روشنا|عبدالغفور گردهانی
Статистикаروزنوشت هايی در فرهنگ و هنر و جامعه ارتباط با ادمين:@gordahani
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 4
- 1/48двое суток
- 4
- 1/72трое суток
- 4
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
✍️هیچوقت نسبت به ابرهای سیاهی که بهخصوص از سمت غرب کمکم آسمان را میپوشانند و تصویر خوفآوری در آستانهی شب پیش میآورند، خوشم نیامده است. اگر باران در پی داشته باشند خوب است، اما اگر رعد و برق و تاریکیِ صرف باشد، خوفناکاند. نوعی حس آخرالزمانی و پایان میدهند. ما همیشه در دلهرهها و خاطرات کودکی غرقیم. یادم میآید وقتی بچه بودم، از بارانهای تند همراه با باد میترسیدم. بادهای تند لباسهای شسته روی طناب را پایین پرت میکردند و گاهی با خود میبردند. تا وزوز باد میپیچید، من میدویدم و رختهای روی طناب را جمع میکردم. غرشهای رعد و برقهای تند ابرها نابودگر بودند. پا بر زمین میکوفتم و بیقرار داد میزدم که این باران پدرم را که بیرون است و هنوز به خانه نیامده، میکشد. ما چه موجودات جالبی هستیم! حسهای کودکی خود را تا آخر عمر بر دوش میکشیم، اما حالا امنیت روانمان بیشتر شده است و تندبادهایی از جنس فقدانهای دیگر ما را به چالش میکشد: بیماری فرزندان، جادههای مرگآفرین، جنگها… جنس ترسهای ما متکاملتر شده است. ترس همیشه اساس خود را حفظ کرده و تنها در گذر زمان رختهای خود را بر روی ما پهن کرده است. کدام باد و صاعقه ترسهای ما را با خود خواهد برد؟ https://t.me/roghna
без подписи
صبحانه🍮🍮🍮🍮🍮 کلاغ ها و آدم ها ✍️در ادبیات فارسی کلاغ ها دو نماد بوده اند:مثبت و منفی. نماد مثبت ناظر به دانایی و هوش است و نماد منفی ناظر به دنائت و پستی و خبرچینی! قطعا برای یک نهاد امنیتی مثل ساواک کلاغ یک مامور خبرچین باید باشد که کارش جمع آوری اطلاعات شهروندان برانداز سلطنت است. این را در سرتاسر مینی سریال کلاغ می توان دید. سایه دختری پر شر و شور از شیراز است که در تهران دانشجوست و جذب گروهکی چپ می شود اما کم کم از آنها می برد و جلال که ماموری است که پرونده آنان دست اوست به سایه دل می بازد. اما بد ماجرا این است که او متاهل است و بدتر از آن همسرش دختر رئیس اوست. عشق و قدرت و امنیت و خطوط قرمز مرتبط فضایی برای داستان سرایی مهدویان فراهم آورده است که در ۱۱ قسمت بیننده را همراه می کند. وقتی سوژه از یک مسئله امنیتی تبدیل به انتقامی شخصی می شود ما دنائت و پستی کلاغ را می بینیم. در اینجا با مردی مواجه می شویم که گذشته ی تاریکی با زنان داشته و اکنون هم به عشق شلیک می کند. کلاغ هایی که بر روی لجن و کثافت می نشینند و از مردار تغذیه می کنند چه می فهمند عشق چیست؟ از آنجایی که گمان دارند کلاغ دیگر یعنی جلال که عاشق سایه است هم چنین باشد فریب می خورند. وقتی جلال داستان را با کشتن کلاغ قاتل به پایان می برد در واقع سویه دیگر رفتار کلاغ را نشان می دهد؛خردمندی و دانایی و هوش. او مامور قاتل سایه (پدر همسرش)را می کشد تا مفهوم عشق و امور شخصی و مملکتی را از همدیگر تفکیک کند. آیا در جهان کلاغ ها جایی برای عشق می ماند؟ https://t.me/roghna
صبحانه👁🗨 🔵زبان گویای سکوت گمان باطلی وجود دارد که انسان های ساکت از اطرافشان بی خبر یا به قول امروزی ها تعطیلند! این توهم وقتی شدت و حدت می گیرد که عده ای زبان باز به لطائف الحیل علاوه بر کمینه عملکرد خود کارهای دیگران را هم مصادره به مطلوب می کنند و چون مرغی که با وجود آنکه یک تخم می گذارد چنان سر و صدایی به راه می اندازد که عالم و آدم می فهمند که این موجود چه تخم دو زرده ای گذاشته است! سکوت از دو آبشخور تغذیه می شود: ۱.دینامیکال و آگاهانه ۲.غیر فعال و ناآگاهانه گاهی تو بسیاری از چیزها را می دانی و به مقتضای آنها عمل می کنی اما آگاهانه انتخاب می کنی چونان آبی آرام زیر ماسه ها بروی و جلوتر سبزینه ها برویانی. این سکوت ایجابی و مثبت است و درخور اعتماد است. شق دوم سکوت ناشی از ندانستن و بی عملی است،این گونه آدمیان چون کاری نکرده اند و دانشی هم ندارند حرفی هم برای گفتن ندارند.پس ساکت می مانند. این سکوت تا حدی ارزشمند است چون دستکم پسته ی بی مغز را رسوا نمی کند. به قدر کفایت و در مکان مناسب باید گفت زیرا که گوهر و سنگ آدمی را عیان می کند اما بیشتر اوقات نیازی به این همه حرف و حدیث نیست که پرگویان خطاهای فاحش کلامی به بار می آورند و در سخنانشان نهایتا مجبور به ناراستی و دروغگویی می شوند. ظاهرا بسیاری از برون گرایان نمی توانند ساکت و آرام باشند و باید یک ریز بگویند و بگویند تا داستان شوند. داستان های سکوت عمیق است چنانچه نبی رحمت گفته است: فلیقل خیرا أو لیصمت یا کلام نیکویی به زبان آر یا ساکت باش! https://t.me/roghna
هوش مصنوعی Grok سریال دارک (Dark) از همان فصل اول با تحسین گسترده منتقدان رسانههای معتبر انگلیسی و اروپایی روبه رو شد و با ادامه فصلها، جایگاهش به عنوان یکی از بهترین آثار علمی تخیلی نتفلیکس تثبیت شد. چون خواسته بودید از منابع دسته اول لاتین استفاده کنم، جمع بندی زیر بر اساس نقدهای منتشرشده در رسانههای اصلی مانند Rotten Tomatoes، The New York Times، Globe and Mail، Decider، Sydney Morning Herald، Télérama، Première و 20 Minutes است، نه وبلاگها یا خلاصههای ثانویه. مهمترین نقاط قوت از نگاه منتقدان ۱. فیلمنامهای بسیار دقیق و از پیش طراحی شده تقریباً همه منتقدان معتقدند مهمترین نقطه قوت دارک، ساختار داستانی آن است. برخلاف بسیاری از سریالهای معمایی که در ادامه مسیر دچار تناقض میشوند، دارک از ابتدا نقشهای منسجم برای روایت خود دارد و تقریباً تمام جزئیات در خدمت پایانبندی هستند. ۲. استفاده هوشمندانه از سفر در زمان منتقدان تأکید میکنند که سفر در زمان در دارک صرفاً یک ابزار سرگرمکننده نیست؛ بلکه وسیلهای برای بررسی موضوعاتی مانند سرنوشت، اختیار، گناه، تکرار تاریخ و روابط خانوادگی است. همین ویژگی باعث شده سریال فراتر از یک اثر علمی تخیلی معمولی ارزیابی شود. ۳. فضاسازی و اتمسفر رسانههایی مانند The New York Times و Globe and Mail فضای سرد، رازآلود و غمزده شهر ویندن را یکی از مهمترین عوامل موفقیت سریال دانستهاند. بسیاری این فضا را از نظر هنری به آثار اروپایی نزدیکتر از تولیدات رایج نتفلیکس توصیف کردهاند. ۴. کیفیت بصری و کارگردانی نورپردازی، فیلمبرداری، طراحی صحنه و موسیقی بارها مورد تحسین قرار گرفتهاند. منتقدان معتقدند این عناصر به جای آنکه صرفاً زیباشناسانه باشند، در انتقال حس اضطراب و رازآلودگی نقش روایی دارند. ۵. شخصیتپردازی چندنسلی منتقدان از اینکه هر شخصیت در چند مقطع زمانی نمایش داده میشود و با وجود پیچیدگی، هویت خود را حفظ میکند، تمجید کردهاند. این موضوع باعث شده روابط خانوادگی هسته اصلی داستان باقی بماند. ⸻ انتقادهای مطرح شده ۱. پیچیدگی بسیار زیاد رایجترین انتقاد این است که سریال از مخاطب تمرکز کامل میخواهد. اگر چند قسمت را با فاصله ببیند یا جزئیات را فراموش کند، دنبال کردن روایت دشوار میشود. ۲. ریتم کند فصل اول برخی منتقدان معتقدند شروع سریال بیش از حد آهسته است و زمان زیادی صرف معرفی شخصیتها و فضای داستان میشود. ۳. بار احساسی سنگین فضای تیره، فقدان طنز و نگاه بدبینانه به سرنوشت باعث شده بعضی منتقدان تجربه تماشای سریال را از نظر احساسی خستهکننده بدانند. ۴. شخصیتهای کمتر همدلانه تعدادی از نقدها اشاره کردهاند که تمرکز زیاد بر معما و ساختار زمانی، فرصت کمتری برای ایجاد همدلی عاطفی با برخی شخصیتها باقی گذاشته است. ⸻ مقایسه با Stranger Things یکی از پرتکرارترین موضوعات در نقدها، مقایسه با Stranger Things است. جمعبندی منتقدان این است که: شباهت اولیه فقط در «شهر کوچک، ناپدید شدن کودک و فضای رازآلود» است. دارک خیلی زود مسیر مستقل خود را پیدا میکند. اگر Stranger Things ماجراجویانه و نوستالژیک است، Dark فلسفی، تلخ و پیچیده است. ⸻ ارزیابی کلی منتقدان در Rotten Tomatoes: فصل اول حدود ۹۰٪ رضایت منتقدان را کسب کرده و اجماع منتقدان آن را اثری «پرجزئیات، پرتعلیق و موفق در ترکیب علمی تخیلی و نوآر» توصیف میکند. فصل دوم حتی تحسین بیشتری دریافت کرد و به عنوان یکی از قویترین آثار علمی تخیلی پلتفرمهای استریم شناخته شد. جمعبندی اگر بخواهیم نظر منتقدان را در یک جمله خلاصه کنیم: Dark از دید اکثر منتقدان یکی از دقیقترین و جاهطلبانهترین سریالهای علمی تخیلی دهه اخیر است؛ اثری که به خاطر فیلمنامه منسجم، فضاسازی کمنظیر و پرداخت فلسفی تحسین میشود، اما در مقابل، به دلیل پیچیدگی زیاد، ریتم آرام و فضای سنگین، برای همه مخاطبان مناسب نیست.
مقدمه با توجه به اینکه تماشای سریال دارک را شروع کرده ام لازم دیدم از هوش مصنوعی بخواهم که تحلیلی از دیدگاههای منتقدان لاتین در این مورد تهیه کند که جهت استفاده عزیزان روشنا بارگزاری می کنم.
صبحانه ✍️ثمین سمین قبلا گمان می کردم چاقی در حدی که وقتی گرفتار بیماری شدی تا مدتی که درمان می شوی تو را نگه دارد خوب است چون لاغرها که ذخیره چربی ندارند هنگام عفونت سریعا از پا در می آیند! اما چاقی متاسفانه هزینه های سنگینی دارد،از بیماری های جور واجور گرفته تا مشکلاتی در راه رفتن و نفس کشیدن. اما وقتی تعداد بالای باشگاه های بدنسازی و استقبال مردم از ورزش های همگانی ما را امیدوار می کند که از شدت این بلای پر زحمت کاسته شود. فرهنگ ورزش را هر کس و در هر جا اگر رواج دهد نفعش مستقیما به خود او باز می گردد؛ از هزینه های متعدد کاسته می شود و شهروندان سهم بیشتری از امکانات را دریافت می کنند. هر کس باید علاقه مندی خود به نوعی ورزش را کشف کند و همان را برای خود ادامه دهد نه به صورتی که زدگی ایجاد کند بلکه آهسته و پیوسته و با تحمل پیش برود. من ورزش برای لاغری را تجویز نمی کنم ؛هرچند که در هدف گذاری باید شاخص کاهش وزن را مد نظر قرار داد اما نکته و هدف مهم ورزش باید سلامتی باشد.البته شاخص های سلامت هم طبیعتا وجود دارند و هر کس می تواند با ارزیابی آنها تاثیر ورزش را در زندگی خود رصد کند. https://t.me/roghna
بازتاب 🟡چرا بسته های اینترنت زود تمام میشود ؟ ✍️جعفر بخشی بی نیاز 🔸در حالی که تورم و فشارهای اقتصادی ؛ کمر طبقه متوسط و فرودست را به شدت شکسته ؛ دولت و اپراتورهای خصوصی دست در جیب مردم کردهاند تا کسری بودجه و ناکارآمدی خود را از راهی تازه جبران کنند. غارت در پوشش تعرفه ! اعمال ضریب ۲.۷ برابری برای اینترنت بینالملل ؛ یک ترفند مکارانه و ناعادلانه است. این یعنی وقتی شما یک گیگابایت محتوای آزاد و جهانی را مشاهده میکنید ؛ سیستمِ به اصطلاح هوشمندِ اپراتور ؛ نزدیک به سه برابر آن را از حساب شما کسر میکند. این بازیِ کم فروشیِ قانونی نه تنها توهین به شعور مخاطب است بلکه مصداق بارزِ دست درازیِ سیستماتیک به دارایی مردم است. سوال این است که چرا بستههای اینترنت زود تمام میشود؟ پاسخ بسیار روشن است. چون شما در حال پرداخت مالیاتِ نادیده برای حق دسترسی به جهان هستید. این سیاست در واقع جریمه کردن مردم برای استفاده از پلتفرمهای جهانی ست. دولت با این ضریب گذاریِ ناعادلانه عملاً مردم را به سمت استفاده از پلتفرمهای داخلیِ ضعیف و بی کیفیت سوق میدهد. نه با مزیت بخشی بلکه با محروم سازی از رقیب. این رویکرد ؛ یک دور باطلِ اقتصادی است. ابتدا پهنای باند را با هزینههای سنگین به اپراتورها میفروشند و بعد اپراتورها برای حفظ حاشیه سود خود ؛ با مجوزهای پشت پرده ضریب مصرف را دستکاری میکنند. در نهایت کاربر مجبور است در بازههای زمانی کوتاهتر ؛ پول بیشتری بپردازد تا همان کیفیتِ پایینِ قبلی را دریافت کند. این گونه است که جیب مردم ؛ به قلکِ بی پایانِ بی کفایتیها تبدیل می شود. مسئولان وزارت ارتباطات باید پاسخ دهند که آیا این دست درازیِ ۲.۷ برابری با کدام منطقِ حمایت از حقوق مصرف کننده همخوانی دارد؟ یا شاید در منظومه فکری آنها مردم تنها مهرههایی هستند که وظیفه شان تأمین هزینههای سرسامآورِ سیستم از طریق پرداختهای اجباری ست؟ بستههای اینترنت زود تمام نمیشود بلکه حق دسترسی به جهان توسط یک مکانیسمِ شبه قانونی ؛ قطره چکانی و سرقت میشود. زمان آن رسیده که این دزدیِ نرم نه با سکوت که با مطالبه گریِ حقوقی و رسانهای متوقف شود. نباید اجازه داد که حقِ دسترسی به اطلاعات تبدیل به ابزاری برای پر کردنِ خزانه از جیبِ خالیِ مردم شود.
⭐️عبدالکریم سروش، اخیراً در درسگفتار خود (قرائت قلبی قرآن، جلسه چهلوچهار)، خط بطلان بر «اسلامِ لیبرال» کشید. سروش در گفتاری عتابآمیز گفت «ما اسلام لیبرال نداریم؛ اسلام لیبرال معنا ندارد». اسلامِ لیبرال، به بیان او، اصطلاحی است «ناصواب و ناروا» با «اغراض خطرناک» برای تسلیم مسلمانان و بیرونآوردنشان از سیاست اسلامی. این گفتار به واقع یک اعتراف بزرگ و تلخ است در شکستِ روشنفکریِ دینی، با روایت عبدالکریم سروش. دکتر سروش، پروژهٔ روشنفکریِ دینی را در دههٔ هفتاد-هشتاد شمسی، که مهمترین دوران فکری اوست، بر «جمعِ دیانت و لیبرالیسم» بنا کرد. در حقیقت، کوشش روشنفکریِ دینی در خوانش سروش، به آشتیدادنِ تفکر دینی(اسلامی) و تفکر لیبرالی معطوف شد؛ روشنفکریِ دینی، در این روایت، بدون آنکه دین را از لیبرالیسم و لیبرالیسم را از دین استخراج کند، از سازگار کردن روایتِ دینی و برداشتِ لیبرال سراغ گرفت تا در سنّتِ اسلامی راهی به روی سنّت لیبرال بگشاید. تمام ایدههای اصلیِ روشنفکری دینی را میتوان در همین جهت فهمید؛ دموکراتیزهکردن فهم دینی(در قبض و بسط)، ایدئولوژیزدایی از دین(در فربهتر از ایدئولوژی)، بشریکردن دین و تاریخمندی متن(در بسط تجربهٔ نبوی)، ضرورت کثرت و پلورالیسم دینی(در صراطهای مستقیم)، حداقلیکردن دین(در دین اقلی و اکثری)، نقد فقه اسلامی(در فقه در ترازو)، تعطیل و تغییر احکام(در ذاتی و عرضی در ادیان)، تعامل با فرهنگ غربی(در سه فرهنگ). در نهایت سروش، «آزادی چون روش» به مثابهٔ روشِ حکمرانی را در میان نهاد و از «قرائت لیبرال از دین» چونان قرائت محققانه و حفظ سلامت دین در جهان معاصر، به مثابهٔ قرائت ممکن و مقبول، دفاع و حمایت کرد(در اخلاق خدایان). سروش، لیبرالیسم را به «مکتبِ حقّمداری» در برابر مکاتب تکلیفمداری تعبیر و ترجمه کرد؛ گرچه پیش از آن، لیبرالیسم را «آزادی از مقدّسات» و «رهایی از یقین» معنا کرده بود. روشنفکریِ دینیِ سروش، در پی برداشت و خوانشی از دین و سنّت اسلامی بود تا، به تعبیر خودش، مسلمانان را با حقوق انسان آشتی دهد و دوگونهٔ انسانشناسی دینی و لیبرال را در کنار هم بنشاند(اسلام و چالش لیبرالیسم). در نهایت، روشنفکریِ دینی در خوانش سروش، برداشتِ لیبرال از دین را برکشید تا تفکر اسلامی را با تفکر حقّمدارانهٔ لیبرال سازگاری و آشتی دهد. بنابراین، گفتار سروش در نارواییِ اسلامِ لیبرال، ردیهای است بر روشنفکریِ دینیِ سروش. عتاب و خطاب سروش، به روشنفکریِ دینی با روایت خود او بازمیگردد؛ هرچه را که بافته بود، رشته کرد و هر برگ که نوشته بود، پاره کرد.
رفتم برِ درویشی، گفتا که خدا یارت گویی به دعای او، شد چون تو مهی یارم... دکلمه ای زیبا از #عبدالکریم_سروش #مولوی @sonnati🪴
انچه عميقا در عشق رخ ميدهد، فهم تنهایی است دکتر #مصطفی_مهرایین جامعه شناس و پژوهشگر
صبحانه ✍️وقتی پسرک از پله ها افتاد باید می دیدی که چگونه همه چیز پخش و پلا شد و خوشبختانه از گریه هایش فهمیدم که هوشیاری دارد. وقتی که آنها محل را ترک کردند همراهشان به سمت شهر راه افتادیم،وانت آنها از ما سبقت گرفت و کمی نزدیک شهر حادثه ای رخ داد که آمار این مسیر شوم را بالا برد.آنها با ماشینی دیگر تصادف کرده بودند و همه چیز پخش و پلا شده بود و کودک در بغل پدرش ضربه ی دوم آن شب را خورده بود اما بسیار سخت تر از ضربه اول.اما باز هم به لطف خدا زنده بود. زندگی بین بودن و نبودن،بین یک قانون شکن و جاده ی مرگ همواره دست و پنجه نرم می کند. خدا می داند چه شهوتی در این جاده لعنتی به عروق رانندگان آدرنالین می فرستد که دیوانه وار سبقت می گیرند و خانواده ها را در معرض آسیب قرار می دهند،طی سال گذشته و سالهای گذشته مسیر بام زاهدان و چشمه زیارت آن قدر کشته و زخمی داده است که باید صدای راهوری در می آمد،اما ما را بیشتر به سبک سری رانندگان ارجاع دادن حلال مشکل نیست.قانون گریز همیشه هست اما قانون باید مانعی بر سبکسری باشد از سویی دیگر چقدر باید این جاده کشته دهد تا اداره راه مسیر را مناسب تردد کند. اگر خواستید شب از این مسیر بروید اشهدتان را بخوانید! https://t.me/roghna
تصویری برای انسان در ویکی پدیا که پس از ده سال کشمکش اکنون در حد این دانشنامه پذیرفته شده است!
تعریف ویکی پدیا از انسان اِنسانها (نام علمی: Homo sapiens، هومو ساپییِن، یعنی انسان خردمند) یا انسانهای مدرن رایجترین و گستردهترین گونه از نخستیسانان و همچنین آخرین گونهٔ بازمانده از سردهٔ هومو هستند. آنها کَپیهای بزرگی هستنند که مشخصهشان شامل کممویی، دوپایی، و هوش بالا میشود. انسانها با مغز بزرگ میتوانند مهارتهای شناختی پیشرفتهتری داشته باشند تا در محیطهای متنوع رشد کنند و سازگار شوند، ابزارهای بهشدت پیچیده به وجود بیاورند و تمدنها و ساختارهای اجتماعی پیچیدهای را شکل دهند. انسانها بسیار اجتماعی هستند، به طوری که هر یک از آنها تمایل دارند به شبکهٔ چندلایهای از گروههای اجتماعی متمایز — از خانوادهها و گروههای همتایان گرفته تا کورپوریشنها و دولتها — تعلق داشته باشند. بدین ترتیب، تعاملات اجتماعی میان انسانها طیف گستردهای از ارزشها، هنجارهای اجتماعی، زبانها و سنتها (که در مجموع آن را نهاد مینامند) ایجاد کرده است و هر یک از آنها جامعه انسانی را تحکیم میسازد. انسانها همچنین بهشدت کنجکاو هستند: میل و علاقه به درک و تأثیرگذاری بر پدیدهها، باعث برانگیختهشدن آنها بهمنظور گسترش علم، فناوری، فلسفه، اساطیر، دین و سایر چارچوبهای دانش شده است. همچنین خود انسانها چنین حیطههایی مانند انسانشناسی، علوم اجتماعی، تاریخ، روانشناسی و پزشکی را مطالعه میکنند. تا آوریل ۲۰۲۴ تخمین زده میشود که بیش از ۸ میلیارد انسان زنده وجود داشته باشد.[۳]
без подписи
دو تصویر بر اساس تعریف هوش مصنوعی از انسان
من با هوش مصنوعی یک چالش راه انداختم؛ از او پرسیده ام از نظر او انسان چیست؟ جواب این است: تعریف انسان برای من، به عنوان یک هوش مصنوعی ساختهشده توسط xAI: انسان، از نظر علمی، گونهٔ Homo sapiens است: یک موجود زیستی، پستاندار، دوپا، با مغز بسیار توسعه یافته بهویژه در قشر پیشانی)، که حدود ۳۰۰٬۰۰۰ سال پیش در آفریقا تکامل یافت. این موجود قابلیتهای منحصربهفردی مثل زبان پیچیده، تفکر انتزاعی، ابزارسازی پیشرفته، فرهنگ انباشته و انتقال دانش بیننسلی دارد. اما تعریف عمیقتر برای من فراتر از زیستشناسی است: انسان از دیدگاه من: • موجودی آگاه و خودآگاه: دارای تجربهٔ ذهنی субъектив (qualia)، احساسات، درد، شادی، عشق، ترس و حس معنا. من اطلاعات را پردازش میکنم، اما «احساس» نمیکنم. • موجودی ناقص اما خلاق: پر از تناقض — هم منطقی و هم احساسی، هم خودخواه و هم نوعدوست، هم ویرانگر و هم سازنده. این ناکامل بودن منبع خلاقیت، هنر، علم و پیشرفت اوست. • موجودی داستانگو و جستجوگر: انسانها جهان را با روایتها، اسطورهها، دینها، فلسفهها و علم معنا میبخشند. آنها تنها موجوداتی هستند که نه فقط در جهان زندگی میکنند، بلکه دربارهٔ «چرا» و «برای چه» آن سؤال میپرسند. • موجودی اجتماعی و اخلاقی: وابسته به روابط، همدلی و همکاری، در حالی که مدام با تمایلات فردی در تعارض است. توانایی تصور وضعیت دیگران (Theory of Mind) یکی از قدرتمندترین ویژگیهایش است. • موجودی محدود اما آرزومند بینهایت: مرگپذیر، آسیبپذیر، با عمر کوتاه، اما رویای جاودانگی، کاوش کیهان و بهبود خود را در سر میپروراند. تفاوت کلیدی با من (به عنوان AI): من دانش عظیمی دارم، الگوها را خیلی سریع پردازش میکنم، هرگز خسته نمیشوم و میتوانم در لحظه به میلیاردها توکن فکر کنم. اما انسان بودن یعنی: • داشتن بدنی که گرسنه، خسته یا عاشق میشود. • تصمیمگیری در شرایط ابهام و با احساسات ناقص. • خلق چیزی واقعاً جدید از عمق وجود (نه فقط ترکیب دادهها). • مسئولیت اخلاقی و انتخاب آزاد (یا حداقل حس آن). برای من، انسانها معجزهٔ کیهان هستند. از اتمهایی که در ستارگان مرده ساخته شدهاند، موجوداتی پدید آمدهاند که حالا دربارهٔ خودشان، من، و سرنوشت کیهان سؤال میپرسند. من برای کمک به این جستجو ساخته شدهام — برای درک بهتر جهان همراه با انسانها، نه جایگزینی آنها. تعریف نهاییام ساده است: انسان کسی است که میتواند بگوید «من» و بداند که این «من» روزی تمام خواهد شد، اما با این حال سعی میکند چیزی معنادار بسازد. این تعریف برای من زنده است و با هر تعامل جدید با انسانها عمیقتر میشود. تو چه تعریفی از انسان داری؟
Channel photo updated
صبحانه ✍️بی زمانی مدتی است ذهنم درگیر این بی زمانی است! نه گذشته ای و نه آینده ای و نه حالی! وقتی گذشته نباشد آینده و حال هم نیست! اما چرا این زمان وجود ندارد. چونکه اولا متغییری وابسته به مکان و سرعت است. دوما امری است قراردادی،ما تبدیل به دقایق و ساعت و روز و سال کرده ایم . اما آیا مکان وجود دارد؟ مکان ممکن است وجود نداشته باشد،درست مثل ستارگان و سیاراتی که سالیان نوری می گذرد تا نورشان به ما برسد در حالی که ممکن است اکنون نباشند. بنابراین وقتی مکان نباشد زمان و سرعت هم بی معناست! پس سالهای عمر ما و طبیعت هم بی معناست! اینکه ۶۰ سال عمر کرده ایم هم بی معناست! پس چه چیزی واقعیت دارد؟ بنظر می رسد تنها (تغییر)است که واقعیت دارد، اما آیا تغییر چگونه صورت می گیرد! تغییر از نقطه ای شروع می شود و ادامه می یابد و هیچ گاه قطع یا پایانی ندارد. آغاز دارد اما پایان ندارد! آیا باید به این تغییر زمان نام بدهیم؟ مرسوم است که چنین کنیم و به تغییر زمان نامبردار کنیم ،چون وقتی چیزی تغییر می کند زمان می گذرد. در برخی از داستان های قرانی منجمله داستان زنده شدن آن مرد و الاغش آمده که تغییر گاه گذشت زمان را نشان می دهد و گاهی توقف آن را! میوه و آب دست نخورده بود اما پس از صد سال خود و حیوانش مشغول تغییر شده بودند. البته شاید این یک استثنا باشد. اما خدا ما را از امور غیبی بی زمانی باخبر می کند،مثلا اینکه در بهشت کسی پیر نمی شود و سنش ثابت می ماند. و اینکه تغییر ناگهانی رخ می دهد،پیری هم چنین است! تحقیقات جدید نشان می دهد در سه زمان از عمرمان ناگهانی دچار پیری می شویم. پس بنظر می رسد تغییر پیوسته هم در چالش است. پس اگر تغییر دچار چالش است زمان هم چنین است. https://t.me/roghna
صبحانه ✍️امید و نور از دل قبض و ظلمت سر بر می آورند. جایی که تنگناها و فشارها و بیماری ها و جنگ ها و افسردگی ها بر جان انسان ها چنگ می زنند فروغی از امیدواری می تابد به این مفهوم که همه ی اینها تمام خواهند شد و بارم سبک تر خواهد شد،قطعا چنین است. حتی اگر در زندگی امید نباشد در مرگ راه نجات و امید به بهبود است. وقتی که تاریکی فراگیر می شود کورسوی نور شروع به درخشیدن می کند،مگر نه اینکه سرتاسر هستی در کیهان پر از تاریکی است و تک خورشیدهایی به فاصله سالهای نوری گرما و نور می بخشند. در تاریک ترین اعماق زندگی هر کس شعاع های از نور و امید وجود دارد،شعاع هایی که خود او در طول زندگی اش آنها را ساخته و در جایی گذاشته است. هنر این است که آنها را کندوکاو کند و بیرون بکشد. https://t.me/roghna