tgindex
Ghobar
@rahagezersezперсидский

https://t.me/+A7NAKURfcKswOWE0 غبار از دل بشوی و باز بنگر جهان را ببین یکبار دیگر در درون راز نهان را شدن راه رهایی است گر نام توانسان شد ز اعماقت برون آی و برو راه بهان را رها https://t.me/+A7NAKURfcKswOWE0 @rahaghobar

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
12
Всего постов
78
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
583
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
103
40 постов
Вовлечённость
17,7%
к подписчикам
Постов в день
1,7
всего 78
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
73
1/48двое суток
83
1/72трое суток
90

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #نظریه_خوک چیست؟ #نظریه_خوک به طور خلاصه این است: حاکمی ستمگر دستور داد شهروندی را بدون هیچ دلیلی بازداشت و در سلولی انفرادی به مساحت بسیار کوچکی زندانی کنند. شهروند عصبانی شد و مدام در سلول قدم می زد و درب را با لگد می‌کوبید و فریاد می‌زد: «من بی‌گناهم، چرا مرا بازداشت و زندانی کرده‌اید؟!» و چون جسارت کرد و بلند فریاد میزد ومی گفت: «من بی‌گناهم» و سر و صدا می کرد، مدتی بعددستور دادند او را به سلولی به مساحت کوچکتری منتقل کنند. او دوباره شروع به فریاد زدن کرد... اینبار فریادها یش تغییر کرده بود این بار نگفت «من بی‌گناهم»؛ بلکه گفت: «ظلم است که مرا در سلولی کوچک زندانی کنید که حتی نمی توانم دراز بکشم . فریادهای دوباره‌ی شهروند، زندانبانش را آزار داد. پس از مدتی زندانبان دستور داد 9 زندانی دیگر را هم به همان سلول منتقل کنند. شرایط بسیار بد بود ، حالا دیگر حتی قادر نبودند ، روی زمین بنشینند. و چون شرایط برای زندانیان غیرقابل تحمل شده بود، آن ده نفر زندانی مجددا با سرو صدا و فریاد البته کمی آرامتر ، اعتراض خودشان را ابراز کردند. و می گفتند: «این شرایط غیرقابل قبول است! ،ده نفر در یک سلول بسیار کوچک ، عادلانه نیست. چطور ده نفر را در چنین سلول جای داده‌اید؟ این‌طوری خفه می‌شویم و می‌میریم. لطفاً فکری به حال ما کنید حداقل نیمی از ما را به سلول دیگری منتقل کنید.» اما زندانبان که از سر و صدایشان بسیار عصبانی شده بود، دستور داد تا یک خوک را به سلول آنها بیندازند و بگذارند بین‌شان زندگی کند! آن بیچاره‌ها دیوانه‌وار فریاد زدند و گفتند: «چطور با این حیوان کثیف در یک سلول زندگی کنیم؟ ظاهرش مشمئزکننده است و بوی فضولاتش که همه جا را پر کرده، دارد ما را می‌کشد. لطفاً فقط همین خوک را از سلول ما بیرون ببرید.» پس از مدتی حاکم به زندانبان دستور داد خوک را بیرون بیاورند و سلول را برای آنها تمیز کنند.. حالا دیگر از زندانیان نه فریادی ، نه سروصدایی و نه اعتراضی شنیده نمی شد. چند روز بعد، حاکم به دیدن آنها رفت و از حالشان پرسید. آنها گفتند: «الحمدلله، همه‌ی مشکلاتمان حل شده!» این‌گونه بود که مسئله‌ی اصلی، ، فقط به درخواست بیرون بردن خوک از زندان تقلیل یافت و مسئله‌ی مساحت سلول فراموش شد، و مسئله‌ی قبل از آن، و مسئله‌ی قبل از آن، و مسئله‌ی قبل از آن... تا این‌که حتی مسئله اصلی و مهم و اولیه، یعنی : «زندانی شدن بی‌گناه آن شهروندان » کاملا فراموش شده بود دیگر هیچ‌کس آن‌را به خاطر نیاورد. حتی من و شما، خواننده این مطلب و این خلاصه #نظریه‌ی_خوک است. این است واقعیت زندگی سخت و تلخ ما . *آنها مشکلات جدیدی خلق می‌کنند تا ما مشکلات اصلی‌مان را فراموش کنیم.* سپس با مهارت کامل، نظریه خوک و حواس‌پرتی را به کار می‌گیرند..!!! و ما را از فریادهای اصلی و خواسته های بر حق ما را دور می کنند. (قدرت همیشه لازم نیست مردم را متقاعد کند که بی‌عدالتی عادلانه است؛ کافی است کاری کند که خواستهٔ مردم از «رفع بی‌عدالتی» به «کمی قابل‌تحمل‌تر کردن بی‌عدالتی» تقلیل پیدا کند. و اینجا داستان واقعاً تلخ می‌شود. در پایان، زندانی هنوز زندانی است، سلول هنوز کوچک است، ده نفر هنوز در آن سلول‌اند و هیچ‌کس حتی نمی‌پرسد: «اصلاً چرا ما اینجاییم؟» دستِ حاکم هم خوک را وارد می‌کند و هم بیرون می‌برد. «حاکم، خوک را برد؛ زندانیان فراموش کردند که حاکم هنوز آنجاست.» به‌نظرم همین پرسش آخر، مغز واقعی این تمثیل است. رها)

  • نظریه خوک؟

  • 11 авг.71из FreedoMessenger

    🔴ویدئوی جدید از خرازی: مجتبی اگه مطرود بیت نمیشد زنده نمی‌موند! آقا بهش گفت رهبری به تو نمیرسه! #جنگ_گرگها @Freedomessenger

  • یادش بخیر داریوش داره از ۵۸ سال پیش حرف می زنه. زندگیمان فوتبال بود و در زمین خاکی تهران ویلا صبح تا شب فوتبال بازی می کردیم. داریوش در پست بک بازیکن بسیار خوبی بود. اصلا آشنایی من با او در زمین فوتبال اتفاق افتاد و چند سال بعد با هم آهنگ می ساختیم . #ali_gezersez #علی_گزرسز

  • تهران ۶۹ سال پیش. ۱۳۳۶

  • 10 авг.733из VahidOnline

    به گزارش «آکسیوس»، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به‌زودی مواد هسته‌ای باقی‌مانده در یک سایت مخفی در سوریه موسوم به «سایت ۹۹» را پس از توافق‌های محرمانه دولت ترامپ با اسرائیل و سوریه، از این کشور خارج خواهد کرد. این مرکز که در زمان رژیم بشار اسد برای نگهداری کیک زرد و بقایای رآکتور هسته‌ای «الکبر» استفاده می‌شد، پس از سقوط اسد به شدت تحت نظر اسرائیل قرار داشت و حتی ارتش اسرائیل برای جلوگیری از دسترسی به آن، ورودی‌های سایت را بمباران کرده بود. اگرچه این مواد برای ساخت سلاح هسته‌ای کافی نیستند، اما مقامات آمریکایی و اسرائیلی بیم آن را داشتند که در ساخت «بمب کثیف» و آلوده‌سازی منطقه‌ای مورد استفاده قرار گیرند. براساس این گزارش، در ماه‌های اخیر و پس از مشکوک شدن اسرائیل به تحرکات حکومت جدید سوریه و احتمال مداخله ترکیه، تل‌آویو تهدید به حمله مجدد کرد، اما دولت ترامپ با مداخله به موقع و وارد کردن آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به ماجرا، مانع از تشدید تنش و بروز بحران نظامی جدید شد. در نهایت، سه هفته پیش توافقی میان دمشق و آژانس به امضا رسید تا این مواد خطرناک به صورت ایمن بارگیری و منتقل شوند. مقامات واشنگتن این موفقیت دیپلماتیک را نشان‌دهنده رویکرد موثر دولت ترامپ در تعامل با حکومت جدید سوریه و حل‌وفصل بحران‌های پیچیده مانده از دوران اسد می‌دانند. @VahidOOnLine 📡 @VahidOnline

  • без подписи

  • без подписи

  • 10 авг.641из javanmardi77

    🔺🔻دولت ترامپ بیش از ۱۷۵ هزار روادید آمریکا را لغو کرد وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد دولت دونالد ترامپ تاکنون بیش از ۱۷۵ هزار روادید ورود به ایالات متحده را لغو کرده است؛ آماری که نشان‌دهنده تشدید سیاست‌های مهاجرتی و کنترل‌های ویزایی دولت آمریکا از زمان بازگشت ترامپ به کاخ سفید است. به گفته وزارت خارجه، بخش عمده این روادیدها پس از مواجهه دارندگان آنها با مراجع انتظامی یا قضایی لغو شده است. حمله و ضرب‌وجرح، رانندگی در حالت مستی، سرقت و جرایم مرتبط با مواد مخدر از مهم‌ترین دلایل اعلام‌شده برای لغو روادیدها بوده‌اند. این وزارتخانه همچنین به پرونده‌هایی شامل اتهامات تجاوز و تعرض جنسی، آدم‌ربایی و قاچاق انسان و نگهداری محتوای سوءاستفاده جنسی از کودکان اشاره کرده است. در اقدامی دیگر، یکی از سفارتخانه‌های آمریکا در شمال آفریقا بیش از ۱۰۰ روادید متعلق به والدینی را که به گفته مقام‌های آمریکایی با هدف «گردشگری زایمان» قصد سفر به آمریکا داشتند، لغو کرده است. وزارت خارجه می‌گوید هدف اصلی این افراد زایمان در خاک آمریکا و دریافت تابعیت آمریکایی برای فرزندانشان بوده است. روادید چند تبعه خارجی که از ترور چارلی کرک، فعال محافظه‌کار آمریکایی، ابراز خوشحالی کرده بودند نیز لغو شده است. وزارت خارجه آمریکا در ماه ژانویه شمار روادیدهای لغوشده را بیش از ۱۰۰ هزار مورد اعلام کرده بود. دولت ترامپ هم‌زمان بررسی سوابق متقاضیان در شبکه‌های اجتماعی و غربالگری‌های امنیتی را گسترش داده است. فعالان حقوق مدنی و شماری از کارشناسان حقوق بشر از این سیاست‌ها، به‌ویژه بررسی فعالیت افراد در شبکه‌های اجتماعی، انتقاد کرده و درباره پیامدهای آن برای آزادی بیان و حریم خصوصی هشدار داده‌اند. 🆔@javanmardi77

  • داستانی واقعی و تکان‌دهنده از کشور یمن 👞 زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند. استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس می‌کرد. شاگردانش هر صبح با لباس‌هایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگ‌تر از خانه‌هایشان به مدرسه می‌آمدند. او آن‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک می‌فهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگی‌اش را از خانواده‌اش پنهان کرده است. روزی خواست تا روحیه آن‌ها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آن‌ها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک می‌دهم.» یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟» معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.» کفش برای آن‌ها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه می‌رفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آن‌ها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس می‌نشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان می‌کرد. وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمی‌کرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلب‌های کوچک می‌خواهند پیروز شوند. بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانش‌آموزان نمره کامل گرفته بودند! استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آن‌ها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.» کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نام‌هایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.» معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت. استاد نوال در مقابل دیدگان آن‌ها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم». وفاء با قدم‌هایی لرزان و در حالی که اشک‌هایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانش‌آموزان صادقانه برایش دست می‌زدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینه‌ای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.» نوال نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت. همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف می‌کنی، گریه می‌کنی؟» او در حالی که جعبه را باز می‌کرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمی‌کنم.» همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟» او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم». همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچه‌ها نام او را نوشتند و هیچ‌کدام نام خودشان را ننوشتند!» او در حالی که می‌لرزید ادامه داد: «همه آن‌ها کفش می‌خواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آن‌هاست.» روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفش‌های نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفش‌ها را بخرد. وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.» وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلب‌های سفید» شناخته شد. اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانش‌آموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند. در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار می‌گذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...» اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند. پاينده سربلند باشید. 🌹

  • без подписи

  • 10 авг.82из AidaGZ

    https://www.instagram.com/reel/Dbq85XuiQbe/

  • میکشند و می‌خندند و خیال می‌کنند همه‌چیز تمام شده است. اما گلبرگ‌ها روی زمین نمی‌مانند. باد که برخیزد، هر گلبرگ به بخشی از یک طوفان تبدیل می‌شود؛ طوفانی که چوبه‌دار را فرو می‌اندازد. گل را می‌توان پرپر کرد، اما نمی‌توان بهار را اعدام کرد. #ایران #جاویدنامان_راه_آزادی #ایران_را_پس_میگیریم

  • کپشنی ندارم... دل هایمان رنج است پی رنج.... #ایران‌من

  • این قشر واقعا چی میگن. مگه میشه ادم اینقدر پا در هوا باشه که در هپروت زندگی کنه. یک مشت خوش نشین بی درد.

  • https://www.youtube.com/watch?v=7SFaiwGRq6U

  • ✅پیکر نیلوفر حدادی، دوبلور، که با اتهام‌ «جاسوسی» بازداشت شده بود در خانه‌اش پیدا شد کانال تلگرامی «خبرانه‌ها»، متعلق به مهدی محمودیان، فعال مدنی، گزارش داد پیکر نیلوفر حدادی، مدیر دوبلاژ و دوبلور، پس از چند روز در خانه‌اش پیدا شد. بر اساس این گزارش، علت مرگ او «ایست قلبی» اعلام شده، اما نتیجه آزمایش سم‌شناسی پزشکی قانونی هنوز منتشر نشده و پرونده بررسی مرگ او همچنان مفتوح است. نیلوفر حدادی اواخر فروردین‌ماه پس از یورش ماموران پلیس امنیت به خانه‌اش بازداشت شد و چند روز بعد با تودیع وثیقه آزاد شد. در پرونده او اتهام‌هایی از جمله «جاسوسی» و «همکاری با دولت‌های متخاصم» مطرح شده بود. به گزارش خبرانه‌ها، حدادی در ماه‌های پس از آزادی با فشار ناشی از پرونده قضایی و نگرانی درباره سرنوشت مادر مبتلا به آلزایمرش روبه‌رو بود. این گزارش همچنین می‌گوید پس از مرگ او، محل دفن پیکرش تغییر کرد و با برگزاری مراسم یادبود برای او نیز مخالفت شد.

  • 7 авг.218415из hazf_bot

    این شعر در مورد یه آقاییه که بعد سالها معشوقشو توی خیابون میبینه سوارش میکنه؛ و ماجرا از اینجا شروع میشه که فکر میکنه معشوقه اش اونو نشناخته!.❤‍🔥

  • 🔴 فیلم وایرال شده از مرکز ترک اعتیاد در بالای شهر تهران؛ ترک کردن کمپ، سخت‌تر از ترک مواد 😂🏙️🏥

  • 6 авг.1063из sayare_m

    ۶ سال پیش "انفجار بیروت" که یکی از قدرتمندترین انفجارهای غیرهسته‌ای در تاریخ محسوب می‌شود، اتفاق افتاد در یکی از انبارهای بندر بیروت ابتدا آتش‌سوزی رخ داد. چند دقیقه بعد، حدود ۲۷۵۰ تن نیترات آمونیوم که سال‌ها به شکل نامناسب در آنجا نگهداری می‌شد، منفجر شد. این انفجار بیش از ۲۰۰ نفر کشته و بیش از ۶۵۰۰ نفر زخمی برجای گذاشت. Join : @sayare_m