tgindex
The Wind will carry us ✨

The Wind will carry us ✨

Статистика
@rahayi2007персидский

لینک ناشناسم 🍏 https://t.me/HarfChatBot?start=c273fa9c1b82

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
19
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
34
20 постов
Вовлечённость
178,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
27
1/48двое суток
30
1/72трое суток
33

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ۶ ماه

  • میدونی من عاشق ویس های، پیام های طولانی یا خیلی زیاد هستم وقتی میبینم یهو 10 تا پیام از یه نفر دارم یا ویس طولانی واقعا خوشحال میشم!!

  • وااای رهاا کجایی عزیزم حسم بعد از این ویس از رها رو نمیدونم چطوری توضیح بدم💚🖤 در حین اینکه کلی شور و شوق برای زندگی بهم داد ولی غم بزرگی من رو فرا گرفت! غمی که به خاطر نبودن رها هست :) نبودن فردی که این همه ذوق برای زندگی داشت ولی زندگیش رو گرفتن ...

  • 6 авг.16из Bllusiide

    без подписи

  • روشنا!

  • Favorite books from my favorite person💚

  • ۱۸ سالگی تموم شد... این یک سال، خیلی سال عجیبی برام بود. سالی که واقعاً حس کردم بزرگ شدم. سالی که کلی چیز یاد گرفتم. مسیر زندگیم خیلی تغییر کرد. افکارم خیلی تغییر کرد. فکر کنم یکی از سخت‌ترین سال‌های زندگیم بود، ولی ادامه دادن رو یاد گرفتم. یه جاهایی عمیقاً تنهایی رو حس کردم. با آدم‌ها و فکرهای مختلفی آشنا شدم. تونستم زندگی رو از دیدگاه‌های مختلف ببینم. تونستم بعضی از علاقه‌هام رو پیدا کنم. راستش، ۱۸ سالگیِ من با اون ۱۸ سالگی‌ای که توی فیلم‌های هالیوودی نشون میدن، خیلی فرق داشت. وقتی بچه‌تر بودم، برای ۱۸ سالگی خیلی ذوق داشتم و دلم می‌خواست زودتر ۱۸ سالم بشه. فکر می‌کردم اتفاق‌هایی که برای من می‌افته، شبیه همون فیلم‌هاست. ;) ۱۸ سالگیم پر از غم و اندوه بود؛ هم برای خودم، هم برای هم‌وطن، و هم برای هم‌وطن، هم‌وطن و هم‌وطن... یه جایی از ۱۸ سالگیم توی تاریکی مطلق گم شده بودم، ولی تونستم نور رو پیدا کنم؛ هرچند هنوز خیلی کم‌سو بود. راستش، خیلی دلم می‌خواست توی ۱۸ سالگی تجربه‌های زیادی داشته باشم، ولی خب نشد... شاید قرار بود بعضی از اون تجربه‌ها سهمِ سال‌های بعد زندگیم باشن. خداحافظ، هجده‌سالگی! 🤍 اما ۱۹ سالگی... 🎈 امید دارم سال خوبی باشه؛ مخصوصاً برای ایران عزیزم. دلم می‌خواد زندگیش کنم؛ واقعاً لحظه‌به‌لحظه‌ش رو زندگی کنم، ازش یاد بگیرم و ازش لذت ببرم... 🌱 ١٠مرداد ماه ١۴٠۵

  • دختر ایران، آیدای عزیزم، همیشه در قلب من هستی، اگر بودی 22 سالت میشد ولی نذاشتن لعنت بهشون

  • 30 июл.361из iinotesfromnowhere

    امروز تولد جاویدنام‌ آیدا حیدری هست.

  • به صحبت‌های رها بهلولی‌پور درباره زندگی فکر می‌کنم، و بنظر من شاید بزرگ‌ترین خطای ما این باشد که زندگی را چیزی بدیهی می‌پنداریم. آن‌قدر به بودن عادت کرده‌ایم که فراموش می‌کنیم خودِ «بودن»، عجیب‌ترین رخدادِ جهان است.

  • وضعیت مامان رها اصلا خوب نیست آخ بمیرم برای این مادر 🖤 حتی منی که رها رو ندیده بودم فکر نمیکنم از اون موقع تا حالا روزی بوده باشه که رها رو فراموش کرده باشم چه برسه به مادرش دیگه :)))

  • ای کاش دونه به دونه ی شماهایی که اون بالا نشستید همون بلای 9 اسفند سرتون میومد

  • بمیرید بمیرید بمیرید کی میشه گورتون رو گم کنید از این کشور

  • بسه دیگه درس دارم 😭

  • واقعا دلم این همه ثابت بودن رو نمیخواد دلم میخواد دائم در حال جنب و جوش و جریان باشم اصلا خونه داشتن چیه؟ دلم میخواد همیشه در حال سفر کردن و دیدن مکان ها و چیزهای جدید باشم مگه چند سال قراره زندگی کنیم؟ آدم اینطوری هست که از این دنیای به این بزرگی یه گوشه ای از این دنیا خونه ای داری و بیشتر زندگیش رو همونجا میگذرونه در این بین گاهی هم به اینور و اونور میره ولی من دوست داشتم فقط گاهی به خونه میرفتم 🫠 اه ای کاش پولدار بودم (پ ن : البته این خیلی رویاییه دیگه، اخه کار چی میشه شغل چی میشه.... نمیدونمممم )

  • برای خوندن بعضی از پیام ها نیاز به زمان بیشتری دارم اینطوری هستم که یه خط از اون پیام رو میخونم گوشی رو خاموش میکنم و میگم آخییییی🥹 بعد گوشی رو روشن میکنم و خط بعد رو میخونم و دوباره گوشی رو خاموش میکنم و میگم خدایاااا🥹..... و این روند تا آخر پیام ادامه داره

  • هراتفاقی که میفته یا نمیفته اولش چندتا فحش به جمهوری اسلامی میدم

  • Harry Styles – Fine Line

  • هرگز باور نکردم..

  • 10 июл.64из crazyabouteverythingggg

    عزیز غمینم. شش‌ماه گذشت، می‌ترسم از گردش روزهای بیشتر بدون تو بودن. می‌ترسم که شش‌ماه بشه یک‌سال، یک‌سال بشه دوسال، می‌ترسم عزیزم. هرروز آرزوی مردن می‌کنم، و هرروز یک‌دلیل دارم برای زنده موندن: زنده بودن تو، قدم‌های سبزی که روزی روی این کره‌ی‌خاکی گذاشتی. یک‌دلیل، یک‌جوشش، یک‌خروش، یک‌امید، یک‌درنگ، یک‌نفس، یک‌تار مو، یک‌تپش قلب کافی‌ست تا زنده بمونم و بسوزم و از زندگی متشکر باشم که به من اجازه‌ی سوختن رو داد. درست مثل تو.