هوس قمار دیگر
Статистикаمن مجید شیعه علی، کنشگر سیاسی و عضو نهضت آزادی ایران هستم. دغدغهام دموکراسیسازی برای ایران است. اینجا از خاطراتم در طول زندگی، فعالیت سیاسی و دغدغههایم برای دموکراسیسازی در ایران مینویسم. @majidshiea
- Последний пост
- 30 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Политика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 117
- 1/48двое суток
- 134
- 1/72трое суток
- 144
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شورای دانشجویی انجمن جامعه شناسی ایران برگزار می کند: نشست دهم از سلسله نشست های زیست در زمانه بحران: «جنگ و توقف دموکراسی سازی» سخنران:مجید شیعه علی پژوهشگر حوزه جامعه مدنی و دموکراسی زمان: شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۸ مکان: گوگل میت لینک نشست: https://meet.google.com/ptz-dmbh-psx #انجمن_جامعه_شناسی_ایران @iran_sociology
🔘 روایت بیاعتبار غنینژاد! ✍️ مجید شیعهعلی صحبتهای آقای غنینژاد در مورد علی شریعتی نه تنها جدید نیست بلکه تکرار دقیق همان ادعاهای چند دهه پیش است. آقای مرتضی مطهری هم معتقد بود شریعتی مارکسیست است و هیچ اسلام را نمیشناسد و مبانی مارکسیستی را لباس اسلامی پوشانده است. اما آیا این چنین است؟ ▪️یکم، مسئله اینجا است که این انتقاد تکراری به جای اشاره به محورهای اساسی ایدههای شریعتی تلاش میکند با تأکید بر حواشی سخنان او مسئله را اثبات کند. در صورتی که بررسی این موضوع نیاز به دانش عمیقی نه در مورد مارکسیسم دارد نه در مورد شریعتی! رجوع به محور اصلی ایدههای هر کدام تفاوت اساسی در مبانی نظری را روشن میسازد. اگر مارکسیسم را به یک محور اساسی تقلیل بدهیم این است که نهادهای اقتصادی زیربنای سایر نهادهای فرهنگی، سیاسی و … است و برای تغییر در تمام نهادها ابتدا باید نهاد اقتصادی را دچار تحول کرد. اگر ادبیات شریعتی را در این خصوص بررسی کنیم، با یک سهگانه برابر مواجه میشویم. سهگانهٔ مشهور، زر و زور و تزویر؛ تیغ و طلا و تسبیح؛ و استعمار، استثمار و استحمار. این سهگانه نهتنها به دلیل تکرار در آثار، جایگاه مهمی در اندیشهٔ او دارد بلکه در آخرین گفتوگوهای دوران حصر خانگی مطرح میکند که هر چه جز این گفته زائد بوده و تمام تأکید را باید بر این سه میگذاشت. در حقیقت با تأکید بر این سه محور، او سلطه را دارای مبانی سهگانهٔ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی میبیند و نهادهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را درهمتنیده نشان میدهد، بهگونهای که هیچکدام زیربنای دیگری نیست و نفی هیچیک از این سلطهها بهتنهایی، نفی سلطهٔ دیگر نیست. بلکه نفی سلطه به هر شکل و تغییر نهادهای انحصاری، مورد تأکید اوست. به همین جهت، روشن است حتی در ابتداییترین محور، ایدههای شریعتی در مقابل مارکسیسم میایستد! ▪️دوم، یکی از آسانترین روشهای نقد این است که شما فردی یا ایدهای را مدعی چیزی بدانید که در آن ادعایی نداشته و سپس در آن حوزه نقدش کنید. شریعتی نه ادعای اسلامشناس بودن را داشته است نه آثارش مقالات علمی و پژوهشی محسوب میشود. اگر کسی خود را فقیه اعلام کند اما اصول فقه را نخوانده باشد ادعای خلافی کرده. اما اگر روایت نوینی از متون مختلف از جمله متون اسلامی ارائه کند این ارتباطی با اسلامشناسی ندارد. قطعاً اگر یک پژوهشگر در یک مقاله علمی ارجاع به مقاله ناموجودی دهد آن پژوهشگر از لحاظ جایگاه علمی با مسئله مواجه میشود. اما اگر همان پژوهشگر برای طرح عمومی ایدهاش در یک کتاب غیردانشگاهی روایتی شخصی نقل کند که ریشه در واقعیت ندارد اما ایده را به خوبی در ذهن مخاطب جا میاندازد یا تأثیر ادبی مثبتی دارد هیچ گناهی بر او نیست. ▪️سوم، اگر نقل خلاف واقع شیاد بودن است آقای غنینژاد برای خود چنین چالشی فراهم کرده است. این مسیر استدلالی سادهسازی شده که در دوران پهلوی شرایط اقتصادی خوب بود، شریعتی گفت وضع شما اگر از سرمایهدارها پولشان بگیرید بهتر میشود و جوانها انقلاب کردند بیشتر به شوخی میماند. ابتدا آقای غنینژاد یک واقعیت تاریخی بزرگ را انکار میکند آن هم بحران اقتصادی دهه ۵۰ است که رکود تورمی ساخت و منجر شد نخستوزیری که طولانیترین دوران خدمت را در تاریخ ایران داشته عزل شود و یک اقتصاددان به جای او منصوب گردد. همچنین، کجای آثار شریعتی چنین توصیه مسخرهای ارائه شده است؟ و اصولاً آثار شریعتی مورد توجه جریانهای سیاسی بسیار متنوعی از مجاهدین خلق تا حوزه علمیه بوده است این توجه گسترده را با تأثیر تکمحوری مورد ادعا چطور میشود مطابق دانست؟ علاوه بر این، ایشان که مدعی ارجاع دقیق هستند بفرمایند کدام نظریهپرداز در علوم سیاسی اقتدارگراییها را به اقتدارگرایی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تقسیم کرده است؟ متأسفانه ایشان ارجاع به خلاف واقع میدهند! ▪️بررسی علل وقوع انقلاب، تأثیر علی شریعتی بر وقوع انقلاب، جایگاه اندیشههای شریعتی در ادبیات سیاسی و اندیشه اسلامی و… هر کدام موضوعات مهمی است که نیاز به بررسی مستقل دارد. پاسخ یکخطی عجیب آقای غنینژاد به این مسائل گسترده و پیچیده مانند پاسخ یک کلمه دانشآموزی بر روی برگه امتحان به سوالی است که بارم ۱۰ نمرهای دارد، نیاز به بررسی نیست قطعاً نادرست است. لینک صحبت های آقای غنینژاد 🆔@VoNoKh
📜 تیم ملی و آن جام جهانی که گذشت! 🖋️مجید شیعه علی ما روزها را با بهانههایی به هم ربط میدهیم. سالگردها از دل همین بازیها در میآید و به طریقی ما را به گذشته ربطی میدهد. تجربههای خاص نخستین سالگردهای سنگینی دارد و هر چه از واقعه دور میشوی تکرار ایام از تاثیر یادآوری آن میکاهد. از تجربه انفرادی و بازداشتگاه اطلاعات سپاه آنقدرها گذشته که تاریخها زیاد به یادم نیاورد. اما جام جهانی فرق میکند. این یکی هر چهار سال یک بار تکرار میشود و حالا نمیتوانم به یاد نیاورم که چهار سال پیش تجربهای از جام جهانی داشتم. شب قبل از بازداشت پس از شکست مفتضحانه ایران، در جمعی از دوستان داشتم استدلال میکردم که تیم ملی یک از مهمترین ابزارهایی بوده که طی این سالها هویت ملی ما را شکل داده و فارغ از تمام تفاوتها تمام مردم ایران را با پیروزیش خوشحال و با شکستش ناراحت میساخته و مهم نیست پیرهن تیم ملی بر تن کیست هرکسی آن را بپوشد تا زمانی که آن لباس بر تن دارد باید مورد حمایت ما باشد. در بازداشتگاه از این ایدهها دور افتاده بودم. چند روزی از انتقالم به بازداشتگاه اصلی اطلاعات سپاه میگذشت. بنابر گزارش همسلولی که چند روزی بیشتر از من آنجا بود مطلع شده بودم که در بازداشتگاه اصلی اطلاعات سپاه خبری از شکنجه جسمی نیست و هر چه هست شکنجه سفید و روحی است. البته سپاه هر کس را صلاح میدانست در همان ۲۴ ساعت اول پیش از تفهیم اتهام از خجالتش در میآمد اما این روند در بازداشتگاه اصلی ادامه پیدا نمیکرد. ولی یک روز ناگهان صدایی آمد که هر دوی ما را به تعجب واداشت. صدای فریادی از سالن بگوش رسید که خیلی زود هم قطع شد. صدای یک نفر نبود. هر دو به هم نگاه کردیم. مهدی آقا نگاهم را خواند و گفت: «نه، اینجا زدن نداره!» با چند لحظه مکث مطلق بودن حرفش را اصلاح کرد: «تا الان که سابقه نداشته!» اضطراب جریان داشت تا اینکه صدا مجدد تکرار شد. این بار نگرانی ما دو چندان شده بود. مهدی آقا میگفت شبیه ریختن آب جوش روی چند نفر میماند. عجیب و نگران کننده بود. چند دقیقهای که گذشت از بلندگوهایی که در سالن معمولا صدای اذان را پخش میکرد صدای سرودهای ملی ورزشی را شنیدیم. همان سرودهای که پس از پیروزیهای ملی از صداوسیما پخش میشود. همینطور که در سلول قدم میزدم شروع کردم به حساب و کتاب، فهمیدم که روز بازی دوم تیم ملی است. حالا میشد حدس زد که صدای خدمه بوده که از گلها خوشحال شدند. البته خوشحالیشان منجر شد که ما را هم تحویل گرفتند. همیشه ما دو لیوان کاغذی چای در روز سهمیه داشتیم اما آن روز در حین شنیدن سرود چای سوم هم توزیع شد. از خدمه پرسیدم و مطمئن شدم این هیاهو حاصل پیروزی ایران در مقابل ولز است. در دل خوشحال شدم که بچهها بردند و ایده چند روز پیشم داشت محقق میشد من و زندانبان هر دو در یک جشن مشترک بودیم. یکی، دو روز بعد از مهدی آقا جدا شدم. مرا به انفرادی فرستادند و همان یک همسلولی را هم از دست دادم. چهل روزی تنها صورتی که میدیدم تجسم و تخیل مغزم از طرحهای روی سنگها بود. در تمام این مدت سهمم از اخبار دنیا ۲ ، ۳ تلفن کوتاه مدت داشتم که آن هم به بیشتر به احوالپرسی میگذشت. پس از ۴۰ روز که قرار شد همسلولی برایم بیاید ذوق داشتم. از سروصدای سالن و تجربه دنبال کردن اخبار بازداشتهای قبل از خودم میتوانستم حدس بزم سایر بازداشتیها زیاد اینجا نمیمانند و احتمالا من در این بازداشتگاه رکورددار هستم. پس هرکسی وارد شود قطعا دیرتر از من بازداشت شده و اخبار زیادی از بیرون دارد. اقبال دو هفتهای دیرتر از من بازداشت شده بود. بلوچ بود. پسرعمویش عضو جیش العدل بوده و ندانسته در مسیر فراری دادن او رفته بود که بازداشت شده. از اعتراضات بقیه کشور که هیچ از اعتراضات استان خودشان هم خیلی خبری نداشت. در کسب اخبار تیرم به سنگ خورده بود. فقط از جام جهانی مطلع بود. از بازیهای تیم ملی گفت. از افسوس حذف شدن ایران گفت با هم ناراحتی کردیم. باز حس کردم آن رفیق اهل سنت بلوچ که در جای جای فرهنگش تفاوت را میشد دید هم با من غم مشترک دارد. امسال که موشکها به خاک ما فرود میآمد و هموطنان را میزد و گروهی میگفتند اینها هموطنان ما نیستند و زیرساختها را میزد و گروهی میگفتند اینها زیرساختهای ما نیستند زیرساختهای جمهوری اسلامی است. گویی همان گفتمان بود که به بار نشسته بود. ما اما سر همین مرز میایستیم. تیم ملی تیم ملی ماست! این خاک خاک ماست! این زیرساختها، این هموطنان، اینها همه مال ماست حکومتها میآیند و میروند این ما هستیم که میمانیم. همه باید با شادی آنان شاد شویم و با غمش گریان! این تجربه مشترک ماست که ملت بودن را میسازد. 🗞 کانال: @qomaredigar
امنیت ملی با اعدام و سرکوب؟/ مجید شیعهعلی 📡📡📡📡📡– از آغاز جنگ تاکنون نقض حقوق بشر توسط حاکمیت در ایران افزایش چشمگیری یافته است. در روزهای پس از آتشبس روزی نیست که خبر اجرای احکام اعدامی را نشنویم که در یک فرآیند قضایی پر اشکال و با جهتگیریهای مشخص سیاسی صادر شده باشد. روند بازداشت کنشگران مدنی و سیاسی حتی در میانهی بمبارانها قطع نشد. در حالی که برگزاری کلاس دانشگاهها به حالت عادی بازنگشته است اما کمیتهی انضباطی برخی از دانشگاهها به سرعت فعال شده و وقایع چند ماه پیش را بهانهای برای صدور احکام محکومیت قرار دادهاند. قطع اینترنت در روزگار ما، سلب دسترسی به آزادیهایی است که هر شهروند حق استفاده از آنها را دارد. ادامه یافتن این قطعی پس از آتشبس علاوه بر خسارات جبرانناپذیر، یک محرومیت از حقوق شهروندی است که با یک تبعیض ساختاری تقویت گردیده است. حضور مستمر و تبعیضآمیز تنها یک نگاه سیاسی در خیابان خود تبعیضی است که هدف آن به طور آشکار سلب عملی حق اظهارنظر خیابانی سایر نگاههای سیاسی است. همهی این پایمال کردنهای دوچندان حقوق شهروندی ایرانیان، تلاش میشود با ادعای تامین امنیت ملی توجیه شود. اما سوال اینجا است که امنیت ملی چیست؟ چطور جنایت، تبعیض و سرکوب قرار است تامینش کند؟ مطالعات امنیت و مفهوم امنیت ملی به عنوان یک دانشِ جوان پس از جنگ جهانی دوم و در بحبوحهی جنگ سرد مورد توجه پژوهشگران، متفکران سیاسی و دانشگاهیان قرار گرفت. این رشته در آغاز کار از دل روابط بینالملل بیرون آمد و آرام آرام به عنوان یک رشتهی مستقل مطرح گردید. پاسخهای ابتدایی به سوالات بنیادین امنیت بسیار روشن بود. هر نگاهی به امنیت در مقابل این سوال قرار میگیرد: امنیت چه مرجعی را باید تامین کرد و این مرجع امنیتش چطور و توسط چه عاملی تهدید میشود؟ در مکاتب سنتی، مرجعی که باید تامین امنیتش در دستور کار قرار میگرفت، دولت شناخته میشد و قرار بود امنیتش در برابر سایر دولتها که از طریق چالشهای نظامی تهدید میشد تامین گردد. این دولتمحوری و نظامیگرایی در تعریف امنیت از مشخصههای دیدگاههای ابتدایی بود. دیدگاههایی مانند رئالیسم و لیبرالیسم که هرچند در دوران جنگ سرد صورتبندی شدند اما ریشههای فکری هر کدام به گذشته باز میگشت. ادامه مطلب ادامه مطلب در وبسایت خط صلح #مجید_شیعهعلی #حقوق_بشر ↘️ @hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
📜 «که نفرین برین قاضی و حکم و دفتر» 🖋️مجید شیعه علی هر روز داره خبر اجرای احکام اعدام میآد. این احکام معمولا بنابر دلایل سیاسی و در یک روند قضایی غیرمعمول صادر و اجرا شدند. اما حکم اعدام در هر شرایطی محکوم هست. به خاطر دارم نخستین باری که یک استدلال ذهنم رو نسبت به اعدام تغییر داد شعر پروین اعتصامی در خصوص قصاص بود. آقاجون، خیلی شعر حفظ بود. معمولا میان بحثها و گفتوگوهاش پس از استدلالها و ارجاعهای منطقی سراغ شعری هم با همان مضمون میرفت و خشونت کلام را تلطیف میکرد. اما این اواخر تنها برخی از آنها را میتوانست باز هم به یاد بیاورد و بخواند. طبق روال کاری که کهولت سن با افراد میکند آن اشعاری که در ذهنش باقی مانده بود را بسیار تکرار میکرد. یکی از آنها، شعری از پروین اعتصامی بود که در یک روایت قصاص رو به چالش میکشید. پروین روایت میکرد مجنونی سنگی بر سر کسی کوبیده و دادگاهی نیز حکم بر قصاص داده. ناگاه پروین از زبان دیوانه، عاقلانهترین حرفی را بیان میکند که من در خصوص قصاص تا آن زمان شنیده بودم: «بخندید دیوانه زان دیورائی که نفرین برین قاضی و حکم و دفتر کسی میزند لاف بسیار دانی که دارد سری از سر من تهیتر گر اینند با عقل و رایان گیتی ز دیوانگانش چه امید، دیگر نشستند و تدبیر کردند با هم که کوبند با سنگ، دیوانه را سر» اگر عملی بد است، شر است، تکرار آن نیز شر است. تکرار آن با ادعای اجرای عدالت و عقل و رای و… شرتر است. اگر قتل یک انسان عملی است شر و ناگوار، اجرای آن با عنوان عدالت شرتر و ناگوارتر است. اگر فردی به خودروی من آسیبی بزند و قاضی حکم کند که به جبرانش من به خودروی او آسیبی بزنم بسیار جاهلانه به نظر میرسد که خسارت را با افزایش خسارت بخواهیم جبران کنیم. اما وقتی سراغ جان میرویم که طبیعی است ارزشمندتر باشد گویا خسارت از دست رفتن جان کم اهمیتتر میشود. بنابر همین روایت شاعرانه پروین است که برای من اعدام از قتل ناگوارتر است و اعدام سیاسی به هر جرم و اتهام و بهانهای دهشتناکترین نوع جنایت است. هر بار که به تصویر اعدام شدهای نگاه میکنم، تصویر صورتش را در لحظه اجرای حکم در ذهن بازسازی میکنم، با او همذاتپنداری میکنم و تا روزهای متوالی تکرار میکنم که نفرین بر این قاضی و حکم و دفتر. 🗞 کانال: @qomaredigar
📜 نزاع بر سر پرچم! 🖋️مجید شیعه علی در علوم اجتماعی اصطلاحی وجود دارد تحت عنوان «گردآمدن به دور پرچم» و مراد از آن پدیدهای است که در میان جنگها اتفاق میافتد و مخالفین سیاسی حکمرانان، حتی حادترین نزاعها را کنار میگذارند و به گرد پرچم که نماد اشتراک تمامی یک ملت است جمع میشوند. گویی جنگ به یادشان میآورد همه کسانی که شناسنامه یک کشور را دارند از جنایتکارترین و ظالمترینها تا فداکارترین و یاریرسانترینها منافع مشترکی در مقابل سایرین دارند. برخی از پژوهشگران مانند چالز تیلی حتی پا را از این پیشتر میگذارند و معتقدند ملت به معنای مدرن کلمه حاصل جنگهای بزرگ است. چنان که هویت ملی انگلستان قرن ۱۶ در دل جنگهای اروپایی متولد شد. در این میان، اصطلاح «گردآمدن به دور پرچم» گویی این مسئله را پیشفرض میگیرد که «پرچم» کشورها، آن نماد است که همه شهروندان با وجود تمامی نزاعها اشتراک در آن را پذیرفتهاند. میتوان پذیرفت که اگر پرچمها تقدسی دارند نه ذاتی آنها یا حاصل اصالت خاصی است بلکه حاصل کارکرد ویژه آن به عنوان نماد مشترک یک ملت هست. به طور مثال اگر ریشه عناصر مختلف پرچمهای معاصر ایران را ردگیری کنیم، بیشتر تاثیر سلایق سلاطین را خواهیم یافت تا هویتهای مشترک ساکنان این خطه. چنانکه نخستین استفاده شیر در پرچم، حاصل باورمندی اقوام مهاجم به طالعبندیهای صورفلکی است و برج ولادت سلطان باعث استفاده از نماد اسد شده است. بر این اساس، مهمتر از کیفیت آن نماد، اجماع تمامی ملت بر سر آن است. میشود حدس زد اگر نگاههای سیاسی و ایدئولوژیهای سیاسی، پرچم ملی را ابزار منزاعات خود بسازند در عمل ابزاری را میسوزانند که جایگزینی برای آن در میانه بحرانها وجود ندارد. حاکمیت در ایران، در سالهای پس از انقلاب و زمانی که اکثریت مطلق شهروندان حمایتش میکردند در پرچم ایران تغییراتی اعمال کرد. هر چند در آن بازه زمانی با وجود مشروعیت بالا و حمایت عمومی مسئلهای ایجاد نشد اما بذر نزاع بر سر نماد ملی کاشته شد. برای نخستین بار این نزاع زمانی بالا گرفت که یک جریان سیاسی (اصولگرایان) در حمایت از کاندیدای خود محمود احمدینژاد، پرچم رسمی کشور را به عنوان نماد تبلیغاتی خود برگزیدند. با چنین انتخابی در عمل پرچم که باید نماد مشترک تمامی ملت میماند توسط حامیان حاکمیت غصب شد. چنین غصبی خشم معترضان که سایر حقوق شهروندی خود را نیز غصب شده میدیدند برانگیخت و تاثیر آن را در شعار «موسوی، موسوی، پرچم ایران مرا پس بگیر» میتوان یافت. در سالهای اخیر که جریان سلطنتطلب به عنوان یک نیروی سیاسی مخالف سر برآورده، او نیز از سوی دیگر از شرایطی که حاکمیت زمینهساز آن بوده استفاده کرده و نزاع بر سر پرچم را تقویت کرده. حال پرچم رسمی به عنوان پرچم حاکمیت اقتدارگرای موجود و پرچم تاریخی به عنوان پرچم حاکمیت اقتدارگرای پیشین معرفی میشود. در این میان، نیروهای میانهرو نیز که به دنبال تقویت نمادهای وحدت ملی برای تاکید بر حقوق شهروندی هستند و نمیخواهند هیچنوع استبدای را تایید کنند حیران ماندهاند. گویا، روایت قضاوت سلیمان در عهد عتیق این بار سه طرف دارد. آنجا مادر حقیقی راضی به دو نیم ساختن کودک خود نشد و حیات فرزند در دامن غصب را بر مرگش ترجیح داد. اما اینجا ما با سه مادر مواجه هستیم. دو مادر ترجیحشان دو نیم ساختن نماد وحدت ملی است و تنها یک مادر است که تیر در چشم و استخوان در گلو، به دوش کشیدن پرچم را توسط غاصبان به نظاره نشسته است. 🗞 کانال: @qomaredigar
📜تلاش برای پایان بازی باخت-باخت! 🖋️مجید شیعه علی آغاز جنگ با ایران باعث شد، فوکویاما استاد علوم سیاسی در توصیف ترامپ بنویسد: «جهان به مکانی بسیار خطرناک تبدیل شده است زیرا قدرتمندترین کشور آن تحت کنترل یک پسر ده ساله است. آن پسر یک شعلهافکن را در حیاط خلوت والدینش کشف کرد و اکنون از توانایی سوزاندن همه چیز با آن لذت میبرد. والدینش باید او را تحت کنترل خود درآورند.» اکنون که به نظر میرسد والدین کنترلش را از دست دادهاند، جنگ در خاورمیانه در حال شعله کشیدن است. هر کدام از طرفین همچنان امید به شکست دیگری دارد. از یک سوی، ایالات متحد و اسرائیل به عنوان قدرتهایی که توان نظامی بیشتر دارند سعی میکند با افزایش شدت به نتیجه برسد و از سوی دیگر، تصمیمگیران در ایران به دنبال گسترش افقی جنگ با افزایش مدت زمانی، درگیری کشورهای بیشتر و موضوعات متنوع هستند. هر کدام از طرفین میخواهند به این طریق با تابآوری بیشتر در این استهلاک مداوم دیگری را به عقبنشینی وادار کنند. این در حالی است که مرشایمر نظریهپرداز رئالیسم تهاجمی، با بررسی تمام تجربیات نظامی معاصر جهان، به این جمعبندی میرسد که نه بمبباران هوایی و نه تسلط بر آبراهها و محاصره دریایی منجر به تسلیم طرف مقابل نشده است. او تاکید میکند این نیروی زمینی است که سرنوشت جنگها را تعیین میکند. اما ما امروز درگیر جنگی هستیم که هیچکدام از طرفین با هم مرز زمینی مشخصی ندارند و به همین دلیل تمایلی برای استفاده از نیروی زمینی نیز ندارد و تنها سعی میکنند با کنترل آسمان و دریا دیگری را به عقبنشینی وادار کنند. او حتی مطرح میکند که در تجربه تسلیم ژاپن در برابر ایالات متحد نقش بمب اتم اندک بوده و تسلیم دو عامل اساسی دیگر دارد. یکم، ایالات متحد در حال تصرف خاک ژاپن بوده و توان نیروی نظامی ژاپن برای مقابله به کلی نابود شده بود. دوم، شوروی که ژاپن امید داشت به عنوان میانجی صلح وارد شود خود برای اشغال ژاپن در همکاری با ایالات متحد نیرو اعزام کرد. با این توصیف حتی در بدترین شرایط ممکن نیز با ویرانتر شدن خاورمیانه هیچ طرف تسلیم نخواهد شد. پس این دو سناریو منتفی است. سناریوهایی که باقی خواهد ماند، نخست، جنگ تدریجی مستهلک کننده است که در طول خاورمیانه ادامه داشته باشد و حالت دیگر یک توافق برای بیرون رفتن از این منجلاب ویرانی است. این توافق نمیتواند شروط هیچکدام از طرفین را محقق کند اما میتواند از ویرانی بیشتر جلوگیری کند. بنابراین آن چیزی که تمامی جوامع و کنشگران درگیر باید بر آن تاکید کنند توقف هرچه سریعتر جنگ و مذاکره برای یک توافق است. 🗞 کانال: @qomaredigar
همیشه با من بود. یک سال تمام با من بود و حالا نیست. در تمام لحظات شادی و غم با من بود. تمام تجربیات یک سال اخیر مرا تحت تاثیر خودش قرار داده بود. بدون فکر به محدوده هزار متری و زمانهایی که باید زیر شارژ باشم نمیتوانستم برنامهای بریزم. این سال سخت را با او گذراندم. سال سختی که با جنگ و کشتار همراه بود سالی که نمیتوانم تصور کنم اگر اخبارش را قرار بود از پشت تلفن زندان دنبال کنم چطور تاب میآوردم. و حالا دیگر با من نیست. من دیگر پابند الکترونیک ندارم. محکومیت تمام شد. ماجرای پروندهای که از پاییز ۱۴۰۱ آغاز شده بود و تمام این سالها مرا تحت تاثیر قرار داده بود بالاخره به پایان رسید. البته که نه برای من و نه برای آنها این پایان ماجرا نبوده و نیست… 🗞 کانال: @qomaredigar
📜مزیت ازدسترفته! 📇چرا نهاد سلطنت دیگر برای دموکراسیسازی چیزی جز ضرر ندارد؟ 🖋️مجید شیعه علی 🔹وبسایت زیتون 📌برطبق آخرین گزارش موسسه V-dem از سطح دموکراسی در جهان، نظام سیاسی ۸۸ کشور را میتوان دموکراسی دانست. از میان این ۸۸ کشور تنها ۱۷ کشور مشروطه سلطنتی و سایرین جمهوری هستند. مهمتر اینکه، دموکراسیسازی در جهان در طی سه موج انجام گرفته است. در موج نخست که در قرن ۱۹ اتفاق افتاد اولین دموکراسیهای مدرن جهان شکل گرفت و در موج دوم که در ابتدای قرن ۲۰ بود تعدادی از کشورهای غربی به آن افزوده شدند. تا نیمههای قرن بیستم، سازوکار دموکراتیک صرفا مختص جوامع غربی شناخته میشد. تنها در موج سوم دموکراسیسازی بود که برای نخستین بار بر حسب برخی ارزیابیها اکثریت کشورهای دنیا دموکراتیک بودند و اکثریت مردم دنیا تحت حکومتی دموکراتیک زندگی میکردند. 📌موج سوم گذار به دموکراسی را میتوان در بازه ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۸ مشخص کرد. بنابر آخرین ارزیابی موسسه V-dem از ابتدای این موج تا امروز، در قریب به ۵۵ کشور دموکراسیسازی اتفاق افتاده است، ولی تنها چهار کشور اسپانیا، لسوتو، جزایر سلیمان و بوتان در این بین حکومتهای سلطنت مشروطه هستند. همچنین در هیچکدام از موارد با تبدیل یک جمهوری به یک سیستم سلطنتی، دموکراسیسازی انجام نشده و دستیابی به دموکراسی عموما حاصل اصلاحات به وسیله نیروهای درون حاکمیت بوده است. میتوان به این جمعبندی رسیدکه تلاش برای بازسازی سلطنت شانس دموکراسیسازی را نابود میکند و در کشورهای در حال توسعه و غیرغربی دموکراسیسازی با ساختار سلطنت کمتر شانس تحقق دارد. 📌در طول تاریخ در جوامع مختلف معمولا سلطنت در راس دو ساختار مالکیت زمین و تشکیلات دینی تعریف میشده است. به همین جهت این دو ساختار به دنبال حفظ نظم موجود مبتنی بر سلطنت بودهاند. ادیان نیز در جهت حفظ این ساختار به نهاد سلطنت مشروعیتی الهی اعطا میکردند. در مذهب کاتولیک، پاپ شاه را نصب میکرد. در مذاهب مختلف پروتستان و مذهب ارتدوکس، شاه در راس کلیسا تعریف میشد. در اسلام نیز در میان اهل سنت از اواسط دوران عباسی، خلیفه به سلاطین مشروعیت میبخشید. 📌این مشروعیت سنتی در طول تاریخ دنیای مدرن باعث شده بود هر زمان یک انقلاب جمهوریخواهانه با محوریت ارزشهای مدرن آزادی، برابری، سکولاریسم و… ایجادشود یک ضدانقلاب سلطنتطلبانه برای حفظ ارزشهایسنتی، جایگاه کلیسا و منافع اقشار سنتی ایجاد گردد. تاریخ اروپای سدههای اخیر محل چنین نزاعی است. به همین جهت، در میان نخستین دموکراسیسازیها معقول به نظر میرسید ارزشها و ساختار دموکراتیک به طور تدریجی بر ساختار سنتی سلطنت و بدون تخریب کامل ارتباط کلیسا و حکومت افزوده شود. این نگاه که عملگرایانه، خشونتپرهیز، تدریجینگر و رفرمیستی است ،سلطنت مشروطه را تجویز میکند. 📌حتی اگر کسی باور داشته باشد همچنان مسیر دموکراسیسازی را از طریق انعطاف در برابر اقشار سنتی پیش برد، این انعطاف باید در مقابل جایگزین بومی مشروعیت سنتی یعنی ولایت فقیه اجرا شود. اگر چنین انعطافی در دوران ما ضروری نیست و باید با اجرای سکولاریسم، مشروعیت سنتی را کنار گذاشت دیگر نیازی به بازسازی سلطنت نیست. مسئله اینجا آغاز میشود که در تجربه کشور ما و بسیاری از دیگر کشورهایی که برای ایجاد سلطنت مشروطه تلاش کردهاند، حفظ چنین ساختاری به صورت یک تهدید دائمی برای دموکراسیخواهد بود و هر لحظه ممکن است شاه، با یک کودتا از بالا دست به تخریب بخشهای انتخابی و دموکراتیک ساختار سیاسی بزند. چنانکه پس از تجربه چهار شاه و دو ولیفقیه پس از ایجاد ساختارهای انتخابی، جامعه ما آموخته است که این نهادها تهدید مداوم بخشهای انتخابی هستند. به همین جهت است که هر اقدامی که ریسک بازسازی یک تهدید بدون هیچگونه مزیتی را مطرح کند رفتار سیاسی عقلانی نیست. 🗞 کانال: @qomaredigar 📇 متن کامل: https://www.zeitoons.com/116825
📜 مفهوم رهبری در انقلاب و مقاومت مدنی چیست؟ 📇 نقش رهبری در تغییر ساختار سیاسی از طریق بسیج مردمی چیست؟ 🖋️مجید شیعه علی یکم، ما زمانی که از «رهبری» در انقلاب صحبت میکنیم به یک فرد خاص اشاره نمیشود. به یکسری کارویژه اشاره دارد که فرد یا افراد بسیاری در اجرای آن کارویژهها میتوانند سهیم باشند. در وقوع یک انقلاب طیف گستردهای از رهبران دخیل هستند که میشود آنها را به صورتهای مختلف دستهبندی کرد. یکی از روشهای دستهبندی بر اساس کارویژههایی است که باید انجام پذیرد. با مقداری از تساهل میشود دو دسته از رهبران نام برد: ۱) رهبران مردمگرا (ایدئولوژیک): این رهبران برای مخاطبان چشمانداز آینده را ترسیم میکنند، الهام بخش هستند و به آنها انگیزه کنشگری میدهند، برای آنها ایجاد هویت میکنند، ایدئولوژی جریان انقلابی را تبیین میکنند. لنین، خمینی و… را میشود اینجا قرار داد. ۲)رهبران کارکردگرا: این رهبران در میدان عمل برای پیشبرد انقلاب دست به اقدام میزنند. این اقدامات شامل سه محور میشود، آنها استراتژی پیروزی را تدوین میکنند تا مشخص شود از چه مسیری باید به هدف رسید. آنها تاکتیکهای در دل مسیر را اتخاذ میکنند تا مشخص شود در جزئیات مسیر چه باید کرد. آنها برای ایجاد توان طی کردن مسیر نیروهای انقلابی را سازماندهی میکنند و ائتلاف میسازند. میشود این دسته را به اجزای ریزتری مانند رهبران مدیر، رهبران سازمانده و… تقسیم کرد. تروتسکی، بهشتی و… را میشود در این دسته قرار داد. چنین به نظر میرسد که رضا پهلوی توان اجرای هیچکدام از کارویژههای فوق را ندارد. و در خوشبینانهترین حالت نقش یک نماد را میتواند بازی کند. دوم، در طی انقلاب ۵۷ بسیار از انقلابیون بنابر تجربه ناکام انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت نگران ایجاد اختلاف بین رهبران بودند. برای علاج این درد تلاش کردند یک رهبر کاریزماتیک و با فاصله از سایرین بسازند تا از درگیریهای آتی جلوگیری شود. این تدبیر بود که زمینهساز سرکوبهای بعدی شد. هر چند در انقلاب ۵۷ نیز طیفی از رهبران حضور دارند. خاطره انقلاب ۵۷ منجر شده تا جامعه ما تصور کند وجود کیش شخصیت یعنی رهبری در حالی که این تنها یک نتیجه نامطلوب جانبی وجود یک رهبری کاریزماتیک است نه کارکرد! سوم، یک انقلاب نیازمند طیفی از رهبران است. رهبران جناح تندرو در کنار رهبران میانهرو و رهبران مردمگرا در کنار رهبران کارکردگرا و رهبران ملی در کنار رهبران محلی و گروههای جمعیتی خاص. در حقیقت، رهبری به یک شخص یا اشخاص در راس هرم نباید تقلیل پیدا کند. چرا که رهبران میانی و محلی نیز کارکرد برجستهای دارند. اریکا چنووت نظریهپرداز مقاومت مدنی هشدار میدهد اگر تاکید بیش از حد بر رهبران در راس باشد نه رهبرانی که در بدنه سازمانها حضور دارند، سه خطر جدی مقاومت مدنی را تهدید میکند. یکم، «سربریدن» به معنای حذف راس هرم و ناکام ماند جنبش. دوم، «احتمال همکاری با دشمن» به این معنا که سران به دنبال منافع شخصی و نه جمعی سازش کنند و یا تحت نفوذ قرار بگیرند. سوم، «اشتباهات بسیار مهلک» یعنی، به دلیل نداشتن اطلاعات درست و فهم دقیق از شرایط تصمیماتی بگیرند که هزینه بسیاری تحمیل کند و منجر به شکست شود. در نهایت جک گلدستون نظریهپرداز انقلابها تاکید میکند توجه به نقش رهبری در انقلابها مختص به برخی نظریات کنشگرمحور است و مینویسد: «تاریخهای عامهپسند انقلابها پر از روایتهای شخصیتهای برجسته است … با این وجود، در نظریههای ساختاری انقلاب، این رهبران به ندرت مطرح میشوند.» در واقع، اگر ما انقلابها را نتیجه یک شرایط خاص انقلابی بدانیم نقشی برای شخصیتهای برجسته نباید قائل شد. مسئله اساسی اینجا است که برای حل این مسئله چه باید کرد. میشود به اختصار گفت ما نیاز به سازماندهی و ائتلافسازی در داخل داریم تا این خلا را پر کند. در خصوص چگونگی اجرای آن بیشتر خواهم نوشت. 🗞 کانال: @qomaredigar
⭕️ مسدود شدن سیمکارت یک دانشجوی ستارهدار 🔻سیمکارت مجید شیعه علی دانشجوی ستاره دار و زندانی سیاسی سال ۱۴۰۱ توسط سازمان اطلاعات سپاه مسدود شد. 🔻 این سرکوب دیجیتال در حالی ادامه پیدا می کند که با این روش علاوه بر عدم امکان تماس٬ امکان پیامک رسانی های اداری و بانکی نیز سلب می شود. 🔻 اطلاعات مربوط به دانشجویان جانباخته و بازداشت شده، کمیتههای دانشگاه و اخبار مرتبط با دانشگاه را برای ما ارسال کنید. ارتباط با ما: @Public_anjmotahed 🆔 @anjmotahed
🔸هویدا و خودکار بیکش! 🔹مجید شیعه علی @Nehzatazadiiran یکی از روایتهای رایج جریان سلطنتطلب برای کسب حمایت اجتماعی، تأکید بر «کارآمدی» حکومت پهلوی دوم است. در این روایت گفته میشود که در دوران محمدرضا پهلوی، اقتصاد ایران سامانیافتهتر و باثباتتر بوده است. در همین چارچوب، معمولاً به دفاعیات امیرعباس هویدا اشاره میشود و از روایت مشهور «ثابت ماندن قیمت خودکار بیک» بهعنوان نمادی از این ثبات یاد میکنند. اما واقعیت چیست؟ اگر امروز چهرههایی مانند آموزگار، هویدا، عالیخانی، ابتهاج، همایون، نهاوندی، پاکروان، یگانه و دیگر مدیران آن دوره زنده بودند و وعدهٔ حضور میدادند، میشد پذیرفت که بازگشت سلطنت، به معنای بازگشت اقتدارگرایی است که شاید در کوتاهمدت بتواند رشد اقتصادی محدودی ایجاد کند. اما با چهرههای سیاسیِ امروزِ جریان سلطنتطلب، چنین فرضی حتی بهصورت نظری نیز قابل طرح نیست. هویدا، با وجود تمام نقدهای جدی وارد بر عملکردش، از این جهت که فردی کتابخوان و باهوش بود، نه در جنایات مستقیم نقش داشت و نه شخصاً به فساد مالی شهره بود—هرچند در بازتولید ساختار فاسد نقش ایفا میکرد—همواره برای من چهرهای قابل تأمل بوده است. با این حال، نباید فراموش کرد که او دقیقاً بهدلیل بروز بحران اقتصادی از نخستوزیری عزل شد و حتی مدتی بعد، به دستور همان نظام زندانی شد؛ پیش از آنکه در جریان انقلاب به دست نیروهای انقلابی بیفتد. محمدرضا پهلوی در واکنش به بحران اقتصادی دههٔ ۵۰ شمسی، هویدا را کنار گذاشت و جمشید آموزگارِ اقتصادخوانده را جایگزین کرد؛ تغییری که در عمل، تأثیر معناداری در مهار بحران نداشت. رکود تورمی دههٔ ۵۰، بهیک معنا سریعترین کوچکشدن سفرهٔ مردم در تاریخ معاصر ایران بود؛ بهگونهای که سرانهٔ تولید ناخالص داخلی حتی با سرعتی بیش از سالهای پس از ۱۳۹۱ (اثر تحریم ها)کاهش یافت. هرچند آمارهای دقیق جهانی برای دههٔ ۳۰ شمسی در دسترس نیست، اما روشن است که امضای کنسرسیوم نفت پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و رونق بازار جهانی نفت پس از جنگ جهانی دوم، درآمدهای قابل توجهی را وارد کشور کرد. با این حال، سیاستگذاریها بهگونهای بود که در پایان دههٔ ۳۰، در اردیبهشت ۱۳۴۰، معلمانِ تحت فشار معیشتی در مقابل مجلس تجمع کردند و با گلولهٔ جنگی هدف قرار گرفتند؛ واقعهای که به کشتهشدن ابوالحسن خانعلی انجامید. دههٔ ۱۹۶۰ میلادی در سطح جهان به «دههٔ توسعه» شناخته میشود؛ دورهای که بهدلیل عواملی چون ثبات نسبی، رشد فناوری و گسترش تجارت، بسیاری از کشورهای در حال توسعه رشد اقتصادی بالایی را تجربه کردند. رشد اقتصادی ایران در این دوره نیز بیش از آنکه محصول ساختار سیاسی باشد، ناشی از سه عامل بود: شرایط مساعد جهانی، افزایش نقش نفت، و حضور تکنوکراتهایی مانند عالیخانی که در دههٔ بعد، بهدلیل عدم تبعیت از ارادهٔ شاه کنار گذاشته شدند و همین امر، زمینهساز بحران اقتصادی دههٔ ۵۰ شد. بر اساس نظریات اقتصاددانان نهادگرا مانند داگلاس نورث، عجماوغلو و رابینسون، دستیابی به رشد اقتصادی پایدار در چارچوب حکومتهای اقتدارگرا ناممکن است. تجربهٔ حکومت مطلقهٔ محمدرضا پهلوی از اوایل دههٔ ۳۰ تا اواخر دههٔ ۴۰ نیز مؤید همین گزاره است؛ نتیجهای که دربارهٔ هر شکل دیگری از حکومت غیردموکراتیک نیز صادق خواهد بود. توسعهٔ اقتصادی، بدون دموکراسی، دوام نخواهد داشت. در نهایت باید گفت بازگشت اقتدارگرایی پهلوی، نهتنها نامطلوب، بلکه اساساً ناممکن است. تمام آنچه گفته شد، صرفاً بر مبنای یک فرض محال بود: اینکه امکان و فرصتی برای بازسازی چنین نظمی وجود داشته باشد. دربارهٔ چرایی ناممکن بودن این بازگشت، میتوان جداگانه و مفصلتر نوشت. 📎با ما از طریق آدرس زیر در تماس باشید: @Nehzatazadiranl
هدررفت یک دستاورد؛ وقتی پیششرطهای دموکراسی کافی نیستند/ #مجید_شیعهعلی 📡📡📡📡📡– بسیاری از پژوهشگران سیاسی که بر روی تحولات سیاسی، نظامهای تطبیقی و موضوعاتی مانند انقلابها، دموکراسیسازی و غیره مطالعه میکنند در این خصوص که چه نوع انقلابهایی میتواند به دموکراسی منجر شود اجماع نظری نسبی دارند. آنها مولفههایی مانند تحولات سیاسی جهان در بازههای مختلف، سطح صنعتی شدن و توسعهیافتگی جامعه، نوع عملکرد کنشگران از جمله خشونتپرهیزی و غلبهی میانهروها و بسیاری مولفههای دیگر را در دموکراسیسازی موثر میدانند. بر همین اساس اگر به سراغ عموم این پژوهشگران برویم و از ایشان بخواهیم نتیجهی یک انقلاب خیالی را با این صفات تحلیل کنند احتمالاً یک جواب نسبتاً یکسان خواهیم گرفت. نخست بگوییم انقلاب در بازهی طلایی ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۶ یعنی موج سوم دموکراسی اتفاق افتاده است. باید توجه کرد در این بازه، فضای جهانی آنچنان برای دموکراسیسازی مناسب بوده که برای نخستین بار در تاریخ بشر اکثریت مردم جهان تحت دموکراسی زندگی میکردند و اکثریت کشورهای دنیا نیز با سیستم دمکراتیک اداره شدند. دوم، سرانهی تولید ناخالص داخلی در زمان انقلاب در دههی ۷۰ میلادی بالاتر از ۲۰۰۰ دلار در سال بوده در حالی که صرفاً بازهی ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار تولید ناخالص دریچهی دموکراسیسازی در آن دوران محسوب میشده است. سوم، این انقلاب در اکثریت کمپینهای خود خشونتپرهیز بوده و انقلاب بیش از هر چیز با اعتصابات و راهپیماییهای میلیونی و غیره به موفقیت میرسد و رهبر کاریزماتیک آن بر همبستگی ارتش و ملت به دفعات تاکید میکند و این مولفه نیز خود از ضروریات برای انقلابی است که دموکراسی میسازد. چهارم، مدیریت این انقلاب در دست یک شورای رهبری است که تمام انقلابیون مارکسیست تندرو را کنار گذاشته و صرفاً در آن، چهرههای لیبرال ملیگرا و مذهبی حضور دارند که احتمالاً چند سال پیش از آن اکثریت این افراد حتی موافق تحول انقلابی نبودند و عملکرد حاکمیت اقتدارگرا کار را به این نقطه کشانده است. باز هم غلبهی میانهروهای مخالف بر تندروها یکی از مولفههای اساسی برای #دموکراسی سازی است. ادامه مطلب لینک به مطلب در وبسایت خط صلح ↘️ @hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
📜 خسرو علیکردی، وکیل عبدالباسط! 🖋️مجید شیعه علی در زندان وکیلآباد، یک هفته بیشتر بود که وارد شده بودم و پس از چند بار جابهجایی بالاخره به اتاقی در طبقه سوم بند ۳ منتقل شدم. در آنجا با جوانی که تازه ۲۰ سالگی را در زندان رد کرده بود، لاغر اندام، با صورتی که آفتاب روزهای کارگری سوزانده بودش و بیانی که سادگی و صمیمیت از آن میبارید آشنا شدم. در نمازخانه نشسته بودم و کتاب میخواندم که روبهرویم چهارزانو نشست و پاهای استخوانیش را در هم گرد زد و با متانت و ادبی روستایی و با اضطرابی که ناشی از خجالت بود خواست به میان کتابخواندنم بپرد و برای کنجکاویهایش پاسخ بگیرد. میدانست تازه وارد هستم و خیلی وسایل زیادی ندارم و به شام آن شب دعوتم کرد. به اصطلاح بچههای زندان، از جرمم پرسید و گفت او هم سیاسی است. راستش را بخواهید تعجب کردم. ظاهر او به مبارزه سیاسی که هیچ، به کنش اعتراضی هم نمیآمد. صبر کردم تا زمان پاسخ سوالم را بدهد. به مرور که بیشتر شناختمش فهمیدم پدرش افغانستانی است و مادرش ایرانی. اوراق هویتی مرتبی ندارد و چون با نام خانوادگی مادرش در اینجا شناخته میشود در مدت زندان خواهرانش با نام خانوادگی متفاوت امکان اثبات بستگان درجه یک بودن را نیافتند و در نتیجه فرصت دیدارش را از دست دادهاند و از این مسئله بسیار اندوهگین بود. خواندن و نوشتن را آرام آرام در زندان آموخته بود. میگفت، قبل از بازداشت در کورههای آجرپزی کار میکرده و در شهریور ۱۴۰۱ پیش آغاز اعتراضات در همان محل کار بوده که امنیتیها به سراغش آمدند و بازداشت شده. جرمش را قبول داشت. با سادگی تمام میگفت: «من واقعا هرجا میرفتم و با هرکسی حرف میزدم از اینا بد میگفتم.» و عجیب این بود که نمیفهمید گر حکم شود که مست گیرند… هر چه سماجت میکردم تا بفهمم او چه کار بیشتری کرده که منجر به بازداشتش و صدور حکم چند ساله شده سر در نمیآوردم. اینطور به نظر میرسید که خبرچینان مناطق حاشیه شهر بر کارگر اهل سنت افغانتبار که از حاکمیت بد میگفته خشمگین شدهاند و گزارشی از او دادهاند که منجر به بازداشت شده. بازداشت او با اعتراضات گسترده و سختگیری دستگاه قضایی همزمان شده و سادگی و صداقت بیش از حد او نیز مزید بر علت گردیده و همه اینها منجر به چنین محکومیتی گردیده است. او حتی بدیهیات دفاع از خود را نمیدانست. گویا از دنیای دیگری به زمانه ما پرت شده بود. حتی اسمش نیز برای من عجیب بود. وقتی اول بار یکی از بچههای اتاق او را «عبدالباسط» صدا کرد من تصور کردم این نام را برای تمسخر بر او نهاده است. اما به مرور فهمیدم حتی نام او هم نشان میدهد به این دنیای ما تبعید شده است. عبدالباسط همه محرومیتها را با هم داشت و حالا داشت برای اعتراض به وضع حکومت حبس میکشید. عبدالباسط از همان ابتدا که فهمید من هم به دلایل سیاسی آنجا هستم پرسید: «خسرو علیکردی رو میشناسی؟» گفتم: «آره! چطور؟ تو از کجا میشناسی؟» گفت: «ای بابا! برار گفتهامه! هر چند روز زنگ میزنم بهش کلی باهاش صحبت میکنم. خیلی هوام رو داشته. خیلی با هم رفیق بودیم.» راستش را بخواهید اول فکر کردم اگر حتی حقیقتی در کلامش باشد هم قطعا اغراق میکند. محرومترین زندانی بند کجا باید با یک وکیل سرشناس هفتهای چند بار تلفنی صحبت کند؟ مگر آقای علیکردی وقت اضافه آورده است؟ آخر عبدالباسط نه شناسنامه ایرانی دارد و نه حتی به عنوان زندانی سیاسی شناخته شده است! به مرور فهمیدم عبدالباسط راست میگفت. آقا خسرو نه تنها با او تلفن صحبت میکرد بلکه پروندهاش را پیگیری میکرد و هر زمان که در فضای مجازی از زندانیان سیاسی وکیلآباد صحبت میکرد هشتگ عبدالباسط را هم در آن درج میکرد. وکیل زندانیان سیاسی به نام بودن را شاید دیگرانی برای اعتبار و آبرو برعهده بگیرند. حتی شاید برخی وکالت زندانیان سیاسی کمتر شناخته شده را هم برعهده بگیرند. اما به قول خودش برارگفته عبدالباسط شدن و وکیل عبدالباسط بودن هنری است که فقط از خسرو علیکردی بر میآمد. جرم او این بود. جرم او این بود که برای حقوق شهروندی عبدالباسط تا اعضای مجاهدین خلق و الاحوازیه تا سلطنتطلبان مبارزه میکرد. او وکیل عبدالباسطها بود. 🗞 کانال: @qomaredigar
📜خط سفید و سرکوب هوشمند 🖋️مجید شیعه علی 🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۵۴ 📌استفادهکنندگان این تبعیض از یک گروه و یک سنخ نبودند. ایشان را به انواع مختلفی میتوان دستهبندی کرد. برای یک تقسیمبندی چهاردستهای باید با دو سوال کاربران را تفکیک کرد. یکم، آیا دارندگان سیمکارت سفید جایگاه سیاسی یا رسانهای متفاوتی دارند؟ دوم، این افراد جزو حامیان فیلترینگ و اقتدارگرایی موجود بودند یا از مخالفین و منتقدین بودند؟ 📌بر این اساس ما با گروههای مختلفی روبهرو خواهیم بود. یکم، چهرههای سیاسی و رسانهای حامی فیلترینگ که اعتقاد به برابرتر بودن دارند. دوم، چهرههای سیاسی و رسانهای مخالف فیلترینگ که توانستهاند با وجدان خود برای بهرهمندی از این دسترسی به سبب جایگاه سیاسی و شغلی کنار بیایند. سوم، شخصیتهای عادی حامی حکومت که به اینترنت آزاد دسترسی دارند. این افراد چهرههای عادی نمیتوانند باشد و باید آنها را بخشی از لشکر سایبری حاکمیت دانست. چهارم، مخالفین حاکمیت که قاعدتا سیمکارت را به سبب جایگاه شغلی یا سیاسی دریافت نکردهاند و تنها گمانی که میشود در مورد ایشان زد علل امنیتی است. به این معنا که بخشی از کاربران با ارائه تصویر مخالف نظام با هماهنگی دستگاه امنیتی مشغول تولید محتوا در فضای مجازی هستند. بنابر فضای عمومی شبکه ایکس این نوع اکانتها به طور گستردهای در میان چهرههای تجزیهطلب و سلطنتطلب رواج داشت. 📌برخلاف پوششهای رسانهای اتفاق افتاده، این دسته اخیر است که باید مورد توجه بیشتری قرار بگیرد. چرا که دیده شدن این نوک کوه یخ نشان میدهد مدیریت فضای مجازی فارسی زبان در میان مخالفین در دست اکانتهایی است توسط دستگاههای امنیتی مدیریت میشود. و این اثبات کننده همان پدیدهای است که اریکا چنووت و سایر پژوهشگران در حوزه جنبشهای اجتماعی و مقاومت مدنی از آن تحت عنوان "سرکوب هوشمند" یاد میکنند. 📌در اواخر قرن بیستم پس از انقلابهای رنگی و ظهور رسانههای شبکههای اجتماعی مانند توییتر، فیسبوک و ... پژوهشگران تصور میکردند ترکیب این دو مسیر دموکراسیسازی در آینده را مشخص میسازد. به این معنا که جنبشهای خشونتپرهیزی که میتوانند از طریق فضای مجازی و شبکههای اجتماعی بسیج و رهبری شوند در آینده دنیا را دموکراتیکتر نیز خواهند ساخت. با رویت اولین تاثیرات توییتر در جنبش سبز در ایران، این امید یک شاهد تاییدکننده بزرگ نیز یافت. در گام بعدی در بهار عربی، چنین امیدی به اوج رسید. 📌اما این امید به سرعت از بین رفت. هر چند تلاش برای انقلابهای خشونتپرهیز بسیار افزایش یافت اما نرخ موفقیت انقلابهای خشونتپرهیز و خشونتآمیز به شدت کاهش پیدا کرده و بنابر بر پژوهش چنووت به کمتر از نصف میزان موفقیت در طول قرن بیستم رسید. در خصوص دلایل این تحول میشود موارد مختلفی را ذکر کرد. 📌دستگاههای امنیتی با در دست گرفتن مدیریت اکانتهای برجستهای در رسانههای اجتماعی در عمل میتوانند شکاف بسازند، روایتهای متنوع و موازی ایجاد کنند، بسیج نیروها را کاهش دهند، سطح خشونت حاشیهای در میدان توسط معترضان را افزایش دهند و بسیاری اقدامات دیگر که منجر به یک نتیجه واحد شوند. 📌حالا حاکمیت اقتدارگرا امکان فرار از یک تله را مییابد. تا پیش از این، سرکوب مخالفین در میدان در بسیاری از موارد منجر به خشم عمومی بیشتر و افزایش سطح اعتراضات میشد، اما بنابر چنین روشهایی حاکمیت اقتدارگرا میتواند از افزایش سطح اعتراضات در عین سرکوب جلوگیری کند. به تمامی روشهایی که از افزایش سطح اعتراض در پاسخ سرکوب جلوگیری میکنند سرکوب هوشمند میگویند. حکومتهای اقتدارگرا در حال آموختن و به اشتراک گذاشتن این روشها با یکدیگر هستند. هر چند سرکوب هوشمند بسیار گسترده و متنوع است اما قسمت عمدهای از آن با در دست گرفتن فضا در رسانههای اجتماعی اتفاق میافتد. 📌بنابر آنچه رفت، با توجه به اینکه در روزهای گذشته مشخص شد اکانتهای برجستهای که مشغول روایتسازی و رهبری در رسانههای اجتماعی هستند، تحت مدیریت دستگاه امنیتی هستند، میشود فهمید امید به واگذاری کارویژههای جامعه مدنی و رسانههای رسمی به رسانههای اجتماعی نه تنها خطا است بلکه مانع موفقیت هر نوع جنبش اجتماعی میشود. باید امید به تغییر از طریق اعتراضات با رهبری مجازی را کنار گذاشت و به دنبال تقویت سازمانهای مدنی و سیاسی و رسانههای رسمی رفت. 🗞 کانال: @qomaredigar 📇 متن کامل: https://telegra.ph/hqdg-12-08
📜انتخابات تناسبی در جهت تثبیت اقتدارگرایی رقابتی؟ 🖋️مجید شیعه علی 🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۵۲ 📌روند انتخابات هفتم شوراهای شهر و روستا در حالی آغاز شده است که برای اولین بار قرار است انتخاباتی با سیستم تناسبی فقط در تهران انجام شود و در دور بعد به تمام شهرهای با جمعیت بیش از پانصد هزار نفر گسترش پیدا کند. در این نوع از انتخابات به جایگاه احزاب بیش از قبل توجه شده و امکان حضور اقلیتها نیز به رسمیت شناخته میشود، چرا که احزاب و جبهههای سیاسی لیست انتخاباتی میدهند و هر لیست بنابر درصد از آرای ماخوذه کرسیهایی از پارلمان را کسب میکند. اما نگرانیهایی را هم به همراه دارد. 📌اما این موضوع در سیستمهای غیردموکراتیک به نحو دیگری باید تحلیل شود. در دوران ما بسیار بیشتر از قرن بیستم شاهد برگزاری انتخابات و حتی انتخابات رقابتی تحت حکومتهای اقتدارگرا هستم. هر چند در ابتدا تصور میشد رقابت انتخاباتی با اقتدارگرایی سر سازش ندارد و در صورت دوام آن منجر به دموکراسیسازی میشود. اما امروز شاهد تثبیت اقتدارگراییهای رقابتی هستیم. حفظ عنصر انتخابات در اقتدارگراییها هم حاصل تحمیل فضای بینالمللی، فشار مخالفان، مشروعیت جهانی دموکراسی و… است و هم به حکمرانان اقتدارگرا برای مدیریت فضای سیاسی یاری میرساند. بنابراین تغییرات مدلهای انتخاباتی را نیز باید بنابر چنین فضایی تحلیل کرد. 📌 در در دورانی که حاکمیت با شدیدترین بحرانهای داخلی و خارجی دستوپنجه نرم میکند هر تصمیمگیری عمدهای را باید در تناسب با بحرانها فهمید. به همین سبب تغییر قانون انتخابات از اکثریتی به تناسبی نیز ممکن است بخشی از پاسخ حکمرانان به چگونگی خروج از شرایط موجود باشد. ابتدا باید به سراغ نتایج مستقیم چنین سیستمی رفت. میتوان دو نتیجه مستقیم را به طور قطع بر شمرد. 📌به این جهت که هر دو جریان به خصوص اصلاحطلبان حداقلی از قدرت را به طور مستمر خواهند داشت، فرصت متنعم شدن از منافع مالی و سیاسی به طور جریانی نیز فراهم خواهد آمد و به تقویت سازماندهی و سیستم حامی-پیرو درون جریان اصلاحات منجر خواهد شد. از آنجا که این روش انتخاباتی مبتنی بر لیستهای برآمده از احزاب است این نیز به تحکیم سازمانی احزاب اصلاحطلب کمک مینماید. 📌حکمرانان غیردموکراتیک هر زمان با تلاشهای مخالفین و دموکراسیخواهان برای توزیع قدرت یا سلب قدرت مواجه میشدند ترجیح میدادند با ایجاد شکاف از فشار مخالفتها بکاهند. در این مدل همیشه سعی میشده نیروهای نزدیکتر به سیستم را به خود جذب کنند و تندروترها را دفع کند. این راهکار رایج در موارد مختلف نتایج بسیار گوناگونی را به بار میآورده. 📌برگزاری انتخابات تناسبی برای حاکمیت میتواند ابزار خوبی باشد تا سازمانیافتهترین نیروی سیاسی داخل کشور را با شکاف جدی روبهرو کند. از یکسو، بر طبق قانون احزاب نظارت بر کنگره و نتایج آن توسط مراجع دولتی و امنیتی این فرصت را میدهد که تا با ایجاد اشکال در مجوزهای قانونی از مشارکت احزاب پیشروتر جریان در فرآیندهای انتخاباتی جلوگیری کند. و از سوی دیگر، ایجاد تضمین وجود حداقل کرسی انتخاباتی برای اصلاحطلبان منجر میشود طیفهای انتخاباتمحور بیش از گذشته بر مشارکت در هر حالتی تاکید کنند. و در نتیجه تشدید واگراییها، متلاشی کردن سازمانیافتهترین جریان سیاسی در ایران و یارگیری قسمتی از آن در بازی انتخابات طراحی شده میتواند به تثبیت اقتدارگرایی رقابتی یاری برساند. 📌یکی از نگرانیها در ادامه این نگاه به انتخابات تناسبی آنجا مطرح میشود که سیستمهای اقتدارگرا در مواجه شدن با بحرانها تلاش میکنند به روش سنتی امتیازدهی و سرکوب همزمان دست بزنند. به این معنا که از یکسو سرکوب را سنگینتر میکنند و از سوی دیگر مطالبات بخشی از مخالفان را لبیک میگویند. این روش که در امتداد استراتژی ایجاد شکاف بین مخالفان است این پیشبینی را تقویت میکند که این هویچ در کنار خود چماقی را نیز در پی خواهد داشت و بخشهایی از مخالفان که جذب سیستم از این طریق نشوند با شدت و حدت بیش از پیش سرکوب خواهند شد. با وجود اینکه اعوجاج رفتاری حاکمیت در بسیاری از موارد در برنامههای استراتژیک نیز تغییر ایجاد میکند. اما بنابر آنچه رفت، پروژه انتخابات تناسبی هر چند ممکن است در بلند مدت، با تقویت حضور میانهروها درون سیستم زمینههای مساعدی برای دموکراسیسازی را فراهم کند. اما در کوتاه مدت محتملترین خروجی آن تقویت و تثبیت اقتدارگرایی رقابتی خواهد بود. 🗞 کانال: @qomaredigar 📇 متن کامل: https://telegra.ph/qodg-11-23
📜اسطوره پدر مؤسس، کوروش یا دیااکو؟ 🖋️مجید شیعه علی 🔹وبسایت زیتون 📌در ایران پس از انقلاب مشروطه و به خصوص با سر کار آمدن حکومت پهلوی تلاش برای این هویتسازی تاریخی شروع شد. در مواجهه با سازههای کهن و دستیافتن به متون غربی بخشی از تاریخ پیشین این جغرافیا که زیر خاک دفن شده بود مجدد احیا شد. به طور مثال حافظه تاریخی دوره ساسانی که در دوران سامانی مکتوب شده و در اثر جاویدان فردوسی نقل گردیده پیش از داریوش هخامنشی را به یاد نمیآورد. تاریخ پیش از او بنابر منابع جدید به ایرانیان معرفی شد. از جمله شخصیت کوروش از میان مکتوبات عبری و یونانی و سنگنبشتههای کهن به تاریخ ایران بازگشت. در ابتدا لحظه تاسیس ایران با چشمپوشیدن بر اقوامی که پیشتر در این سرزمین ساکن شده بودند مهاجرت آریاییها در نظر گرفته شد و در کتابهای درسی نیز به همین سبک روایت شد. 📌اما در گام بعدی محمدرضا پهلوی یک تغییر عمده در روایت تأسیس ایران ایجاد کرد. او در جشنهای 2500 ساله با مخاطب قرار دادن کوروش و تعیین آغاز سال شاهنشاهی بنابر لحظه تأسیس حکومت کوروش روایت تأسیس را به کلی تغییر داد. در واقع این تغییر به معنایبریدن بخشی از روایت تاریخی پیشین بود. چرا که پس از ورود آریاییها این مادها بودند که نخستین حکومت و سپس نخستین امپراطوری را تشکیل دادند. و با انتخاب کوروش به عنوان پدر مؤسس ایران، تاریخ ماد به عنوان بخشی از تاریخ ایران به کلی حذف میشد و از بخشقابل توجه سابقه تمدنی که مایه فخر او بود نیز صرف نظر میشد. اما چرا به قیمت حذف بخشی از سابقه تمدنی پیشین کوروش به عنوان پدر مؤسس ایران انتخاب شد؟ 📌باید توجه داشت که مفهوم اسطورهای بودن روایت این دو چهره مؤسس در برابر تاریخی بودن قرار نمیگیرد. بلکه مفهوم اسطوره معنایی ژرفتر به این جایگاه این شخصیتهای میبخشد. و روایت رویدادهای باستانی سراسر جهان در آمیزهای از اسطوره و تاریخ قرار دارد. از جمله اینکه روایت به حکومت رسیدن کوروش تکرار یک مدل اسطورهای مشهور است که به تعبیری بنابر یک کهنالگو ساخته شده است. یک بزرگزاده پیش از ولادتش به خاطر یک رویا که نشان میدهد او قرار است حکومت را از حاکم بگیرد مورد خصم قرار میگیرد و قرار است در لحظه تولد کشته شود، ولی به طور معجزهآسایی زنده میماند و در دامان پستتری پرورش مییابد. این جایگاه پستتر از خانواده کمشأنتر تا دامان حیوانات در اسطورههای مختلف روایت شده است. اما گوهر نیک او شرایط را متحول میکند و رویا محقق شده و تاجوتخت را سرنگون میسازد. این روایت اسطورهای را نه تنها برای کوروش بلکه برای ادیپ شاه، موسی (ع)، گیلگمش و بسیاری دیگر نیز آوردهاند. در روایت کوروش آمده او نوه پادشاه ماد بوده اما پادشاه در رویا تهدید او را درک میکند و تصمیم به قتل او میگیرد. مامور قتل دلش به رحم میآید و او در دامن خانواده چوپانی پرورش مییابدتا فرصت نبرد با پدربزرگ را یافته و حکومت را از او بگیرد و رویا محقق گردد. 📌روایت تأسیس حکومت دیااکو طور دیگری است. چنین مطرح میشود که دیااکو داوری در میان مردم جامعهاش بوده است. رجوع مکرر به او باعث میشود فرصت پرداختن به اشتغال شخصی از او گرفته شود. به همین سبب او دیگر حاضر به ادامه دادن نقش داوری نمیشود. امتناع دیااکو منجر به این میشود که مردم به دور او تجمع کنند و از او بخواهند دوباره نقش داوری را بر عهده بگیرد و بر آنان حکمرانی کند و ایشان معیشت او را تامین کنند. این لحظه تأسیس حکومت ماد است. 📌در واقع میتوان حدس زد رجوع به کوروش به عنوان پدر مؤسس ایران و کنار گذاشتن اسطوره تأسیس دیگر، دیااکو در ماد دلیل سیاسی دارد. حکومت اقتدارگرای پهلوی ترجیح میداد لحظه تأسیس بنابر حضور مردم نباشد بلکه تأسیس باید بنابر وجود یک خون شاهی در رگهای پادشاه و قوت سرنیزه او آغاز شده باشد. امادیااکو با خواست ملت بر تخت نشسته بود و جایگاه اصلی او داوری بود. این یک تقابل شمشیر در برابر ترازو و حکومت به عنوان صاحب زور یا داور را به ذهن متبادر میسازد. پس برای ایشان بهتر بود از چند سده تمدن ماد صرف نظر شود و سابقه تاریخی ایران را تنها به کوروش برسانند. 🗞 کانال: @qomaredigar 📇 متن کامل: https://www.zeitoons.com/116462
📜صدای پای فاشیسم چرا خطر ایجاد جنبش فاشیستی ظهور کرده؟ 🖋️مجید شیعه علی 🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۴۷ 📌در سالهای اخیر بحرانهای متعددی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور ما در نتیجه حکمرانی نامطلوب ایجاد شده است. این بحرانها به همراه مسائل جهانی منتقل شده به کشور ما منجر به رواج ایدههای مختلفی گشته است. بسیاری از این ایدهها با وجود نامطلوب بودن، به تنهایی طبیعی به نظر میرسند و نگرانی خاصی ایجاد نمیکنند، اما مسئله آنجا آغاز میشود که ترکیب این ایدهها در کنار هم تصویری از خطرظهور یک جنبش فاشیستی در آینده را ایجاد میسازد. این ترکیب نامبارک که بیشک تا حد زیادی نتیجه نوع حکمرانی در دهههای اخیر است بسیاری از دلسوزان ایران را نسبت به آینده نگران ساخته است. اما این ایدهها که غلبه ترکیبی از آنها منجر بهنضج گرفتن گفتمان فاشیستی در ایران میشود کدام اند؟ 📌یکم، تعریف ایران فرای مرزهای موجود احیای هر کدام از امپراطوریهای مختلفی که در بازهای از تاریخ تصرفاتی داشته میتواند انگیزه هر کدام از دولت-ملتهای منطقه برای گسترش مرزهای موجود آنها باشد. و نظم کنونی مورد تضمین نهادهای بین المللی را به کلی نابود سازد. 📌دوم، تعریف ملیت بر حسب نژاد روشی دیگر تعریف ملت برمبنای یک قرارداد اجتماعیاست. قراردادی که شهروندان یک کشور میپذیرفتند که فارغ از تنوع قومیتی، مذهبی، محل تولد خود و اجداد و… قرارداد مالکیتیک سرزمین را با یکدیگر منعقد ساختهاند. در سوی دیگر تعریف نژادی، مذهبی، زبانی فرصت سرکوب اقلیتهای مختلف را فراهم میکند. 📌سوم، تعریف ملیگرایی با ایده ایران، تافته جدابافته بشریت بر مبنای دو نوع تعریف ملیت میشود دو نوع از ملیگرایی را نیز تعریف کرد. نوع نخست آن این است که ملت ما برترین ملت تاریخ بشر و تافته جدابافته بشریت است و در نوع دیگر بر این اساس که دارندگان شناسنامه را مالکان سرزمین میدانیم ملیگرایی را به معنای ضرورت تحقق حق تعیین سرنوشت ایشان و رعایت حقوق شهروندی ایشان میتوان فهمید. 📌چهارم، اولویت منافع ملی در برابر حقوق بشر این ایده مجوز هر جنایتی را به نازیسم در آلمان چه در داخل و چه در بیرون مرزها اعطا کرد که آنچه اهمیت دارد منافع ملت آلمانی است و هر نوع جنایتی در داخل و خارج از مرزها که کمک به تامین منافع ملت آلمان میکند نه تنها مجاز است بلکه مشروع و ضروری نیز هست. 📌پنجم، تعریف دموکراسی به عنوان کالای لوکس اکنون برخیاز مطرحترین چهرههای روشنفکری نه تنها دموکراسی را مصنوعصنعتیشدن میدانند بلکه دموکراسی را به عنوان یک کالایلوکس معرفی میکنند. به این معنا که مملکت ثروتمندی که تمام مایحتاج ضروری خود را تامین ساخته است، حالا میتواند به سراغ کالاهای لوکس به معنای غیرضروری، تزیینی و گران قیمت مانند دموکراسی نیز برود. 📌ششم، طرح ضدچپگرایی به عنوان ابزار سرکوب ارزشهای لیبرالیسم فاشیستها همیشه در مقابل دو دشمن به مبارزه میپرداختند. چنان که در تصویر نمادین جنگ جهانی دوم میتوان دید در یک میدان با شوروی به عنوان جریان مارکسیستی در حال مبارزه بودند و در میدان دیگر با بریتانیا، فرانسه و ایالات متحد به عنوان نمادهای لیبرال دموکراسی غربی در حال مبارزه بودند. این مبارزه دوگانه در فضای داخلی کشورها نیز قابل مشاهده بود و هر دو جریان سیاسی را کنار میزدند. 🗞 کانال: @qomaredigar 📇 متن کامل: https://telegra.ph/Hqdg-10-18
از میدان اعدام تا میدان بیاعتمادی/ #مجید_شیعهعلی 📡📡📡📡📡– پس از چند دهه ناکامی در توسعهی اقتصادی، دموکراسیسازی و تقویت رعایت حقوق بشر، اکنون جامعهی ما به تجربههای پیشین خود مینگرد. جامعهی ما میبیند که با وجود آزمودن انواع مختلفی از استراتژیهای انقلابی و رفرمیستی، استفاده از روشهای پارلمانی تا منازعات خشونتآمیز، تجربهی چند انقلاب و چندین جنبش اجتماعی هنوز به مطلوبهای خود دست نیافته است. همراه با ایجاد یاس گسترده، این سوال در ذهن ایرانیان مطرح است که علل عدم توفیق روشهای مختلف چه بود؟ چرا ما همچنان نتوانستهایم به دموکراسی، #حقوق_بشر و توسعهی اقتصادی پایدار دست پیدا کنیم؟ یکی از پاسخهایی که این روزها در میان اهل اندیشه و دغدغهمندان رایج است تاکید بر یک مولفه است که ما جامعهی مدنی ضعیف و سرمایهی اجتماعی پایینی داریم. اما مراد از این سرمایهی اجتماعی پایین چیست؟ برخلاف آنچه در اذهان عموم فارسیزبانان رایج شده، زمانیکه از سرمایهی اجتماعی صحبت میکنیم منظور چهرههای شاخص و موثر در جامعه نیست، بلکه به نوعی دارایی اشاره داریم. نخستین نظریهپردازی که این اصطلاح را بهطور جدی در آرای خود استفاده کرد پیر بوردیو بود. او که با ذهنیت مارکسیستی خود میخواست نزاع طبقاتی درون جوامع را صورتبندی کند برای نشان دادن نوع خاصی سرمایه از این اصطلاح استفاده کرد. او مطرح کرد که تنها سرمایهای که در دست سرمایهداران تجمیع شده سرمایهی اقتصادی نیست بلکه سرمایهی دیگری نیز وجود دارد که قابل تبدیل به سرمایهی اقتصادی است. سرمایهی اجتماعی بر پایهی روابط اجتماعی که فرد با دیگران دارد ایجاد میشود. این شبکه روابط اجتماعی به مانند یک سرمایه برای فرد میتواند بر افزایش سود اقتصادی او تاثیر بگذارد. میشود بر روی آن سرمایهگذاری کرد و میزانش را افزایش داد. از دیدگاه بوردیو سرمایهی اجتماعی نیز مانند سرمایهی اقتصادی در دست سرمایهداران تجمیع شده است. آنها روابط خانوادگی یا دوستانهای دارند که در فعالیتهای بعدی به آنها کمک میکند و زندگی آنها را از شرایط کسانیکه چنین شبکهی ارتباطی قویای ندارند متفاوت میسازد. فرزند یک خانوادهی سرمایهدار احتمالاً به مدارسی میرود که فرزندان سایر سرمایهداران میرود و شبکههای دوستی با همسالانی که در آینده صاحب نفوذ خواهند شد میسازد و میتواند در پیشرفتهای آینده از این منبع استفاده کند و همچنین خانوادهای دارد که آنها نیز دسترسی خوبی به انواع منابع دارند و میتواند از این منابع نیز به سبب ارتباط خانوادگی استفاده کند و به کلوپهای دوستیای میرود که این شبکهها را تقویت میکند. اما در سوی دیگر ماجرا، فرزندان اقشار ضعیفتر شبکههای ارتباطیای دارند که فاقد منابعی در این سطح است. ادامه مطلب ادامه مطلب در وبسایت خط صلح ↘️ @hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
📜تکرار جنگ، تکرار انسجام؟ 🖋️مجید شیعه علی 🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۴۳ 📌در طول جنگ دوازده روزه، دادههای شبکههای اجتماعی خبر از یک تغییر قابل توجه میداد. برای نخستینبار در روز نخست جنگ،پست رییس جمهور آقای پزشکیان در شبکه ایکس بیشترین لایک در روز را کسب کرد (۱۱۸هزار لایک) و به گزارش تحلیلگران دادههای فضای مجازی، عموم کنشگران مدنی و سیاسی داخل کشور فارغ از گرایش سیاسی تقریبا در کنار هم قرار گرفتند و تجاوز اسرائیل را محکوم کردند. این پدیده انحصار به جامعه ایران ندارد. در شرایط پس از واقعه ۱۱ سپتامبر میزان محبوبیت رییس جمهور وقت ایالات متحد جورج بوش قریب به ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده و از بیش از ۵۰ درصد در اواسط اوت ۲۰۰۱پس از یک ماه به ۹۰ درصد رسید. به چنین پدیدهای در ادبیات سیاسی «گرد آمدن به دور پرچم» میگویند. مولر مطرح کننده این نظریه، معتقد است وقتی یک رویداد بین المللی به طور مستقیم کشور را به طور خاص، چشمگیر و کاملا متمرکز تهدید میکند مردم متحد شده و از حاکمان در جهت رفع بحران حمایت میکنند. 📌پژوهشهای بعدی و ارزیابیهای دقیقتر نشان دادند که اگر بحرانهای مختلف کشوری مانند ایالات متحد را لیست کنیم و تاثیر این بحرانها را بر محبوبیت رییسجمهورها بسنجیم، تقریبا میانگین تاثیر صفر خواهد بود. در نتیجه میتوان حدس زد تاثیر بحرانها همیشه یکسان نیست و عواملی میتوانند این تاثیر را تشدید کنند یا کاملا از بین ببرند. به عبارت دیگر، مردم در شرایط مختلف تصمیم میگیرند منسجم شده و به دور پرچم گرد بیایند یا چنین نکنند. اینکه چه مواردی منجر به گردآمدن به دور پرچم میشود و چه مواردی تاثیری ندارد مورد بررسی پژوهشگران مختلف قرار گرفته و بر چند مورد تاکید میشود. 📌در پژوهشهای اخیرتر نشان داده شده که اقدامات تروریستی قابل توجه نیز میتواند منجر به پدیده گردآمدن به دور پرچم شود. کریستوف چوانیتز به این نتیجه میرسد که تفاوت چشمگیری در میزان گردآمدن به دور پرچم بین بار نخست یک اقدام تروریستی و تکرارهای بعدی آن وجود دارد. او با بررسی عملکرد احزاب مخالف چندین کشور غربی پس از عملیاتهای تروریستی نشان میدهد که میزان نقد دولتمردان با تکرار عملیاتهای تروریستی افزایش پیدا میکند و از گردآمدن صد درصدی ابتدایی به گردآمدن در حدود ۷۵٪ کاهش مییابد. علت این پدیده را چنین میانگارند که شهروندان انتظار دارند پس از حمایت جامعه، حاکمیت به سرعت بحران را رفع کند و تدابیری بیاندیشد تا این بحران تکرار نشود. در صورت تکرار بحران آنها حکمرانان را لایق حمایت و توانمند برای رفع بحران نمیبینند و زبان به انتقاد میگشایند. 📌چپمن در پژوهش خود نشان میدهد اگر شورای امنیت سازمان ملل از یک اقدام نظامی ایالات متحد حمایت کند مردم این کشور این سیگنال را دریافت میکنند که این اقدام ضروری و مشروع است و خطر جدی است و بر همین اساس به دور پرچم گردهم میآیند. اهمیت این سیگنال را در نگاه مردم این کشور به جنگ اول خلیج فارس میتوان مشاهده کرد. پیش از قطعنامه نوامبر ۱۹۹۰ شورای امنیت، نظرسنجی گالوپ نشان میدهد حمایت عمومی از جنگ برای آزادسازی کویت تنها ۳۷٪است و پس از این تصمیم چندین نظرسنجی نشان داد که حمایت عمومی به شدت افزایش یافته و حتی به ۸۰٪ رسیده است. حتی در شرایط پس از ۱۱ سپتامبر نیز ۴۵٪ پاسخدهندگان موافقت خود را با اقدام نظامی ایالات متحد مشروط به تایید شورای امنیت سازمان ملل دانستند. 📌 اونیل و برایان با بررسی تمام بحرانهای سیاست خارجه ایالات متحد از ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۵ به این جمعبندی میرسند که مولفههایی مانند میزان تلفات و خسارات، اهمیت موضوع، جایگاه بازیگران و نوع بحران تاثیری در گردآمدن به دور پرچم نخواهد داشت. از سوی دیگر، مولفهای که تاثیر محسوسی را نشان داد عملکرد رسانه بود. آنها به بررسی پوشش روزنامهای مانند نیویورکتایمز از بحرانهای سیاست خارجه پرداختند. خروجی به طور واضحی معنادار بود. در صورتی که واکنش رییس جمهور به بحران در صفحه اول روزنامه باشد میزان حمایت از او نسبت به سایر بحرانها ۸٪بیشتر خواهد بود. آنها به این جمعبندی میرسند که نوع روایتسازیهای رسانههای موثر فارغ از شدت بحران میتواند بر میزان گردآمدن به دور پرچم تاثیر بگذارد. 📌اگر صاحبان تصمیم در رویکرد سیاست خارجی و داخلی تحول جدی ایجاد نکند، نمیتوان با تاکید پشت تریبون به انسجام ملی و تهدید منتقدین و مخالفین به خدشهدار نکردن انسجام ملی، این پدیده مهم که یاریرسان ملتها در شرایط بحرانی است را حفظ کرد. اگر تصمیمگیران برای حفظ و تقویت انسجام ملی از رویکرد «همه با من» دست نکشند و به سراغ رویکرد «همه با هم» نیایند، بحرانهای بعدی ممکن است شرایط متفاوتی را ایجاد کند. 🗞 کانال: @qomaredigar 📇 متن کامل: https://telegra.ph/hqdg-09-12