شیوه رندی|رضا ساکی
Статистикаروزنامهنگار و طنزنویس دوستدار ایران و محیطزیست دانشآموخته زبانوادبیات پارسی دیدهبان خرمآباد تماس: info@golvani.ir @reza_saki
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 40
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Развлечения
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 384
- 1/48двое суток
- 440
- 1/72трое суток
- 474
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Voice message
هر کس نوشیدنی خودش توضیحات بیشتر برای فهم بیت حافظ که در اینستاگرامم گذاشتم: رضا ساکی: کافهای کوکاکولا، فانتا، پپسی و اسپرایت ندارد و نوشیدنیهایی که با ارزشهایش همخوانی دارد سرو میکند. اشکال دارد؟ هیچ اشکالی ندارد. البته برای جامعهشناسان این گسسته (اتمیزه) شدن مردم ایران، منبع پژوهشی و آیندهنگری است اما من چون جامعهشناس نیستم نمیتوانم آن را درست تحلیل کنم. و حتی به نظرم اشکال هم ندارد که این محتوا را در اینستاگرام منتشر میکنند که به احتمال زیاد، پلتفرمی است که هر بار در آن پست میگذارند، دستشان را آب میکشند. من با هیچ کدام از این چیزها مشکل ندارم و اگر بیت حافظ را برای توصیف این کلیپ استفاده کردم، دلیل دیگری دارد. حافظ هم تقریبا همین مشکل را در زمان خودش داشت. حرف من این است که چرا زیر میز ما میزنید؟ این نوشابهها همگی در کشور ایران و تحت مقررات این مملکت پر شدهاند و اتفاقا خوشمزه هم هستند و بسیاری از ایرانیان یا کولاخور هستند یا پپسیباز. خودم پپسی را بیشتر دوست دارم. خب، اگر این کلیپ فقط سبک زندگی خودش را تبلیغ میکرد من میدیدم و میگذشتم اما چون نوشابههایی را روی زمین انداخت که من دوست دارم، از قول حافظ نوشتم: «دلا! دلالتِ خیرت کنم به راهِ نجات مکن به فسق مباهات و زهد هم مَفُروش» بله، مسئله این است که شما میتوانید نوشیدنی خودتان را بخورید اما باید بگذارید ما هم نوشیدنی خودمان را انتخاب کنیم. باقی بقایتان @resaki
کدام دو قرن سکوت را بخوانیم؟ چاپ اول یا ویرایش زرینکوب را؟ رضا ساکی: میدانید که «دو قرن سکوت» در ۱۳۳۰ منتشر شد و زرینکوب در ۱۳۳۶ آن را ویرایش کرد و اغلب نسخههایی که در بازار غیررسمی و رسمی هست همین نسخه ۱۳۳۶ است. اگر حتی کتاب را نخوانید و فقط ورق بزنید میبینید که زرینکوب هر چه را گفته است به منابع مستند کرده است. مثلا «فتوح البُلدان» از «بَلاذُری»، «اخبار الطوال»، «تاریخ سیستان»، «مُروج الذَهَب»، «تاریخ گَردیزی»، «تاریخ طبری»، «عُیون الاخبار»، «ابن خَلَکان»، «ابن اثیر»، «التنبیه و الاشراف» و دیگران. اینها همان منابع مرتضی مطهری هم در «خدمات متقابل اسلام و ایران» هستند و زرینکوب چیزی به آنها اضافه نکرده است. اما او در چاپ اول برخی روایتهای بیمنبع را حذف کرد و البته ایده خود را گسترش داد و کتاب ۱۳۳۶ کتابی مفصلتر است. البته که بدیهی است که هر چه مثلا طبری نوشته است سند نیست و نمیشود گفت چون در طبری هست پس حتما درست است. اینها را بعدا دکتر «محمد محمدی ملایری» در شش جلدی «تاریخ و فرهنگ ایران در دوره انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی» بحث کرده است. زرینکوب اما آغازگر این ماجراست و تقریبا اغلب پژوهشگران پس از او، این دو قرن را قرنهایی ویژه دانستهاند و حتی برخی آن را به همین نام «دو قرن سکوت» نامگذاری کردهاند. از جمله سیدجواد طباطبایی. پس تا اینجا باید بدانید اگر میخواهید «دو قرن سکوت» بخوانید همان نسخهای که نشر سخن منتشر کرده است را بخرید یا اگر افست میخرید بدانید که دارید چاپ ۱۳۳۶ را میخوانید. اما نقدی که به کتابی که در ۷۰ سال پیش نوشته شده است این است که پژوهشهای مربوط آن به آن دو قرن، حالا دقیقتر و عمیقتر شدهاند. اسناد تازهای هست و بسیاری پژوهشگران از جمله «آذرتاش آذرنوش» چند کتاب دقیق درباره آن نوشتهاند که البته در بسیاری موارد تایید حرف زرینکوب است. یعنی آن ستمورزیها به ایرانیها وجود داشته است. همچنین پژوهشهای نو درباره «ابنمقفع» یا روزبه دادویه و عاقبت همعصران او نیز، هم چنین است. کتاب «در نگاه ایرانشهری» از دکتر نصرالله پورجوادی، درباره همین روزهاست. من درباره کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» هم یادداشتی دارم که اینجا میتوانید بخوانید. شهید مرتضی مطهری این کتاب را در پاسخ زرینکوب نوشت اما «خدمات متقابل اسلام و ایران» هم کتابی نیست که چشمبسته بخوانیمش. هشتگها را بخوانید: #محمدی_ملایری #مسئله_زرینکوب @resaki
تا در این مملکت زن نباشد، مرد پیدا نخواهد شد از جمله تلاشهایی که دههها طول کشید و خون دل برایش خورده شد، تأسیس مدرسههای دخترانه و اصلأ تلاش برای درس خواندن دختران بود. در هنگامهای که مدرسه دخترانه را فاحشهخانه میگفتند، تلاش برای چنین کاری، البته دشوار بود. «سیدعلی شوشتری» وقتی برای اعتراض به تأسیس مدرسه دخترانه بیبی خانم استرآبادی، در شاه عبدالعظیم، بست نشست، گفت: «وای به حال مملکتی که در آن مدرسه دخترانه تأسیس شود.» در روزهای مشروطه، زنی نامهای به روزنامه «حکمت» فرستاد و خطاب به «سیدمحمد طباطبایی»، از او خواست که اساس تربیت نسوان، فراهم شود: زنهای فرنگی به واسطه علم، معنی هیئت اجتماعیه را میفهمند و میدانند که فرزندان خود را برای چه کار آماده کنند زنهای مسلمان جز کینهورزی با یکدیگر و تربیت کودک به مقتضای سلیقه کج خود چیز دیگر نمیدانند. این است فرزندانی که از پستان آن مادرها شیر خورده مدبر عالم، و اولادی که در دامان تربیت اینها پرورده شده پستترین امـم مـیشـوند. وقتی که آموزگاران و مربیان اولیه اطفال را تربیت نکنیم، جوانان کاردان و پیـران باتدبیر نخواهیم داشت و خودپرستی از مملکت ما رخت بر نخواهد بست. یعنی میخواهم عرض کنم تا در این مملکت زن نباشد، مرد پیدا نخواهد شد و تا مرد پیدا نشود، از عدم استقلال مملکت و بقای ملت ایمن نمیتوانیم بود. پس چنانچه بنای تعلم مردان در این مملکت به واسطه حضرت مستطاب عالی محکم شد چشمداشت آن است که اساس تربیت نسوان نیــز بـه دسـت حضرتعالی تأسیس شود. #مشروطه_ایرانی @resaki
سعدی و گریه 😀 @resaki
خوش آمدید برای دوستان تازهای که به این کانال آمدهاند چند هشتگ میگذارم که مجموعهای از یادداشتها درباره شعر و ادبیات و تاریخ است: #شاهنامه_گردی #مسئله_زرینکوب #مکتب_رندی #جلال_آل_احمد #مشروطه_ایرانی
ملامتگوی بیحاصل، نداند درد سعدی را مگر وقتی که در کویی به رویی مبتلا ماند #سعدی
دنیا به دین خریدنت از بیبصارتی است ای بدمعاملت، به همه هیچ میخری #سعدی
نهاد شبستان در عصر قاجار در کتاب «تاریخ اجتماعی زنان در عصر قاجار» مقالهای درخشانی هست از «آتنا غلام نیارمی» با عنوان «نهاد شبستان در عصر قاجار». نویسنده مقاله شبستان یا «حرمسرا» را نهاد میداند، با کارکردهای سیاسی، اجتماعی و... که محل تحولات در جامعه…
نهاد شبستان در عصر قاجار در کتاب «تاریخ اجتماعی زنان در عصر قاجار» مقالهای درخشانی هست از «آتنا غلام نیارمی» با عنوان «نهاد شبستان در عصر قاجار». نویسنده مقاله شبستان یا «حرمسرا» را نهاد میداند، با کارکردهای سیاسی، اجتماعی و... که محل تحولات در جامعه ایران هم هست. یعنی حرمسرا را از آن جنبه جنسی و شهوتناک که بهویژه سفرنامهنویسان آن را صورتبندی کرده بودند، جدا میکند. همچنین، مقاله «بیاعتباری گفتمان حقوق مدرن، در سنجش جایگاه زن در جامعه سنتی ایران» هم بسیار خواندنی است. «شکیبا فتاحی سلطانکوهی» نوشته است: «تحلیل جایگاه زن در جامعه سنتی ایران از منظر گفتمان مدرنیته باعث بدفهمیها و سوء تفاهمات بسیاری در خصوص جایگاه زن در ایران از حيث اجتماعی و سیاسی گردیده است. در واقع نگاه تاریخگرایانه و نظر کردن بر زنان از منظر ،مدرنیته باعث این بدفهمیها و انحرافات گردیده است و در این مقاله با دلایل متعدد که در هفت محور اساسی تلخیص گردیدهاند اثبات گردیده است که زن در جامعه سنتی ایران آن طور که مستشرقین و مورخین غربگرا اعلام داشتهاند از جایگاه حقیر و مبتذلی برخوردار نبوده است و زن در جامعه سنتی ایران علیرغم نابرخورداری از حقوق برابر بواسطه نظام حقوقی تحمیلی از جایگاه اجتماعی قابل قبول و مناسبی برخوردار بوده است.» مقاله را در ادامه میگذارم تا دانلود کنید. @resaki
قصد دارم ادامه بدهم و هر جا ببینم کسی دارد ناله میکند بر تاریخ ایران، دربارهاش بنویسم. فعلا دو یادداشت دارم که آنها را اینجا میتوانید بخوانید: #نقد_نالیدن_بر_تاریخ_ایران
این طنز را پاییز ۱۳۹۷ نوشتم: با مافیای خانوادگی شهر بلغور گندم آشنا شوید طنز روز ایسنا، رضا ساکی: محمدمهدی محسنیانراد استاد تمام علوم ارتباطات گفته است: «شما روزنامهنگاران ایران باید شرکتی مثل کاسپین را قبل از اینکه مردم را بیچاره کند، گیر میانداختید؛ در حالی که پشت میزتان نشستهاید و چای میخورید و با تلفن خبر جمع میکنید.» لطفاً خبرنگاران و روزنامهنگاران بگویند در این سالها کجا بودند؟ چرا هیچوقت گزارشی از هفت تپه منتشر نکردید؟ اگر که ارزان فروخته شد چرا گزارش نکردید؟ اگر هر اتفاقی افتاده بود باید گزارش میکردید. چرا حتی روزنامههای محلی گزارش نکردند؟ میدانم بسیار از فشارها و بگیر و ببندهایی گلهمند هستید که گاه شما را فلج کرده است، اما اجازه دهید اگر هستید، آنگونه باشید که باید باشید. این حق شما و حق مردم است. از آن پاسداری کنید.» سخنان جناب استاد درست است. بهویژه آنجا که از پشت میزنشینی گله کرده است. اما یک نکته درباره سخنان ایشان هست که عرض میکنم. مثلا شما فکر کنید در شهر بلغور گندم زندگی میکنید. بلغور گندم چسبیده به بلغور جو است و مسئولین این دو شهر چشم دیدن یکدیگر را ندارند. شما در بلغور گندم خبرنگاری میکنید و متوجه میشوید فرماندار شهر بلغور گندم سند ۳ هزار هکتار از جنگلهای شهر را به نام دامادش زده است و حالا میخواهید به گفته استاد، آنگونه باشید که باید، باشید. پس با خودتان میگویید مردم حق دارند که بدانند داماد فرماندار جنگل مملکت را بالا کشیده است. پس شروع میکنید به تحقیق کردن و به اداره منابع طبیعی میروید تا ته قضیه دربیاورید که متوجه میشوید برادر داماد فرماندار آنجا مدیر است. پس سعی میکنید از اداره برق بپرسید چرا دارد به سمت جنگل برقکشی میکند که میفهمید داماد برادر فرماندار، یعنی داماد عموی دختر فرماندار آنجا رئیس است. پس سعی میکنید از اداره مخابرات پیگیری کنید که چرا دارد به قعر جنگل تلفن میکشد که درمییابید رئیس آنجا پدر داماد برادر فرماندار است، یعنی پدر دامادِ عمویِ دخترِ فرماندار. پس بدون تعجیل به اداره ... میروید تا از مافیای خانوادگی شهرتان پرده بردارید که با هم دارند جنگل را میخورند اما در اداره ... در اتاقی کمنور، اخوی عروس فرماندار از پشت سر در گوش شما میگوید: نکنه میخوای آنگونه باشی که باید، باشی؟ این چیزها را بلغورجوها در مغزت فروکردهاند؟ بله خائن؟ و شما در این لحظه تاریخی تصمیم میگیرید که هر چه سریعتر از آن اتاق کمنور خارج شوید و با جماعتی چنین در شهر بلغور گندم درنیفتید. باقی بقایتان @resaki
کپشن را در ادامه بخوانید:
کپشن را در ادامه بخوانید:
بماند به یادگار برنامه آبیاری درختان مسیر چینکلاغ ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ گروه پاکبانان سیمرغ ✌️ @resaki
در ادامه این ویدئو، یادداشتم را بخوانید: 👇
در ادامه این ویدئو، یادداشتم را بخوانید: 👇
تقویم سال ۱۳۵۹ تصاویر روی این تقویم جالبه. سالی که من به دنیا اومدم. @resaki
فردا ۱۶ مرداد میریم آبیاری درختان چینکلاغ ⏰ ساعت: ۵:۰۰ تا ۹:۰۰ صبح 📍 محل: ایستگاه اتوبوس بام تهران لوکیشن محل جمع شدن: لینک نرم افزار بلد: https://balad.ir/p/1zs61tvaRL6ktT لینک نرم افزار نشان: https://nshn.ir/_bv1-QWx4_Hh لطفاً ۱۰ دقیقه زودتر حضور داشته باشید. دیر نکنین! 📞 ثبتنام و هماهنگی: 09366181472
یکی درباره فردوسی حرف میزند و میگوید شاهنامه را سرود تا جهزیه دخترش را فراهم کند. دیگری میگوید حافظ فقط از یک شاعر در غزلهایش نام برده است و آن کمالالدین اسماعیل است. یکی دیگر به خزه میگوید، گلسنگ و آن یکی میگوید «دریاچه گهر» لرستان را بلژیکیها کشف کردند. اینها فقط گوشهای از وضعیت اینستاگرام است. پلتفرمی که برای برخی جایگزین کتاب شده است. راستش اوضاع پادکستها هم بهتر از این نیست. یا کانالهای یوتیوب. پس اگر خودتان را دوست دارید، از کتاب دست نکشید. @resaki