tgindex
Riparo|پناه‌گاه

Riparo|پناه‌گاه

Статистика
@riparo786персидский
Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
28
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
261
+3 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
81
28 постов
Вовлечённость
31,0%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 28
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
62
1/48двое суток
71
1/72трое суток
76

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بیش از این پیرو احساسات و غرور جوانی نمی‌گردم. اکنون می‌توانم با آرامش کامل کار کنم و بدون احساس و دلتنگی و افسردگی در کنج تنهایی به سر برم. #ص۳۴۱ #نامه‌های‌ون‌گوگ

  • #نقاشی_کافه‌شب #اثر_ونسان‌ون‌گوگ

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • گفتی به زیر لب چه سخن بود با خودت پنهان میانه‌ی من و دل ماجرای توست پیامی‌ کرمانی

  • 8 авг.706из behista1

    احضنني قبل أن يحمل الحزن آخر قطعة من روحي معه. «مرا در آغوش بگیر، پیش از آنکه اندوه، آخرین تکهٔ روحم را با خود ببرد...» |عربیات

  • #Spidarman2004

  • گذشته از هر چیزی به ترکیب ایموجی هایش ببینید.

  • بروید و از چت جی بی تی بپرسید، نظر به بحث های که در این مدت زمان داشتیم اگر رنگ بودم، کدام رنگ می‌شدم؟ جواب قشنگی می‌گیرید.👀

  • وقتی بعد چند روزی به قهوه می‌رسم و می‌نوشم.

  • وقتی بعد چند روزی به قهوه می‌رسم و می‌نوشم.

  • من معتقدم که در همه ما یه قهرمان هست… که ما رو صادق نگه‌می‌داره… بهمون نیرو میده… ما رو شرافتمند می‌سازه… و در آخر به ما اجازه میده که با سربلندی بمیریم حتی گاهی ما باید محکم باشیم… و از چیزی‌که خیلی می‌خواهیم بگذریم، حتی رویا هامون. #فیلم

  • +ولی اگر می‌خوای زنی عاشقت بشه براش شعر بخون. _شعر؟ +هیچ‌وقت شکست نمی‌خوره. #فیلم

  • فکر کنم یکی از قشنگ‌ترین حس‌های دنیا هم شاید این باشد که مثلن کسی عکس را و یا ویدیویی را ببیند و بعدش بفرستد به شما. یعنی من این را دیدم و یاد تو افتادم.

  • 🤎

  • «و من مانند مرغ شب که به روی خار و خاشاک خموش دیده می‌شود، سکوت اختیار می‌کنم.» #ص۱۸۸ #نامه‌های‌ون‌گوگ

  • 8 авг.904из duzham786

    #ونگوگ روز چهاردهمِ اولین ماهِ میلادی بود که الف را در مقابل دکه‌ی پیدا کردم که اعصا به دست و با پلک‌های خسته به نقاشیِ روی مجله‌ی هنری نگاه می‌کرد. با گذشتن هر لحظه‌، صورت استخوانی‌اش دگرگون می‌شد و حالت‌های خاصی را به خود می‌گرفت. ناراحتی عمیقی را در آن چشم‌های نیلگون‌ و بی‌سعادت‌اش حس می‌کردم. زیر لب چیزی می‌گفت که نمی‌توانستم بشنوم و بفهمم. در چند قدمی‌اش ایستادم و پرسیدم: «چه چیزی در این مجله دیدی که این‌طوری با هم به گفتگو نشسته‌اید؟» گفت: «به این نقاشی نگاه کن. حس می‌کنم یک‌بار دیگر هم به‌دنیا آمده‌ام و این نقاشی را لمس کرده‌ام. اثری از ونسان ونگوگِ هنرمند به نام سیب‌زمینی‌خورها که در سال 1885 میلادی توسط روحِ هنرمند او خلق شده؛ خانواده‌ای را به تصویر می‌کشد که مشغول صرف غذای ساده‌ای که از سیب زمینی تهیه شده، هستند. نقاشیِ که قصه‌ها ‌و حرف‌های خودش را دارد.» الف می‌گفت که ونگوگ در نامه‌ای که همراه این اثر برای برادرش فرستاد، در مورد سیب‌زمینی‌خورها گفته بود: «من تلاشم را کرده‌ام که تأکید کنم، این آدم‌هایی‌ که در نور چراغ مشغول خوردن سیب‌زمینی هستند، با همان دستانی که در ظرف‌ها گذاشته‌اند، زمین را کنده‌اند، و بنابر این، این تابلو از کار سخت و این‌که چگونه غذای‌شان را به‌دست می‌آورند؛ سخن می‌گوید. قصد من این بود که تأثیری از یک روش زنده‌گی کاملاً متفاوت با زنده‌گی ما انسان‌های متمدن را نشان بدهم.» الف می‌گفت حسِ خیلی عجیبی در رابطه با این نقاشی دارد. می‌گفت در این نقاشیِ ونگوگ؛ نگاه‌های آدم‌ها، لباس‌های ژنده‌ای شان، دست‌هایی که از محنت روزگار زمخت شده و چهره‌های نورانی آن‌ها فکرم را درگیر کرده است. آن‌ها زنده‌گی ما را زیر سؤال برده‌اند. یعنی با وجود این‌که زنده‌گی روستایی دارند و با زحمت وافر غذایی برای خوردن پیدا می‌کنند، باز هم حیات طبیعی پُرجوش و خروش دارند.