tgindex
اِنگار
@rahmmirарабский

[این حنجره مقاوتی معین دارد]

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
арабский
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
169
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
67
21 постов
Вовлечённость
39,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
38
1/48двое суток
43
1/72трое суток
46

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دیروز بابابزرگ یکی از بچه‌هامون فوت شد امروز تو جلسه وقتی فهمیدم سوگوار شدم قبل خواب گروه و چک میکنیم که بچه ها اگر خواسته‌یی داشتن و به خانوادشون گفتن ما حتما جوابشونو بدیم. چرا؟ همه‌ی اینا بخاطر اینه که هیچکدوم از ما از قیافه‌ی یک کودک "منتظر" خوشش نمیاد همه‌ی ما روزی منتظر معلم‌هامون مضطرب بودیم غمگین بودیم شاد بودیم و هیجان داشتیم و بله اگر جز وقتیکه میخوابم کارم با زندگیم پیوند ناگسستنی‌یی داره بخاطر حد علاقه‌م به کودکی و دیدگاه بشر در کودکی‌ه. و کور شوم اگر دروغ بگویم من خواب دیده‌ام ..

  • حالا چی؟ هرچیزی که میل شدیدی بهش داری:) میخواد آدم باشه سیگار باشه افیون باشه یا آبسشن:))

  • بهترین نوع استفاده ازش استفاده نکردن ازش‌ه بنظرم.

  • [درود به سربداران محسن،مجید و یاران] – سمن بویان، محمدرضا شجریان، همنوا با بم

  • 8 авг.60из rahmmir

    [درود به سربداران محسن،مجید و یاران]

  • روز و روزگار شما بخیر همراهان گرامی. امیدوارم از کشمکش دیوانه‌وار ماقبل تعطیلی خلاص شده باشید و امروزتون آروم بگذره. با پیش‌فرض آرامش، ازتون دعوت می‌کنم یک‌ربع برای پر کردن دو پرسشنامه وقت بذارید تا این رفیق‌تون وسط این سرزمین عجایب، به دفاع شهریور ماه برسه!…

  • 6 авг.63из simple_past

    روز و روزگار شما بخیر همراهان گرامی. امیدوارم از کشمکش دیوانه‌وار ماقبل تعطیلی خلاص شده باشید و امروزتون آروم بگذره. با پیش‌فرض آرامش، ازتون دعوت می‌کنم یک‌ربع برای پر کردن دو پرسشنامه وقت بذارید تا این رفیق‌تون وسط این سرزمین عجایب، به دفاع شهریور ماه برسه! عنوان پایان‌نامه چیز پیچیده‌ایه و نمی‌تونم براتون توضیح زیادی بدم، اما اگر خصوصا به تبعیض‌های جنسیتی پنهان علاقمندید، پرسشنامه‌ی اول سوالات جالبی داره که مجبورتون می‌کنه به سوگیری‌ها و دوسوگرایی‌های پنهان‌ترتون فکر کنید. حقه‌ی بازاریابی دیگه‌ای ندارم که باهاش تشویق‌تون کنم پرش کنید، اما لطفا پرش کنید:)) حجم نمونه‌ها زیاد و استاد بی‌طاقت و ما گرفتاریم! https://survey.porsline.ir/s/9517WI7l

  • سند. حالا چرا تنگ؟ چون اگه فرار نکنه از دوربین ینی عاشقته اگه ریسپانس بده ینی تو آدم موردعلاقشی

  • без подписи

  • اگر پارسا تو دامان دلش برای من تنگ شده ینی من جالب‌ترین و دلتنگ‌شدنی ترین آدم کره‌‌ی زمینم:))))))

  • 3 авг.531из simple_past

    فکر کنم هیچ‌وقت در زندگیم انقدر و تا این‌حد، اندازه‌ی خودم نبودم. همیشه لباس زندگی به تن‌ام گشاد بود و هرکار می‌کردم هم‌قد قبام نمی‌شدم. سی‌سالگی اما به‌قدری اندازه‌ست که حتی لزومی نداشت ازش چیزی بنویسم. همه‌چیز اون‌بیرون در جریانه و طوری طبیعی و شدید و بی‌مرزه که دیگه نیازی به پارو زدن نیست. مثل همه‌ی رسش‌های دنیا، من هم یک‌روز از خواب بیدار شدم و دیدم دیگه از دراز کشیدن روی آب نمی‌ترسم. چطوری؟ نمی‌دونم. فقط می‌دونم که یکباره دیگه نه از تنهایی وحشتی داشتم و نه برای تسلط، محتاج زمین و قایق زیر پا بودم. اگر جادویی در کار نباشه، لابد بزرگ‌شدن چنین چیزیه. و انقدر خوب و راحته که زنده‌باد هرچه سن‌دارتر شدن. پیرتر شدن. زنده‌باد گذر زمان، و پاینده‌باد تجربه!

  • کانسپت همکارم چیز جالبیه هشت ساعت تو روز میرین رو مخ هم مثل اسب نگران همم میشین بامزس:) خوشم میاد رابطه‌ی تاکزیک و فمیلی ممبری هرجای خاورمیانه جواب میده:))

  • 3 авг.762из mojikelar

    без подписи

  • 3 авг.772из qadahha

    انفجار بزرگ، داستان خوانی هوشنگ گلشیری @qadahha

  • موزیک صبح بیماری. میشنوی امینه آغا؟

  • 2 авг.73из zarabanemaqzz

    «بلندای آسمان، جایگاه جاودان تو باد.»

  • 2 авг.63из sabidoo

    «راه‌های زیادی برای گریه‌کردن هست: بلند گریه‌کردن، بی‌صدا گریه‌کردن و اصلا گریه‌نکردن»

  • نوش ِ گوش رفقا.

  • 2 авг.792из mojikelar

    без подписи

  • 2 авг.791из simpletales

    قلبم مثل یخچال خانه‌ی آدم‌های پیر، لب ‌تا لب است از چیزهای تاریخ گذشته، مواد اشتباهی در ظروف اشتباهی. از ترس دور ریختن و پروای روزی به کار آمدن چقدر زباله انبار کردم. تصمیم‌ ترک این شغل، خیال رفتن از این شهر، عزم فراموش کردن چند سال عمر در وسط‌های جوانی، نبخشیدن بعضی‌ آدم‌ها، درس گرفتن از بعضی چیزها. یک چراغ کم‌جانی ته یخچال آدم‌های پیر هست که ظرف‌های کوتاه‌بلند، قابلمه‌های بی سر و سطل‌های ماست، در ردیف‌های به هم چسبیده و فشرده نمی‌گذارند نورش جایی را روشن کند. یخچال آدم‌های پیر پر است از شربت‌ها و قرص‌ها و دواهای منقضی شده، سس‌های کچاپ تکنفره، کرم‌ها و‌ پمادهای ده بیست ساله، میوه‌های لیزِ شکرک زده. قلبم پر از آشغال است. یادم نمی‌آید آن عقب‌ها چی قایم کرده‌ام و روزی اگر پی چیز مخصوصی بگردم پیدا کردن آنقدر سخت است که فکر می‌کنم هرگز نداشتمش. عین آدم‌های پیر، لجوجانه و حریص از یخچال پر از ظرف‌های به‌دردنخورم پاسبانی می‌کنم. نمی‌خواهم کسی از سر خیرخواهی قوطی و شیشه‌ای را پس و پیش کند، چیزی را دور بیاندازد، قلب بیراهه رفته را خلوت کند. رنج من است این؛ پاسدار غم‌های پراکنده بودن، نگهبان دوستی‌های تاریخ گذشته، ناطور هر چیز نصفه‌نیمه، مضطرب ابدیِ خاطرات گندیده. یخچال باز مانده صدایی می‌دهد، زنگی، اخطاری، اعتراضی که می‌گوید در را ببند. درست کردن این پریشانی کار تو نیست، در را ببند. • @simpletales