هابیل | نوشتههای میثم رمضانعلی
Статистикаhttps://campsite.bio/ramezanali @Ramezanali
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 40
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 423
- 1/48двое суток
- 484
- 1/72трое суток
- 522
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خانه نقطه بود ـ آه میثمِ عزیز ـ شیشههای خانۀ سعید نقطه بود داییِ مجید خواهرِ بزرگِ فاطمه طفلِ بیستروزۀ پریده روی شاخۀ درخت دخترِ دوسالۀ دورود نقطه بود هرچه هست و هرکه بود نقطه بود وعدۀ شما و ما به روزِ داوری... ▫️ نقطه مرکزِ سیاهِ سیبل نیست نقطه ابتدای…
جنگ، فرصتی برای بازسازی تصویر ایران | چرا ادراک جهانی از ایران، با واقعیت آن فاصله دارد؟ میثم رمضانعلی در یک سال گذشته و پس از دو تجاوز آشکار آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، رانندههای تاکسی، مردم عادی و همکارانم در نجف و عراق سوالات ثابتی داشتند. سوالهایی در بارهٔ خرابههای ناشی از حملات، وضعیت انرژی و زیرساخت و خلاصه همه این سؤالها در یک جمله: «اوضاع داخل ایران خوب است؟». همین سؤال ساده، از وجود شکافی عمیق میان واقعیت داخل ایران و تصویری که از ایران در خارج از کشور شکل گرفته، خبر میدهد. در طول جنگ و بعد از آن، رسانههای داخلی تلاش زیادی کردند تا نشان دهند زندگی عادی در ایران ادامه دارد؛ مغازهها باز هستند، مردم سر کار میروند، پروازها برقرار است، خدمات شهری متوقف نشده و جامعه، برخلاف تصور بسیاری، از هم نپاشیده است. اما اگر با مخاطبان منطقه یا خارج از کشور صحبت کنید، هنوز تصویر غالب، ایرانی جنگزده، ناامن و با زیرساختهای آسیبدیده است. ما با یک مسئله مهم در مدیریت رسانه روبهرو هستیم: تفاوت میان «انتشار پیام» و «شکلگیری ادراک». در رسانه و ارتباطات، موفقیت یک راهبرد رسانهای را با تعداد خبرها، گزارشها یا ساعتهای پخش نمیسنجند؛ معیار اصلی این است که در نهایت چه تصویری در ذهن مخاطب شکل گرفته و تثبیت شده است. واقعیت این است که رسانههای ما عمدتاً برای مخاطب داخلی روایت ساختهاند؛ در حالی که مسئله اصلی، مخاطب بیرونی است. افکار عمومی جهان، ایران را از دریچهٔ رسانههای داخلی نمیبیند؛ تصویرش را از شبکههای بینالمللی، رسانههای اجتماعی و روایتهایی میگیرد که به زبان خودش تولید و بازنشر میشوند. اگر در آن فضا، تصویر غالب همچنان دود، انفجار و ویرانی باشد، طبیعی است که حتی ماهها بعد از پایان جنگ هم تصور عمومی، همان «ایرانِ جنگزده» باقی بماند. تصویر یک کشور، صرفاً با واقعیتهای میدانی ساخته نمیشود؛ با روایتهایی ساخته میشود که در ذهن مخاطب ماندگار میشوند. و اگر این روایت را نسازیم، دیگران آن را برای ما خواهند ساخت. ما هنوز تصور میکنیم با اطلاعرسانی، مسئله حل میشود؛ در حالی که در عرصه بینالمللی، کشورها بیش از آنکه با اخبارشان شناخته شوند، با تصویر ذهنیای که از خود ساختهاند شناخته میشوند. این همان چیزی است که که در ادبیات ارتباطات از آن با عنوان «برندسازی ملی» (Nation Branding) یاد میشود. شاید امروز، جنگ، ناخواسته توجه بخش مهمی از افکار عمومی جهان را به ایران جلب کرده است و این میتواند فرصتی کمنظیر برای بازسازی تصویر ایران باشد. نباید فراموش کنیم که برای بخش بزرگی از افکار عمومی جهان، ایران اساساً کشور شناختهشدهای نیست. بسیاری اگر تصویری از ایران داشته باشند، آن را با مجموعهای از کلیشهها میشناسند؛ کشوری عمدتاً بیابانی، با محدودیتهای اجتماعی فراوان، اقتصادی فرسوده زیر فشار تحریمها و جامعهای کمتنوع و بسته. در وجوه مختلف شبیه به عربستان سعودی، کوبا یا ونزوئلا. این تصویر، چه درست باشد و چه نادرست، همان چیزی است که امروز در ذهن بخش مهمی از مخاطبان جهانی وجود دارد و دقیقاً به همین دلیل، بازسازی آن اهمیت پیدا میکند. جنگها معمولاً «پنجره توجه» نسبت به یک کشور را باز میکنند؛ دورهای کوتاه که میلیونها نفر برای نخستینبار درباره آن کشور کنجکاو میشوند. مسئله این نیست که جهان به ایران توجه کرده؛ مسئله این است که در این فرصت، چه تصویری از ایران در ذهن مخاطب ثبت میشود. شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، فرصت بازسازی تصویر ایران فراهم شده باشد. جنگ، ایران را در معرض دید جهان قرار داده است؛ اما دیده شدن، الزاماً به معنای درست دیده شدن نیست. اگر برای این تصویر برنامه نداشته باشیم، همان رسانههایی که روایت جنگ را ساختند، روایت ایرانِ پس از جنگ را هم خواهند ساخت. در دنیای امروز، کشورها فقط در میدان نبرد پیروز یا شکستخورده نمیشوند؛ در میدان ادراک نیز سرنوشت آنها تعیین میشود. #ایران #مدیریت_رسانه #دیپلماسی_عمومی #افکار_عمومی #برندسازی_ملی
« تقریباً مهم نیست چه چیزهایی میدانی؛ آنچه اهمیت دارد این است که چه کارهایی انجام میدهی.»
غریبآبادی: در حال حاضر وضعیت ما مثل کشوری است که عضو NPT نیست. هیچ بازرسی از آژانس در ایران وجود ندارد و هیچ اظهارنامهای نمیدهیم و تمام دسترسیهای آژانس قطع شده است. پ.ن: وضعیت ما مثل کشور غیرعضو NPT نیست. وضعیت ما شبیه کشور نقض کننده تعهد (پادمان و پروتکل) است. آژانس مطالبهگری برای بازرسی دارد. قطعنامه و بیانیه میدهند و تهدید به ارجاع به شورای امنیت میکنند! #خطای_محاسباتی @JalalBahreini
ضد امپریالیستهای روز تعطیل جنگ، لحظهی فروپاشیِ ژستهاست. سالها از «سوژگی»، «رهایی»، «امر سیاسی»، «مقاومت در برابر سلطه» و «مبارزه با امپریالیسم» گفتند؛ اما کافی بود موشکهای آمریکا و اسرائیل به سمت ایران شلیک شود تا ناگهان تمام دستگاه مفهومیشان از کار بیفتد. گویی امپریالیسم فقط وقتی امپریالیسم است که به جغرافیایی غیر از ایران حمله کند. گویی استعمار فقط وقتی استعمار است که قربانیاش دیگران باشند. و گویی «مقاومت» فقط تا جایی ارزش دارد که هزینهای برای شبهروشنفکر ایرانی، از هر گونه و مدلش، نداشته باشد. این همان بنبستِ رادیکالیسمِ کافهای است؛ رادیکالیسمی که سالها با واژگانی چون «هژمونی»، «گفتمان»، «خشونت ساختاری»، «بدیل» و «نقد قدرت» ارتزاق کرد، اما در اولین آزمون امنیت ملی، به ضمیمهی رسانهای همان قدرتهایی تبدیل شد که مدعی مبارزه با آنها بود. در روزی که مسئلهی اول، تجاوز خارجی بود، سرگرم شدن به کالبدشکافی «مسئله داخلی» دیگر یک خطای ساده نیست؛ انگار نه انگار که اولویت هر جامعهای در هنگام حمله، دفع متجاوز است، نه تسویهحسابهای سیاسی. نقد حکومت، حق هر شهروندی است. اما ناتوانی در تشخیص تقدمِ «بقای کشور» بر «رقابت سیاسی»، دیگر اسمش نقد نیست؛ نوعی بیگانگی با واقعیت سیاست است. عجیب است؛ همانهایی که سالها از «استعمار»، «استکبار»، «سلطه جهانی» و «سرمایهداری متأخر» سخنرانی کردند، وقتی نوبت به مصداق عینی این مفاهیم رسید، ترجیح دادند درباره همهچیز حرف بزنند، جز خودِ متجاوز. این دیگر پارادوکس نیست؛ ورشکستگی نظری است. بدترین نوع روشنفکری، روشنفکریای نیست که اشتباه میکند؛ روشنفکریای است که آنقدر اسیر نفرت سیاسی از حاکمیت میشود که حتی در لحظه تجاوز خارجی نیز قادر به دیدن مرز میان «دشمن» و «رقیب سیاسی» نیست. نتیجه هم روشن است؛ تولید همان روایتی که اتاقهای فکر واشنگتن و تلآویو برایش هزینه میکنند، فقط با ادبیاتی پیچیدهتر و واژگانی آکادمیکتر. بعضیها سالها خیال میکردند در حال «واسازی قدرت» هستند؛ اما در عمل، تنها کاری که کردند، واسازیِ حساسیت نسبت به امنیت ملی بود. و تاریخ، معمولاً با کسانی که در روز حمله، تشخیص ندادند اول باید کنار کشور ایستاد و بعد و شاید حتی خیلی بعد به نقد آن پرداخت، چندان مهربان نبوده است. تاریخ، آدمها را فقط با مواضعشان قضاوت نمیکند؛ با زمانِ اتخاذ آن مواضع هم قضاوت میکند. گاهی سکوت، جرم است. خوب گفتهاند که در کرببلا، بیطرفان، بیشرفاناند. @Ramezanali_com
رئیس مرکز خادمان افتخاری حرم امیرالمومنین علیه السلام میگوید: زائران ایرانی مثل نمک ایام اربعین هستند و امسال کم شدهاند.
موکبهای اربعینی بصره ... صلی الله علیک یا اباعبدالله
تشییع، وقتی مردم خودِ مراسم شدند | دوگانهٔ مراسم و مناسک به گمان من، تفاوت اصلی تشییع در ایران و عراق را نباید در تعداد جمعیت، نظم، یا حتی شکوه ظاهری جستوجو کرد. تفاوت اصلی، در نوع مواجهه با پیکر رهبر شهید بود؛ تفاوت میان «مدیریت امنیتی مراسم» و «واگذاری…
سالهاست این نغمهٔ حاج محمود کریمی، ذکر خیلی از زیارتها و آنْهای من بوده است. امروز دیدم کلیپ خوبی درست کردهاند. بسم رب الحسین ...
ما گرم نماز با دلی آسوده او خفته به خاک جبهه خونآلوده ما منتظر امام غائب هستیم او منتظر امام قائم بوده سیدمحمدمهدی شفیعی
https://x.com/habil/status/2075929545606119822?s=46
شاید مهمترین نقدی که بتوان به نحوه برگزاری تشییع در تهران وارد کرد، «مردمزدایی» از مردمیترین رویداد دهههای اخیر باشد. وداع با رهبری که دههها با میلیونها نفر پیوند عاطفی و اعتقادی داشت، میتوانست به بزرگترین مناسک جمعی این سالها تبدیل شود؛ اما غلبه…
تشییع، وقتی مردم خودِ مراسم شدند | دوگانهٔ مراسم و مناسک به گمان من، تفاوت اصلی تشییع در ایران و عراق را نباید در تعداد جمعیت، نظم، یا حتی شکوه ظاهری جستوجو کرد. تفاوت اصلی، در نوع مواجهه با پیکر رهبر شهید بود؛ تفاوت میان «مدیریت امنیتی مراسم» و «واگذاری…
💢 جنگ رمضان: نوشته سیوپنجم: انتقامخواهی و الگوی نهضت شبکهای 🕘 ۱۹ تیرماه ۱۴۰۵ ✅ خلال روزهای تشییع آیتالله خامنهای از زبان گروههای حاضر که از اساس صادقترین و پایکارترین بدنه حامی جاا بودند به تواتر فریاد #انتقامخواهی شنیده میشد. طیفی که شعار انتقامخواهیاش، دلالتهای خاص خودش را برای کارگزاران نظام جاا خواهد داشت. پررنگتر شدن این شعار خلال این روزها در کنار اسباب عاطفی ناشی از تازه شدن داغ در مواجهه با پیکر شهدا، اما بهنظر میآید بیشتر متاثر از خشم جماعت از کمرنگ شدن شعار انتقام و خونخواهی در رتوریک کارگزاران و رسانهها و تریبونهای رسمی نظام باشد. (بهویژه که شنیدههای غیررسمی حکایت از آن دارد که به شخصیتها و صاحبان ترییونهای رسمی و... نیز ابلاغ شده که تا جای ممکن فتیله انتقامخواهی را پایین کشیده و کوبیدن بر طبل انتقامخواهی را متوقف سازند.) ✳️ حالا اینها مقدمه بود تا به دو مساله اشاره داشته باشم. اولی توصیفی و بازنویسی طرح بحث چند دوست عزیز در یک گروه خصوصی است و دومی تجویزی و پیشنهاد صاحب این قلم به خونخواهان و انتقامخواهان! 1️⃣ شهادت پیدرپی و هدفمندِ اکثریت مطلق چهرههای طراز اول و مورد احترام نظام، در قالب یک کارزار مستمر از سوی دشمن، زخمی انباشته بر حافظه جمعی ملت برجای گذاشته و جامعه را به نقطهای رسانده که آمادگی روانی و عاطفی برای حمایت از یک «قیام مختارگونه» بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. 2️⃣ نگاه من اما آن است که شاید زمان آن رسیده باشد که خونخواهان به جای انتظار برای ظهور قائمی منتقم از جنس مختارها و یا تکیهکردن بر الگوی رایج سازمانی و هرمی نهضت، به عصر «نهضت شبکهای» گذار کنند؛ عصری که در آن ابتکارعمل میان شبکهای از هستههای همفکر و همسو توزیع میشود؛ بیآنکه سری و آقابالاسری در میان باشد. بهویژه که در عصر غلبه هوش مصنوعی و نظارت دیجیتال دوران نهضتهای صرفاً نهادی و سازمانی با آن خصلتِ هرمیِ مطلقاتصدیگر به پایان راه رسیده است؛ به ویژه نهادهایی از این جنس با مدیریتی از آن جنس. ✳️ در چنین فضایی خونخواهان بهتر است بدانند که اگر به هوای انتقام نهادی نشستهاند، حالا حالا تشییعها در پیش رو خواهند داشت. در نهادهای متولی انتقام، افرادی صادقانه در پی انتقاماند اما به دلیل ضعفهایشان نمیتوانند و افرادی میتوانند اما رندانه و به هزار و یک دلیل و توجیه شانه خالی میکنند. نتیجه اقدامات این دو طیف یا میشود تدابیر تاکتیکی بیفایده و عموما از پیششکستخوردهای که فقط هزینه روی دست کشور میگذارد یا میشود حوالهدادن انتقام به وعدههای ابطالناپذیر و دوربردی مانند آزادی قدس و از این صحبتها. بهراستی بعد از این باید چه کسی را هدف قرار دهند تا خیل انتقامخواهان این شش ساله (از دیماه ۱۳۹۸ تاکنون) بهخود آیند و باور کنند دخیل بستن به این امامزاده شفا نمیدهد؟ رهبر فعلی؟ باور نمیکنید؟ نگاه کنید و ببینید که در تمام این روزها، نهاد متولی انتقام بیشتر از هر کس و هر ارگانی، در ویترین برنامههای تشییع و سوگواری بوده است. در هر صورت اگر این جماعت از طرح شعار خونخواهی هدفی فراتر از رفع مسئولیت از خود یا فشارواردکردن به این و آن در بازیهای داخلی دارند، دست از سر کارگزاران نظام بردارند و خود آستین بالا بزنند. مسؤلان نظام (یا به تعبیر آن دولتمرد رند: اجماع نهادی) حالیه دغدغه زيرساخت و آب و برق و نان رعیت را دارد. شما اگر حقیقتا دغدغه خونخواهی دارید بسمالله! هم بهانهاش موجود است و هم فتوایش. میماند سازوکارش که آنکه مردش باشد خود راه بگویدش که چون باید رفت. ✳️ در الگوی غیرسازمانی نهضت از آنجا که غیرهرمی است و اقابالاسر ندارد هر فرد خود مسئول خونخواهی است و نه منتظر آن. فرد خود مکلف است و نه متوقع و مشاهدهگر. سوژه است و نه صرفا ابژه. خودش مدیر و مدبر است. تامینکننده مالی است. طراح است و در نهایت مجری است. فحوای همین آیه اینروزها متداولِ أن تقوموا لله مثنى وفرادى... ⏹️ پینوشتها پ.ن۱: الگوی نهضت شبکهای از آنجا که یک برساخت اجتماعی و شرعی است، از حیث سیاسی و حقوقی مسولیت چندانی را نیز متوجه کلیت ساختار سیاسی جاا نخواهد کرد. بلکه خدا را چه دیدی حتی شاید باعث آن شد تا آمریکاییها برای مهار این خودسرهای آتشبهاختیار هم که شده دست کمک به سوی کارگزاران خسته جاا دراز کنند و در این کویر وعدههای توخالی، امتیازی عینی و ملموس (از جنس امتیازات دهه هشتاد میلادی) به ایشان بدهند. اینطور انتقامخواهان و کارگزاران به جای آنکه به گیس و گیسکشی از یکدیگر مشغول باشند، مکمل همدیگر خواهند بود. اینطور دیگر نیازی نیست مقامات رسمی برای فرونشاندن خشم مردم وعدههای توخالی را تکرار کنند که کشور را مصداق آش نخورده و دهان سوخته کند. #جنگ_رمضان #هادی_معصومی_زارع #منبثات @Monbathat
تشییع، وقتی مردم خودِ مراسم شدند | دوگانهٔ مراسم و مناسک به گمان من، تفاوت اصلی تشییع در ایران و عراق را نباید در تعداد جمعیت، نظم، یا حتی شکوه ظاهری جستوجو کرد. تفاوت اصلی، در نوع مواجهه با پیکر رهبر شهید بود؛ تفاوت میان «مدیریت امنیتی مراسم» و «واگذاری مناسک به امت». در تهران، منطق غالب، حفاظت از پیکر بود؛ بنابراین مردم، هرچند پرشمار و دلباخته، بیشتر در جایگاه بدرقهکنندگان قرار گرفتند. اما در نجف و کربلا، پیکر به متن جمعیت سپرده شد. مردم فقط شاهد تشییع نبودند؛ خودِ تشییع بودند. تابوت را لمس کردند، بر دوش کشیدند، همراه آن گریستند و با بدنهای خود، آیین وداع را معنا کردند. همین تفاوت، دو تجربه عاطفی کاملاً متفاوت خلق کرد. در یکسو، مراسمی باشکوه شکل گرفت؛ در سوی دیگر، مناسکی که هر فرد احساس میکرد سهمی واقعی در آن دارد. جامعهشناسان دین سالهاست میگویند مناسک، زمانی قدرت تولید هویت پیدا میکند که انسان صرفاً تماشاگر نباشد، بلکه خود بخشی از کنش جمعی شود. تشییع نجف و کربلا دقیقاً چنین ویژگیای داشت. آنچه در عراق رخ داد، صرفاً یک آیین سوگواری نبود؛ بازنمایی یک هویت مشترک بود. میلیونها عراقی احساس نمیکردند رهبر کشوری همسایه را تشییع میکنند؛ احساس میکردند یکی از رهبران خود را بدرقه میکنند. این احساس را نمیتوان با بیانیه سیاسی یا توافق دیپلماتیک ایجاد کرد؛ چنین احساسی فقط در دل مناسک جمعی شکل میگیرد. شاید به همین دلیل بود که تصاویر عراق برای بسیاری از ایرانیان، علاوه بر اندوه، حسرت هم به همراه داشت. حسرت اینکه ای کاش ما نیز میتوانستیم در آخرین وداع، به جای ایستادن در حاشیه، سهمی مستقیم در حمل تابوت و همراهی پیکر اماممان داشته باشیم. مشارکت بدنی در مناسک، صرفاً یک رفتار احساسی نیست؛ یکی از عمیقترین شیوههای ساختن حافظه جمعی است. از منظر روابط ایران و عراق نیز، این تشییع معنایی فراتر از یک مراسم مذهبی داشت. شاید بتوان گفت در یک قرن اخیر، کمتر صحنهای را بتوان یافت که پیوند اجتماعی و عاطفی دو ملت را تا این اندازه آشکار کرده باشد. زیر آن تابوت، فقط یک جمعیت حرکت نمیکرد؛ یک «ما» در حال حرکت بود؛ «مایی» که مرزهای سیاسی را پشت سر گذاشته و بر پایه ایمان، تاریخ و حافظه مشترک شکل گرفته است. شاید بزرگترین دستاورد تشییع نجف و کربلا همین باشد؛ اینکه نشان داد امت، صرفاً یک مفهوم نظری یا یک شعار سیاسی نیست. امت، زمانی معنا پیدا میکند که میلیونها انسان، فارغ از تابعیت و جغرافیا، یک داغ را داغ خود بدانند و یک پیکر را بر دوش خود حمل کنند. در آن لحظه، تشییع دیگر فقط بدرقه یک رهبر نبود؛ بازتولید یک هویت مشترک بود. @Ramezanali_com
без подписи
پورجمشیدیان تازه امروز فهمیده در مسیر دماوند به انقلاب، موانعی مثل پل هوایی بوده است. مدل تشییع، توهین به مردم بود. رسما پیچوندن مردم به بهانههای مسخره که در اصل بیعرضگی خودتون بوده. ما که رفتیم و حضوری در خیابان هم داشتیم. اما این حق مردم بود که دور زده نشن و اگر خواستن، حتی با معطل شدن و سختی، چشممون بخوره به ماشین حمل پیکرها. خدا ازتون نبخشه
مصلی تهران؛ جمهوری اسلامی در یک قاب اگر بخواهیم یک نماد فیزیکی برای جمهوری اسلامی ایران پیدا کنیم، «مصلی تهران» بهترین گزینه است. این بنا نه تنها از نظر ظاهری، بلکه از نظر فلسفه ساخت، سرنوشت و کارکردش، شبیهترین چیز به جمهوری اسلامی است. از پروژهای که قرار بود یک شاهکار معماری باشد اما نیمهکاره رها شد، تا ترکیبی عجیب از سنت، مدرنیته، سیاست و وعدههایی که هیچوقت محقق نمیشوند. ۱. پروژهای که قرار نبود تمام شود مصلی تهران مثل بسیاری از پروژههای بزرگ جمهوری اسلامی، با هیاهوی زیادی شروع شد، اما هیچکس به پایان آن فکر نکرد. از دهه ۶۰ تاکنون، همیشه در حال ساخت است، همیشه «در مرحله نهایی» است و همیشه قرار است «به زودی» تکمیل شود، اما در عمل نیمهکاره باقی مانده. درست مثل نظامی که قرار بود «تمدن نوین اسلامی» بسازد اما هنوز درگیر ابتداییترین مسائل اقتصادی و اجتماعی است. ۲. ترکیب بیقاعده سنت و مدرنیته مصلی، نه یک بنای کاملاً سنتی است، نه کاملاً مدرن. نمایی اسلامی دارد اما ساختارش پر از بتن و شیشه است. قرار بود نماد شکوه معماری ایرانی-اسلامی باشد، اما نتیجه چیزی بین یک سازه صنعتی و یک معبد ناتمام شده است. درست مثل جمهوری اسلامی که نه یک حکومت سنتیِ کاملاً فقهمحور است، نه یک نظام مدرنِ کارآمد، بلکه ترکیبی از هر دو که در نهایت هیچکدام نیست. ۳. کاربریهای متعدد، هویت نامشخص مصلی قرار بود یک مکان عبادی باشد، اما الان بیشتر به یک مجموعه چندمنظوره شبیه است: از نمازجمعه و نمایشگاه کتاب گرفته تا همایشهای دولتی و حتی آزمونهای استخدامی! هرچیزی که تصورش را کنید، در مصلی برگزار شده، جز آنچه که واقعاً برایش ساخته شد. جمهوری اسلامی هم دقیقاً چنین وضعیتی دارد: قرار بود یک نظام اسلامی الگو باشد، اما حالا ترکیبی از دولت رفاهی، نظامی-امنیتی، اقتصاد دستوری و سیاست خارجی انقلابی است، بیآنکه مشخص باشد کدام یک اولویت دارد. ۴. وعدههایی که قرار نیست محقق شوند هرچند وقت یکبار، اخباری درباره تکمیل بخشهای جدید مصلی منتشر میشود. مسئولان میگویند «کار به زودی تمام میشود»، اما سالها میگذرد و وضعیت تغییر چندانی نمیکند. جمهوری اسلامی هم سالهاست وعدههای بزرگی میدهد: اقتصاد بدون نفت، عدالت اجتماعی، پیشرفت علمی، جهش تولید... اما نتیجه همیشه چیزی جز «در حال پیگیری» نیست. ۵. ماندگاری در عین ناکارآمدی با تمام نواقصش، مصلی همچنان پابرجاست و به حیات خود ادامه میدهد. نیمهکاره، اما حاضر. بیهویت، اما فعال. جمهوری اسلامی هم با تمام بحرانهایش، با نارضایتیها، اعتراضها و ناکارآمدیها، همچنان ادامه میدهد. نه آنقدر قدرتمند است که بتوان آن را یک «نظام موفق» دانست، و نه آنقدر ضعیف که به سادگی سقوط کند. مصلی، جمهوری اسلامی در ابعاد کوچکتر مصلی تهران فقط یک ساختمان نیست؛ بلکه تصویری کوچک از جمهوری اسلامی ایران است: پروژهای که با شعارهای بزرگ شروع شد اما نیمهکاره ماند، ترکیبی از سنت و مدرنیته که نه این است و نه آن، مجموعهای از کاربریهای بیارتباط که معلوم نیست قرار است دقیقاً چه کار کند، و در نهایت، نهادی که همیشه «در حال تکمیل» است اما هیچوقت کامل نمیشود. مصلی را ببینید؛ انگار دارید جمهوری اسلامی را تماشا میکنید. @ramezanali_com
من هم، مثل خیلی رابطههای پدریپسری خیلیهای دیگر، گپ و گفت زیادی با پدرم نداشتم. حرف میزدیم، حال و احوال همدیگر را میپرسیدیم و رابطهمان خیلی خوب بود. اما ابراز احساسات و بیان عاطفی و اینها پررنگ نبود. پدرم، کوه بود و میشد به تمامه به او تکیه داد. رفتنش بزرگترین ترسِ زندگیام بود و خب حالا بیش از ۱۸ ماه است که رفته است. رفته است و من در تمامیِ روزهایم، در تمامیِ سفرهایم به نجف، در تمامِ آنات زندگیام احساس کمبود دارم. منِ نه خیلی احساساتی، این بزرگترین ترس را به چشم و جان دیدهام و اگرچه کم شده که کسی اشکی بابتش از من ببیند، اما زیاد در خود فرو رفتهام و بارها اشک ریختهام. بارهایی، یکه و تنها تا بهشت زهرا رفتهام تا سلام و صلواتی به او بدهم. یاد گرفتهام که حرف بزنم و اتفاقهای زندگیام را برایش بگویم و از او طلب دعا کنم. و کاش میشد به چشم مادی میدیدم که میشنود و دارد در آن بهشتِ برینی که حضور دارد، برایم دعا میکند و مثل خیلی بارها میگوید که «طوری نیست حالا. حل میشه». و کاش به آغوشی مهمانم میکرد. دلم برایش تنگ شده است و این نوشته را بهانه میکنم تا لطف دوستان و مخاطبان این صفحه شامل حال من باشد و صلواتی، دعایی یا فاتحهای برایش بفرستید. زیاده عرض نیست.
آنچه عیان است اینکه جنگ، چنانکه بوده، همچنان ادامه دارد. جنگ در آشکارترین صورت خود، یعنی بُعد نظامی، تا حدی فروکش کرده است؛ اما در اشکال دیگرش همچنان جریان دارد: در اقتصاد، امنیت، فرهنگ و فناوری. این واقعیت به ما یادآوری میکند که هر کجا هستیم، باید بدانیم دشمن همچنان فعال است و دچار خوشخیالی نشویم. هر یک از ما نیز به سهم خود باید برای خنثیسازی و دفع دشمنیهای او کاری کنیم و باری برداریم.