tgindex
𝖬𝗂𝗍𝗌𝗒 ヴァニタス

𝖬𝗂𝗍𝗌𝗒 ヴァニタス

Статистика
@raxqinxперсидский

ミツリの日記へようこそ🍓♥️ @MiTsuRih_bot

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
136
Всего постов
136
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
101
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
10
40 постов
Вовлечённость
9,9%
к подписчикам
Постов в день
19,4
всего 136
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
6
1/48двое суток
6
1/72трое суток
7

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • امروز خیلی حالم بد بود و یه نمه ویرانم ولی میرانم هستم بعد از یک روز بالاخره آنلاین شدم و وقتی رسیدم به پی وی نکو سان دیدم برام ویدئو مسیج فرستاده و فکر کردم شاید محتواهای رندوم باشه مثلا کتاب نشون بده و اینا ... اولش گفتم ولش کن فردا صبح بیدار شدنی نگاه میکنم بعد گفتم بابا چه فردایی یه ویدئو مسیجه دیگه بعد وقتی بازش کردم دیدم یکی از مباحثی بود (قوس آئورت) که نکو سان دیشب داشت بهم یاد میداد بود 😭 برام طرحشو کشیده با توضیحات و ... ویدئو مسیج داده و همشو توضیح داده واییییییییییی .... احساس میکنم خوشبخت ترین دختر دنیام واقعا خیلی خوشحالم اصلا سردردم فراموش شد وای وای وای منو اینهمه خوشبختی؟؟؟

  • 14 авг.6из JRayblue

    فوروارد کنید؛ چنلتون رو با دو کلمه توصیف کنم › جوین باشید.

  • 14 авг.6из JRayblue

    فوروارد کنید؛ چنلتون رو به یک عطر تشبیه کنم › جوین باشید.

  • نظرت چیه کامل برام تعریف کنی؟

  • без подписи

  • انگار صرفا یه آدم مصرف کننده ام که صرفا وجود داره

  • نه هنری نه استعدادی نه کاری که بلد باشم نه کاری که دوست دارم نه هیچی

  • الان که دارم فکر میکنم واقعا ندارم

  • احساس پوچی و بدبختی دارم انگار که هیچی ندارم تو زندگیم

  • من و رمان: نههه باید رمان مفید بخونی متن مفید بخونی متن علمی بخونی

  • فقط امیدوارم از این آدمی که هیچ چیزی توی زندگی اش نداره و هیچ علاقه و نفرتی ام نداره به هیچ چیز و همه چیز براش پوچه و ... یه روز دنیا براش مثل بچگی هاش رنگی رنگی بشه و کاری پیدا کنه که قلبش به تپش در بیاد و دوباره حس کنه زنده است یا مثل این فیلمای پرنسسانه به شاهزاده ی سوار بر اسب سفیدم بر بخورم و عاشق بشم و تبدیل به یه کصخل عاشق بشم 😐

  • هیچی دیگه حرفام ته کشید دیگه نمی دونم چطوری ادامه حرفامو توصیف کنم امیدوارم خودتون متوجه بشید

  • اطرافیان مدام یادآوری میکردن که اگر سرگرمی مفیدی دارم باید توش به جایی برسم و اگر سرگرمی من مضره باید سرکوب بشه و ازم گرفته بشه

  • به آدمایی که اصلا صرفا از انجام چیزای کوچیک لذت می برن در حالی که من برای خودم میکنمشون دغدغه

  • در نهایت باید بگم واقعا حسودیم میشه به آدمایی که چیزی دارن که بخشی از وجود و زندگی‌شونه به آدمی که بخشی از زندگی اش متعلق به چیزی است که هیچ چیز دیگه ای جای اون رو نمی گیره به آدمای عاشقی که بدون معشوقه شون احساس میکنن نیمه ای از وجودشون رو از دست دادن آدمایی که دوستی و ارتباطات عمیق و قوی دارن آدمایی که مهارت یا استعداد خاصی رو بلدن و دارن

  • واقعیتش حس میکنم حتی بعد از نوشتن این متن طولانی بازم هیچ چیز رو نتونستم اونطور که باید توصیف کنم ...

  • همه ی کار هارو دوست دارم اما هیچ چیز برام سرگرم کننده و لذت بخش نیست هرکاری برام نوعی وظیفه و باری روی دوشه روز هام پوچ و بدون هیچ سودی می گذرن بدون چیزی که واقعا دوستش داشته باشم بدون چیزی که بتونم لمسش بکنم و با افتخار بگم این مال منه بدون اینکه داخلش مدرکی داشته باشم یا حتی حرفه ای و خوب باشم فقط صرفا ... حالم باهاش خوب باشه؟

  • در حال حاضر من شخصی هستم که برای من هیچ مرزی بین سرگرمی و وظیفه وجود نداره هیچ عشق یا نفرتی نسبت به چیزی ندارم و نسبت به هرچیز و اتفاقی بی حسم و توی روابطم هم همینطوره هیچوقت نمی تونم کاملا به شخص مقابل ابراز علاقه کنم و ... شاید حتی رابطه ی من و دوستام جوری به نظر برسه که انگار صرفا بخاطر گذشته یا زمان مشترکی که باهم گذروندیم و کم و بیش همدیگه رو می شناسیم هنوز باهم دوستیم اما واقعا اینطور نیست شاید بخاطر همینه که وقتی کسی راجب عشق و روابط عمیق برام صحبت میکنه خیلی برام دور و چرت به نظر میرسه شاید بخاطر همینه که وقتی کسی راجب علاقه و سرگرمی اش برای من صحبت میکنه برای من خیلی غیرقابل تصوره و اصلا متوجه نمیشم چی میگه واقعیتش

  • من تقریبا آدمی سرکش با روحیه ای آزاد دارم پس مطمئنا جلوی این حرف ها ساکت ننشستم وارد دنیای بی انتهای این دو شدم و به جایی که الان می بینید رسیدم با آدمای زیادی آشنا شدم خیلی هاشون رفتن و خیلی هاشون موندن چیزای خیلی زیادی یاد گرفتم لحظات شاد و غم انگیز زیادی تجربه کردم و ... اما حقیقت همیشه انقدر رنگین و زیبا نیست تا حد زیادی از دنیای واقعی دور شدم و حقیقتش؟هیچ سرگرمی و دلخوشی ندارم از درس زده شدم تفریح هامو ول کردم نقاشی و شطرنجم ادامه ندادم ارتباطم رو با همه قطع کردم انیمه و مانهوا هم کم کم شده بودن برام وظیفه و دیگه ازشون لذت نمی بردم با قاطعیت فراوان اگر الان گوشی‌ام از من گرفته بشه یا روی تختم انقدر به افکار پوچ و سمی خودم بال و پر میدم که آخرش دیوونه میشم یا مدام می خوابم

  • همونطور که گفتم براتون من از بچگی علاقه ی زیادی به چیز های مختلف داشتم و فکر نمی کنم واقعا کاری بوده باشه که من ازش بدم بیاد سرگرمی های زیادی داشتم که مثل هر انسان عادی ازشون لذت می بردم و باعث میشدن وقتی ناراحتم لبخند بیاد روی لب هام اما هربار که عمیقا از چیزی لذت می بردم اطرافیانم مدام بهم گوشزد میکردن سرگرمی بدون افتخار بی معناست اینکه صرفا به کارتونی نگاه کنی و دوستش داشته باشی بی معناست باید همیشه تا می تونی بری و ازش اطلاعات جمع کنی اینکه شطرنج دوست داری ؟ باید حرفه ای دنبالش کنی فکر کنم دیگه بعد از یه تایمی همه چی شده بود برام مثل وظیفه خفه کننده بود موفقیت؟بیخیال ... قرار نیست که کله گنده ی هرچیزی که دوست دارم بشم اما کم کم این باور در من رخنه کرد ریشه داد و تمام وجودم رو در بر گرفت فکر میکنم بخاطر فاصله گرفتن از همینا بود که به طور جدی انیمه رو شروع کردم احتمالا لذت بخش ترین دوران تینیجری من مربوط به زمانی بود که به تازگی اوتاکو شده بودم دنیایی بی انتها از خلاقیت و رویا پردازی مانگاها ... این دنیای رنگارنگ چنان برای من جذاب بود و امیدوار کننده که حتی نمی تونم توصیف بکنم همین حالا که دارم این متن رو می نویسم و اون تایم از زندگیم رو توصیف میکنم قلبم دیوانه وار توی سینه ام می تپه و اشتیاقی عجیب توی دلم رخنه کرده اما کم کم وقتی از دنیای واقعی جدا شدم و به انیمه نگاه کردن پناه اوردم یه جورایی میشه گفت معتادش شدم اطرافیان مدام سرکوبم کردن با حرف های ناراحت کننده و اعمالی نفرت انگیز سعی کردن تنها علاقه ی من رو از من بگیرن و این برای من دلهره آور و غم انگیز بود کم‌کم از دنیای انیمه فاصله گرفتم و دیگه تقریبا چیزی برای لذت بردن نبود تا اینکه خیلی اتفاقی با مانهوا آشنا شدم فکر میکنم روال مانهوا هم مثل انیمه بود البته با شدت اینکه گوشی ام هفته ای یه بار تا چند هفته از من گرفته می‌شد اطرافیان مدام یادآوری میکردن که اگر سرگرمی مفیدی دارم باید توش به جایی برسم و اگر سرگرمی من مضره باید سرکوب بشه و ازم گرفته بشه