tgindex
•أهل السنة والجماعة•

•أهل السنة والجماعة•

Статистика
@rastegary1399арабский

.ﻣﻦ اﺣﺐ اﻻ ﻳﻨﻘﻄﻊ ﻋﻤﻠﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﻮﺗﻪ ﻓﻠﻴﻨﺸﺮ اﻟﻌﻠﻢ ﺑﺎﻟﺘﺪﻭﻳﻦ ﻭاﻟﺘﻌﻠﻴﻢ. 📱| نقد متکلمین: @naghdemotekalemin

Последний пост
26 июн. 2023 г.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
арабский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
246
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
721
21 постов
Вовлечённость
293,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • همانا مسئله یکتاپرستی و توحید نزد آنان (یعنی اصحاب) از چند طریق ثابت شده است؛ یکی از آن راه‌ها ثابت شدن نبوت با معجزاتی است که رسول خدا _علیه الصلاة و السلام_ آن‌ها را از کتابی آورده است که مسئله و شأن و منزلت آن کتاب آن‌ها را خسته و ناتوان کرده بود، و رسول خدا _علیه الصلاة و السلام_ با آن کتاب آن‌ها را به مبارزه طلبیده بود ... این علاوه بر نشانه‌ها و سایر معجزات مشهور وی می‌باشد که خارج از قانون طبیعت و مغایر با عادت‌ها هستند ... هنگامی که به واسطه آن‌چه که مشاهده کرده بودند توحید در دل آن‌ها استقرار پیدا کرد و این در عقل آن‌ها ثابت گردید، آنگاه نبوت رسول خدا _علیه الصلاة و السلام_ نزد آن‌ها صحیح جلوه کرد و فرق میان وی با دیگران آشکار شد، و واجب شد که او را بر هر آنچه که به آن‌ها خبر داده از مسائل غیبی و دعوتشان به یکتا پرستی و اثبات صفات الله متعال، تصدیق کنند، و علاوه بر این آثار آفرینش و دلایل حکمتی که در روان‌های خود و سایر پدیده‌ها و آفریده‌ها ملاحظه کردند _نشانه‌ها و دلایل حکمت‌آمیزی که می‌گویند نه تنها دارای سازنده‌ی کاردان و عالم و آگاه هستند که آن سازنده از قدرتی تمام عیار و حکمتی بالغ برخوردار است، این در حالی است که قرآن آنان را به این مسائل آگاه کرده است، و آنان را دعوت نموده تا در این آثار تدبر و اندیشه نموده و با آن بر اثبات ربوبیت او استدلال کنند. ... از این راهها مسئله صانع و وجود آن نزد آن‌ها ثابت شد سپس به واسطه آن هماهنگی که در کارهای او مشاهده کرده‌اند وحدانیت و علم و قدرت او پیش آن‌ها ثابت شد، سپس بقیه صفات او را به صورت توقیفی از آن کتاب منزلی که حقانیت آن آشکار شده از طریق قول آن پیامبری که فرستاده شده و صدقش ظاهر گردیده فهمیدند، سپس نسل بعدی و اتباع آن‌ها قرن بعد از قرن تمام مسائل دین را از آن‌ها دریافت کردند. انتها _خطابی در این کلام به صراحت کسی را که روش متکلمین را در پیش گیرد نکوهش کرده، مخصوصا متکلمینی که زیاده روی کرده و ادعا کردند هرکسی از طریق علم کلام به توحید نرسد موحد نیست. و در مورد آن‌ها نظرش بر این بوده که این‌ها جماعتی هستند که قبل از الله و رسولش حکم کرده و از شریعت پیشی گرفته‌اند!! و هم‌چنین بر منهج سلف ایراد وارد کرده و از سنت منحرف شدند. @rastegary1399

  • یعنی: اگر متکلمین گفتند شما کلام را انکار کرده‌اید و به کارگیری ادله عقلی را منع کرده‌اید پس در صحت اصول دین‌تان به چه چیزی اعتماد می‌کنید؟، و از چه راهی به شناخت حقایق دین می‌رسید در حالی که دانسته‌اید که قرآن آنگونه که باید و شاید، فهمیده نشده و صدق راستگویی رسول خدا _علیه الصلاة و السلام_ به جز از طریق ادله عقلی ثابت نشده است و شما ادله عقلی را نفی و منع نموده‌اید؟ ما می‌گوییم: ما ادله عقلی و رسیدن به معارف از طریق آن‌ها را انکار نمی‌کنیم ولی ما در به کارگیری ادله عقلی همان روشی را که شما در استدلال به اعراض و تعلق آن به جواهر و وارونه کردن آن ادله عقلی، در آن روشی که بر حادث بودن عالم و اثبات صانع در پیش گرفته‌اید به کار نمی‌گیریم و ما از آن بدمان می‌آید و رو به چیزی می‌کنیم که به مراتب از بیانی واضح‌تر و دلیلی صحیح‌تر برخوردار است و صرفا آن استدلال‌های عقلی که شما به کار می‌گیرید، تنها چیزی است که از فلاسفه گرفته‌اید و در رابطه با آن از آن‌ها پیروی کرده‌اید و فیلسوفان فقط به این دلیل این روش را در پیش گرفتند که نبوت را اثبات نمی‌کنند و حقیقتی برای آن در نظر نمی‌گیرند، پس قوی‌ترین چیز در نزد آنان در اثبات این امور استدلال به این چیزهایی است که خود را به آن بسته‌اند،(یعنی امثال استدلال به جوهر و عرض و...). اما آن‌هایی که نبوت را اثبات کرده و باور دارند، الله متعال آن‌ها را از اینگونه استدلال‌ها بی‌نیاز کرده و از سنگینی مخارج این راه پر پیچ و خم که هر کسی آن را در پیش گیرد از درماندگی در امان نیست و آخر، راهش به بن‌بست می‌رسد، کفایت کرده است. دیدگاه علما سلفِ مسلمانان در رابطه با استدلال بر معرفت صانع و اثبات توحید و صفات وی و سایر مقولاتی که بنا به ادعای متکلمین دسترسی به آن‌ها مشکل است مگر از طریق روشی که آن‌ها، آن را طی کرده‌اند، و به گمان آن‌ها کسی که این روش‌ و رویه‌ها را جهت دسترسی به آن‌ها طی نکرده باشد، حقیقتا مقلد ناموحد است؛ این است که الله متعال هنگامی که اکرام کسی را که به شناخت خودش هدایت فرموده، اراده کرد، پیامبرش محمد _علیه الصلاة و السلام_ را به عنوان مژده‌رسان و بیم دهنده و دعوت کننده به سوی الله به اذنش، به عنوان چراغ تابان فرستاده و به او فرموده:{ ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، (به مردم) برسان، و اگر (این کار) نکنی، رسالت او را نرسانده‌ای}، و رسول خدا _علیه الصلاة و السلام_ در خطبه وداع و در مقام‌های مختلف و در حضور اکثر اصحابش گفت: آیا این دین را به شما رساندم؟ و این زمانی بود که به سوی او وحی نازل شده و به ابلاغ آن مامور شده بود و آن هنگامِ کمال و تمام دین بود چنانچه فرموده: {امروز دین شما را کامل کردم}. هیچ مسئله‌ای از امر دین، اعم از قواعد و اصول و قوانین و فصول آن را باقی نگذاشته، مگر اینکه آن را بیان کرده، و به کامل‌ترین شکل آن را ابلاغ نموده‌ است، و بیان آن را از وقت احتیاج و نیاز به آن، به تأخیر نینداخته‌، زیرا در میان گروه‌های مسلمانان اختلاف نیست در این که به تأخیر انداختن بیان شریعت در وقت احتیاج به هیچ وجه جایز نیست، و بدیهی است که مسئله توحید و اثبات صانع همواره و در هر وقت و زمانی تا ابد نیاز به آن مبرم و شدید است، اگر بیان آن به تأخیر افتد مردم به چیزی مکلف می‌شوند که هیچ راهی برای دسترسی به آن ندارند، و چنین چیزی فاسد بوده و جایز نیست، اگر مسئله بر این باشد که ما گفتیم در حالیکه به روشنی دانسته‌ایم که رسول خدا _علیه الصلاة و السلام_ در مسئله توحید و یکتاپرستی مردم را به سوی استدلال به اعراض و تعلق آن‌ها به جواهر و وارونه کردن آن‌ها در اعراض دعوت نکرده‌اند؛ چرا که ممکن نیست هیچ احدی در این باره از رسول خدا _علیه الصلاة و السلام_ و یا یکی از صحابه یک حرف و یا بیشتر از یک حرف از این‌گونه استدلال‌ها را، نه از طریق تواتر و نه از طریق آحاد روایت کرده باشد، پس به این نکته پی می‌بریم که متکلمین بر خلاف مذهب و دیدگاه علمای سلف گام برداشته و غیر طریقه و راه آن‌ها را طی کرده‌اند؛ و اگر در میان صحابه قومی بودند که راه این‌ها را در کلام و جدال رفته بودند، از متکلمان به حساب می‌آمدند و نام متکلمین‌شان به ما رسانده می‌شد، همان گونه که نام فقها و قاریان و زهادشان رسیده است، این نشان می‌دهد که چنین رویه‌ای نزد آن‌ها از اصل نبوده است. ادامه ترجمه پایین.. @rastegary1399

  • _رد ابوسلیمان الخطابی _رحمه‌الله_(ت٣٨٨ه‍) بر اهل کلام و روشی که در باب توحید پیش گرفته‌اند خطابی _رحمه‌الله_ علی رغم اینکه مقداری به علم کلام علاقه‌مند بود اما در جاهایی شدیدا متکلمین را مورد نقد قرار داده و مسلک آن‌ها را در باب اصول دین نپسندیده و روش سلف صالح را تأیید نموده است. -ایشان در این مورد می‌فرماید: فإن قال هؤلاء القوم فإنكم قد أنكرتم الكلام ومنعتم استعمال أدلة العقول، فما الذي تعتمدون في صحة أصول دينكم، ومن أي طريق تتوصلون إلى معرفة حقائقها. وقد علمتم أن الكتاب لم يعلم حقًا، وإن الرسول لم يثبت صدقه إلا بأدلة العقول، وأنتم قد نفيتموها؟ قلنا إنا لا ننكر أدلة العقول والتوصل بها إلى المعارف. ولكنا لا نذهب في استعمالها إلى الطريقة التي سلكتموها في الاستدلال بالأعراض وتعلقها بالجواهر، وانقلابها فيها على حدوث العالم وإثبات الصانع، ونرغب عنها إلى ما هو أوضح بيانًا، وأصح برهانًا، وإنما هو الشيء أخذتموه عن الفلاسفة وتابعتموهم عليه. وإنما سلكت الفلاسفة هذه الطريقة لأنهم لا يثبتون النبوات، ولا يرون لها حقيقة فكان أقوى شيء عندهم في الدلالة على إثبات هذه الأمور، ما تعلقوا به من الاستدلال بهذه الأشياء. فأما مثبتوا النبوات فقد أغناهم الله تعالى عن ذلك وكفاهم كلفة المؤونة في ركوب هذه الطريقة المنعرجة التي لا يؤمن العنت على راكبها، والانقطاع على سالكها، وبيان ما ذهب إليه السلف من أئمة المسلمين في الاستدلال على معرفة الصانع وإثبات توحيده وصفاته، وسائر ما ادعى على أهل الكلام تعذر الوصول إليه إلا من الوجه الذي يذهبون إليه، ومن الطريقة التي يسلكونها ويزعمون أن من لم يتوصل إليه من تلك الوجوه كان مقلدًا غير موحد على الحقيقة، هو أن الله تعالى لما أراد إكرام من هداه لمعرفته بعث رسوله محمد- صلى الله عليه وسلم- بشيرًا ونذيرًا وداعيًا إلى الله بإذنه وسراجًا منيرًا وقال له {يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته}. وقال- صلى الله عليه وسلم- في خطبة الوداع وفي مقامات له شتى وبحضرته عامة أصحابه: ألا هل بلغت؟ وكان الذي أنزل إليه من الوحي وأمر بتبليغه هو كمال الدين وتمامه لقوله (اليوم اكملت لكم دينكم) فلم يترك- صلى الله عليه وسلم- شيئًا من أمر الدين، قواعده وأصوله وشرائعه وفصوله، إلا بينه وبلغه على كماله وتمامه، ولم يؤخر بيانه عن وقت الحاجة إليه، إذ لا خلاف بين فرق الأمة أن تأخير البيان عن وقت الحاجة لا يجوز بحال. ومعلوم أن أمر التوحيد وإثبات الصانع لا تزال الحاجة ماسة إليه أبدًا في كل وقت وزمان، ولو أخر عنه البيان، لكان التكليف واقعًا بما لا سبيل للناس إليه، وذلك فاسد غير جائز. وإذا كان الأمر على ما قلناه وقد علمنا يقينًا أن النبي- صلى الله عليه وسلم- لم يدعهم في أمر التوحيد إلى الاستدلال بالأعراض، وتعلقها بالجواهر، وانقلابها فيها، إذ لا يمكن أحدًا من الناس أن يروي في ذلك عنه، ولا عن أصحابه من هذا النمط حرفًا واحدًا فما فوقه، لا من طريق تواتر ولا آحاد، علم أنهم قد ذهبوا خلاف مذهب هؤلاء وسلكوا غير طريقتهم. ولو كان في الصحابة قوم يذهبون مذاهب هؤلاء في الكلام والجدال، لعدوا في جملة المتكلمين ولنقل إلينا أسماء متكلميهم، كما نقل أسماء فقهائهم وقرائهم وزهادهم، فلما لم يظهر ذلك، دل على أنه لم يكن لهذا الكلام عندهم أصل. وإنما ثبت عندهم أمر التوحيد من وجوه: أحدها ثبوت النبوة بالمعجزات التي أوردها نبيهم من كتاب قد أعياهم أمره وأعجزهم شأنه، وقد تحداهم به،..... هذا إلى ما شاهدوه من آياته وسائر معجزاته المشهورة عنه الخارجة عن رسوم الطباع الناقضة للعادات .... فلما استقر بما شاهدوه من هذه الأمور في نفوسهم، وثبت ذلك في عقولهم، صحت عندهم نبوته، وظهرت عن غيره بينونته، ووجب تصديقه على ما أنبأهم عنه من الغيوب، ودعاهم إليه من أمر وحدانية الله تعالى، وإثبات صفاته، وإلى ذلك مما وجدوه في أنفسهم، وفي سائر المصنوعات، من آثار الصنعة، ودلائل الحكمة الشاهدة على أن لها صانعًا حكيمًا عالمًا خبيرًا، تام القدرة، بالغ الحكمة. وقد نبههم الكتاب عليه، ودعاهم إلى تدبره وتأمله، والاستدلال به على ثبوت ربوبيته،.... فعن هذه الوجوه ثبت عندهم أمر الصانع وكونه، ثم تبينوا وحدانيته وعلمه وقدرته بما شاهدوه من اتساق أفعاله على الحكمة، واطرادها في سبلها وجريها على إدلالها. ثم علموا سائر صفاته توقيفًا عن الكتاب النمزل الذي بان حقه، وعن قول النبي- صلى الله عليه وسلم- المرسل الذي قد ظهر صدقه. ثم تلقى جملة أمر الدين عنهم أخلافهم وأتباعهم كافة عن كافة، قرنًا بعد قرن. 📚صون المنطق للسيوطي ص١٤٠-١٤٤ 📚الحجة في بيان المحجة للأصبهاني ص٤٠٦-٤٠٨قسمتی را نقل می‌کند @rastegary1399

  • الشیخ صالح العصیمی _حفظه‌الله_

  • 18 июн. 2023 г.5953из salahjouharii

    🎧 جایگاه و اهمیت «قربانی» 🎙 شیخ د.صلاح الدین جوهری - حفظه الله و وفّقه و سدّد خطاه - #کلیپ | #ذی_الحجه | #قربانی ┈┈ ••✦⚜🎥⚜✦•• ┈┈ 🆔| تلگرام: https://t.me/salahjouharii 🆔| اینستاگرام: salah.aljouhari 🆔| یوتیوب: (jouhari_tube)

  • 18 июн. 2023 г.5404из salahjouharii

    🎧 روزه گرفتن در این روزهای پرفضیلت را از دست ندهید 🎙 شیخ د.صلاح الدین جوهری - حفظه الله و وفّقه و سدّد خطاه - #کلیپ | #ذی_الحجه | #خیر_ایام_الدنیا ┈┈ ••✦⚜🎥⚜✦•• ┈┈ 🆔| تلگرام: https://t.me/salahjouharii 🆔| اینستاگرام: salah.aljouhari 🆔| یوتیوب: (jouhari_tube)

  • 18 июн. 2023 г.5062из salahjouharii

    🎧 عظمت دهه‌ی اول ذی‌الحجه 🎙 شیخ د.صلاح الدین جوهری - حفظه الله و وفّقه و سدّد خطاه - #کلیپ | #ذی_الحجه | #خیر_ایام_الدنیا ┈┈ ••✦⚜🎥⚜✦•• ┈┈ 🆔| تلگرام: https://t.me/salahjouharii 🆔| اینستاگرام: salah.aljouhari 🆔| یوتیوب: (jouhari_tube)

  • 18 июн. 2023 г.4732из salahjouharii

    🎧 بهترین روزهای دنیا 🎙 شیخ د.صلاح الدین جوهری - حفظه الله و وفّقه و سدّد خطاه - #کلیپ | #ذی_الحجه | #خیر_ایام_الدنیا ┈┈ ••✦⚜🎥⚜✦•• ┈┈ 🆔| تلگرام: https://t.me/salahjouharii 🆔| اینستاگرام: salah.aljouhari 🆔| یوتیوب: (jouhari_tube)

  • امام عثمان بن سعید دارمی _رحمه‌الله_ در کتاب خود "الرد على الجهمية ص٢١" بعد از ذکر جمله‌ای از اسماء و صفات الله متعال از قبیل: الله، رحمان، رحیم، قریب، مجیب،...، راضی شدن، غضب کردن، دوست داشتن، خندیدن، وجه، سمع، بصر، کلام، دو دست، علم، قدرت، استواء بر عرش و جدا بودن از مخلوقات...؛ می‌فرماید: ﻓﺒﻬﺬا اﻟﺮﺏ ﻧﺆﻣﻦ، ﻭﺇﻳﺎﻩ ﻧﻌﺒﺪ، ﻭﻟﻪ ﻧﺼﻠﻲ ﻭﻧﺴﺠﺪ، ﻓﻤﻦ ﻗﺼﺪ ﺑﻌﺒﺎﺩﺗﻪ ﺇﻟﻰ ﺇﻟﻪ ﺑﺨﻼﻑ ﻫﺬﻩ اﻟﺼﻔﺎﺕ، ﻓﺈﻧﻤﺎ ﻳﻌﺒﺪ ﻏﻴﺮ اﻟﻠﻪ، ﻟﻴﺲ ﻣﻌﺒﻮﺩﻩ ﺑﺈﻟﻪ، ﻛﻔﺮاﻧﻪ ﻻ ﻏﻔﺮاﻧﻪ. یعنی: ما به این پروردگار ایمان داریم و فقط او را پرستش می‌کنیم و برای او نماز خوانده و سجده می‌بریم، پس هر کس در عبادت خویش معبودی غیر از معبود دارای این صفات را قصد و اراده کند، در واقع او غیر الله را پرستش می‌کند و معبودش الله نیست _به همین جهت از او_ کفران تصور می‌رود نه غفران. و ایشان رحمه‌الله هم‌چنین در رد بر بشر مریسی ص۱۴۲ می‌فرماید: ﻭﻛﻴﻒ ﻳﻬﺘﺪﻱ ﺑﺸﺮ ﻟﻠﺘﻮﺣﻴﺪ، ﻭﻫﻮ ﻻ ﻳﻌﺮﻑ ﻣﻜﺎﻥ ﻭاﺣﺪﻩ ﻭﻻ ﻫﻮ ﺑﺰﻋﻤﻪ ﻓﻲ اﻟﺪﻧﻴﺎ ﻭاﻵﺧﺮﺓ ﺑﻮاﺟﺪﻩ، ﻓﻬﻮ ﺇﻟﻰ اﻟﺘﻌﻄﻴﻞ ﺃﻗﺮﺏ ﻣﻨﻪ ﺇﻟﻰ اﻟﺘﻮﺣﻴﺪ ﻭﻭاﺣﺪﻩ ﺑﺎﻟﻤﻌﺪﻭﻡ ﺃﺷﺒﻪ ﻣﻨﻪ ﺑﺎﻟﻤﻮﺟﻮﺩ. یعنی: و بشر چگونه به سوی توحید هدایت پیدا کند، حال آنکه مکان إله واحد خود را نمی‌داند، خدای واحد نه در دنیا همچون به زعم وی است و نه در آخرت او را می‌یابد، بشر به تعطیل نزدیک‌تر است تا به توحید، و إله واحد مورد نظر بشر به معدوم بیشتر شباهت دارد تا به موجود!. در همین کتاب دارمی رحمه‌الله از ایمان شخص موحد صحبت کرده و می‌فرماید: ﺇﻧﻤﺎ اﻟﻤﻮﺣﺪ اﻟﺼﺎﺩﻕ ﻓﻲ ﺗﻮﺣﻴﺪﻩ اﻟﺬﻱ ﻳﻮﺣﺪ اﻟﻠﻪ ﺑﻜﻤﺎﻟﻪ ﻭﺑﺠﻤﻴﻊ ﺻﻔﺎﺗﻪ ﻓﻲ ﻋﻠﻤﻪ ﻭﻛﻼﻣﻪ ﻭﻗﺒﻀﻪ ﻭﺑﺴﻄﻪ ﻭﻫﺒﻮﻃﻪ ﻭاﺭﺗﻔﺎﻋﻪ، اﻟﻐﻨﻲ ﻋﻦ جميع ﺧﻠﻘﻪ بجميع ﺻﻔﺎﺗﻪ: ﻣﻦ اﻟﻨﻔﺲ ﻭاﻟﻮﺟﻪ ﻭاﻟﺴﻤﻊ ﻭاﻟﺒﺼﺮ ﻭاﻟﻴﺪﻳﻦ ﻭاﻟﻌﻠﻢ ﻭاﻟﻜﻼﻡ، ﻭاﻟﻘﺪﺭﺓ... ﻫﺬا ﺇﻟﻰ اﻟﺘﻮﺣﻴﺪ ﺃﻗﺮﺏ ﻣﻦ ﻫﺬا اﻟﺬﻱ ﻳﻮﺣﺪ ﺇﻟﻬﺎ مخدجا ﻣﻨﻘﻮﺻﺎ ﻣﻘﺼﻮﺻﺎ، ﻟﻮ ﻛﺎﻥ ﻋﺒﺪا ﻋﻠﻰ ﻫﺬﻩ اﻟﺼﻔﺔ ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﻳﺴﺎﻭﻱ تمرﻳﻦ؟ یعنی: موحد صادق در توحید کسی است که به وحدانیت کامل الله در همه صفاتش و علم و کلامش، قبض و بسطش، هبوط و صعودش، بی نیاز از تمامی مخلوقاتش است، به همه صفاتش از نفس، وجه، سمع، بصر و دو دست، علم، کلام، قدرت و ... ایمان دارد؛ آیا این به توحید نزدیک‌تر است یا آنکه به توحید خدای ساقط شده و ناقص گشته و شکسته ایمان می‌آورد؛ اگر بنده‌ای متصف به این صفات نقص باشد ارزش دو دانه خرما را ندارد_چه رسد به الله_!. @rastegary1399

  • قال الحليمي الشافعي رحمه‌الله: ﻟﻮ ﻗﺎﻝ اﻟﻮﺛﻨﻲ ﻻ ﺇﻟﻪ ﺇﻻ اﻟﻠﻪ ﻭﻛﺎﻥ ﻳﺰﻋﻢ ﺃﻥ اﻟﺼﻨﻢ ﻳﻘﺮﺑﻪ ﺇﻟﻰ اﻟﻠﻪ ﻟﻢ ﻳﻜﻦ ﻣﺆﻣﻨﺎ ﺣﺘﻰ ﻳﺘﺒﺮﺃ ﻣﻦ ﻋﺒﺎﺩﺓ اﻟﺼﻨﻢ. 📚فتح الباری ج۱۳ ص۳۵۹ یعنی: اگر شخص وثنی کلمه لا اله الا الله را بگوید و با این حال معتقد باشد که بت او را به الله نزدیک می‌کند، تا زمانی که از پرستش بت اعلان برائت نکند، مسلمان به شمار نمی‌آید. @rastegary1399

  • عقل در مقابل مسائل غیبی د. شیخ صالح سندی حفظه‌الله ( الم ) البقرة (1) الف . لام . میم. ( ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ) البقرة (2) این کتابی است که هیچ شکی در آن نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است. ( الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ) البقرة (3) آن کسانی که به غیب ایمان می‌آورند و نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه روزی شان داده‌ایم انفاق می‌کنند. _به زبان عربی @rastegary1399

  • 12 июн. 2023 г.4952из talebaleelm

    ‏ به بدعت به دیده‌ی چیز کم و سبک نگاه نکن، به لوازمش (و چیزی که بر آن مترتب می‌شود) نگاه کن تا خطر آن در چشمت بزرگ شود شادباش به بدعت خودت ای مبتدع اگر این تو را راضی می‌کند که زبان حالت رسول‌الله ﷺ را متهم به خیانت کند، و خودت هستی و حالی که داری و حسابت با الله است. 🎙أ.د. صالح بن عبدالعزيز سندي -حفظه الله ووفقه-

  • اگر آن چیزی که رسول خدا -علیه الصلاة و السلام- آورده است ظاهرش بر تشبیه و نتیجتاً بر کفر دلالت دارد و مفید هدایت بر عقل بنا شده است، لازمه‌ی قول این است که ترک مردم در جاهلیت بهتر از این رسالتی است که هیچ‌گونه نفعی در آن نبوده بلکه ضررش در آن است! @rastegary1399

  • ذم شدید علم کلام توسط یکی از علمای کبار متکلمین _ابوحامد غزالی از فحول متکلمین که در علم کلام خوض کرده در کتاب خود "إحياء علوم الدين ص٩٥" در مورد این علم با تفصیل سخن می‌گوید و اقوالی را متذکر می‌شود که عده‌ای این علم را بدعت و حرام دانسته و عده‌ای این علم را فرض دانسته‌اند؛ و بعد از آن تحریم این علم را از امامان شافعی، مالک، احمد، ثوری و قاضی ابویوسف نقل می‌کند و در ادامه قول خود را با این گفتار شروع می‌کند: ﻭﻧﻘﻮﻝ ﺇﻥ ﻓﻴﻪ ﻣﻨﻔﻌﺔ ﻭﻓﻴﻪ ﻣﻀﺮﺓ ﻓﻬﻮ ﺑﺎﻋﺘﺒﺎﺭ ﻣﻨﻔﻌﺘﻪ ﻓﻲ ﻭﻗﺖ اﻻﻧﺘﻔﺎﻉ ﺣﻼﻝ ﺃﻭ ﻣﻨﺪﻭﺏ ﺇﻟﻴﻪ ﺃﻭ ﻭاﺟﺐ ﻛﻤﺎ ﻳﻘﺘﻀﻴﻪ اﻟﺤﺎﻝ ﻭﻫﻮ ﺑﺎﻋﺘﺒﺎﺭ ﻣﻀﺮﺗﻪ ﻓﻲ ﻭﻗﺖ اﻻﺳﺘﻀﺮاﺭ ﻭﻣﺤﻠﻪ ﺣﺮاﻡ ﺃﻣﺎ ﻣﻀﺮﺗﻪ ﻓﺈﺛﺎﺭﺓ اﻟﺸﺒﻬﺎﺕ ﻭﺗﺤﺮﻳﻚ اﻟﻌﻘﺎﺋﺪ ﻭﺇﺯاﻟﺘﻬﺎ ﻋﻦ اﻟﺠﺰﻡ ﻭاﻟﺘﺼﻤﻴﻢ ﻓﺬﻟﻚ ﻣﻤﺎ ﻳﺤﺼﻞ ﻓﻲ اﻻﺑﺘﺪاء ﻭﺭﺟﻮﻋﻬﺎ ﺑﺎﻟﺪﻟﻴﻞ ﻣﺸﻜﻮﻙ ﻓﻴﻪ ﻭﻳﺨﺘﻠﻒ ﻓﻴﻪ اﻹﺷﺨﺎﺹ ﻓﻬﺬا ﺿﺮﺭﻩ ﻓﻲ اﻻﻋﺘﻘﺎﺩ اﻟﺤﻖ ﻭﻟﻪ ﺿﺮﺭ ﺁﺧﺮ ﻓﻲ ﺗﺄﻛﻴﺪ اﻋﺘﻘﺎﺩ اﻟﻤﺒﺪﻋﺔ ﻟﻠﺒﺪﻋﺔ ﻭﺗﺜﺒﻴﺘﻪ ﻓﻲ ﺻﺪﻭﺭﻫﻢ ﺑﺤﻴﺚ ﺗﻨﺒﻌﺚ ﺩﻭاﻋﻴﻬﻢ ﻭﻳﺸﺘﺪ ﺣﺮﺻﻬﻢ ﻋﻠﻰ اﻹﺻﺮاﺭ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﻟﻜﻦ ﻫﺬا اﻟﻀﺮﺭ ﺑﻮاﺳﻄﺔ اﻟﺘﻌﺐ اﻟﺬﻱ ﻳﺜﻮﺭ ﻣﻦ اﻟﺠﺪﻝ... . یعنی: و می‌گویم که: در این علم هم فایده و هم ضرر است، این علم وقتی که از آن فایده گرفته می‌شود حلال و یا مستحب و واجب می‌شود، البته طبق تقاضای حالات؛ و این علم وقتی که ضرر برساند حرام است؛ اما ضررهای این علم یکی این است که: شبهات را در قلوب برمی‌انگیزد و هم‌چنین عقاید را تحریک کرده و جزم و تصمیم قلبی را از بین می‌برد؛ و این حالت همان وقتی شروع می‌شود که شخصی خودش اول این بحث را شروع کند، و به دلایلی رجوع کند که آن دلایل مشکوک هستند، و این ضررهایی که ذکر شد در مورد اعتقاد، حق است؛ ضرر دیگر این است که اعتقاد مبتدعه را تاکید می‌کند و همچنین این اعتقاد را در دل ثابت می‌کند و بر اصرار بر این علم انسان را حریص می‌کند ولی این ضرر به سبب تعصبی است که از علم جدل بلند می‌شود. _ایشان به صراحت بیان می‌دارد که علم کلام در قلوب شبهه ایجاد کرده و در عقیده ضرر می‌رساند و اعتقاد مبتدعه را تاکید می‌کند! -و جلوتر زمانی که در مورد فایده‌ی این علم صحبت می‌کند باز هم ضلالت آن را بیان کرده و بیان می‌دارد که چیزی که انسان را به حقیقت برساند در این علم وجود ندارد!؛ می‌فرماید: ﻭﺃﻣﺎ ﻣﻨﻔﻌﺘﻪ ﻓﻘﺪ ﻳﻈﻦ ﺃﻥ ﻓﺎﺋﺪﺗﻪ ﻛﺸﻒ اﻟﺤﻘﺎﺋﻖ ﻭﻣﻌﺮﻓﺘﻬﺎ ﻋﻠﻰ ﻣﺎ ﻫﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﻫﻴﻬﺎﺕ ﻓﻠﻴﺲ ﻓﻲ اﻟﻜﻼﻡ ﻭﻓﺎء ﺑﻬﺬا اﻟﻤﻄﻠﺐ اﻟﺸﺮﻳﻒ ﻭﻟﻌﻞ اﻟﺘﺨﺒﻴﻂ ﻭاﻟﺘﻀﻠﻴﻞ ﻓﻴﻪ ﺃﻛﺜﺮ ﻣﻦ اﻟﻜﺸﻒ ﻭاﻟﺘﻌﺮﻳﻒ ﻭﻫﺬا ﺇﺫا ﺳﻤﻌﺘﻪ ﻣﻦ ﻣﺤﺪﺙ ﺃﻭ ﺣﺸﻮﻱ ﺭﺑﻤﺎ ﺧﻄﺮ ﺑﺒﺎﻟﻚ ﺃﻥ اﻟﻨﺎﺱ ﺃﻋﺪاء ﻣﺎ ﺟﻬﻠﻮا ﻓﺎﺳﻤﻊ ﻫﺬا ﻣﻤﻦ ﺧﺒﺮ اﻟﻜﻼﻡ ﺛﻢ ﻗﻼﻩ ﺑﻌﺪ ﺣﻘﻴﻘﺔ اﻟﺨﺒﺮﺓ ﻭﺑﻌﺪ اﻟﺘﻐﻠﻐﻞ ﻓﻴﻪ ﺇﻟﻰ ﻣﻨﺘﻬﻰ ﺩﺭﺟﺔ اﻟﻤﺘﻜﻠﻤﻴﻦ ﻭﺟﺎﻭﺯ ﺫﻟﻚ ﺇﻟﻰ اﻟﺘﻌﻤﻖ ﻓﻲ ﻋﻠﻮﻡ ﺃﺧﺮ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﻧﻮﻉ اﻟﻜﻼﻡ ﻭﺗﺤﻘﻖ ﺃﻥ اﻟﻄﺮﻳﻖ ﺇﻟﻰ ﺣﻘﺎﺋﻖ اﻟﻤﻌﺮﻓﺔ ﻣﻦ ﻫﺬا اﻟﻮﺟﻪ ﻣﺴﺪﻭﺩ. یعنی: اما فایده‌های این علم: گمان می‌رود که یکی از فایده‌های این علم این است که حقایق در جلوی انسان کشف می‌شود اما این گمان دور است!، چرا که علم کلام به این مقصد بسیار نیک، هیچ ربطی ندارد!، و شاید که خبط و ضلالت از کشف حقایق و شناساندن آن بیشتر باشد. این در حالی است که تو این کلام را از محدث و حشوی بشنوی، بعضی وقتها در ذهن می‌آید که مردم دشمنِ همان چیزهایی هستند که آنها را نمی‌داند(یعنی منظور غزالی این است: محدثین و حشویه چون این علم را ندارند با آن دشمنی می‌کنند)، پس این علم را از کسی بشنو که در علم کلام بسیار بالا رفته(مراد خودشان است والله اعلم) و بعد از این که حقیقت این علم را فهمیده و به انتهای درجه متکلمین رسیده است و در علوم دیگر هم تعمق داشته، آن را ناپسند فهمیده است؛ و ثابت شده است که راهی که با آن انسان حقایق را بشناسد در این علم وجود ندارد!. حتی ابن حجر رحمه‌الله در "فتح الباری ج۱۳ ص۳۴۹" از ایشان در مورد مفسده‌ی علم کلام که منجر به تکفیر عوام می‌شود، نقل می‌کند: ﻭﻗﺎﻝ اﻟﻐﺰاﻟﻲ ﺃﺳﺮﻓﺖ ﻃﺎﺋﻔﺔ ﻓﻜﻔﺮﻭا ﻋﻮاﻡ اﻟﻤﺴﻠﻤﻴﻦ ﻭﺯﻋﻤﻮا ﺃﻥ ﻣﻦ ﻟﻢ ﻳﻌﺮﻑ اﻟﻌﻘﺎﺋﺪ اﻟﺸﺮﻋﻴﺔ ﺑﺎﻷﺩﻟﺔ اﻟﺘﻲ ﺣﺮﺭﻭﻫﺎ ﻓﻬﻮ ﻛﺎﻓﺮ ﻓﻀﻴﻘﻮا ﺭﺣﻤﺔ اﻟﻠﻪ اﻟﻮاﺳﻌﺔ ﻭﺟﻌﻠﻮا اﻟﺠﻨﺔ ﻣﺨﺘﺼﺔ ﺑﺸﺮﺫﻣﺔ ﻳﺴﻴﺮﺓ ﻣﻦ اﻟﻤﺘﻜﻠﻤﻴﻦ. یعنی: گروهی زیاده روی کردند و عوام مسلمین را تکفیر کردند و ادعا کردند که هر کس عقاید شرعی را با ادله‌ای که آن‌ها ارائه دادند نشناسد، کافر است!، _با این کلام_ رحمت وسیع الله را تنگ کرده و بهشت را فقط مخصوص عده‌ای اندک از متکلمین قرار دادند!. @rastegary1399

  • اگر به عقل می‌بود درخت زقوم که در قرآن برای اهل جهنم یاد شده آتش گرفته و تبدیل به خاکستر می‌شد! @rastegary1399

  • ردِ امام لالکایی -رحمه‌الله- (ت۴۱۸ه‍) بر اعتقاد متکلمین که در مسائل اعتقاد بر عقل تکیه کرده و هر آنچه در نقل مخالف عقل روایتی بیابند، یا بنابر واحد بودن خبر کنارش می‌گذارند یا به غیر معنای واقعی تأویلش(تحریف) می‌کنند. _ایشان -رحمه‌الله- در مقدمه کتاب خود در مورد واجب‌ترین مسائل بر انسان و اتباع از سلف امت می‌فرماید: _ﻓﺈﻥ ﺃﻭﺟﺐ ﻣﺎ ﻋﻠﻰ اﻟﻤﺮء ﻣﻌﺮﻓﺔ اﻋﺘﻘﺎﺩ اﻟﺪﻳﻦ، ﻭﻣﺎ ﻛﻠﻒ اﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﻩ ﻣﻦ ﻓﻬﻢ ﺗﻮﺣﻴﺪﻩ ﻭﺻﻔﺎﺗﻪ ﻭﺗﺼﺪﻳﻖ ﺭﺳﻠﻪ ﺑﺎﻟﺪﻻﺋﻞ ﻭاﻟﻴﻘﻴﻦ، ﻭاﻟﺘﻮﺻﻞ ﺇﻟﻰ ﻃﺮﻗﻬﺎ ﻭاﻻﺳﺘﺪﻻﻝ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺑﺎﻟﺤﺠﺞ ﻭاﻟﺒﺮاﻫﻴﻦ. ﻭﻛﺎﻥ ﻣﻦ ﺃﻋﻈﻢ ﻣﻘﻮﻝ، ﻭﺃﻭﺿﺢ ﺣﺠﺔ ﻭﻣﻌﻘﻮﻝ: ﻛﺘﺎﺏ اﻟﻠﻪ اﻟﺤﻖ اﻟﻤﺒﻴﻦ. ﺛﻢ ﻗﻮﻝ ﺭﺳﻮﻝ اﻟﻠﻪ ﺻﻠﻰ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ، ﻭﺻﺤﺎﺑﺘﻪ اﻷﺧﻴﺎﺭ اﻟﻤﺘﻘﻴﻦ. ﺛﻢ ﻣﺎ ﺃﺟﻤﻊ ﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻠﻒ اﻟﺼﺎﻟﺤﻮﻥ. ﺛﻢ اﻟﺘﻤﺴﻚ ﺑﻤﺠﻤﻮﻋﻬﺎ ﻭاﻟﻤﻘﺎﻡ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺇﻟﻰ ﻳﻮﻡ اﻟﺪﻳﻦ.[۱] ترجمه: بدرستی واجبترین مسائل بر انسان شناخت عقیده‌ی دین است و شناخت آنچه که الله متعال بندگانش را به آن مکلف نموده، از فهم توحید و صفات او و تصدیق پیامبرانِ او با دلایل و یقین و رسیدن به راه‌های آن و استدلال کردن بر آن بوسیله حجت‌ها و براهین؛ و بزرگ‌ترین مقوله و واضح‌ترین حجت و معقول کتاب الله متعال است که هم حق و هم روشن است، و سپس قول رسول خدا -علیه الصلاة و السلام- و یاران متّقی و نیک کردارش است، و سپس آنچه که سلف صالح بر آن اجماع کرده‌اند، سپس چنگ زدن به مجموع این‌ها و پایداری بر آنها تا قیامت. _هم‌چنین باب جداگانه‌ای در رد بر اینکه در مسائل شناخت الله و صفاتش مصدر تلقی عقل باشد، باز کرده و می‌فرماید: _ﺳﻴﺎﻕ ﻣﺎ ﻳﺪﻝ ﻣﻦ ﻛﺘﺎﺏ اﻟﻠﻪ ﻋﺰ ﻭﺟﻞ ﻭﻣﺎ ﺭﻭﻱ ﻋﻦ ﺭﺳﻮﻝ اﻟﻠﻪ ﺻﻠﻰ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻋﻠﻰ ﺃﻥ ﻭﺟﻮﺏ ﻣﻌﺮﻓﺔ اﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻭﺻﻔﺎﺗﻪ ﺑﺎﻟﺴﻤﻊ ﻻ ﺑﺎﻟﻌﻘﻞ. ﻗﺎﻝ اﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻳﺨﺎﻃﺐ ﻧﺒﻴﻪ ﺻﻠﻰ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺑﻠﻔﻆ ﺧﺎﺹ ﻭاﻟﻤﺮاﺩ ﺑﻪ اﻟﻌﺎﻡ : {ﻓﺎﻋﻠﻢ ﺃﻧﻪ ﻻ ﺇﻟﻪ ﺇﻻ اﻟﻠﻪ}[ ﻣﺤﻤﺪ: 19] .ﻭﻗﺎﻝ ﺗﺒﺎﺭﻙ ﻭﺗﻌﺎﻟﻰ: {اﺗﺒﻊ ﻣﺎ ﺃﻭﺣﻲ ﺇﻟﻴﻚ ﻣﻦ ﺭﺑﻚ ﻻ ﺇﻟﻪ ﺇﻻ ﻫﻮ ﻭﺃﻋﺮﺽ ﻋﻦ اﻟﻤﺸﺮﻛﻴﻦ}[ اﻷﻧﻌﺎﻡ: 106] . ﻭﻗﺎﻝ ﺗﺒﺎﺭﻙ ﻭﺗﻌﺎﻟﻰ: {ﻭﻣﺎ ﺃﺭﺳﻠﻨﺎ ﻣﻦ ﻗﺒﻠﻚ ﻣﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺇﻻ ﻧﻮﺣﻲ ﺇﻟﻴﻪ ﺃﻧﻪ ﻻ ﺇﻟﻪ ﺇﻻ ﺃﻧﺎ ﻓﺎﻋﺒﺪﻭﻥ} [ اﻷﻧﺒﻴﺎء: 25] . ﻓﺄﺧﺒﺮ اﻟﻠﻪ ﻧﺒﻴﻪ ﺻﻠﻰ اﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﻓﻲ ﻫﺬﻩ اﻵﻳﺔ ﺃﻥ ﺑﺎﻟﺴﻤﻊ ﻭاﻟﻮﺣﻲ ﻋﺮﻑ اﻷﻧﺒﻴﺎء ﻗﺒﻠﻪ اﻟﺘﻮﺣﻴﺪ.[۲] ترجمه: سیاق و اسلوب آنچه از کتاب الله متعال و آنچه از رسول خدا -علیه الصلاة و السلام- روایت شده دلالت می‌کند بر آنکه وجوب شناخت و صفات الله متعال به وسیله سمع(نقل) است نه عقل؛ الله متعال پیامبرش -علیه الصلاة و السلام- را با لفظ خاص مخاطب قرار داده و مراد از آن عام است، و فرموده: {بدان که هیچ معبود به حقی جز الله وجود ندارد} و هم‌چنین الله متعال فرموده: {پیروی کن از آنچه که از سوی پروردگارت به تو وحی شده است که هیچ معبود بحق جز او نیست و از مشرکان روی بگردان} و فرموده: {ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست پس تنها مرا پرستش کنید}؛ در این آیه الله متعال به پیامبرش خبر داده که انبیاءِ پیش از او با سمع و وحی توحید را شناخته‌اند. _در این کلامِ امام می‌بینیم که ایشان صراحتا موضع خود را در قبال مسائل اعتقاد که مصدر تلقی در آن نقل می‌باشد، روشن می‌کند و بعد از آن بیان می‌دارد که این مذهب اهل سنت و جماعت است چنانچه می‌فرماید: -ﻓﺪﻝ ﻋﻠﻰ ﺃﻥ ﻣﻌﺮﻓﺔ اﻟﻠﻪ ﻭاﻟﺮﺳﻞ ﺑﺎﻟﺴﻤﻊ ﻛﻤﺎ ﺃﺧﺒﺮ اﻟﻠﻪ ﻋﺰ ﻭﺟﻞ، ﻭﻫﺬا ﻣﺬﻫﺐ ﺃﻫﻞ اﻟﺴﻨﺔ ﻭاﻟﺠﻤﺎﻋﺔ. ترجمه: پس این دلالت می‌کند که شناخت الله و رسولان او با سمع است چنانچه الله متعال از آن خبر داده و این مذهب اهل سنت و جماعت است. ------------------------------------------------------- ١: شرح أصول اعتقاد ص٧ ٢: همان ج٢ ص٢١٧ @rastegary1399

  • _قرآن از علم الله متعال است چنانچه خطاب به رسول خود می‌فرماید: وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ إِنَّكَ إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ. البقرة١٤٥ و اگر بعد از آنکه علم و دانش به تو رسیده است از خواسته ها و آرزوهای آنان پیروی کنی، در این صورت مسلماً از ستمکاران خواهی بود. -بنابراین کسی که می‌گوید قرآن مخلوق است لازمه‌اش این است که چیزی از علم الله متعال مخلوق است! @rastegary1399

  • *اثبات صفات از زبان امام ترمذی رحمه الله[2] _امام ترمذی رحمه الله بعد از ذکر حدیث «إِنَّ اللَّهَ يَقْبَلُ الصَّدَقَةَ وَيَأْخُذُهَا بِيَمِينِهِ» ؛ همانا الله متعال صدقه را می پذیرد و با دست راست آن را می گیرد. می فرماید: 👌ﻭﻗﺪ ﻗﺎﻝ ﻏﻴﺮ ﻭاﺣﺪ ﻣﻦ ﺃﻫﻞ اﻟﻌﻠﻢ…

  • اگر به عقل می‌بود درخت زقوم که در قرآن برای اهل جهنم یاد شده آتش گرفته و تبدیل به خاکستر می‌شد! @rastegary1399