🧶رزبافت🧶
Статистика🚫کپی با ذکر منبع🚫 تبلیغات کانال های زیر هزار نفر تا ۲۴ساعت با هزینه پایین پذیرفته میشود. آیدی @Roz_habibzade لینک کانال https://t.me/roozbaaft لینک گروه های ثبت نامی https://t.me/joinchat/Wg1mUJhv2g4wY2E8 گروه نمونه بافت ها https://t.me/RoozBaft25
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 344
- 1/48двое суток
- 394
- 1/72трое суток
- 425
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
با افرادی معاشرت کنید که عادتهایی دارند که دوست دارید خودتان داشته باشید! انسانها با هم رشد میکنند. 📚 خرده عادتها ✍️ جیمز کلییر آدینه تون بخیر
(مرکز خیریه سالمندان توحیدگلمکان) دست های شما زنجیره ی مهر و برکت است 🌺 با سلام و احترام به پیشگاه دوستان و نیکوکاران گرانقدر 🦋 ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت رسول اکرم (ص)و امام حسن مجتبی (ع)وشهادت امام رضا(ع)،نیازمندان جامعه چشم امید به یاری شما توانگران و نیک اندیشان دوخته اند. شما و دوستان و آشنایان گرامیتان که درجمع نیک اندیشان هستید, با هزینه های اندک یا کلان می توانید سبب ساز شادی، سالمندان باشید و در جمع آوری کمک ها، سالمندان را یاری نمایید. اقلام مورد نیاز: 🌸برنج 🌸روغن 🌸حبوبات 🌸گوشت قرمزومرغ 🌸خرماوچای 🌸پوشک سالمندان شما با پرداخت،فقط ۱۰۰ هزارتومان روشن کننده چراغ این راه باشید.. شماره کارت صادرات: 6037691990006389 بانک شهر 5047061090104569 به نام موسسه شبانه روزی نگهداری و توانبخشی سالمندان یاحق.......... دعای خیر سالمندان، بدرقه راهتان. ادیبان 09331663429 05138356132
видео или голосовое, без подписи
پارت سوم اسکاج گل برجسته https://t.me/roozbaaft
پارت دوم اسکاج گل برجسته https://t.me/roozbaaft
پارت اول اسکاج گل برجسته https://t.me/roozbaaft
آموزش رایگان این اسکاج زیبا تقدیم نگاه تون اسکاج گل برجسته 🪷🪷🪷🪷🪷🪷🪷
پدربزرگم از آن پیرمردهای خوشذوق بود، از آنها که برای هر موقعیتی حکایتی در آستین دارند و بهوقتش، سربزنگاه و مثل آسِ آخر بازی رو میکند رابطهاش با مادربزرگم هم دیدنی و دقتکردنی بود. اسم مادربزرگم طوبا بود و پدربزرگم وقتهایی که حال دلش خوب بود، وقتهایی که کِیفش کوک بود، وقتهایی که تهِ دلش قُل میزند به مادربزرگم ابراز احساسات کند، طوبی صدایش میکرد. طوبا نه، طوبی. یعنی تهِ اسم صدای "ای" میگذاشت نه "آ" و این طوبی با ای، یعنی دوستت دارم، یعنی چه خوب که زنمی و یعنی بمونی برام. همین طوبیِ خالی را میگفت، اما انگار در قراردادی نانوشته بین خودش و مادربزرگم قرار کرده بودند هر وقت گفت طوبا که هیچی، ولی وقتی گفت طوبی یعنی همهچی. یک روز، نزدیکهای عید، وقت خانهتکانی، وقتی مادربزرگم داشت چینیهای عزیزش را میشُست و من داشتم خشکشان میکردم، پدربزرگم از راه رسید: "طوبی، ببین چی برات خریدم!" و از توی کیسهای که دستش بود یک کوزهی کوچک ساده و بیلعاب درآورد و یک قیف کاغذی. مادربزرگم ذوق کرد. فقط یک کوزه بود، با یک مشت تخم شاهی لای کاغذ، اما مادربزرگم طوری ذوق کرد که انگار برایش النگو خریدهاند و رو به پدربزرگم با خنده گفت: "چه یادت مونده!" اوایل آن سال، یعنی چیزی حدود یازده ماه پیش، مادربزرگم وقتی داشته هفتسین را جمع میکرده گفته بوده "سال دیگه، اگه زنده بودیم، کوزه سبز میکنم" و پدربزرگم نزدیک یک سال این را در نهانخانهی ذهنش نگه داشته بوده و حالا شال و کلاه کرده بوده، رفته بوده، هم کوزه خریده بوده و هم تخم شاهی. چند دقیقه بعد، مادربزرگم داشت تخم شاهیها را میخیساند و پدربزرگم داشت چای میخورد و با هم گپ میزدند و من با خودم فکر میکردم همین، همین تصویر سادهی بهظاهر روزمره، همین که زنی ایستاده کنار ظرفشویی و مردی دارد چای میخورد را باید قدر بدانم و یک گوشهی امن از ذهنم ثبت کنم، چون شاید این طوبیترین تصویر یک زندگی باشد. ✍️سودابه_فرضی_پور
مقایسه نکن. چرتکه نینداز. راه دیگران به درد تو نمیخورد. راه دیگران تو را گمراه میکند، فریبت میدهد؛ تو باید راه خودت را کامل کنی. اول هفته تون بخیر و خوشی صبح تون بمیل و بعشق 🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳
видео или голосовое, без подписи
داشتم از گرما مي مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما ميميرم. راننده كه پير بود گفت: «اين گرما كسي رو نميكشه.» گفتم: «جالبهها، الان داريم از گرما كباب ميشيم، شش ماه ديگه از سرما سگ لرز ميزنيم.» راننده نگاهم كرد. كمي بعد گفت: «من ديگه سرما رو نميبينم.» پرسيدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اينكه هوا سرد بشه ميميرم.» خنديدم و گفتم: «خدا نكنه.» راننده گفت: «دكترا جوابم كردن، دو سه ماه ديگه بيشتر زنده نيستم.» گفتم: «شوخي مي كنيد؟» راننده گفت: «اولش منم فكر كردم شوخيه، بعد ترسيدم بعدش افسرده شدم! ولي الان ديگه قبول كردم.» ناباورانه به راننده نگاه كردم. راننده گفت: «از بيرون خوبم، اون تو خرابه... اونجايي كه نميشه ديد.» به راننده گفتم: «پس چرا دارين كار ميكنين؟» راننده گفت: «هم براي پولش، هم براي اينكه فكر و خيال نكنم و سرم گرم باشه، هم اينكه كار نكنم چي كار كنم.» به راننده گفتم: «من باورم نميشه.» راننده گفت: «خودم هم همين طور... باورم نميشه امسال زمستان را نميبينم، باورم نميشه ديگه برف و بارون را نميبينم، باورم نميشه امسال عيد كه بياد نيستم، باورم نميشه اين چهارشنبه، آخرين چهارشنبه ١٧ تير عمرمه.» به راننده گفتم: «اينجوري كه نميشه.» راننده گفت: «تازه الانه كه همه چي رو دوست دارم، باورت ميشه اين گرما رو چقدر دوست دارم؟»... ديگر گرما اذيتم نمي كرد، ديگر گرما نمي كشتم... سروش صحت تاکسینوشت ها
سلام به دوستان و همراهان همیشگی کیا با آموزش این ماندلا زیبا موافق هستن
видео или голосовое, без подписи
پارت دوم اسکاج پیراهن https://t.me/roozbaaft
پارت اول اسکاج پیراهن
آموزش رایگان اسکاج پیراهن تقدیم نگاه شما مهربانان 🌳🌳
ترانه زیبای چون موی تو با صدای غزل شاکری
видео или голосовое, без подписи
اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد، محو طبیعت میشود، کمتر سخت میگیرد، میبخشد، میخندد، میخنداند، و با خودش در یک صلحِ درونیست او نه بیمشکل است نه شیرین مغز ! او طوفانهای هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدرِ آنچه امروز دارد را میداند. او یاد گرفته است که لحظه به لحظهی زندگی را در آغوش بگیرد... اولین روز مرداد گرم بخیر و نیکی
حتما به دردتون میخوره