظریف، میتواند مسیر فرمولبندی بالینی، تشخیص و حتی درمان را کاملاً تغییر دهد.
همش بیکاری و دوسداری مستقل شی ؟! :) | @milionersho 😴🧳| آموزشِ صفر تا 💯 کسب درآمد با گـوشی : | @milionersho📱💰 | 𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 · 𖧷💙آموزش ادیت اینشات @instagram_Galaxy 𖧷🦋آموزش کامل اینستاگرام @instagram_nexus 𖧷💙لاو کده آهو @eeshhhgg 𖧷🦋کلیپهای احساسی و غمگین @Emotionalclips1 𖧷💙کلیپ کوردی شاد @kordy2019 𖧷🦋کوچه ی خیال تو @Delnoooot 𖧷💙دلنویس | تکست | مود @Nafas_barvar 𖧷🦋آهنگ هوشمصنوعی @reeraatext 𖧷💙یڪ فنجان حالخوب @coffee_time_evening 𖧷🦋تکست تاوان سنگین @Imissyouooo 𖧷💙بیو کوتاه مفهومی @ibio_mood 𖧷🦋درخواست و خلاقیت و فناوری @kahkeshankhlagiyat 𖧷💙دل نویس خاص @DL_neves 𖧷🦋کپشن خاص مفهومی @Capcion_taxt 𖧷💙تکست استوری موزیک @hangover7 𖧷🦋عشـق مـنی 𝙇𝙊𝙑𝙀 @king_clips7883 𖧷💙شوالیه مهربون و خشن @talasor 𖧷🦋روشنایِ شب تار @moonaaura 𖧷💙تکهای از زندگی @saz_zendegi_1400 𖧷🦋نآرنج خآتون @Narenj 𖧷💙کآرخونہ شآدے @Khoshaliz 𖧷🦋ساز و نغمه های دلدادگی @NaghmeheDelDadegi 𖧷💙آوای ایل لر @avay_iil_v_del 𖧷🦋نکته های ارزنده روانشناسی @psydynamic1 𖧷💙تکست لاو پروا @Parva1930 𖧷🦋آخرین پازل قلبم @cafeemerlin 𖧷💙بهشت روی زمین @Blueworld1218 𖧷🦋نوشته دلی حساسی @delllnvshteha 𖧷💙کپشـِن|بیو ادبی @barg_ryhun 𖧷🦋انرژی درمانی لیلی @faleleyli 𖧷💙آیلتس قورت بده @ArazIELTS 𖧷🦋گیف های عاشقانه @Mylove_to 𖧷💙تیکه های من @baavsheh 𖧷🦋بهترین پروفایل فونت @profail_pari 𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 · برااینکهمحبتتبهدلهمهبیفتهبخون: @ZekrDoaa ♥️✨ 𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 ·𖥦 · •جهتشرکتدرلیستکلیککنید↪️•
پارادوکسِ نظم و آشوب انیشتین یه جایی گفته بود: "در دلِ هر دشواری، نهفتهای از فرصت وجود دارد." اما حقیقتِ ماجرا این است که ما معمولاً در دشواریها، فقط به دنبال بازگشت به "نظمِ قبلی" هستیم. غافل از اینکه گاهی سیستم باید فرو بپاشد تا ساختارِ جدیدی شکل بگیرد. در روابط انسانی هم همین است؛ گاهی یک دعوای بزرگ، یک سکوتِ طولانی یا یک دوریِ ناگهانی، نه پایانِ ماجرا، که نقطه شروعِ یک تعادلِ تازه است. از آشفتگی نترسید؛ ستارهها در دلِ انفجارهای عظیم متولد میشوند. زندگیِ بدونِ تنش، زندگی نیست، فقط یک خطِ صاف روی مانیتورِ بیمارستان است که خبر از مرگ میدهد..
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи