tgindex
رسانه نِگر

رسانه نِگر

Статистика
@ressanenegarперсидский

🌐 رسانه نِگر، دریچه‌ای نو به سوی تحلیل تخصصی رسانه‌های ایران و بین‌الملل است. ✍️ ارتباط با ادمین: @RessaneNegarID

Последний пост
7 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
535
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
337
35 постов
Вовлечённость
63,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 35
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
320
1/48двое суток
366
1/72трое суток
395

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • پایان رؤیابافی ۴۸ساله روایتی از افول پروژه رضا پهلوی در آینه رویترز ✍️ هانی رستگاران در سیاست، گاهی اهمیت یک خبر بیش از آنکه به محتوای آن وابسته باشد، به گوینده آن بازمی‌گردد. وقتی رسانه‌ای مانند رویترز که سال‌هاست از معتبرترین منابع خبری جهان محسوب می‌شود و همواره تلاش کرده تحولات ایران را از منظری حرفه‌ای پوشش دهد، گزارشی تحقیقی درباره رضا پهلوی منتشر می‌کند، دیگر نمی‌توان آن را صرفا یک خبر روز دانست. این گزارش را باید نشانه‌ای از تغییر نگاه بخشی از فضای رسانه‌ای و سیاسی غرب به پروژه‌ای دانست که نزدیک به پنج دهه، با امیدها، تبلیغات و سرمایه‌گذاری‌های سیاسی و رسانه‌ای همراه بوده است. آنچه رویترز منتشر کرده، در ظاهر گزارشی درباره وضعیت امروز رضا پهلوی است، اما در لایه‌های عمیق‌تر، روایتگر فرسایش تدریجی پروژه‌ای است که طی سال‌های گذشته تلاش شد به‌ عنوان «گزینه جایگزین» برای آینده ایران معرفی شود. این گزارش نه با ادبیات تبلیغاتی نوشته شده و نه با هدف تخریب، بلکه حاصل گفت‌وگو با طیفی از نزدیکان، همکاران، حامیان، منتقدان و تحلیلگران است. همین ویژگی باعث می‌شود نتیجه‌گیری‌های آن بیش از بسیاری از تحلیل‌های سیاسی قابل توجه باشد. سال‌ها این تصور در بخشی از رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور شکل گرفت که رضا پهلوی تنها چهره‌ای است که می‌تواند محور وحدت مخالفان جمهوری اسلامی باشد. این تصویر به‌تدریج چنان تکرار شد که برای برخی به یک واقعیت بدیهی تبدیل شد؛ گویی تنها مانع تحقق آن، فراهم‌نشدن شرایط سیاسی است. اما گزارش رویترز، این روایت را با پرسش‌های جدی روبه‌رو می‌کند. در این گزارش، بیش از هر چیز بر یک مسئله تأکید شده است: بزرگ‌ترین چالش رضا پهلوی، نه ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، بلکه ناتوانی در ایجاد اجماع میان نیروهایی است که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند. مخالفانی که هریک روایت، راهبرد، اولویت و حتی تعریف متفاوتی از آینده ایران دارند و تاکنون هیچ شخصیت یا جریانی نتوانسته آنان را حول یک برنامه مشترک گرد آورد. رویترز به اختلافات گسترده میان جریان‌های مختلف اپوزیسیون اشاره می‌کند؛ اختلافاتی که طی سال‌های اخیر بارها آشکار شده و هر بار امید به تشکیل یک ائتلاف فراگیر را کم‌رنگ‌تر کرده است. در این میان، رضا پهلوی نیز نتوانسته از جایگاه نمادین فراتر رفته و به یک رهبر سازمان‌دهنده تبدیل شود. گزارش، از کاهش اعتماد برخی حامیان سابق، اختلافات داخلی و دشواری تشکیل یک ساختار منسجم سخن می‌گوید؛ موضوعاتی که نشان می‌دهد فاصله میان تصویر رسانه‌ای و واقعیت سیاسی، فاصله‌ای قابل توجه است. شاید مهم‌ترین بخش این گزارش، جایی نباشد که از اختلافات اپوزیسیون سخن می‌گوید، بلکه آنجاست که ناخواسته پرده از یک واقعیت بزرگ‌تر برمی‌دارد: پروژه‌ای که نزدیک به نیم‌قرن با تبلیغات رسانه‌ای، حمایت برخی محافل سیاسی و تصویرسازی‌های مداوم تلاش کرد خود را «آلترناتیو» معرفی کند، هنوز از ابتدایی‌ترین مؤلفه‌های یک جریان سیاسی برخوردار نیست؛ نه سازمان منسجم، نه راهبرد مشترک و نه توان ایجاد اجماع حتی در میان نزدیک‌ترین همراهان خود. رویترز تصویری ارائه می‌دهد که با آنچه سال‌ها در برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور ساخته شده بود، تفاوتی اساسی دارد. در این روایت، دیگر خبری از یک رهبر بلامنازع نیست، بلکه با مجموعه‌ای از اختلافات، انشعاب‌ها، ریزش نیروها، نارضایتی حامیان سابق و بحران رهبری روبه‌رو هستیم. این همان نقطه‌ای است که افسانه با واقعیت برخورد می‌کند. مسئله فقط شخص رضا پهلوی نیست. او در این گزارش، نماد پروژه‌ای است که سال‌ها وعده «فردای ایران» را داد، اما حتی نتوانست درباره امروز خود به یک انسجام حداقلی برسد. جریانی که قادر نیست میان ده‌ها گروه همسو ائتلافی پایدار ایجاد کند، چگونه می‌تواند ادعای مدیریت کشوری با میلیون‌ها شهروند، صدها مسئله پیچیده و ده‌ها شکاف اجتماعی را داشته باشد؟ واقعیت این است که سیاست، میدان شعار نیست؛ میدان کارآمدی است. هیچ جریان سیاسی صرفا با اتکا به حضور رسانه‌ای، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی یا حمایت بیرونی به جایگاه رهبری نمی‌رسد. مشروعیت سیاسی ساخته نمی‌شود؛ به دست می‌آید. این همان حلقه مفقوده‌ای است که گزارش رویترز، خواسته یا ناخواسته، آن را آشکار می‌کند. بخش قابل توجهی از اپوزیسیون خارج از کشور طی دهه‌های گذشته بیش از آنکه درگیر شناخت جامعه ایران باشد، درگیر رقابت‌های درونی، اختلافات شخصی، منازعات رسانه‌ای و سهم‌خواهی سیاسی بوده است. نتیجه نیز روشن است: نه برنامه‌ای که بتواند اجماع ایجاد کند، نه ساختاری که دوام بیاورد و نه رهبری که بتواند حتی مخالفان هم‌فکر خود را کنار یک میز بنشاند. همین مسئله موجب شده است فاصله میان ادعا و واقعیت هر روز بیشتر شود.

  • سال‌ها گفته شد این جریان «آلترناتیو آماده» است، اما هر رخداد مهم سیاسی نشان داد این آمادگی بیشتر در عرصه تبلیغات وجود دارد تا در میدان سیاست. اگر این گزارش را در کنار تحولات سال‌های اخیر قرار دهیم، یک نتیجه بیش از هر چیز به چشم می‌آید: سرمایه اصلی این جریان، بیش از آنکه اجتماعی باشد، رسانه‌ای بوده است؛ و سرمایه رسانه‌ای هنگامی که پشتوانه سیاسی و تشکیلاتی نداشته باشد، دیر یا زود فرسوده می‌شود. جامعه ایران نیز طی دهه‌های گذشته بارها شاهد آن بوده است که نسخه‌های سیاسی نوشته‌شده در خارج از کشور، الزاما با واقعیت‌های پیچیده داخل کشور همخوانی ندارد. به همین دلیل، صرف حضور در رسانه‌های بین‌المللی یا برخورداری از تریبون‌های گسترده، به‌تنهایی برای جلب پذیرش عمومی کافی نیست. هر جریان سیاسی برای آنکه بتواند مدعی آینده باشد، باید نخست توانایی فهم مسائل جامعه، سازمان‌دهی نیروها و ارائه راه‌حل‌های عملی را نشان دهد. گزارش اخیر رویترز را می‌توان از این منظر بیش از آنکه گزارشی درباره رضا پهلوی دانست، گزارشی درباره فرسایش یک پروژه سیاسی تلقی کرد؛ پروژه‌ای که نزدیک به ۴۸ سال تلاش کرد خود را جایگزین معرفی کند، اما امروز حتی در روایت رسانه‌های جریان اصلی غرب نیز بیش از آنکه با امید توصیف شود، با پرسش درباره کارآمدی، انسجام و ظرفیت واقعی آن مواجه است. شاید به همین دلیل باشد که این گزارش صرفا روایت افول یک چهره سیاسی نیست، بلکه روایت پایان دوره‌ای از سیاست‌ورزی است که تصور می‌کرد می‌توان از فاصله هزاران کیلومتری، بدون برخورداری از سازمان اجتماعی مؤثر و بدون پیوند مستمر با واقعیت‌های داخل کشور، برای آینده ایران نسخه پیچید و انتظار داشت جامعه آن را به‌ عنوان یک مسیر قابل اتکا بپذیرد. 📰 منتشر شده در روزنامه شرق پنج شنبه ۱۵ مردادماه ۱۴۰۵ https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1119557

  • شکست ترامپ از تمدن ایران هانی رستگاران روزنامه شرق ایران، سرزمینی است که از دل ویرانی‌های مغول برخاست؛ زمانی که در قرن هفتم هجری، شهرها سوختند، مراکز علمی فرو ریختند و ساختارهای سیاسی از هم پاشید، بسیاری گمان کردند کار این سرزمین تمام شده است. اما تاریخ روایت دیگری نوشت؛ از دل همان خاکستر، دوره ایلخانان شکل گرفت، زبان و فرهنگ ایرانی پابرجا ماند و معماری، هنر و دیوان‌سالاری ایرانی جان تازه‌ای گرفت. ایران نه‌تنها از میان نرفت، بلکه مهاجمان را در خود هضم کرد و دوباره ایستاد. این الگوی تکرارشونده تاریخ ایران است؛ ایران پیش از آنکه یک «دولت» باشد، یک «تمدن» است. تمدنی که در طول قرن‌ها، هر بار پس از بحران، خود را بازسازی کرده و حتی شکوفاتر شده است. خطای ترامپ و مشاورانش دقیقاً در همین نقطه بود؛ آن‌ها ایران را با الگوهای فروپاشی سایر کشورها سنجیدند، بی‌آنکه این حافظه تاریخی و ساختار پیچیده اجتماعی را درک کنند. تصور کردند فشار و تهدید می‌تواند شکاف‌های داخلی را به فروپاشی تبدیل کند، اما ایران بارها نشان داده که در برابر تهدید بیرونی، به سمت انسجام بیشتر حرکت می‌کند. وقتی از «هدف قرار دادن تمدن ایران» سخن گفته می‌شود، این فقط یک تهدید نظامی نیست؛ این مواجهه با هویتی است که در زبان، فرهنگ، تاریخ و حافظه جمعی ایرانیان ریشه دارد. و همین‌جاست که محاسبات کلاسیک قدرت، یکی پس از دیگری فرو می‌ریزد. در بزنگاه‌های حساس، حتی آنان که منتقد سیاست‌های داخلی‌اند، در برابر تهدید خارجی در کنار «ایران» می‌ایستند. این همبستگی، نه دستوری، بلکه برخاسته از درکی عمیق از بقا و هویت ملی است. درس روشن است: ایران را نمی‌توان با فشار شناخت و با تهدید تغییر داد. ایران را باید در لایه‌های عمیق تاریخش فهمید. ملتی که از ویرانی مغول، شکوه ایلخانی ساخت، ملتی که بارها از دل بحران، خود را بازآفرید، با چند فشار و تهدید از صحنه تاریخ حذف نمی‌شود. ایران شاید زخمی شود، اما فرو نمی‌ریزد؛ چون ایران، تنها یک کشور نیست… یک تمدن زنده است. یادداشت کامل در لینک زیر 👇 https://static1.sharghdaily.com/servev2/jtEOQ9fbZOlx/i1kub06DEUw,/07.pdf

  • 🔺جنگ الگوی سفر ایرانیان را تغییر داد هانی رستگاران، مشاور معاون گردشگری و دبیر ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر: 🔹الگوی غالب سفر ایرانیان از «تفریح‌محور» در گذشته، به «امنیت‌محور» در سال جاری تغییر کرده است. 🔹این تغییر عمدتا ناشی از شرایط خاص کشور، از جمله جنگ تحمیلی علیه ایران و پیامدهای روانی و اجتماعی آن است. 🔹در نوروز ۱۴۰۵، برخلاف سال‌های قبل که هدف اصلی سفر، تفریح و استراحت بود، دستیابی به آرامش و امنیت روانی و دوری از فضاهای پرتنش به مهم‌ترین انگیزه تبدیل شد. 🔹همچنین گرایش مسافران به شهرهای کوچک، روستاها و مناطق کم‌جمعیت افزایش یافته و اقامت در فضاهای غیررسمی مانند خانه‌های شخصی یا بستگان رواج پیدا کرده که نشان‌دهنده ترجیح محیط‌های امن‌تر و آشناست/ ایسنا @sharghdaily sharghdaily.com

  • ایران؛ پیروزی در نقطه صفر روزنامه شرق هانی رستگاران - روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل سیاسی در نخستین ساعات بامداد چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، زمانی که خبر توافق بر سر یک آتش‌بس دو‌هفته‌ای میان تهران و واشنگتن منتشر شد، بسیاری از ناظران بین‌المللی آن را صرفا توقفی موقت در یک بحران رو به تصاعد تلقی کردند. اما واقعیت آن است که این آتش‌بس، نه یک عقب‌نشینی ساده، بلکه محصول یک بازآرایی پیچیده در معادلات قدرت بود؛ نوعی بازآرایی که نشان داد در جهان امروز، پیروزی صرفا در میدان نبرد تعریف نمی‌شود، بلکه در توان مدیریت بحران، تحمیل اراده و طراحی مسیر خروج نیز معنا پیدا می‌کند. آنچه در این مقطع رخ داد، در حقیقت نوعی «مهندسی پایان بحران» بود؛ جایی که طرفی موفق‌تر است که بتواند نه‌تنها از فشار عبور کند، بلکه نحوه پایان‌یافتن آن را نیز شکل دهد. ایران در این بزنگاه، دقیقا در همین سطح عمل کرد و نشان داد که درک عمیقی از بازی چندلایه قدرت در نظم جدید جهانی دارد. جنگی که از نهم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و طی ۴۰ روز، منطقه را تا آستانه یک درگیری تمام‌عیار پیش برد، در نهایت به نقطه‌ای رسید که هر دو طرف، با وجود برخورداری از ابزارهای سخت قدرت، به محدودیت‌های آن واقف شدند. این همان «نقطه صفر» بود؛ جایی که تداوم مسیر، نه به پیروزی، بلکه به هزینه‌هایی جبران‌ناپذیر برای همه بازیگران می‌انجامید. عبور از این نقطه، نیازمند درکی تازه از قدرت بود؛ درکی که تهران به‌خوبی آن را به نمایش گذاشت. درواقع، نقطه صفر صرفا یک وضعیت نظامی نیست، بلکه یک لحظه راهبردی است؛ لحظه‌ای که در آن، محاسبات کلاسیک قدرت از کار می‌افتد و بازیگران ناچار می‌شوند به سطحی بالاتر از تصمیم‌گیری وارد شوند. ایران با تشخیص به‌موقع این لحظه، توانست از تبدیل‌شدن بحران به یک جنگ فرسایشی بلندمدت جلوگیری کند و درعین‌حال، موقعیت خود را تضعیف نکند؛ امری که در تاریخ منازعات منطقه‌ای کمتر شاهد آن بوده‌ایم. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این تقابل ۴۰روزه، پویایی در تصمیم‌گیری و انعطاف در تاکتیک‌ها بود. برخلاف تصور رایج که استراتژی را امری ثابت و از پیش تعیین‌شده می‌داند، آنچه در این بحران رخ داد، نمونه‌ای از «دکترین پویا» بود؛ دکترینی که اجازه می‌دهد بازیگر، در میانه مسیر، بدون از دست دادن اهداف کلان، مسیرهای اجرائی خود را اصلاح کند. این انعطاف‌پذیری، به ایران امکان داد تا در مواجهه با سناریوهای متغیر، نه‌تنها غافلگیر نشود، بلکه خود به عامل غافلگیری تبدیل شود. در همین چارچوب، تعلیق عملیات گسترده نظامی از سوی واشنگتن تنها ساعاتی پیش از ضرب‌الاجل اعلام‌شده، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر درک هزینه‌های ادامه مسیر بود. در مقابل، تهران نیز با مدیریت هوشمندانه میدان و دیپلماسی، شرایطی را فراهم کرد که خروج از بحران، برای طرف مقابل به یک ضرورت تبدیل شود، نه یک انتخاب. این تغییرات کوچک، در نهایت به نتایجی بزرگ انجامید: جلوگیری از فرسایش منابع، مهار تلفات و مهم‌تر از همه، انتقال میدان رقابت از سطح نظامی به عرصه‌ای که ایران در آن دست برتر دارد؛ یعنی ترکیب قدرت سخت و نرم، که در ادبیات راهبردی از آن به‌عنوان «قدرت هوشمند» یاد می‌شود. در طول این جنگ، حجم بالای حملات و عملیات‌های نظامی، تصویری از یک تقابل بی‌سابقه را به نمایش گذاشت، اما ارزیابی‌های دقیق‌تر نشان داد میان اهداف اعلامی و دستاوردهای واقعی، شکافی جدی وجود دارد. بسیاری از اهداف راهبردی، به‌ویژه در حوزه زیرساخت‌های حیاتی، محقق نشدند و ساختارهای کلیدی ایران، به‌ویژه آنهایی که در عمق زمین طراحی شده‌اند، توانستند از تخریب کامل مصون بمانند. این مسئله، یک واقعیت مهم را برجسته کرد: در عصر جنگ‌های پیچیده، برتری تکنولوژیک به‌تنهایی تضمین‌کننده موفقیت نیست. آنچه تعیین‌کننده است، ترکیب تکنولوژی با جغرافیا، تجربه، عمق دفاعی و شبکه‌های منطقه‌ای است. ایران در این حوزه‌ها، مزیتی انباشته دارد که در چنین بزنگاه‌هایی خود را نشان می‌دهد. ادامه در لینک زیر 👇 https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1097356

  • https://www.instagram.com/p/DUpdNGHiD5_/?igsh=MXgzbXZwa2JpMHByaQ==

  • مشاور معاون گردشگری و دبیر ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر از تغییر الگوی زمانی تصمیم‌گیری سفر و هدایت موج سفرهای تعطیلات نیمه دوم بهمن به استان‌های شمالی و مشهد مقدس خبر داد و بر ضرورت طراحی بسته‌های ترویجی برای تحریک تقاضا در مقاصد جنوبی تأکید کرد. هانی رستگاران، مشاور معاون گردشگری و دبیر ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر، در گفت‌وگو با میراث‌آریا با اشاره به روند سفرهای تعطیلات نیمه دوم بهمن‌ماه اظهار کرد: در این بازه زمانی، شاهد هدایت موج سفرها به سمت استان‌های شمالی کشور از جمله مازندران و گیلان و همچنین مشهد مقدس بوده‌ایم؛ موضوعی که نشان‌دهنده تغییر در ترجیحات مکانی گردشگران در این مقطع زمانی است. افزود: یکی از مهم‌ترین تغییرات قابل توجه در رفتار سفر، کاهش بازه زمانی تصمیم‌گیری گردشگران است؛ به‌طوری‌که میانگین زمان برنامه‌ریزی سفر که پیش‌تر حدود دو هفته قبل از انجام سفر بود، اکنون به حدود دو روز کاهش یافته است. این موضوع بیانگر افزایش تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای از سوی مردم برای انتخاب مقصد سفر است و ضرورت آمادگی بیشتر فعالان صنعت گردشگری برای پاسخگویی سریع به تقاضا را نشان می‌دهد. رستگاران با اشاره به کاهش نسبی سفرها به استان‌های جنوبی و جزایر کشور در این بازه زمانی تصریح کرد: با توجه به شرایط موجود، این مقاصد نیازمند اقدامات هدفمند برای تحریک تقاضا هستند. در همین راستا، تعریف و ارائه بسته‌های حمایتی و تشویقی برای گردشگران در دستور کار برخی شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات گردشگری در بخش خصوصی قرار گرفته است تا بتوانند با ایجاد جذابیت بیشتر، زمینه تعادل در توزیع سفرها را فراهم کنند. دبیر ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر همچنین با اشاره به روند پیش‌رو خاطرنشان کرد: با توجه به نزدیکی به ماه مبارک رمضان، پیش‌بینی می‌شود در هفته پایانی بهمن‌ماه شاهد افزایش تقاضای سفر باشیم، چراکه بخشی از گردشگران تلاش می‌کنند پیش از آغاز این ماه، برنامه‌های سفر خود را انجام دهند. او در پایان تأکید کرد: رصد مستمر الگوهای سفر و هماهنگی میان بخش‌های دولتی و خصوصی، نقش مهمی در مدیریت بهینه جریان سفر و ارتقای کیفیت خدمات گردشگری در کشور ایفا می‌کند. www.chtn.ir/x4mBR

  • ‏با مذاکره مستقیم یا غیرمستفیم یا حتی بدون مذاکره، سرنوشت هیچ رویدادی قابل پیش‌بینی نیست. ‏قطع به یقین باید منتظر هر اتفاقی بود. https://x.com/hrastegaran/status/2019096697352384800?s=46

  • ‏پهلوی هنوز نیومده انتخاباتش تقلبی از آب در اومد؛ وای به حال طرفداراش که با چه شیادی طرفن! ‏⁧ #پهلوی_انتخاب_من_نیست⁩ https://x.com/hrastegaran/status/2008920140855775322?s=46

  • #توییت ‏یکی به این بنده خدا بگه، این چیزا که برای تو «خیاله»، برای ما «خاطره» است! https://x.com/hrastegaran/status/2008169701583569292?s=46

  • #توییت ‏ عرض کردم! ‏هیچ استعفا یا کناره‌گیری از دولت در کلیت کابینه در حال حاضر، نه اتفاق خواهد افتاد و نه ضرورتی نسبت به آن است. https://x.com/hrastegaran/status/2007100848594460808?s=46

  • #توییت ‏ برای کارمندی که خدمت به مردم خود را به جای انجام کار اقتصادی و افزایش دارایی شخصی، برگزیده؛ حساب و کتاب اینکه میزان افزایش حقوق او با این میزان تورم و افزایش نرخ‌های روزانه چه میزان بر بودجه عمومی تاثیر خواهد گذاشت، صحیح نیست. ‏راه‌های بهتری برای مدیریت بودجه وجود دارد. https://x.com/hrastegaran/status/2006597960222810121?s=46

  • یلدای ایرانی؛ معنایی از امید و تاب‌آوری هانی رستگاران؛ مشاور معاون گردشگری کشور و دبیر ستاد مرکزی هماهنگی خدمات سفر یلدا، کهن‌ترین روایت ایرانی از عبور جمعی از تاریکی است؛ آیینی که در آن انسان‌ها به امید روز، شب را کنار هم می‌گذرانند و با نور و حکمت، تاب‌آوری اجتماعی خود را بازآفرینی می‌کنند. در روزگاری که جامعه بیش از هر زمان دیگری نیازمند امید و همبستگی است، یلدا و بازخوانی آن در قالب گردشگری فرهنگی می‌تواند به بستری مؤثر برای تقویت پیوندهای انسانی و افزایش تاب‌آوری جمعی بدل شود. یلدا، تنها بلندترین شب سال نیست؛ یلدا روایت دیرپای امید در فرهنگی است که آموخته چگونه در تاریک‌ترین شب‌ها، به طلوع روز ایمان داشته باشد. این آیین کهن، بیش از آن‌که یک مناسبت تقویمی باشد، یک تجربه جمعی و انسانی است؛ تجربه‌ای که در آن، مردم «به امید روز»، شب را در کنار یکدیگر می‌گذرانند. در جهانی که گسست‌های اجتماعی، تنهایی و اضطراب‌های جمعی رو به افزایش است، بازخوانی معنای یلدا می‌تواند دریچه‌ای نو به مفهوم تاب‌آوری اجتماعی بگشاید. در فرهنگ ایرانی، تاریکی هرگز پایان نیست. یلدا به ما می‌آموزد که شب، هرچقدر هم طولانی، سرانجام به روشنایی ختم می‌شود. این معنا، نه‌تنها یک باور نمادین، بلکه یک حکمت زیسته است که طی قرن‌ها در ذهن و رفتار ایرانیان نهادینه شده است. کنار هم نشستن، گفت‌وگو، روایت، شعرخوانی و شنیدن قصه‌های کهن، همگی ابزارهایی بوده‌اند برای عبور جمعی از دشواری‌ها؛ سازوکاری فرهنگی برای حفظ امید و تقویت پیوندهای انسانی. تاب‌آوری اجتماعی، مفهومی نو در ادبیات توسعه است، اما در زیست ایرانی، پیشینه‌ای کهن دارد. جامعه‌ای تاب‌آور است که بتواند در برابر فشارها، بحران‌ها و نااطمینانی‌ها دوام بیاورد و خود را بازسازی کند. یلدا یکی از مهم‌ترین بسترهای فرهنگی این بازسازی است. وقتی خانواده‌ها، دوستان و همسایگان گرد هم می‌آیند، شبکه‌ای از حمایت اجتماعی شکل می‌گیرد که فراتر از مناسبات رسمی عمل می‌کند. این شبکه، سرمایه‌ای نامرئی اما حیاتی برای سلامت روان و انسجام اجتماعی است. در این میان، گردشگری می‌تواند نقشی فراتر از یک صنعت اقتصادی ایفا کند. گردشگری فرهنگی و آیینی، اگر به‌درستی طراحی و روایت شود، قادر است تجربه «کنار هم بودن» را از سطح خانواده فراتر برده و به سطح جامعه و حتی فراملی ارتقا دهد. رویدادهای یلدایی، شب‌های فرهنگی، جشنواره‌های آیینی و احیای فضاهای تاریخی به‌عنوان محل گردهمایی، می‌توانند به تقویت احساس تعلق، همدلی و امید جمعی کمک کنند. گردشگری در این معنا، ابزار پیوند است؛ پیوند انسان با انسان، انسان با فرهنگ و انسان با تاریخ. یلدا، آیین نور است. نوری که نه صرفاً به معنای روشنایی فیزیکی، بلکه نماد آگاهی، خرد و حکمت است. در سنت ایرانی، عبور از تاریکی بدون فهم و دانایی ممکن نیست. شعر حافظ، قصه‌های کهن، فال و روایت، همگی حامل پیام‌هایی از تجربه زیسته انسان در مواجهه با رنج، عشق، انتظار و امید هستند. این حکمت جمعی، در دل آیین‌ها زنده مانده و نسل به نسل منتقل شده است. امروز، جامعه بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازگشت به این ذخیره معنوی است. از منظر سیاست‌گذاری فرهنگی، یلدا ظرفیتی کم‌نظیر برای بازآفرینی سرمایه اجتماعی است. در شرایطی که شکاف‌های اجتماعی و فشارهای روانی افزایش یافته‌اند، تقویت آیین‌های همگرایانه می‌تواند نقش مکمل سیاست‌های رسمی ایفا کند. گردشگری داخلی، به‌ویژه در قالب رویدادهای فرهنگی، این امکان را فراهم می‌کند که مردم در فضاهای امن، زیبا و معنادار گرد هم آیند و تجربه‌ای مشترک از امید و آرامش داشته باشند. یلدا همچنین فرصتی برای گفت‌وگوی بین‌فرهنگی است. همان‌گونه که نوروز به‌عنوان پیام‌آور صلح و زندگی در جهان شناخته شده، یلدا نیز می‌تواند روایت ایرانی از مواجهه انسان با تاریکی و انتظار را به جهان معرفی کند. گردشگری فرهنگی، با روایت صحیح این آیین، قادر است تصویری انسانی، عمیق و حکمت‌محور از ایران ارائه دهد؛ تصویری که فراتر از کلیشه‌ها، بر اشتراکات انسانی تأکید دارد. در نهایت، یلدا یادآور یک حقیقت ساده اما بنیادین است: هیچ جامعه‌ای بدون امید تاب نمی‌آورد. امید، نه یک احساس زودگذر، بلکه یک سازوکار اجتماعی است که در آیین‌ها، نمادها و روایت‌ها شکل می‌گیرد. وقتی مردم به امید روز، شب را کنار هم می‌گذرانند، در واقع در حال بازسازی اعتماد، همدلی و آینده مشترک خود هستند. این همان نقطه‌ای است که فرهنگ، گردشگری و توسعه اجتماعی به هم می‌رسند. یلدا، شب طولانی نیست؛ راهی است به سوی نور؛ و اگر این راه را با هم طی کنیم، تاب‌آوری نه یک شعار، که یک تجربه زیسته جمعی خواهد بود.

  • 🔴پرل هاربر؛ صدایی که شنیده نشد 📝روزبه کردونی ۷ دسامبر 1941 در هاوایی، مصداق همان دیالوگ مشهور هفت سامورایی بود: «خطر وقتی سراغت می‌آید که همه‌چیز امن به نظر می‌رسد.» آفتاب ملایم، صدای آرام آب، و سربازانی که یکشنبه‌ای بی‌خطر را آغاز می‌کردند، همه نشانه‌های آرامش بودند؛ اما درست در دل همین آرامش، بزرگ‌ترین شکست اطلاعاتی تاریخ آمریکا شکل می‌گرفت؛ شکستی که نه از نبود داده، بلکه از نبود تخیّل آغاز شد. پرل هاربر بیش از آنکه داستان غرق‌شدن ناوها باشد، روایت چهار اشتباه بزرگ در ذهنیت و تحلیل بود؛ اشتباه‌هایی که واشنگتن را کور کرد: نیت، توان، الگو، و سناریو. 1⃣نخستین شکست، شکست در تحلیل نیت بود. آمریکا پیام‌ها را داشت، رمزها را می‌شکست، لحن دیپلمات‌های توکیو را می‌شنید، اما باور نمی‌کرد ژاپن قصد حمله‌ای گسترده داشته باشد. ناتوانی در فهم نیت دشمن، نخستین آجر دیوار غافلگیری شد. 2⃣دومین شکست، شکست در تحلیل توان بود. واشنگتن باور نداشت ژاپن بتواند ناوگانش را در سکوت کامل پنهان کند، هزاران کیلومتر در اقیانوس پیش بیاید. همین پیش‌فرض ذهنی باعث شد وقتی رادار دسته عظیمی از هواپیماهای ناشناس را دید، افسر ارشد بگوید: «احتمالاً هواپیماهای خودی‌اند.» رادار می‌دید؛ ذهن نمی‌پذیرفت. شکست اطلاعاتی اغلب از «اطمینان به قضاوت قبلی» آغاز می‌شود. 3⃣سومین شکست، شکست در تشخیص الگو بود. نشانه‌ها آشکار بودند: ناپدید شدن ناوهای هواپیمابر ژاپن، سکوت رادیویی غیرعادی، خروج برخی خانواده‌های دیپلمات‌ها. نشانه‌ها قطعات پازلی بودند که اگر کنار هم قرار می‌گرفتند، تصویر خطر را آشکار می‌کردند. اما ذهنیت تحلیلگران اسیر پیش‌فرض‌ها بود؛ اطلاعات وجود داشت، اما الگو دیده نمی‌شد، و در جهان اطلاعات، ندیدن الگو یعنی ندیدن خطر. 4⃣چهارمین شکست، شکست در تفکر سناریویی بود . واشنگتن تنها یک سناریو را جدی گرفته بود: «ژاپن جنوب شرق آسیا را هدف می‌گیرد، نه هاوایی را.» حمله به پرل هاربر—از نگاه آمریکا—دور، غیرمنطقی، ناممکن و بی‌سابقه بود. اما دقیقاً همان‌جا که آمریکا سناریو نمی‌دید، ژاپن فرصت می‌دید. توانایی تصور «نامحتمل»، قلب تحلیل اطلاعاتی است؛ و ناتوانی از آن، آغاز غافلگیری. در سوی دیگر، خود ژاپن نیز گرفتار اشتباه مهلکی شد: دست‌کم گرفتن واکنش آمریکا. دریاسالار ایسوروکو یاماموتو—معمار حمله—بیش از هرکس پیامدهای واقعی آن عملیات را می‌دانست. او پس از حمله گفت: "می‌ترسم تمام کاری که کرده‌ایم این باشد که غول خفته را بیدار و او را با عزمی وحشتناک پر کرده باشیم." اگر آمریکا توان ژاپن را دست‌کم گرفته بود، ژاپن نیز ظرفیت پاسخگویی آمریکا را کم‌انگاشته بود. پرل هاربر برخورد دو خطای محاسباتی بود؛ دو سوءتخمین که جهان را در آتش فرو برد. پرل هاربر یادآور یک حقیقت ساده اما عمیق است: امنیت از رادار و رمزگشایی آغاز نمی‌شود؛ از ذهنی آغاز می‌شود که بتواند چیزی را تصور کند که هنوز رخ نداده، اما ممکن است رخ دهد و خطر، دقیقاً همان‌جا سراغ انسان می‌آید که همه‌چیز امن به نظر می‌رسد و این روایتی ناتمام است. 🔴متن کامل یادداشت در خبرآنلاین 👇 https://khabaronline.ir/xpk8q فراشرح https://t.me/rkardooni99

  • خراسان شمالی در صدر استان‌های برتر کشور در حوزه کیفیت سفر و گزارش‌دهی قرار گرفت ◽️جلسه ستاد هماهنگی خدمات سفر خراسان شمالی با حضور مشاور معاون گردشگری و دبیر ستاد هماهنگی خدمات سفر کشور برگزار شد؛ جلسه‌ای که در آن بر لزوم برنامه‌ریزی برای افزایش ماندگاری گردشگران، فعال‌سازی ظرفیت‌های مغفول استان و استفاده از توان مدیریتی و ظرفیت‌های بخش خصوصی تأکید شد. @mehrnews_khorasansh

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи