- Последний пост
- 17 окт. 2024 г.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
آسمون مالِ ما بود، یادته؟
بمون با من.
عشق مرا با قلم قلبت به تصویر بکش.
وقتی رها شدی، وقتی دیگه توی زندگیم نقشی نداری؛ توام رها کن. به من پیام نده وقتی من حتی به یاد ندارم وجود داری، نگو دلت برام تنگ شده وقتی پاک شدی از ذهن و قلبم. ول کن، یله شو.
دیدی که سرآغاز اتصال لبهایمان دنیایی دیگر شد؟
میذارم من زندگیمو به پات.
без подписи
امیدم.
زندگیم.
دلیلِ من.
عاشقتم.
صبح بخیر ²
صبح بخیر
جدی فیزیک<<<<<
Fuck them, let's just talk about sex . 💀
رقص وجودت در نیمهای از من.
نه که وابستگی چندانی به دوستای سه سال گذشتهم داشته باشم؛ نه. ولی تطابق با محیط جدید، آدمای جدید و همینطور گذشتن از خاطرات خوب با دوستای قدیمی _که ممکنه مشابه همونا تو همون مکان اتفاق بیافته ولی با اون آدم نه_ برای من به شخصه داره سخت میگذره. نه که از آدمای جدید بدم بیاد (و دوستی پیدا نکرده باشم)؛ حقیقتا ده هیچ آدمای محیط قبلو میزنن؛ هم از لحاظ درسی، هم از لحاظ شخصیتی. اما مسئله اینجاست که من ترجیح میدادم خندههای این روزام با همون سه نفر قبلی بود. ترجیح میدادم بغل دستیام محیا و زهرا بودن. ترجیح میدادم کنار همونا کف زمین حیاط بشینم و درس بخونیم. اما بیشتر که راجب این موضوع فکر میکنم. زندگی آدمی همینه. در اصل باید یه چیزی رو از دست بدی تا دیگری رو بگیری. برای یه چیز ارزشمندتر باید از چیز ارزشمندی چشمپوشی کرد. اوضاع سخته؛ اما رها از اینم گذر میکنه. پس.. مرحله جدید من، سلام.
قرار بود برام مهم نباشه ولی هر شب دارم راجبش گریه میکنم.
دقت کردی صحبت مجدد با آدمی که ترکش کردی و دیگه دوستش نداری چقدر آزار دهندهست؟ من دقیقا همین حسو با هر پیامی که برام میفرستی دارم. شاید اینو بذاری پای اینکه آدم قدردانی نیستم و ارزش احترامی که قائلی و علاقهای که داری رو ندارم. ولی حقیقت اینه که، مشکل تویی. کم پیش میاد دیگران رو به مشکل بودن محکوم کنم. ولی تو، تمام زمان هایی که میتونستی با کلماتت روحم رو نوازشم کنی، با استفاده از همونا روحمو کتک زدی. این حقیقتیه که توجیهی راجبش قابل قبولم نیست، چون کنترل این حرفای لعنتی دست خودته. دست خودت بود. نباید میگفتی؛ اما گفتی. پس در مقابل این رفتن و نبود من رو بپذیر و زندگی کن. همونطور که من بدون تو خوشحالتر زندگی میکنم.
بوسهای زن بر خشکسالی لبهای من.