رهـــا🪄
Статистикаجایی برای رهایی از هر آنچه که ما را در بندِ خود دارد..🕊 حافظهی چنل: https://t.me/archiverahaanna💆🏻♀️
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 28
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 11
- 1/48двое суток
- 12
- 1/72трое суток
- 13
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
فردا در دیرترین حالت باید ۸صب بیدار باشم و نشستم اینجا دارم متن های بلند بالا مینوسم😔😂 پس فعلا.. شبتون آروم✨🪄
حالا اینا رو نوشتم که بگم..وسط این نگران شدنا و غمگین شدنا ی کفیلی وجود داره..یعنی کسی که کنارت هست.. تو لحظاتی که خودت و تنها ترین حس میکنی..تنها ترین نه از لحاظ آدمهای دورت و تعداد ها! نه! تنهاترین از لحاظ همون غم لحظهای و عمیقی که میوفته به جونت..دقیقا تو اون لحظاتِ دعای خدایا با صبر کمکمون کن..خدا یکی از صابرترین هاشو میزاره تو دلت..امام امید های خرد شده رو..که بهت بگه اتفاقا اینکه به آینده و این زندگی و همین دنیا امید داری بد نیست امید داشته باش، خردههاتو جمع کن و امیدداشته باش! به درست شدنِ حتی اون کور ترین گره ها.. که من هستم..مولای من هست و از همه مهم تر خدا هست..:)✨
شک ندارم که مرگ تو مآه میشود بیعلت بهانهی خلقت ماه آسمان نشدی..! و حالا عرش؛ نام ماه خود را طلب میکند.
نمیدونم چطور بگم.. یا اصلا وقتی بگم کسی متوجهش میشه و قبلا اینو حس کرده و درکش میکنه یا نه.. ولی میگمش، اینروزا فکر میکنم گفتن بهتر از نگفتنه، حرف زدن بهتر از قورت دادن.. البته قورت دادن حرف خوب نیست.. وگرنه که قورت دادن بغض و خیلی وقتا داریم، اصلا موضوعم همینه..! قورت دادن بغض وسط روزای شلوغ و لحظات معمولی و شاد یا لحظات فارق ز هیاهوی جهان.. اینروزا نمیدونم دل نازک شدم یا فکرم مدام میپره یا از چیه.. ولی یهویی غرق در مصیبت های گذشتهی رخ داده از ازل تا ابد میشم.. یهو میبینی وسط لبخند زدنم عذاب وجدان میگیرم، عذاب وجدان غصه نخوردن برای غمی که شاید برای من نیست ولی من تو ناخودآگاهم ازش میترسم، نگرانم و احساس دلتنگی و غم آنی و سنگینی برای بازمانده اون غریبه تو دلم میشینه و ی بغض سنگینی خفهم میکنه.. وقتای خلوت اشکال نداره ها..حتی فکر کنم طبیعیه! ولی وقتایی که وسط مشغله ها و با نگرانی و هيجانِ همراه با استرس، مشغول برنامه ریزی و هندل کردن کارایی هستم که به خیال خودم چقدر مهم و پراهمیتن میشم، و دقیقا در همون بین غمِ تمام آدم های غمگین جهان به یادم میاد و به جز ناراحتی براشون حس عذاب وجدان و سرزنش خودم هم به سراغم میاد؛ میترسم و نگران میشم! نمیدونم..قطعا که از یک عالِمی بپرسی بهم ایراد میگیره..همونطور که به بازمانده های افراد سفر کرده از این دنیا ایراد گرفته میشه..ولی چیکار میشه کرد..انگار بهشون گره خوردم..تا حالشون خوب نشه منم سخت میتونم به کارهای کم اهمیت خودم تو این دنیای فانی با خیال آسوده بپردازم. خدایا با صبر، مرهم این قلب های دردمند باش بلکه این جهان بیقرار کمی آروم بگیره..❤️🩹 #تراوشات_ذهن_من
بهترین دوستم میگفت وقتی از یکی معذرتخواهی میکنی؛ واسه این نیست که بخشیده بشی. دلیل اصلیش اینه که دلش رو بهدست بیاری تا بهت فرصت اینو بده که براش جبران کنی. چون اگه واقعا خراب کرده باشی، تا قبل از اعلام پشیمونیت، از کاه کوه هم بسازی دیگه به چشمش نمیاد. وگرنه که اتفاقاتِ گذشته و کاری که تو کردی با یه معذرتخواهی که پاک نمیشه! تاوانِ کار اشتباهت اینه که احساس گناه داشته باشی. حتی بعد از اینکه بخشیده شدی. اما راهحلش اینه که سعی کنی جبرانش کنی. همیشه توی ذهنم مرورش میکنم. هرچند امروز مینا میگفت بخشش با گذشت فرق داره، تو یکی رو میبخشی اما یادت میمونه که باهات چیکار کرده! منتها اگه یکی با «گذشت» مواجه بشه، یعنی هم بخشیده شده و هم تمام پروندهش پاک شده. جوریکه انگار قبلا هیچوقت هیچ خبط و خطایی نداشته. فکر که میکنم میبینم توی قانون نانوشتهی جنگل خرسهای تنها؛ اگه دوستت رو بخوری، دیگه نمیتونی بالا بیاریش. نهایتا بتونی شبها قبل از خواب احساس تاسف داشته باشی و یا بری از خانوادهش دلجویی کنی. خب این اما باعث نمیشه که دوستت به خانوادهش برگرده. تو یهروزی اونو خوردی، صرفا چون گرسنه بودی. این پشیمونی بزرگیه و تاوانش هم اینه که تو دیگه دوستی نداری. اما توی قانون آدمیزاد اینجوری نیست. تو حتی اگه بیشتر از سهمت برداری و اگه جهانِ اونو نابود کنی؛ اون تورو میبخشه. اگه بگی پشیمونی و دیگه تکرارش نمیکنی، اون حتی از تو میگذره. و فراموش میکنه که قبلا چیکار کردی. اگه ازش بپرسی یادته چه بلایی سر اعتمادت آوردم؟ میپرسه کی؟ تو؟ من هیچی جز خوبیهات رو یادم نمیاد. اون البته بهترین دوستت که خوردیش نیست، اون خداست. وگرنه که قانون خرسها با آدمها و تمام مخلوقات زمینی دیگه، مراودات و نتایج یکسانی رو رقم میزنه. اون فقط خداست که تورو جوری میبخشه انگار از ابتدای خلقتش پاکترین و بهترین آدم دنیاش بودی. چیزیکه توی همه دنبالش میگردی، اما تهش توی خالقت پیداش میکنی.
نوشته بود گاهی آدما توی رابطه میمونن و تلاش میکنن درستش کنن نه برای اینکه وابسته و ضعیفن، چون نمیتونن بپذیرن شکست خوردن. چون تصورشون از خودشون باختن نبوده.
без подписи
لامپهایی که از شاخههای خوشگلِ به شدت موردعلاقهم آویزونه، عنّابه که چند وقت دیگه میرسن🤏🏼✨️ -و سمت راست هم که برگهای نآزه درختِ انار♥️
هربار که میرم باغ به خودم میگم ایندفعه دیگه عکسی نمیگرم، با ماه قبل که خیلی فرقی نکرده اینجا و ... ولی هر بار چیز جدیدی برای عکاسی، و ساعت ها تو همون طبیعت کوچک غرق شدن پیدا میکنم.. خیلی وقتا هم سوژه جدیدی ندارم ولی تغییر قشنگی تو هرکدوم از درختا و حالاتشون و البته حالت های خودم پیدا میکنم که نمیتونم اون لحظه رو ثبت نکنم..! خیلی وقتا بعد از باغ کسی بخواد گالری گوشیم و ببینه از بیشتر عکس هایی که گرفتم سر در نمیاره😅! چون فقط خودم میدونم چرا اون لحظه رو در مغزم و زمان استپ و ثبتش کردم:) خلاصه امروز که برای nامین بار از کنار درخت های مورد علاقهم رد شدم و باز هم با عشق و وسواس ازشون عکس گرفتم.. یا از کنار درخت هایی گذشتم که همیشه خیلی خیلی کم بهشون میپرداختم و امروز عادت همیشگیمو موقع قدم زدن تغییر دادم و اول به این دوستام سر زدم.. فهمیدم که طبیعت و نفس کشیدن کنار موجوداتِ ساکتِ پر هیاهوی طبیعت، هیچوقت برام تکراری نمیشه و من تا همیشه شیفته لحظات معمولی، پرمعنا و عمیق طبیعت میمونم؛ طبیعتی که هر بار بیشتر من و تشنهی خودش میکنه : )🌿✨
без подписи
هفته پیش . . این موقع
без подписи
جایی برای آرامش شما ؛ ☕️🤍 فولدر ¹ . فولدر ² . گپ حمایتی ؛
یادش بخیر..طریق الحسین و مشّایه اربعین؛ با ذکر شاه خراسان و عطر چای حضرتی:)✨️ ولی من اینبار در حرم امام حسین بهشون گفتم همیشه شعبون ی بارم رمضون..همیشه از امام رضا برات کربلا رو میگیرن و گرفتم، ایندفعه ولی میخوام از شما و کربلا راهی مشهدالرضا بشم..
без подписи
پارسال این موقع : )✨
💮فور کنید اینجا جوین باشید فولدری با جذب +50 بزنم براتون☁️🌱
دور ضریحت پُر مرد و زن بود.. مادرمون فاطمه بیمحن بود؛ یک شب جمعه حرم حسین و..:) یک شب جمعه حرم حسن بود::) 1:18 💔
без подписи
از امروز؟! امروزی که به لطف و عنایت خودشون؛ قلبم از تلألو نورشون بوسه باران بود..✨️ امروزی که ۷ساعتی در این دنیا بودم و نبودم! مشغول ادای دینِ سفر رویا گونهم بودم و [مقتل آب]ِ عزیزم رو گوش میدادم و اتفاقا قسمت بود و روایتِ داستان به بخش هایی رسیده بود که حین کار، بغض قورت میدادم از مظلومیتها و غربتِ آخرین رسول خدا و خاندانشون و در لحظاتی هم اشکم روان بود.. امروزی که به نیت و نام امام حسن جانم تو ذهنم بود و انقدر این امام بزرگوار کریم هستن که بقیه اهل بیت شون رو هم مهمان سفره نذری خودشون کردن و بیشتر از قبل؛ قلبم و شیفتهی خودشون کردن:)❤️🩹