tgindex
كتاب هاي صوتي

كتاب هاي صوتي

Статистика
@romansawti77персидский

“books wash away from the soul the dust of everyday life”

Последний пост
14 мая
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 171
+1 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,06%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 084
20 постов
Вовлечённость
65,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 мая1 0256

    انسان بیش از آنکه از مرگ بهراسد، از انزوای محضی که مرگ را همراهی می‌کند، می‌ترسد. ما می‌کوشیم زندگی را دو نفری تجربه کنیم، ولی هر یک از ما مجبوریم تنها بمیریم. کسی قادر نیست با ما یا به جای ما بمیرد. مامان و معنای زندگی اثر #اروین_د_یالوم

  • 14 мая1 0323

    کلمات، تنها چیزی بودند که می‌توانستند هم نجات بدهند و هم نابود کنند. آن‌ها می‌توانستند جهانی بسازند یا آن را به آتش بکشند و این همان چیزی بود که انسان‌ها را هم زیبا و هم خطرناک می‌کرد… 📕 کتاب دزد اثر #مارکوس_زوساک

  • 14 мая1 0023

    ویکتور فرانکل تو کتاب "انسان در جستجوی معنی" میگه: اما دلیلی نبود که برای اشک هامون خجالت بکشیم چون اشک‌ها شاهد شجاعتمون بودن شجاعت تحمل دردهامون...

  • گاهی کتاب‌های چارلز دیکنز را که در میان نویسندگانِ مورد ستایشم، جایگاهی ویژه دارد، از نو می‌خوانم. اخیرا عبارت فوق‌العاده‌ای در کتاب "داستان دو شهر"، توجهم را جلب کرد «پس هرچه به پایان نزدیک و نزدیک‌تر می‎‌شوم، انگار دایره‌ای را می‌پیمایم و به آغاز نزدیک و نزدیک‌تر می شوم. شاید این یکی از شیوه‌های هموارسازی و آماده‌سازی مسیر باشد. اکنون قلب من متأثر از خاطره‌ها و یادگارهایی است که مدت‌های مدید به خواب فراموشی رفته بودند....» این قطعه مرا فوق‌العاده تحت تأثیر قرار می‌دهد: من هرچه به پایان نزدیک‌تر می‌شوم، درمی‌یابم بیشتر و بیشتر به سوی آغاز بازگشته‌ام...

  • «انسان می‌تواند هم‌‌زمان که دارد برای زندگی تلاش می‌کند و می‌‌جنگد، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند.» یادداشت‌های زیرزمین اثر #فئودور_داستایفسکی

  • 26 апр.1 0182

    без подписи

  • 12 апр.1 20011

    من از بیرون آرامم اما درونم مثل دادگاهی‌ست که قاضی‌اش هم منم و متهمش هم من و هیچ‌وقت رأی صادر نمی‌شود فقط محاکمه ادامه دارد بی‌پایان بی‌رحم آشنا

  • 12 апр.1 1326

    صبح بیدار می‌شوم. نور مثل همیشه از پنجره رد می‌شود، بی‌اینکه چیزی را توضیح دهد. جهان همان است که بود: بی‌توضیح، بی‌توجیه، بی‌تمایل به فهمیده شدن. من هم همان‌ام که بودم، فقط با این تفاوت که دیگر تلاش نمی‌کنم معنایی به این تکرار اضافه کنم. گاهی فکر می‌کنم زندگی باید دلیلی داشته باشد، اما این فکر هم مثل بقیه فکرها می‌آید و می‌رود، بدون اینکه چیزی را تغییر دهد. پس فقط ادامه می‌دهم— نه از امید، نه از ناامیدی، فقط چون توقف هم معنای بیشتری ندارد.

  • 1 янв.1 91910

    без подписи

  • 1 янв.1 7812

    без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • زندگی پوچ است، اما همین پوچی ما را آزاد می‌کند تا معنای خود را بیافرینیم.

  • без подписи

  • پدرم، تو با انتقاد های بی پایان خود اعتماد به نفس مرا از بین بردی و‌مرا به موجودی ترسو و نامطمئن تبدیل کردی!… -کافکا

  • без подписи

  • без подписи