tgindex
قبیله مشرقی

قبیله مشرقی

Статистика
@qabilehmashreqперсидский

-اهل طاعونیِ این قبیله مشرقی. @qabilemashreq_bot - - https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-qabile

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
316
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
184
21 постов
Вовлечённость
58,2%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
72
1/48двое суток
82
1/72трое суток
88

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • -Dusk on a lake 1892 Charles Guilloux

  • 11 авг.821из nihilismtime

    ..

  • خاطره‌ای در درونم است چون سنگی سپید درون چاهی. سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز: برایم شادی‌ است و اندوه. در چشمانم خیره شود اگر کسی آن را خواهد دید. غمگین‌تر از آنی خواهد شد که داستانی اندوه‌زا شنیده است. می‌دانم خدایان انسان را بدل به شیئی می‌کنند، بی آن که روح را از او برگیرند. تو نیز بدل به سنگی شده‌ای در درون من تا اندوه را جاودانه سازی. آنا آخماتووا

  • در من کسی پیوسته می‌گرید این من که از گهواره با من بود این من که با من تا گور همراه است دردی‌ست چون خنجر یا خنجری چون درد همزاد خون در دل ابری‌ست بارانی ابری که گویی گریه‌های قرن‌ها را در گلو دارد ابری که در من یکریز می‌بارد شب‌های بارانی او با صدای گریه‌اش…

  • без подписи

  • از صفحه‌ی “نباید می‌خواندیم”

  • سوگند می‌خورم در من جادوی کلمات نیست مانند یک ابر یا یک درخت به سکوت با تو سخن می‌گویم... چِسلاو میلوش|فارسیِ محمد مختاری

  • без подписи

  • ای که قامتت از بادبان بالاتر و فضای چشمانت گسترده‌تر از آزادی است تو زیباتری از کتاب‌های نوشته و نانوشته من و سروده‌های آمده و نیامده‌ام. نمی‌توانم زنده بمانم بی‌هوایی که نفس می‌کشی بی‌کتابی که می‌خوانی بی‌قهوه‌ای که می‌نوشی بی‌آهنگی که می‌شنوی. هرگز نمی‌توانم…

  • без подписи

  • جهان وسعتِ بی‌انتهای غربتی‌ست که از خطوطِ دست‌های من آغاز می‌شود؛ و شب، اندوهِ مضاعفی‌ست که بر شانه‌هایم می‌نشیند. اما تو... سقفِ دستی هستی که بر سرِ این تنهایی کشیده می‌شود، تنها دیواری که پناهگاهِ بادهای پیر است. من تمام غربت‌های جهانم و تو، همه‌ی خانه‌ها و پناه‌ها... با من بمان، که بی‌تو، تمام زمین جز غربتِ سنگ‌پاره‌ها نیست. محمد مختاری

  • کشیش نیک گفت: من چندان خوش ندارم غرایز بی‌ضرر و زیانی را عیب بدانم که مادرِ خوبِ طبیعت در سرشت انسان‌ها گذاشته است. چون جایی که از دست عقل و منطق کاری برنیاید، چه بارها که چنین گرایشِ مفیدی راهنمای بی‌چون و چرای ما می‌شود. اگر که کنجکاوی با جاذبه‌هایی شدید در جان آدم وسوسه نمی‌انداخت، بگویید بدانم، ما از کجا به تناسب در پدیده‌های دنیا پی می‌بردیم؟ چون آدم در درجه اول از پی چیز نو می‌رود، و در مرحله بعد است که با تلاشِ خستگی‌ناپذیر دنبال چیزهای سودمند، و چیزهایی می‌گردد که به وجودش ارزش و ارتقا می‌بخشند. گوته|هرمان و دوروته‌آ

  • لكن كله ما عم يمنع اشتقلك ما دام كل سنة في خريف...

  • без подписи

  • без подписи

  • ای که قامتت از بادبان بالاتر و فضای چشمانت گسترده‌تر از آزادی است تو زیباتری از کتاب‌های نوشته و نانوشته من و سروده‌های آمده و نیامده‌ام. نمی‌توانم زنده بمانم بی‌هوایی که نفس می‌کشی بی‌کتابی که می‌خوانی بی‌قهوه‌ای که می‌نوشی بی‌آهنگی که می‌شنوی. هرگز نمی‌توانم از دلپسندی‌های تو جدا بمانم، - هر چند که ساده باشند هر چند کودکانه و ناممکن - چرا که عشق این است که همه‌چیز را با تو قسمت کنم از گیره‌سر تا دستمال کاغذی… نزار قبانی

  • 30 июл.1981из ehsasartt

    "ناقوس‌های جنگلی (۲۰۱۳)" هنرمند: ایرینا ریباکووا ®️Irina Rybakova

  • هیچ درختی رؤیایِ چوبه‌ی‌دار شدن را نداشت... و رسالت طناب، رسیدن به دست‌ها بود، نه گلوها... نخستین بار چه کسی، معصومیت درخت و مهربانی طناب را به زبانِ مرگ ترجمه کرد؟ سعید هلیچی

  • برفی بر پیراهنم نشانده‌اند که آب نمی‌شود از کلماتی چون خورشید هم استفاده کرده‌ام نشد! و این آدم برفی درون که هی اسکلت صدایش می‌کنند عمق زمستان است در من… گروس عبدالملکیان

  • без подписи