tgindex
رَجاء
@raaja133персидский

کفیلِ بی‌کسی‌ام، آن‌سویِ فرات است 🫀؛ t.me/HidenChat_Bot?start=7262038559

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
18
Всего постов
18
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
27
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
25
18 постов
Вовлечённость
92,6%
к подписчикам
Постов в день
2,6
всего 18
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
24
1/48двое суток
27
1/72трое суток
29

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.8из beytolhob

    #چالش این پیام رو فور کنید،عکس و یک بیت شعر تقدیم کنم. (لازم نیست تو کانالم باشید )

  • چه غربتی دارد این آقازاده… باب‌الحوائجی که می‌تواند گره از کارِ دل‌ها بگشاید، اما مردم کمتر به درِ خانه‌اش می‌روند؛‌ انگار هنوز کسی نفهمیده قاسمِ کربلا، تنها نوجوانِ عاشورا نبود؛ خودش بابِ حاجتِ دل‌های بی‌پناه بود !

  • حضرت قاسم (ع) در عالم رویا به یکی از عالمان گفتند من هم باب الحوائجم فقط درگاهم خلوت است استاد امینی خواه

  • без подписи

  • без подписи

  • هر آنچه بود ، به قدرِ توان نثار شد اگر نشد که پسندت شود ، مرا ببخش .

  • این بود سهمِ امسالِ من… پرچمی که یک شب مهمانِ خانه‌ام شد، و عطرِ حرمت را در تمامِ اتاقم پاشید؛ و چشم‌هایی که تمامِ شب باریدند و حسرتِ بوسه بر شش‌گوشه‌ و ضریحِ عمو عباس را خوردند… این بود سهمِ این نوکر؛ دلی پاره‌پاره از دلتنگی، چشمانی خیس از حسرت، و امیدی که هنوز، با تمامِ این فاصله، یقین دارد روزی تو را در آغوش خواهد گرفت. کاش اگر سالِ بعد، به جای آنکه دستم به ضریحت برسد، جسمم خاک را در آغوش گرفته بود، تو به دیدارم بیایی… کاش بیایی و کنارِ این مشتِ خاک، از آن دست‌های بریده بگویی؛ از آن مشکِ پر از آب که تشنه‌تر از همه، به خیمه‌ها نرسید… من هم از زیرِ همین خاک، آرام بگیرم که بالاخره عمو عباسم آمده است. آخر من هنوز همان کودکم؛ همان که اربعین‌ها را با گریه به صبح می‌رساند و خیال می‌کرد اگر دلتنگی‌اش را به اندازه‌ی تمامِ جهان فریاد بزند، بالاخره کسی دلش می‌سوزد و راهیِ کربلایش می‌کند. سال‌ها گذشت و هنوز همانم؛ فقط حالا فهمیده‌ام بعضی دلتنگی‌ها قرار نیست آدم را به مقصد برسانند؛ قرار است آدم را تا خودِ مقصد زنده نگه دارند. من هم به همین امید مانده‌ام؛ به امیدِ روزی که این همه گریه، این همه انتظار، این همه «یا ابوفاضل » گفتن‌های نیمه‌شب، یک‌جا جواب بگیرند. و اگر آن روز، من نبودم که در آغوشت بگیرم، تو بیا… بیا و مرا از میانِ این همه خاک و دلتنگی پیدا کن؛ من نشانیِ دیگری ندارم، جز اینکه تمامِ عمرم دلم برایت تنگ بود. من هنوز نوکرِ همان درم؛ حتی اگر روزی، سهمم از کربلا فقط یک مشت خاک باشد (:

  • без подписи

  • без подписи

  • هر چه از تو برایم مانده ؛ مُشتی عکس است و خاطره و آن تسبیح و انگشتری که بویت را می‌دهد .

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • تو رفتی و بعد از تو غربت، نامِ دیگری برای «حسن» شد .

  • هر حادثه اى گذشت , الّا غم ندیدنت .

  • « لا كفيل لي إلا العباس »

  • Channel created