tgindex
رومنجانیها

رومنجانیها

Статистика
@roomenjanihaперсидский

🔸 ارتباط با ادمين كانال ‏ @kuroshkomeili

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
36
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
198
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
18
34 постов
Вовлечённость
9,1%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 36
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
13
1/48двое суток
14
1/72трое суток
16

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جففففر عاشق فرشته میشه فرشته میگه: ما نمیتونیم باهم ازدواج کنیم...!😔 جففففر میپرسه چرا...!؟😩 فرشته میگه: آخه من آدم نیستم...!🥺 جففففر میگه: تو فکر کردی من آدمم...!😐😐😐

  • به نام خداوند نیکوسرشت که درجهان بذرنیکی بکشت، آغاز میکنیم جمعه بیست و سوم مردادماه را " روز تابستانی تون دلنشین و زیبا " کانال رومنجانیها

  • без подписи

  • زندگی كوتاه‌ تر از اونه... كه بخواييم صبح‌ها با كلی افسوس از خواب بيدار شيم ! الهی دلتون همیشه شاد باشِه سلام صبح پنج شنبه تون بخیر کانال رومنجانیها

  • без подписи

  • ▪️ 📜 داستانی واقعی از یمن زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند. استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس می‌کرد. شاگردانش هر صبح با لباس‌هایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگ‌تر از خانه‌هایشان به مدرسه می‌آمدند. او آن‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک می‌فهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگی‌اش را از خانواده‌اش پنهان کرده است. روزی خواست تا روحیه آن‌ها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آن‌ها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک می‌دهم.» یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟» معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.» کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آن‌ها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس می‌نشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان می‌کرد. وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمی‌کرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلب‌های کوچک می‌خواهند پیروز شوند. بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانش‌آموزان نمره کامل گرفته بودند! استاد نوال خوشحال شد اما درمانده ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آن‌ها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.» کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نام‌هایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.» معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت. استاد نوال در مقابل دیدگان آن‌ها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم». وفاء با قدم‌هایی لرزان و در حالی که اشک‌هایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانش‌آموزان صادقانه برایش دست می‌زدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینه‌ای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.» نوال نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت. همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف می‌کنی، گریه می‌کنی؟» او در حالی که جعبه را باز می‌کرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمی‌کنم.» همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟» او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم». همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچه‌ها نام او را نوشتند و هیچ‌کدام نام خودشان را ننوشتند!» او در حالی که می‌لرزید ادامه داد: «همه آن‌ها کفش می‌خواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آن‌هاست.» روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفش‌های نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش ساعت گران قیمتش را فروخت تا بتواند این کفش‌ها را بخرد. وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.» وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلب‌های سفید» شناخته شد. اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانش‌آموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند. در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار می‌گذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...» 🔻پیام داستان: اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. هر کس که نعمت و برکتی دارد، سعی کند بخشی از آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند. آسمان را ماه و مهر و اختره همدلی از همزبانی بهتره کانال رومنجانیها

  • زندگیِ نزیسته همیشه زیباتر به‌ نظر می‌رسد... اگر ازدواج می‌کردم....اگر هرگز ازدواج نمی‌کردم...یا اگر بچه‌دار می‌شدم...اگر بچه‌دار نمی‌شدم... اگر مهاجرت می‌کردم... اگر در همان شهرم می‌ماندم... اگر آن شغل را قبول می‌کردم... اگر استعفا نمی‌دادم... اگر رشته‌ی دیگری را انتخاب می‌کردم... اگر زودتر شروع کرده بودم...اگر دیرتر تصمیم گرفته بودم... ذهن می‌تواند از هر مسیری که نرفته‌، بهشتی خیالی بسازد؛ چون آن مسیر هرگز در معرض اصطکاکِ واقعیت(مثل مسئولیت، ناکامی و محدودیت‌های زندگی) قرار نگرفته است. پذیرش این نکته می‌تواند آغاز آشتی با زندگی ای باشد که هم اکنون در اون هستی. کانال رومنجانیها

  • فروتنی، بلندترین قلهٔ انسان است حکمت کوهستان؛ کوهستان، هرچه بلندتر می‌شود، انسان را کوچک‌تر نشان می‌دهد. این کوچکی، تحقیر انسان نیست؛ آغاز شناخت جایگاه او در نظام آفرینش است. هر کس عظمت کوه را دریابد، دیگر برای اثبات خویش نیازی به هیاهو ندارد. کوه‌نورد حکیم، قله را میدان تفاخر نمی‌بیند؛ آن را محراب تأمل می‌داند. می‌داند که هیچ ارتفاعی، انسان را بزرگ نمی‌کند، مگر آنکه اخلاق او نیز به همان اندازه اوج گرفته باشد. چه بسیار کسانی که بر فراز قله ایستادند، اما از دامنه فروتنی فراتر نرفتند؛ و چه بسیار کوه‌نوردانی که بی‌ادعا بازگشتند و در حافظه تاریخ، بلندتر از قله‌ها ماندند. فروتنی، نشانه ناتوانی نیست؛ نشانه یقین است. آن‌که حقیقت را شناخته باشد، به ستایش خویش نیاز ندارد. او می‌داند که هر صعود، امانتی است از طبیعت، همراهی همنوردان و لطف پروردگار؛ نه سند برتری بر دیگران. کوهستان، غرور را دیر یا زود در هم می‌شکند، اما فروتنی را تا همیشه در آغوش خود نگاه می‌دارد. از همین رو، ماندگاری یک کوه‌نورد را نه شمار قله‌های او، بلکه عمق منش او تعیین می‌کند. قله، پایان مسیر پاهاست؛ اما فروتنی، آغاز سفر … کانال رومنجانیها

  • 🌷🌷🌷 حکایت: ارزش انسان👌 روزی مردی غمگین نزد پیر دانایی رفت و گفت: «احساس می‌کنم هیچ ارزشی ندارم. هر جا می‌روم مرا نادیده می‌گیرند.» پیر انگشترش را به او داد و گفت: «به بازار برو و قیمت این انگشتر را بپرس، اما آن را نفروش.» مرد به بازار رفت. یکی گفت ده سکه می‌ارزد، دیگری بیست سکه و هیچ‌کس حاضر نشد بهای بیشتری بدهد. او نزد پیر بازگشت. پیر گفت: «حالا آن را به زرگر نشان بده.» زرگر پس از دیدن انگشتر با تعجب گفت: «این انگشتر بسیار ارزشمند است؛ اگر هزار سکه هم بخواهی، باز هم قیمتش بیشتر از این است.» مرد با شگفتی نزد پیر بازگشت. پیر لبخندی زد و گفت: «دیدی؟ ارزش انگشتر تغییر نکرد؛ فقط کسی پیدا شد که ارزش واقعی آن را شناخت. تو هم همین‌گونه‌ای. اگر بعضی‌ها قدر تو را نمی‌دانند، دلیل بر بی‌ارزش بودن تو نیست.» پند: 👌 ارزش خود را با قضاوت کسانی که تو را نمی‌شناسند نسنج. انسان‌های دانا، گوهر واقعی هر انسان را می‌بینند کانال رومنجانیها

  • به نام خداوند رنگین کمان خداوند بخشنده مهربان، آغاز میکنیم چهارشنبه بیست و یکم مردادماه را " روز تابستانی تون در پناه خدا " کانال رومنجانیها

  • без подписи

  • بدو تا قوی تر بشی ، نه خسته تر.! ️دویدن یکی از بهترین و ساده‌ترین ورزش‌هاست، اما اگه روشش رو درست یاد نگیریم، می‌تونه به بدن آسیب برسونه. اینجا چند نکته برای دویدن اصولی و بی‌خطر داریم: ✨ ۱. فرم بدنی مناسب: • کمرت رو صاف نگه دار، اما شونه‌هات ریلکس باشن. • دست‌هات در زاویه ۹۰ درجه حرکت کنن، هماهنگ با پاهات. • زانوها بیش از حد بالا نرن و قدم‌ها کوتاه اما سریع باشن. ✨ ۲. تکنیک تنفس درست: • دم از بینی و بازدم از دهان داشته باش. این کار باعث می‌شه انرژی بیشتری ذخیره کنی. • ریتم تنفس رو با قدم‌هات هماهنگ کن. (مثلاً: هر ۲ قدم دم، ۲ قدم بازدم). ✨ ۳. نوع فرود پا: • بهتره ابتدا با قسمت میانی یا جلویی پاها زمین رو لمس کنی، نه با پاشنه. این کار فشار رو کاهش می‌ده. ✨ ۴. سرعت مناسب: • با سرعتی بدو که بتونی راحت صحبت کنی؛ اگر خیلی تند میری که نمی‌تونی حرف بزنی، سرعت رو کم کن. ✨ ۵. کفش مناسب انتخاب کن: • کفش و جورابی  بپوش که مخصوص دویدن باشه، با پشتیبانی خوب برای قوس پا و ضربه‌گیری مناسب. 💡 یادت باشه: دویدن فقط برای جسمت نیست، ذهن و احساست هم ازش انرژی می‌گیرن! کانال رومنجانیها

  • گاهی باید یک دایره بکشی و بنشینی درونش. بگذار به حال خودش زندگی را، و هیاهوی آدم ها را... بنشین کنار سکوتت و یک فنجان چای به خودت تعارف کن... سلام صبح سه شنبه بخیر کانال رومنجانیها

  • без подписи

  • به نام آنکه هستی نام از او یافت فلک جنبش زمین آرام از او یافت، آغاز میکنیم دوشنبه نوزدهم مردادماه را... سلام " روز تابستانی تون سرشار از آرامش " کانال رومنجانیها

  • без подписи

  • درود بر شما عزیزان صبح زیبـا و دل‌انگیزتان بخیر🌸🍃 امیدوارم عطر دل‌نشین گلها 🌸🍃 فضای زندگیتان را آراسته کند🌸🍃 و شادی همراه همیشگی لحظه‌های پرمهرتان باشد🌸🍃             کانال رومنجانیها

  • без подписи

  • باید هر روز، حتی اگر فقط با نصف لیوان آب باشد، گلدان حسن‌یوسفم را سیراب کنم... وگرنه آرام‌آرام می‌خشکد. یک روز اگر حواسم نباشد، برگ‌هایش پژمرده می‌شوند... روز بعد نفسش به شماره می‌افتد... و اگر این بی‌توجهی ادامه یابد، روزی فرا می‌رسد که دیگر هیچ آبی نمی‌تواند آن را به زندگی بازگرداند. زندگی، درس‌های بزرگش را گاهی در ساده‌ترین صحنه‌ها به ما می‌آموزد. گلِ کوچکِ درون گلدان، هر روز به ما یادآوری می‌کند که دوام زندگی، نتیجه مراقبت و رعایت است. رابطه‌های انسانی نیز دقیقاً همین‌گونه‌اند. دوستی‌ها، عشق‌ها، پیوندهای خانوادگی و حتی مهر میان والدین و فرزندان، اگر از محبت، توجه، احترام و قدردانی بی‌بهره بمانند، کم‌کم طراوت خود را از دست می‌دهند. نه یکباره... بلکه آرام، خاموش و بی‌صدا؛ درست مانند گلی که هر روز اندکی از شادابی‌اش کاسته می‌شود. چه بسیار دل‌هایی که تنها به خاطر چند دقیقه بی‌توجهی، یک تماس نگرفتن، یک احوال‌پرسی نکردن، یک عذرخواهی به تأخیر افتاده یا نگفتنِ یک «دوستت دارم»، از هم فاصله گرفته‌اند. در حالی که گاهی تنها یک کلام محبت‌آمیز، یک لبخند صمیمانه یا لحظه‌ای همدلی، می‌تواند جان دوباره‌ای به یک رابطه ببخشد. اگر می‌خواهیم عشق‌هایمان ماندگار بمانند،  باید هر روز سهمی از محبت، توجه و حضورمان را به آنان هدیه کنیم. رابطه‌ها نیز مانند گل‌ها، با یک‌بار کاشتن برای همیشه زنده نمی‌مانند؛ آن‌ها به آبیاریِ مداوم نیاز دارند. بیایید از امروز، باغبانِ دل‌های اطرافمان باشیم... به گل‌ها آب بدهیم... به دل‌ها عشق ببخشیم... به رابطه‌ها زمان اختصاص دهیم... به عزیزانمان بگوییم که چقدر برایمان ارزشمندند... زیرا عشق، تنها با آغاز شدن زنده نمی‌ماند؛ با توجه، مهربانی، احترام و رسیدگیِ پیوسته است که ریشه می‌دواند، استوار می‌شود و هر روز شکوفاتر از دیروز به بار می‌نشیند. اما بی‌تفاوتی، سکوت‌های طولانی، نادیده گرفتن احساسات یکدیگر و به تعویق انداختن ابراز محبت، درست مانند قطع کردن آب یک گلدان است؛ ابتدا شادابی را می‌گیرد، سپس فاصله می‌آفریند، آنگاه صمیمیت را می‌خشکاند و سرانجام، چه بسا جای عشق را با دلخوری، رنجش و حتی نفرت پر می‌کند. عشق، هدیه‌ای نیست که یک‌بار به دست آید و برای همیشه باقی بماند؛ عشق باغی است که باید هر روز آبیاری شود. هر نگاه مهربان، هر لبخند، هر احوال‌پرسی، هر بخشش و هر «دوستت دارم»، قطره‌ای آب بر ریشه‌های این باغ است. پس بیایید پیش از آنکه دیر شود، باغبان دل‌های یکدیگر باشیم؛ گل‌ها را آب بدهیم... دل‌ها را با مهر سیراب کنیم... و رابطه‌ها را با عشق، توجه و حضورمان زنده نگه داریم عصرتون زیبا و دلنشین عزیزان من. 🌹🌹🌺🌺🌺 کانال رومنجانیها

  • . چندی است این دست تابلوها را در بزرگراه‌های اصلی تهران زده‌اند. چرا و به کدام اجازه چنین نوشته‌اید؟ این نوآوری در نگارش فارسی نیست. این ویرانگری است. زبان هر مردم خانه آنها و شناسنامه آنهاست. چرا شناسنامه ما ایرانیان را مخدوش کرده‌اید؟ چند وقتی است در یکی از تلویزیون‌های فارسی بیرون ایران هم هر زمان بخواهند شعر فارسی بخوانند هر رج شعر را از چپ به راست، از پایین به بالا و گاه از میانه به هر سو آن هم با چند قلم و چند خط می‌نویسند. این‌ها نوآوری نیست. ویرانگری است. می‌خواهم با اعتراض به ویرانگری در زبان فارسی، به اندازه خودم نگذارم ارج زبان ما که خانه ماست چنین فرو بریزد. این شبه هنر است. بی‌شناسنامه می‌شویم و بی‌خان‌ومان. ۱۷ امرداد ۱۴۰۵ #محمود_فاضلی_بیرجندی