پرسشگری || پورپامی ردفر
Статистика«عقل»+«عشق» به دنبالِ دانایی...🔍 فلسفه، ادبیات، تاریخ پورپامی ردفرّ
- Последний пост
- 3 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 66
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
استاد جواد سلطانی: 🔻 مناسبات قدرت در افغانستان چنان است که هیچ نوع آشنایی و سازگاری با میراث تمدنی نشان نمیدهد و ارتباطی معنادار با میراث گذشته ما نمیتواند برقرار کند. چرا؟ چون اینها دخیل نبودند در تولید چنین آثاری و برای همین، احساس مسئولیت درقبال حفظ، پاسداری و ثبت آن نمیکند. ما درقبال داشتههای خودمان و چیزهایی که خودمان برای ساخت آن رنج و زحمت کشیدیم، احساس مسئولیت میکنیم. کسانی که در این جامعه حاکمند، نقشی در خلق این آثار نداشتند، درنتیجه، نهتنها حساسیت در برابر آن ندارند که در مواردی، یک نوع سکوت و رضایت ضمنی میکنند، برای مصادره شدن این میراث. 🔻 مرزهای سیاسی جدید نه بهمعنای جدایی است و نه بهمعنای مصادره آن توسط یک قلمرو دیگر. 🔻 ما دچار یک نوع ملیگرایی قومی در افغانستان هستیم. ملیگرای قومی، صرفا به داشتهها و ارزشهای یک قوم خاص تأکید میکند؛ داشتهها و ارزشهای یک قوم خاص، چه شأنیت یک اثر تمدنی را داشته باشد، چه نداشته باشد. [این ملیگرایی دامن هزارهها را نیز گرفته است. نمونه روشنش در مساله زبان دیده میشود. آنانی تمایل بریدن که از این زبان دارند، حساسیتی درقبال این زبان ندارند و آن را زبان پارسها میدانند و خود را دخیل در پدید آوردن شاهنامه و مثنوی نمیدانند. این بریدن و کرختی درباره میراث تمدنی، فاجعهای خلق میکند که کوچکترین آنها سرگردانی و بیریشه شدن و خروج از حوزه تمدنی است.]
تا اینکه روزی دوستی گفت: غرجستانی را شهید کردند. آن شب سخت گریستم. به یاد آوردم که ایشان گناهی جز نوشتن و گفتن از مردمی نداشت که نیمهسرکوب، نیمهسرگشته، نیمهآواره، نیمهکشته بودند. در کابل به دنبال رد پایش گشتم. به دنبال مزار گم شدهاش، به دنبال آخرین نوشتههایش؛ اما از او خبری نیامد. دلتنگ نبودنش در کوچههای کابل بودم. اگر او میبود، جریان نوشتن از هزارهها بالوپری بهتر میگرفت. او با رفتنش اطلاعات زیادی را به خاک برد. دلتنگ غرجستانیام. از او هیچ نمیدانم. در کابل کسی از او نمیگوید. نام او با سکوت برده میشود. همه از بردن نام او وحشت دارند. کاش میشد، کسی از او مینوشت. از آخرین روزهایش در کابل، از آخرین نوشتههایش، از مرگش، از مزارش. میدانم که یاد کردن از او سخت و نگران کننده است؛ اما غرجستانی از ما بود و برای ما خون دل میخورد و مینوشت. هرچه باشد، حقّش سکوت نیست. از او بنویسیم. میدانم، سرنوشت او سرنوشت من و هم نسلان من است؛ با آن هم از او بنویسیم، تنها نوشتن است که میماند. ملا محمدعیسی غرجستانی، فریادی که فراموش شده است. ✍ سیّد وحدت آغا
در این نشریه، مضامین دلچسپ تاریخی و فرهنگی و رویدادهای جنگی نوشته میشد و تنها نشریهای بود که در آن راجع به حقوق شهروندی و ستم ملی وغیره چیزها را مینوشت. غرجستانی در راستای فعالیتهای فرهنگ خود با دایرهالمعارفها و از جمله با دایرهالمعارف تشیع ایران نیز تا حدی همکاری داشته است. 🔹️ غرجستانی چون عشق شدید به معرفی نمودن هزارهها برای مردم جهان داشت، در سیمنارهای علمی و فرهنگی که در پاکستان ایران و کشورهای غربی برگذار میشد، شرکت میکرد و از این طریق آواز مردم مظلوم و رنجدیده خود را به گوش جهانیان میرساند. او دستآوردهای خود را در کتاب به نام «از هزارهجات تا لندن» در اختیار مردم خود قرار داده است. 🔹️ غرجستانی تحقیقاتی را که در کابل شروع کرده بود، در کویته پاکستان دنبال نمود و برای تکمیل تحقیق خود به شهرهای مختلف پاکستان ایران و همینطور به برخی کشورهای اروپایی مسافرت کرد. منابع مختلف را از نظر گذرانید. با فرهنگیان و دانشوران مختلف رابطه برقرار کرد. با شخصیتهای بزرگ هزارههای حنفی و اسماعیلی و جعفری تماس گرفت و درباره وضعیت هزارهها در مجموع، از آنها درخواست معلومات نمود. غرجستانی تحقیقات خود را دنبال نمود و پساز پژوهشهای زیاد، نتیجه آن را بهصورت کتابهای ذیل در اختیار مردم قرار داد: - ︎نقش ملیت هزاره در انقلاب افغانستان - ︎پیام تاریخی هزارهجات - ︎شکست روسها در هزارهجات - ︎مسایل انقلاب افغانستان - سیمای سرزمین برف و باد - تاریخ نوین هزاره - مبارزات هزارهها در بیست سال اخیر - حماسه هزارهها - نوکر - رستاخیز جنگ در افغانستان - کلهمنارها در افغانستان - اشک خاور - دنیای ارباب - از هزارهجات تا لندن - تاریخ سیاسی هزارههای افغانستان - تاریخ هزارهها و هزارستان 🔹️ غرجستانی بهعلاوه تدوین و چاپ کتاب با استفاده از چند منبع، نقشه جدید و نسبتاً واقعی افغانستان را در سال ۱۳۷۰ش در شهر کویته بیرون داد که در آن ساحه ملیتهای افغانستان و همینطور ساحههای که در آن دارندگان زبانهای رایج در افغانستان زندگی میکنند، نسبتا دقیق نشان داده شده است. اکنون بعضی مکتبها و از جمله در مکتبهای بنیاد فرهنگی شمامه، استادان جغرافیه از این نقشه برای آموزش شاگردان استفاده میکنند. 🔹️ در سال ۱۳۶۸ش حزب وحدت به صورت یگانه حزب به جای احزاب پراکنده وارد عرصه شد. او از این کار استقبال کرد و با حزب وحدت اعلان همکاری نمود. او با مسئول حزب وحدت در کویته رابطه نزدیک داشت و با همکاری هم، آثار بعضی از دانشمندان هزاره را چاپ و نشر نمودند. 🔹️ غرجستانی پساز سرنگونی رژیم خلق و روی کار آمدن مجاهدین در سال ۱۳۷۱ش برای فعالیت فرهنگی به کابل رفت. او زمینههای فعالیّت فرهنگی را در آنجا نسبت به گذشته خیلی مناسب یافت. به همفکران خود که در اینجا و آنجا وجود داشت، پیام فرستاد و آنها را دعوت نمود که به کابل بیایند و حلقات فعال فرهنگی را در آنجا پایهگذاری نمایند. او خود برای چنین کاری زمینهسازی میکرد و میخواست، مرکز فعالیّتهای فرهنگی خود را از کویته به کابل منتقل سازد؛ اما به این آرزوی خود نرسید؛ زیرا پساز اندک مدتی که در کابل اقامت ورزیده بود، ذریعه بعضی از گروهها ربوده شد و به شهادت رسید. با استاد مزاری رابطه نیک و صمیمی و دوستانه داشت. اکثر اوقات در مرکز حزب وحدت اقامت داشت. 🔹️ بالاخره در سفری که به دستور مزاری بهطرف مزارشریف داشت، در مسیر راه کابل-مزارشریف مفقودالاثر گردید. همه دوستان اطمینان داشتند كه بابهمزاری تلاش خواهد كرد تا او را بازیابی كند؛ اما وی بعداً درگیر جنگهای مسعود و سیاف شد. فقط اینکه وی شب قبل از شهادت با فرزند شهید اسماعیل مبلغ بوده است. روز بعد، در راه دفتر حزب وحدت، وی در نزدیکی پاسگاه یکی از احزاب شیعی دیگر ناپدید شد. 🔹️ هژده سال بعد، آقای فهیمی، روزنامهنگار وابسته به هفتهنامه، بسته پیشنهادی کابل که خود او توسط این احزاب ربوده شده بود و از بدترین شکنجه در محدوده سنگلاخ داستان دارد، شهادت شادروان محمدعیسی غرجستانی را فاش کرده است که پس از آدمربایی و بدترین خشونت به شهادت رسیدهاند. به نقل از محافظ سابق که میگوید: ما محمدعیسی را به مرکز خود بردیم. سؤالات زیادی را از وی پرسیده شد که وی پاسخ داد. وی میگوید که شروع به شکنجه وی کردند. پساز شکنجههای شدید، دستور داده شد که آنها را به مکانی ناشناخته منتقل کنند. جزئیات همان است که در بالا ذکر شد. 🔹️ شکنجههای که زندانیان مخالف در زندانهای سُمُچی سنگلاخ با آن روبهرو میشوند، واقعاً وحشتناک و دردآور است. دراین زندانها که در دل کوههای دره سنگلاخ واقع شده است. در زمان جهاد، مخالفین با بدترین شکنجهها به قتل میرسیدند. یکی از دوستان کویته او راجع به او چنین نوشت: ایشان از کویته به کابل رفت. دیگر از ایشان خبری نداشتم.
@purseshgari 🌾 ⚜ عیسی غرجستانی؛ فریادی که خاموش شد 🔹️ تابستان سال ۱۳۴۹ش بود. من در آن زمان دوازهسالهای بیش نبودم. ما در افشار سیلو، عقب خانهٔ بچهٔ جعفر خان، زندگی میکردیم که حالا دانشگاه برهانالدین ربانی در این اراضی ساخته شده است. برای اولینباری که با عیسی غرجستانی آشنا شدم، درست یادم است. وی با برادرم سید حسینشاه شهید - مرد به بزرگی تمام شهدای بیکفن که در تاریخ اول جوزای سال ۱۳۵۸ش در زندان پلچرخی همراه با تمام یاران و هموطنان بیگناه دیگر ما به شهادت رسیدند - بود. من در آن زمان، روزهای زیادی را به پای صحبتشان با برادرانم مینشستم. ایشان آن زمان متعلّم صنف دهم لیسهٔ نادریه بودند. سالهای که کابل در اوج تظاهرات روی سرک و خیابان علیه حکومت ظاهرشاه و بازار گرم جریانهای چپ و راست شده بود. درین میان، «سازمان جوانان مترقی افغانستان»، نظر به افکار انقلابیتر از دیگر جریانها سبقت گرفته بود. به یک جنبش و جریان خودجوش که در راس آن افراد صادق و وفادار؛ ولی تهی از تجربه و تیوریای بود که از درون تضادها، تاریخ، فرهنگ این مرزوبوم برخاسته باشد. بعدها همین فقدان تجربه و تیوریهای که از آن طرف مرزها وارد شده بود، محوطهٔ کوچکی به نام پلچرخی را کشتارگاه تاریخی این جوانان کرد. ایشان مظلومانه به دام افتادند. ملاعیسی غرجستانی که تا آن زمان خود را «عیسی بهسودی» لقب میداد، از خیزشهای این جریانات بینصیب نماند؛ اما هیچگاه مرغوب تفکر و ایدئولوژیهای گوناگون آن دوره نمیشود. به دنبال جریانهای ایدئولوژیک نمیرفت و عوض نشخوار اصول ایدئولوژیهای وارداتی، متوجه تاریخ و واقعیات تاریخی میشد؛ چون میدید که مردمش دارای خلای فرهنگی و تاریخی است. آن چیزی که همیشه در افکار وی مشهود بود و حاصل تمام مبارزات سالهای بعدی وی را تشکیل میدهد، همانا ستمی بود که بر هزارهها در جریان تاریخ اعمال شده بود، علیالخصوص ستم ملی که در دورهٔ استبداد عبدالرحمن خان و بعد آن اعمال شده بود. این از محتوای کتابها و رسالههای که در ده سال اخیر عمر خود به چاپ رسانده، مشهود است. او به تیوری ستم ملی جریان سازمان «سازا» یا «محفل انتظار» به رهبری طاهر بدخشی و بحرالدین باعث خوشبینی خاصی داشت. اسمعیل اکبر یکی از اعضای «سفزا» در کتاب خاطرات خود از ملاقات با وی یادآوری کرده است. 🔹️ محمدعیسی غرجستانی در سال ۱۳۳۳ش در ولسوالی حصهٔ اول بهسود در قریه «شارَک» متولد گردید. خانوادهٔ او خیلی فقیر و تنگدست بود. تنگدستی و فقر و فقدان مکتب در منطقه باعث شد که او با خانواده خود بهدلیل عشق و علاقهای که به تربیت فرزندش داشت، او را برای تحصیل نزد روحانی منطقه فرستاد. او طبق آموزش سنتی قرآن کریم، دیوان حافظ شیرازی، نصاب و تاحدی صرف و نحو عربی را نزد علمای محل آموخت و پس از آن روانهٔ کابل گردید. در کابل تا حدی تحصیلات خود را ادامه داد و به چیزهای جدید دست یافت. وی دورانی را با محمداسماعیل مبلغ که در جمله شناختهترین نویسندگان و روشنفکران نیمۀ دوم قرن بیستم افغانستان بهشمار میرود، به سررساند. محمداسماعیل مبلغ در دورهٔ دوازدهم پارلمان افغانستان(۱۳۴۸-۱۳۴۴ش) به عنوان نمایندهٔ مردم از حصهٔ اول بهسود از مناطق مرکزی انتخاب شد و او از این نهاد نیز به دفاع از حقوق مردم پرداخت. محمداسماعیل مبلغ در زمستان سال ۱۳۵۷ش توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان زندانی شد. در ماه عقرب سال ۱۳۵۸ش که این حزب نامهای بیش از دوازدههزار قربانی را نشر کرد. نام محمداسماعیل مبلغ نیز در میان آنها بود. 🔹️ عیسی غرجستانی از سال ۱۳۴۷ش خورشیدی به تحقیق دربارهٔ تاریخ و فرهنگ و جغرافیای هزارستان پرداخت. علاوهبر کارهای تحقیقاتی، به جریدههای کابل از قبیل «پیام وجدان»، جریدۀ هفتهیی که پس از آزادی مطبوعات به مسئولیت عبدالرؤف ترکمنی در کابل منتشر میشد، نیز همکاری مینمود و مقالهها و نوشتههای خود را برای چاپ و نشر به آنها میسپرد. 🔹️ پساز کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ش و به قدرت رسیدن گروه خلق، وی به کویته پاکستان رفت. او، اول به «اتحادیهٔ مجاهدین» پیوست و سرپرستی بخش فرهنگی را به عهده گرفت. وی در این دوره، بهعلاوه نشر جزوهای تاریخی و جمعآوری گزارشهای جنگی، سرپرستی نشریهٔ اتحادیه را که به نام «ندای کوه بابا» یاد می شد نیز بر عهده داشت. غرجستانی پساز مدتی، از اتحادیهٔ مجاهدین جدا شد و شورایی را به نام «شورای فرهنگی افغانستان» بهوجود آورد و چند باب مکتب ابتدایی را در اردوگاهای مهاجرین برای آموزش فرزندان آنها تاسیس کرد و در مکتبهای او تاریخ هزارهها و شخصیتهای تاریخی هزارهها نیز در کنار تاریخ و شخصیتهای تاریخی دیگران تا اندازهای تدریس میگردید. اُرگان نشراتی شورای فرهنگی افغانستان، «ندای خراسان» نام داشت.
🔹️ عیسی غرجستانی از تاریخنویسان نسل دوم هزاره است. این نسل معمولا در دهه مردمسالاری(۱۳۵۳-۱۳۴۳) بزرگ شدند و در دهه شصت به اوج خود رسیدند. آنان مردانی پرتلاش و قومدوست بودند. عیسی غرجستانی و حسین نایل و عزیز طغیان و کاظم یزدانی و بصیراحمد دولتآبادی و حیدرعلی جاغوری شخصیتهای کلیدی این نسل استند. این نسل، به پیروی از جریان سیاسی تنظیم نسل نو هزاره مغل و سفرنامهنویسان غربی، با نظریه مغول بودن هزارهها گرایش داشتند. میانهروان آنان، هزاره را ترکیبی از مغول و ترک میگفتند. گرچه برخی آنان کوشیدند نظریه هزاره بومی را پیش کشند، نگاه غالب همان گرایشهای کلی این نسل بود. 🔹️ کلیات نظریات آنان بماند. آنچه در این نسل وجود ندارد و مطرح نشده است، مساله زبان هزاره است. برای این نسل، مساله زبان مطرح نبود و چیزی کاملا طبیعی پنداشته میشد. در کنار شکافهای دیگر این نسل در تاریخنویسی و نظریهپردازی، این نیز شکافی بود که به آن توجهی نشد. یزدانی و پسان دلجو کوشیدند، مساله زبان را حل کنند. آن دو، بیشتر از اینکه بخواهند مساله زبان را حل کنند، میخواستند در کنار حفظ کلیت نظریه، زبان هزارهها را نیز موافق با آن بسازنند. برای همین، آن را عرضی و چسپیده گفتند و گفتند که زبان اصلی چنین نبود. البته اینجا، این دو پیشرو، خیلی خام برخورد کردند. 🔹️ غرجستانی، زبان برایش مطرح نبود. چنان که در کلامش میبینید، زبانش فارسی است که گاهی برخی کلمات را شکسته تلفظ میکند. او بیشتر دغدغه سیاسی وحدت قومی و اقوام محروم را داشت و این را در قالب نظام فدرال ممکن میدانست. در تاریخ، کوشید هویت آن روزی هزاره را بازتاب دهد و کار و پیکار آنان را بگوید. فرزند زمانه خودش بود. خیلی خودش را درگیر تاریخهای دور نکرد. زبان برایش بدیهی بود. بهعنوان کسی نزدیک تنظیم، تلاش بسیار برای زمین هزاره کرد؛ ولی هیچگاهی تلاش برای زبان هزاره نکرد. زبان هزاره برای او فارسی بود؛ چنانکه برای تمام کویتهنشینان نیز چنین بود. مساله زبان در کویته امروز از جلسههای شعری پدید آمده است و بیشتر انگیزه آرمانگرایانه دارد که میخواهد پاسخی به مساله زبان در نظریه هویت مغولی هزاره بدهد. این کار به تثبیت هویت هزاره نمیانجامد؛ بلکه بیشتر فرافکنی از پژوهش جدی است. با تمام این حرفها، عیسی غرجستانی و دوستانش در تنظیم، دست به چنین کار فراپیش نبردند. آنان هویت زبانی خود را پذیرفته بودند و نیاز نمیدیدند که برای خود دردسر نو بتراشند. #عیسی_غرجستانی #هزاره #فارسی
🍃 ای زبان فارسی! 🍂 ای زبان مادری! 🔹️ فارسی فقط زبان نیست، یک «تمدن» است. تمدنی که اندرونش ابنسینا و مولوی و بیدل و بیرونی و غزالی و فارابی و... را پرورده است. این زبان، «حامل» و «میراث» تمدن کهن است. تمدنی که از کاشغر تا قونیه گسترده بود. این زبان، زبان «رویا» و «خاطره» ماست. این زبان، «زیستجهان» ماست. تمام هستیِ زبانی ما در این زبان خوابیده است. 🔸️ افزونبر اینکه پارسی پارسا، نامش را از خاستگاه زردشت برگرفته که با مناطق مرکزی همخوان است، این زبان جزو «هستی» مردم هزاره است. با هستی آنان گره خورده است. چگونه میتوان سراج التواریخ را از کاتب جدا کرد یا شعرهای دیوان بلخی را از اسماعیل؟ آیا بشیر رحیمی و ابوطالب مظفری را میتوان از شعرهاشان جدا کرد؟ آیا داستانهای جواد خاوری و محمدحسین محمدی، چیزی بیرون از خود آنان است؟ این حضور فارسی در دل اندیشه و هنر هزاره، نشاندهنده «آمیختگی وجودی» آن دوست. چیزی که درواقع نمیشود آن را ازهم جدا کرد. خوشا فارسی! #پامپارسی #فارسی #هزاره
⚜ زبان هزارگی، پیوند هزارهها و بامیان کهن را از بین میبرد ✍ انوشیروان بهنسب، پژوهشگر ایرانی [این نوشته کسی است که نه هزاره است و نه فارسیزبان؛ بلکه بهعنوان یک محقق تاریخ، به مسأله نگاه کرده است. نکتههایی در آن وجود دارد که از زبان یک غیر-هزاره، شنیدنی و ستودنی است.] 🔹️ با این همه، درباره جدایی گویش هزارگی از فارسی و تبدیل آن به زبان مستقل، احساس دوگانهای دارم. من فارسیزبان نیستم که از فارسی دفاع کنم یا خود را موظف به پاسداری از آن بدانم؛ اما گاه چنین میاندیشم که این مسیر، از منظر تاریخی، شباهتی با آنچه طالبان بیش از دو دهه پیش انجام دادند، پیدا میکند. همانگونه که آنان صلصال و شهمامه ــ نمادهای زنده تاریخ و هویت شما ــ را هدف قرار دادند، بیم آن دارم که این جدایی نیز، هرچند با نیت متفاوت، بخشی از پیوندهای تاریخی شما را نشانه بگیرد. 🔹️ شاید در نگاه نخست، جدا شدن چند شاعر و اندیشمند از یک سنت فرهنگی، اتفاق کماهمیت به نظر برسد؛ اما تاریخ نشان داده است که چنین گسستهایی در بلندمدت، پیامدهای عمیقتری از آنچه در ابتدا تصور میشود، برجای میگذارند. نسلهای آینده ممکن است دیگر نتوانند روایت منسجم و پرمایه از گذشته خود ارائه کنند و در میانه پرسشهای هویتی سرگردان بمانند. وضعیتی که تا اندازهای میتوان نمونههایی از آن را در تجربه امروز لُرهای ایران مشاهده کرد. 🔹️ از نگاه من، هزارهها این ظرفیت را دارند که خود را از اصیلترین فارسیزبانان این حوزه تاریخی معرفی کنند. بسیاری از منابع معتبر، بهویژه پژوهشهای تاریخنگاران فرانسوی، نیز روایتهایی همسو با این برداشت ارائه کردهاند. شما میتوانید شخصیتهایی چون ناصرخسرو قبادیانی، جبلی، حسن غزنوی و میلی را بخشی از میراث تاریخی و فرهنگی خود بدانید و پژوهشگران هزاره نیز با تکیه بر منابع معتبر، تاریخ خویش را با دقت و استحکام بیشتری بازنویسی کنند و جایگاه هزارهها را در میان فارسیزبانان کهن روشنتر سازند. 🔹️ به باور من، فاصله گرفتن از فارسی، بیش از آنکه دستاورد تاریخی داشته باشد، ممکن است به ریشههای تاریخی شما آسیب برساند. زبان شدن گویش هزارگی، نه تبعیضهای قومی و مذهبی را از میان خواهد برد و نه الزاماً به همبستگی بیشتر خواهد انجامید؛ بلکه این احتمال نیز وجود دارد که بر پیچیدگیهای موجود بیفزاید. این نگرانی را با توجه به تجربه روابط میان تاجیکان و ایران بیان میکنم و معتقدم در چنین موضوعاتی باید با دوراندیشی، هوشمندی و نگاه بلندمدت تصمیم گرفت. 🔹️ از سوی دیگر، مستقل دانستن گویش هزارگی ممکن است نسبت تاریخی شما با بامیان کهن را نیز در معرض پرسش قرار دهد. اگر پژوهشگران هزاره سفرنامهها و منابع فرانسوی را با دقت بررسی کنند، خواهند دید که شماری از تاریخنگاران فرانسوی که حدود سه قرن پیش از بامیان دیدن کردهاند، زبان ساکنان بومی این منطقه را فارسی توصیف کردهاند. در نتیجه، اگر هزارهها خود را از فارسی جدا تعریف کنند، این احتمال وجود دارد که زمینه برای طرح ادعاهای تاریخی نیرومندتر از سوی دیگران، بهویژه تاجیکان، درباره بومی بودن در بامیان فراهم شود. 🔹️ بیتردید شما بهتر از هر کسی میدانید که از ساکنان اصلی بامیان کهن هستید؛ اما جهان تنها بر پایه روایت هزارهها تاریخ را نمیخواند. از همین رو، ضروری است که روایت تاریخی خود را بر بنیاد پژوهشهای مستند، منابع معتبر و اسناد قابلاستناد بازسازی و تقویت کنید. 🔹️ به بامیان کهن بیندیشید، به ضحاک، به شاهنامه فردوسی و به پیوندهای تاریخی و جغرافیایی این روایتها با سرزمین بامیان. شما منابع، ظرفیت و امکان آن را دارید که با پژوهشهای استوار، خود را از اصیلترین فارسیزبانان این قلمرو تاریخی معرفی کنید و این روایت را با پشتوانه علمی استحکام ببخشید. با اینهمه، درباره جدایی از فارسی، همچنان تردیدهای جدی دارم. البته آنچه نوشتم، چیزی جز برداشت شخصی من نیست و نه بیش از آن. در نهایت، این شما هستید که درباره زبان، تاریخ، هویت و آینده خویش تصمیم خواهید گرفت. @purseshgari 🌾
🔹️ دوم اسد، در دشت پیشانسه، در میدان دهمزنگ، در روبهروی منار آزادی، جایی که نام آزادگران را نوشتهاند. نام هزاره را خط زدند؛ مبادا نام هزاره در جای دیده شود؛ آنهم در آزادی کشور از چنگ استعمار. در آنجا، خونش را ریختند تا نگوید که من هستم. میخواستند آنان خاموش باشند. 🔹️ در آن روز داغ تابستانی، فرزندان خورشید آمدند تا به نظم ضحاکی نه بگویند. فریادهاشان از «فرق» بود. فرقی که سالها آنان را به جرم هزاره بودن، از حق شهروندی و طبیعی و انسانیشان بازمیداشت. برق یک حق بود؛ اما کتمان حق، تبعیض بود/است. روشناییان، برای نه گفتن به این تبعیض برخاستند. تا تبعیض است، روان آزادگان آرام نخواهد بود و آرزویشان محقق نخواهد شد. برای محو تبعیض ایستادهایم که ادامه راه آن دلیران نیز است. #جنبش_روشنایی #هزاره
دُر دریای دری 👆 اینجا، شعر خوب بخوانیم
🔹️ یک قومای ما از طایفهٔ «زردک» در ملبورن، خطاب به قومای دیگر گفت:«او لالَی! خوبی، زوزدا خوبه؟ آچول و باکول کجایه؟ بَید سَر جَگِه خو بوری توره بوگی.» قومای دیگر ما که از قول «شلغم» بود، گفت:«او لَلی مه، اِی ثَلی گپه؟ سَم بگوی چیز موگی تو؟» سرانجام، هر دو قومای ما دست به دامن زبان مادریِ فارسی شدند و افهام و تفهیم کردند. این دو قومای ما، حالا آماده که باید زبان خود را هزارگی بگویم. 🔹️ گیریم که زبان کیبلاغی را به نام خود ثبت کردید. این زبان حتما باید یک لهجهٔ معیار داشته باشد. کدام لهجهٔ معیار خواهد بود؟ لهجهٔ دایزنگی و بهسودی و شیخعلی و ارزگانی و گَدی؟ بیگمان و بیشک، لهجهٔ معیار، یا لهجهٔ کویتگی خواهد بود یا لهجهٔ جاغوری. آیا زبان هزارگی مساوی به لهجهٔ کویتگی یا جاغوری است؟ آنعدهای که به این دو لهجه سخن نمیگویند، چه کنند؟ آیا آنان نیز باید دنبال زبان مادری خود بگردند؟ 🔹️ این زبان به کدام خط نوشته خواهد شد؟ دستور این زبان چطور خواهد بود؟ آیا در آینده دست به ترجمهٔ شاهنامه و مثنوی به این زبان خواهند زد؟ کیبلاغیان همین اکنون برای زبانشان نویسه اختراع کرده و داستانهای جواد خاوری ورثی را ترجمه کردهاند. این تازه آغاز راه است. با چنین روندی، روزی خواهد رسید که فرزندان هزاره آسترالیا و کویته، «سراج التواریخ» را خوانده نتوانند.
زبان زردک و شلغم
⚜ منار جام، نماد یک پیوند 🔹️ در میان هیاهو و خبرهای بد، این خوشترین خبری است که شنیدم. در انبوه گلایه و گلاویزهای مکرر و بیارزش، این خبر برایم نویدبخش است. منار جام، مرا به «خویشتن» میخواند؛ خویشتنی در گذشته پربار و خودی. در میان بریدن از خویشتن به بهانههای گوناگون، جام استوار ایستاده است. گویی میگوید گیرم از خود بریدید و نام دیگر برگزیدید، مرا چگونه نادیده میگیرید؟ آری، آنانی که امروز قیچی گرفته است و خود را از «خویشتن زبانی» میبرد، به جام ارزش نمیدهند؛ زیرا جام مانع است. آنان به نابودی جام راضیاند تا پروژه بریدن از خویشتنشان کامل شود. برخلاف پندار، جام استوار است و استوار خواهد ماند. جام، نمادی از خویشتن است در قالب معماری. وقتی جام مرمت شود، ماییم که مرمت میشویم. مرمت جام، مرمت پیوند خویشتن است با گذشته تاریخی. این کار پسندیده و نیکوست. #منار_جام #مرمت #هزاره #غوری
📃 روزگاری که ترکستان شرقی، به خط فارسی مینوشت: خوشا فارسی! #پامپارسی #فارسی #هزاره
⚜ سه یار دلیر (فتحمحمد، اسماعیل، نادرعلی) 🔹️ سرداران قوم که برای سربلندی قوم سر دادند. کسانی که مبارزهشان برای مردم محروم هزاره بود و جز مردم خود، به چیزی نمیاندیشیدند. آنان در کنار مردان راستین قوم جای دارند. آنانی که مردان عمل بودند و از زندان و مرگ نهراسیدند. میراثشان، آرمان «نسل بیدار» و «کشور آباد» است. آنان مردهریگ برجای نهشتند؛ اما «راه» و «امید» برای ما گذاشتند. آنان سربلند رفتند و امروز ما سربلند از آنان نام میبریم. آنان جزو جاودانان قوم هستند. یادشان جاودان باد! 📷 عکس از راست به چپ: فتحمحمد خان، سفیر ایران، علامه بلخی، نادرعلی خان جاغوری
قدردانیم و قدرشناس! ایستادهایم پای زبان مادری بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی خوشا فارسی! #پامپارسی #فارسی #هزاره
⚜ مغرض دیروز، مصلح امروز 🔹️ کیبلاغیان ذوقزده را کار به جایی رسیده است که سخنان نبی ساقی را مسند و مرجع خود قرار میدهند. ساقیای که تا دیروز اصلا قوم هزاره را قبول نداشت و مانند عبدالرحمن مخالف آیینهای عاشورایی مردم هزاره بود. او برای اینکه نفوس و وجود هزارهها را در غور کتمان کند، گفته بود که هشتاد درصد غوریان تاجیک است. او برای اینکه وجود هزارههای اهلسنت را نادیده بگیرد، قومیت را توهم میخواند و واقعیت قومی را نادیده میگرفت. 🔹️ حالا، این مغرض دیروز، مصلح امروز شده است. اینهم از برکت سر زبانخواهان است. فردا همین ساقی که امروز شما را به زبان هزارگی ترغیب میکند، خواهد گفت: غوریان فارسیزبان بودند، به شما ربطی ندارد. شما بروید به زبان خود بچسپید. #پامپارسی #فارسی #هزاره
مانند یعقوب شیر سیستان، در برابر غوغای جُغدانه کیبلاغیان ایستادهایم و از زبان مادری دفاع میکنیم. سیاهی لشکر نیاید به کار یکی مرد جنگی، به از صدهزار خوشا فارسی! #پامپارسی #فارسی #هزاره
ﺍﺧﻼﻳﯽ! ﺍﺧﻼﻳﯽ! ﺯﺑﺎﻥِ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻣﯽﮔﻮ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﺷﺮﻁ ﺩﺭ ﺣﻠﻘﻪ، ﺷﮑﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﯽ جلالالدین بلخی(مولوی) #پامپارسی #فارسی #هزاره
🍁 هزارهها و زبان فارسی ✍🏻 ا. پورپامی ردفر: هرازگاهی ندای زبان مادری در میان هزارهها بلند میشود. جمعی از گوشۀ خود برمیخیزند و میگویند که هزارهها زبانی دارند که نه فارسی است و نه دری، بلکه زبانی خاص و مستقل (مثلاً در نمونۀ کیبلاغی آن) است. اینان مخصوصاً…
🍁 هزارهها و زبان فارسی ✍🏻 ا. پورپامی ردفر: هرازگاهی ندای زبان مادری در میان هزارهها بلند میشود. جمعی از گوشۀ خود برمیخیزند و میگویند که هزارهها زبانی دارند که نه فارسی است و نه دری، بلکه زبانی خاص و مستقل (مثلاً در نمونۀ کیبلاغی آن) است. اینان مخصوصاً اصرار دارند که این زبان با زبان فارسی فرق دارد. جمعی دیگر، که دغدغهشان اساساً هویت سیاسی است، برمیخیزند و میگویند که زبان ما هزارگی است، زیرا اگر زبان ما فارسی باشد، زیرمجموعۀ ایران میشویم و اگر دری باشد، زیرمجموعۀ تاجیکان. من در این نوشته، به رد و تأیید سخنان آنان نمیپردازم. اینجا به بررسیِ ژرف «هویت زبانی» هزاره میپردازم. در لابهلای نوشته، پاسخهایی نیز خواهم داد و میکوشم حرفم را راست و درست بگویم. میکوشم نگاه گستردهتر و فراختری را پیشنهاد کنم، نگاهی که از قوم عبور میکند و به تمدن میرسد. زبان و زیستجهان [...] زیستجهانِ انسانِ هزاره آکنده از عناصر فارسی است. مردم هزاره، برای اینکه سخنشان را مدلل نشان دهند، از «داستان» فارسی بهره میبرند. این روش در بهترین شکل، در کتابهای آداب فارسی دیده میشود که مهمترین آن «گلستان سعدی» است. سعدی در گلستان، اگر بخواهد چیزی را برای خواننده درست بفهماند، از داستان بهره میگیرد. رسوخ این نگاه در انسان هزاره، نمایانندۀ آن است که جهان او آمیخته با جهان بزرگان فارسی است. انسانِ هزاره خارج از زیستجهانِ فارسی، چیزی برای اندیشیدن و گفتن ندارد. زیستجهان هزاره با داستانهای «لیلی و مجنون»، «یوسف و زلیخا» و «وامق و عذرا» رنگارنگ است. عاشقی را مردم هزاره در همین داستانها میفهمند. قهرمانی و پهلوانی در زیستجهانِ هزاره با رستم گره خورده است. آنان بهشت را نیز در پسپشت کوه قاف تصور میکنند، جایی که جای انس و جن و خانۀ مرغان بسیار آنجا است، تصوری نزدیک به «منطقالطیر» عطار نیشابوری. وانگهی، کثرت مفاهیم و نامهای چون دیو، اژدها، شیر، پری، سیمرغ در حافظۀ داستانیِ مردم هزاره، میگوید که این داستانها از کجا آمده است و نزدیکیِ آن را حتی با آیین و ادب اوستایی و گرشاسب و اسفندیار نشان میدهد. دوبیتیهای هزارگی در فضایی شکل گرفته است که در آن فضا، شعرهای ادیبان بزرگ فارسی پدید آمده است. این نزدیکی تا جایی است که حتی دوبیتیهای باباطاهر عریان از عراق عجم برای انسان هزارۀ بامیانی کاملاً آشنا است و دقیق میداند. این دانستن فقط دانستن معنای واژگان نیست، بلکه فهم جهانی است که باباطاهر نمایانده است. وانگهی، اگر هزارهای بخواهد تواناییِ خود را در سخن و قلم نشان دهد، چند شعر فارسی میخواند یا مینویسد. حتی بسیار پیش آمده که یک بیت شعر فارسی، دعوا را فیصله کرده یا حرفی را به کرسی نشانده است. زبان همچون هویت هیچ منبع تاریخی و هیچ داستان عامیانهای در دل فرهنگ و حافظۀ جمعی و تاریخیِ هزارهها نیست که آنان را در قالب گویندگان زبان دیگری نشان دهد. تمام داستانهای هزارگی، بدون استثنا، به زبان فارسی است و همۀ راویان و گویندگان آن نیز فارسیزبان است. حتی داستان اَرَببچه که اگر اَرَب را عرب بدانیم، باز هم قهرمان داستان، به زبان فارسی سخن میگوید. وانگهی، هیچ اثری در میان هزارهها پیدا نشده که به زبان دیگری نوشته شده باشد، جز کتاب کهن اوستایی و چند قطعۀ کاغذی به زبان عبری که از بامیان به دست آمده است. حتی سنگنبشتههای دوران غزنویان و غوریان هزارهجات به زبان فارسی است. جغرافیدانان و مؤرخان، زبان مردم بامیان را شبیه به زبان بلخ نوشتهاند. 🔗 متن کامل را در اینجا بخوانید. ©️ از: روزنامه اطلاعات روز (۱۴۰۵/۴/۱۵) #️⃣ #زبان_فارسی #هویت #هزارهها