tgindex
|رَهین|
@rahin118персидский

گفتم رهین مهر تو شد این دل حزین گفتا حزین دلی که به مهری بود رهین هرچه در دل داشتی با من بگو :) @mojtabakarimi118

Последний пост
15 июн.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
128
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
150
20 постов
Вовлечённость
117,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 15 июн.60из ghorb

    без подписи

  • 15 июн.63из ghorb

    شور | هلال ماتم شده معلوم، از گریه چشمی نشه محروم! عزاداری شب اوّل دهه‌ی اوّل ماه #محرم ۱۴۴۷ پنج‌شنبه ۵ تیر‌ماه ۱۴۰۴ #حاج_حنیف_طاهری سایت | یوتیوب | اینستاگرام | روبیکا | آپارات www.GHORB.ir

  • غزلی برای مادر... آرامش محض‌ است، دیدم چشم‌هایش را آن چشم‌های مهربان و دلربایش را می‌خواستم پر نور باشد آسمان دل... بوسیدم آن دستان پر مهر و وفایش را زیباتر از هر لذتی آغوش گرم او بالاتر از هر نعمتی دیدم دعایش را... صاف و زلال و ساده و بی‌غل و غش چون رود جانی دوباره می‌دهد، بشنو صدایش را مادر که با او زندگی رنگ خوشی دارد من میخرم با جان خود درد و بلایش را درد و غمش را نیست صبر و طاقتی ای‌کاش اصلا نبیند زندگی آن روزهایش را... #رهین 🆔️ @rahin118

  • 8 дек.113из ghorb

    زمینه | ستاره‌ای نیست توو آسمونم، قمر نداره شبای تارم عزاداری وفات حضرت‌ #ام_البنین سلام‌الله‌علیها ‌جمعه ۱۴ آذر‌ماه ۱۴۰۴ #حاج_حنیف_طاهری سایت | یوتیوب | اینستاگرام | روبیکا | آپارات www.GHORB.ir

  • без подписи

  • без подписи

  • . بسم الله النور . شعر نوشتن تو فاطمیه یه حس و حال عجیبی داره سخته... خیلی سخته... هزار بار سخت‌تر از محرم و غم‌هاشه به قول یکی از استادامون که میگفت برای نوشتن مصیبت و غم‌های امیرالمومنین و بچه‌هاش باید اذن بگیری چشم سر رو ببندی و چشم دل رو باز کنی خودت رو تو خونه‌ی امیرالمومنین ببینی و ببینی چه داغی به قلب امیرالمومنین و بچه‌هاش رسیده باید بسوزی و بنویسی این هم شد رزق فاطمیه امسال ما... به زحمت آقا محسن جعفری و نفس آقا #حنیف_طاهری #فاطمیه #شعر #نوحه 🆔️ @rahin118

  • #یاحسین #غزل چون مسلم و حبیب خوشا مبتلا شدن پای حسین ماندن و آخر فدا شدن آداب دل سپردن یاران کربلاست با جان و مال خویش فدای شما شدن چون حر و عابس و همچون جناده‌ات باید که از تعلق دنیا رها شدن... باید برای هر نفسی زیر خیمه‌ات مخلص شدن، شریف شدن، بی‌ریا شدن می‌سازد از زهیر غیوری بزرگمرد با ماجرای عشق شما آشنا شدن ای کاش راهمان نرود سمت کوفیان باشد مرام کوفه اگر بی‌وفا شدن ما را مباد عاقبت کار یا حسین... یک لحظه از مسیر نگاهت جدا شدن #رهین ‌ ‌

  • ‌ به وقت ۲۶ سالگی🌱 #تولد شبیه سایه‌ام، در سر خیال مبهمی دارم منم دنیا، همان که با غم تو عالمی دارم چرا دیگر نمی‌آید به لب‌هایم گل لبخند؟! چرا از شادی این زندگی سهم‌ کمی دارم؟ میان راه گم کردم نشان عشق و بعد از این دلی حیران و پرآشوب، حال درهمی دارم اگر شب‌های بیداری، به خواب من می‌آمد عشق دلم خوش بود در تنهایی خود مرهمی دارم بگو از بازی تقدیر و سنگین بودن داغش جوانی رفت و حالا پیرم و قد خمی دارم... #رهین ۱۲ اسفندماه ۱۴۰۳ ‌

  • 14 сент. 2024 г.3031из faraz_malekian

    باور نمی کنم که دلیلش حماقت است بدگویی از علی به خدا از حسادت است حیف از علی که با کس و ناکس قیاس شد آخر میان آتش و دریا چه نسبت است؟ این که علی وصی پیمبر شده ست و بس چندین دلیل داشت، یکی شان عدالت است این که علی ست همسر دردانه ی نبی چندین دلیل داشت، یکی شان شرافت است این که علی میان احد ماند یک تنه این که فرار کرد فلانی روایت است مولای ما فرار نمی کرد وقت جنگ غیر از شجاعت آن چه علی داشت، غیرت است این که یگانه فاتح خیبرشکن علی ست معیار زور نیست که، حرف از لیاقت است این که به زور آتش و تیغ و طناب هم بیعت نکرده است همین هم فضیلت است او را که هست تحت کسای پیامبر دیگر چه حاجتی به ردای خلافت است؟ مشرف به مسجد است درِ خانه ی علی او را چه احتیاج به کاخ و عمارت است؟ جز بین دست های یداللهی علی هرجا که رفته حکم خلافت، خیانت است از احمد ابن حَنبل در مُسند آمده ست فضل علی زیادتر از فضل امت است ابن ابی الحدید نوشته ست این علی از هر طرف که می‌نگرم دور از آفت است قول بخاری است، به اقرار او علی مشرف ترین خلق خدا بر قضاوت است بر هر که جز علی بدهند این صفات را کذب است، سرقت است، دروغ است، غارت است فهمیدن بزرگی مولای ما علی بعضی اگر کتاب بخوانند راحت است آری دو یادگار به جا مانده از نبی طبق گواهی همه قرآن و عترت است بی عرضه است هر که به دور علی نگشت الحق که شرط لازم حج، استطاعت است یک لحظه هم جدا نشده از پیامبر آری خداگواه علی اهل وحدت است حق داشته مدام علی را صدا کند ذکر علی به قول پیمبر عبادت است آن عده که معاویه باشد امیرشان عریان فرار کردنشان هم مهارت است آن عده که معاویه باشد امیرشان از چشم شان امام علی بی سیاست است اما برای هر که علی را شناخته تعریف راستین سیاست صداقت است فرقی بزرگ بین علی و معاویه ست فرقی که در دو واژه ی مرگ و شهادت است فرزند ارث از پدرش می برد، علی ارثی به جا گذاشت که نامش ولایت است آری یزید کیست؟ سیاهی مطلق است اما حسین کیست؟ چراغ هدایت است چیزی که مانده از علی اسلام ناب اوست چیزی که از معاویه مانده ست بدعت است نگذاشت شیعه پا به روی سنت الرسول با این حساب شیعه فقط اهل سنت است حشر مخالفان علی با معاویه تا هست این دعا چه نیازی به لعنت است؟ محمدحسین ملکیان @farazmalekian

  • 14 сент. 2024 г.1911из mirhamed_fallahi_rad

    #رندانه مر مرا باری نکو ناید ز روی اعتقاد حق زهرا بردن و دین پیمبر داشتن! آنکه او را بر سر حیدر همی خوانی امیر کافرم گر می تواند #کفش قنبر داشتن #سنایی علیه الرحمه

  • 18 июл. 2024 г.242из Adabiyyateayiniyashoorayi

    http://t.me/Adabiyyateayiniyashoorayi #کوفه آفتابا هلال ماه شدی  کاروان را چراغ راه شدی بر سرم سایهء سرت افتاد ما تَوَهَّمت یا شَقیقَ فؤاد بر سر نی سر تو آیت نور نِی شجر، من کلیم محمل طور چشمهای تو محملم را برد صوت قرآن تو دلم را برد مصحف سرخ هیفده آیه  سر نی کرده بر سرم سایه  من شدم سایه بان پیکر تو  حال شد سایه بان من سر تو کاش یک دم به خاطر دل من خم شود نیزه در مقابل من تا بگیرم زِ نوک نی به برت  بزنم بوسه ها به زَخم سرت   نیزه از خون حنجرت خجل است  نیزه دارت چقدر سنگدل است نِی که خم می شود مقابل من او شود دورتر زِ محمل من کاش سنگی که خورده بر سر تو خصم می زد به فرق خواهر تو کس ندیده کنار یکدیگر  آفتاب و غبار و خاکستر یاد روزی که مادرت زهرا همچو جان در بغل گرفت مرا شانه زد حلقه حلقه مویم را غرق گلبوسه کرد رویم را گفت: زینب تو نور عین منی که شبیه من و حسین منی گردش آفتاب و مه تا بود این شباهت همیشه در ما بود حال ای جان و دل زِ من برده این شباهت چرا به هم خورده؟ موی زینب سفید و موی تو سرخ روی زینب کبود و روی تو سرخ صورت من زِ آفتاب، کبود صورت تو زِ سنگ، خون آلود در دو چشمم نگاه خستهء توست  عکس پیشانی شکستهء توست یا بیا خون زِ صورتت شویم یا تو خون پاک کن ز گیسویم کاش می شد که جامه چاک کنم خون زِ پیشانی تو پاک کنم   کاش پیش از بریدن سر تو  می بریدند سر زِ خواهر تو تیر تا از کمان شتافته بود  کاش قلب مرا شکافته بود  نیزه بر صورت تو چنگ زده کی به پیشانی تو سنگ زده؟ از سر تو شکسته تر، کمرم از گلوی تو پاره تر، جگرم آسمان بر سرم خراب شده  گرد ره بر رخم حجاب شده   یوسف فاطمه؛ عزیز دلم  از تو و دختران تو خجلم #حاج_غلامرضاسازگار http://t.me/Adabiyyateayiniyashoorayi#مجموعه_کانالهای_ادبیات_آئینی_عاشورایی

  • ▪️روز نهم محرم ۱۴۴۶ #ترکیب_بند #بند_نهم این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخلِ تر، کز آتش جان‌سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این ماهیِ فتاده به دریای خون که هست- زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست این غرقهٔ محیطِ شهادت که روی دشت- از موجِ خون او، شده گلگون؛ حسین توست این خشک‌لب‌فتادهٔ دور از لبِ فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست این شاه کم‌سپاه که با خیلِ اشک و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست این قالبِ تپان که چنین مانده بر زمین شاهِ شهیدِ ناشده‌مدفون، حسین توست چون رویْ در بقیع، به زهرا خطاب کرد وحشِ زمین و مرغِ هوا را کباب کرد #محتشم_کاشانی ‌

  • ▪️روز هشتم محرم ۱۴۴۶ #ترکیب_بند #بند_هشتم بر حربگاه چون رهِ آن کاروان فتاد شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد هرجا که بود آهویی، از دشت پا کشید هرجا که بود طایری، از آشیان فتاد شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد بر زخم‌های کاری تیغ و سنان فتاد ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد بی‌اختیار، نعرهٔ «هذا حسینِ» او- -سر زد؛ چنانکه آتش از او در جهان فتاد پس با زبان پر گله، آن بضعهٔ بتول رو در مدینه کرد که: یا ایهاالرسول، #محتشم_کاشانی ‌

  • ▪️روز هفتم محرم ۱۴۴۶ #ترکیب_بند #بند_هفتم روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشیدْ سربرهنه برآمد ز کوهسار موجی به جنبش آمد و برخاست کوهْ کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار گفتی تمامْ زلزله شد خاکِ مطمئن گفتی فتاد از حرکت چرخِ بی‌قرار عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخِ پیر افتاد در گمان که قیامت شد آشکار آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز بادِ مخالف، حباب‌وار جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بی‌عماری و محمل، شترسوار با آن که سر زد آن عمل از امّت نبی روح‌الامین ز روحِ نبی گشت شرمسار وانگه ز کوفه خیلِ الم، رو به شام کرد نوعی که عقل گفت: قیامت قیام کرد! #محتشم_کاشانی ‌

  • ▪️روز ششم محرم ۱۴۴۶ #ترکیب_بند #بند_ششم ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند یکباره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند ترسم کزین گناه، شفیعانِ روز حشر دارند شرم کز گنه خلق دم زنند دستِ عتابِ حق، به در آید ز آستین چون اهل بیت، دست در اهل ستم زنند آه از دمی که با کفن خون‌چکان ز خاک آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت گلگون‌کفن، به عرصهٔ محشر قدم زنند جمعی که زد بهم صفشان شورِ کربلا- در حشر، صف‌زنان، صف محشر بهم زنند از صاحب حرم چه توقع کنند باز آن ناکسان که تیغْ به صیدِ حرم زنند؟ پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل- شوید غبارِ گیسویش از آب سلسبیل #محتشم_کاشانی ‌

  • سفینه‌های سعادت اگرچه بسیارند یکی از آن همه را کشتی نجات کنند... کربلا دعاگوی همه عزیزان هستم...

  • روز پنجم محرم ۱۴۴۶ #ترکیب_بند #بند_پنجم چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید جوش از زمین به ذروهٔ عرش بَرین رسید نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب از بس شکست‌ها که به ارکان دین رسید نخلِ بلندِ او، چو خسان بر زمین زدند- طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید باد، آن غبار چون به مزار نبی رساند گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید یکباره جامه در خُمِ گردون، به نیل زد- چون این خبر به عیسیِ گردون‌نشین رسید پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش- از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید کرد این خیالْ وهمِ غلط‌کار، کان غبار- تا دامنِ جلالِ جهان‌آفرین رسید! هست از ملال گرچه بری ذاتِ ذوالجلال او در دل است و هیچ دلی نیست بی‌ملال #محتشم_کاشانی ‌

  • روز چهارم محرم ۱۴۴۶ #ترکیب_بند #بند_چهارم بر خوانِ غم چو عالمیان را صلا زدند اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند نوبت به اولیا چو رسید، آسمان تپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش- اهل ستم، به پهلوی خیرالنسا زدند پس آتشی ز اخگرِ الماس‌ریزه‌ها افروختند و در حسن مجتبی زدند وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت، کوفیان- بس نخل‌ها ز گلشن آل عبا، زدند پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید بر حلق تشنهٔ خَلَفِ مرتضی زدند اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو فریاد بر درِ حرم کبریا زدند روح‌الامین نهاده به زانو سرِ حجاب تاریک شد ز دیدن آن، چشمِ آفتاب #محتشم_کاشانی ‌

  • ▪️روز سوم محرم ۱۴۴۶ #ترکیب_بند #بند_سوم کاش آن زمان سرادقِ گردون، نگون شدی وین خرگه بلندستون، بی‌ستون شدی کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه- سیل سیه؛ که روی زمین، قیرگون شدی کاش آن زمان ز آه جهان‌سوز اهل بیت یک شعله، برقِ خرمنِ گردونِ دون شدی کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان سیماب‌وارْ گویِ زمین، بی‌سکون شدی کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک جان جهانیان همه از تن برون شدی کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست عالم، تمامْ غرقهٔ دریای خون شدی گر انتقام آن نفتادی به روز حشر با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی آل نبی چو دستِ تظلّم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند #محتشم_کاشانی ‌