tgindex
Saba the Wind
@sabathewind0Здоровьеперсидский

از خودم، زندگی و تغییر می‌نویسم گاهی از تجربیاتم در کنکور هم می‌نویسم قبلا بیوتکنولوژی می خوندم و الان پزشکی 🩺 لینک مطالب مهمِ اینجا: https://t.me/sabathewind0/124 My Playlist: @leftbythewind 🕊

Последний пост
29 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
33
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Здоровье
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
906
−10 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 457
33 постов
Вовлечённость
160,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 33
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
432
1/48двое суток
495
1/72трое суток
533

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • توی مسیر برگشت دلتنگ همه‌ی شما شدم و براتون گریه کردم.

  • без подписи

  • دو شب مونده به کنکور یه دفترچه دو تالیفی سخت زده بودم و داشتم از ترس پنیک میکردم چون درصدام شده بود ۲۰. منی که خودمو کشته بودم درصد فیزیک ۵۰ ببینم وحشت کرده بودم که نکنه اون درصد ۵۰ هه شانسی بوده و اصلا قرار نیست بالای ۱۵-۲۰ بزنم به یکی از چنل نویسا ناشناس…

  • 9 июл.1 74814из newinternmentoring

    قالب روابط رو یادتون بیارید و بر اساس اون پیش برید… این خانم بیمار بستری بخش من است. بنابراین به عنوان یک انترن نیازی به رد و بدل کردن شماره تلفن شخصی نیست. او همخانه ی من است. وقتی دو اتاق خواب داریم لزومی به باز بودن همیشگی قفل درب اتاقم نیست. این فرد همکار من است و پزشک نیست. بنابراین نباید درحضور او در مورد یک پزشک بدگویی کنیم(چون سو برداشت های خیلی زیادی از بدگویی ما خواهد داشت) او پرستار یکی از بخش های آموزشی ما بود. لازم نیست استوری و پست های پیج شخصی مرا ببیند. ما در حال آشنایی هستیم و فعلا قصد ازدواج هم نداریم. در جریان گذاشتن والدین از ابتدا و بصورت جدی و مستمر برای همه ی دیدارها و اجازه ی مداخله ی آنان اصلا مناسب این نوع رابطه ی ما نیست. او دوست صمیمی من است اما حق خواندن نوشته های شخصی دفترچه مرا ندارد. او یکی از همکاران بود که تبدیل به دوست شد… به تدریج فضاهایی از خودم و زندگی ام را برایش آشکار خواهم کرد. ما ازدواج میکنیم که یک مناسبت اجتماعی است. دانستن آداب و مد نظر قراردادن خانواده های طرفین، دقیقا بخاطر همین مناسبت اجتماعی است(وگرنه که خودمان دوست بودیم و هیچ تشریفات و آداب خاصی هم نداشت). او همگروهی من است، بابت لطف هاییکه به من کرده تشکر میکنم و سعی میکنم من هم متقابلا در کارها کمکش کنم. او همگروهی من است.دانستن ریز روابط من و احساسات من و هرآنچه بر من گذشته، در قالب رابطه ی همگروهی انترنی نمیگنجد. از این over share ها اجتناب میکنم. من هم اتاقی او هستم . اگر چیزی از خوراکی ها یا وسایلش برداشتم حتما قبل و بعدش اطلاع میدهم. اگر چیزی از لوازمش را شکستم تهیه میکنم یا تعمیر

  • 6 июл.1 45010

    Life update: این مدت که نبودم چه کردم؟ فقط سعی کردم زنده بمونم. انرژی‌ام رو فقط برای حیاتی ترین فعالیت‌های زندگیم گذاشتم و هیچ کار اضافه‌ای نکردم. خودم رو کشوندم. به سختی خودم رو کشوندم تا فعالیت های روزانه‌ام رو انجام بدم. به سختی خودمو کشوندم تا برای امتحاناتم درس بخونم، تا به دفتر برم و دانش آموزهام رو ببینم و بشنوم. کوچیک ترین فعالیت هام رو نوشتم و برای خوردن قرص‌های بعد صبحانه و ناهارم به خودم استیکر جایزه دادم تا بتونم انجامش بدم. بارها دچار فروپاشی روانی شدم و بارهای بیشتری شاهد فروپاشی‌ خانواده و دانش آموزهام بودم. خیلی از شب‌ها نتونستم خودمو بلند کنم و تا سرویس بکشونم که مسواک بزنم، خیلی از شب‌ها نتونستم صورتمو بشورم و کرمم رو بزنم. خیلی از روزها با وجود آفتاب تند، توان ضدآفتاب زدن نداشتم. خیلی روزها جواب زنگ دوستام رو نمی‌دادم و نهایتا بعد از چند روز با یه عذرخواهی ساده و شاید هم توهین امیز میگفتم که موقعیتش نبود صحبت کنم. خیلی وقت‌ها عذاب وجدان داشتم برای زنده بودن. خیلی از روزها بی‌دلیل عصبی بودم و با بقیه بحث می‌کردم. حساب و کتاب‌هام و دو دوتا چهارتا کردن‌هام نسبت به قبل خیلی بیشتر شده. نرسیدن به قسط‌هام بیشتر شده و همینطور نگرانیم از آینده. نفرتم از خیلی از آدم‌ها بیشتر شده، زندگی برام پوچ ‌تر شده نسبت به قبل. اما هنوز برای خودم هدف‌های بزرگ می‌ذارم. هنوز برام مهمه درس بخونم و علمم رو زیاد کنم، هنوز برام مهمه سواد داشته باشم، می‌تونم بگم بیشتر از قبل. چون دیدن آدم‌هایی که بدون علم و سواد با قاطعیت حرف میزنن برام ناخوشاینده. عقایدم تغییر کرده، خیلی از ارزش‌های قبلیم برای بی‌معنی شده. از اینستاگرام و تلگرام خیلی خوشم نمیاد و فضاش برام قابل تحمل نیست، پینترست ترجیحمه. از شلوغی‌ها خوشم نمیاد و مسیرهایی که همیشه پیاده می‌رفتم، فقط با تاکسی می‌رم. نمی‌تونم بگم ناامیدم، نمی تونم بگم امیدوارم، نمی تونم بگم حالم خوب شده، نمی تونم بگم هنوز هم مثل روزهای اولم. فقط می‌تونم بگم چیزهایی تغییر کرده در درونم که مطمئنم هیچ وقت مثل قبل نمیشه. می‌دونم خیلی از فعالیت‌هایی که انجام دادنش الان برام سخته قراره بهتر بشه و زمان درستش می‌کنه. می‌دونم که یه چیزهایی قراره تغییر کنه. مطمئنم.

  • 6 июл.1 56911

    حس می‌کنم، مدیا باعث شده هممون اعتیاد “به اشتراک گذاشتن” پیدا کنیم و اگه یه مدت فاصله بگیریم واقعا چیزای خوبی دستگیرمون میشه. چیه این برون ریزی بیمارگون که بعضا باعث شده از خودمون و روبرو شدن با درونمون فراری شیم.

  • 6 июл.1 0365

    توی این مدتی که نبودم، شاید مهم ترین چیزی که باد گرفتم همین “نبودن” باشه. یاد گرفتم وقتی چیزی عادی نیست، وقتی حالمون خوب نیست، وقتی هیچ چیزی خوب نیست، خیلی عادیه که نباشیم. وقتی چیزی برای ارائه نداریم، بهتره نباشیم تا بخوایم “هر چیز بی‌دلیلی” رو ارائه بدیم. ما همیشه یاد گرفتیم چه زمانی صحبت کنیم، اما مهم تر از اون اینه که چه زمانی صحبت نکنیم و سکوت رو انتخاب کنیم.

  • 11 июн.1 4195

    نمی‌دونم باید اینجا چی بنویسم.

  • 16 февр.1 87912

    без подписи

  • اینجا همیشه چنل کنکوری بوده و هیچ وقت تحت هیچ شرایطی نخواستم محتوا رو جوری بذارم که بچه های عزیز کنکوریم توی مسیر خودشون نباشن. برای همین این روزها حرفی نمی‌مونه که بخوام بگم. توانی هم نمی مونه. تجمعات ۱۴فوریه رو هممون دیدیم و همیشه فکر می‌کردم که شما چطور تونستید انقدر راحت از این همه هوش و توانمندی بگذرید؟ چطور انقدر راحت ما رو حروم کردید؟ چطور قدر ما رو ندونستید؟ چطور انقدر راحت بهمون گفتید جمع کنید و برید و همین بی‌اعتنایی‌ها به رفتن و از دست دادن آدم امروز بر علیه خودتون شده. شما چه قدر راحت از وجود باارزش ما گذشتید. چه قدر راحت ما رو از زندگی محروم کردید. ناراحتیم، بغض آلودیم، زخمی هستیم، عزیزامون رفتن، اما حتی اگر یک روز‌ آزاد و روشن وجود داشته باشه، برای اون روز هممون امیدواریم، همه‌ی ماهایی که ارزشمند و آگاه و باسواد بودیم اما شما ندیدید.

  • 26 янв.2 1101

    دوستان عزیز کنکوری، می‌تونید بهم پیام بدید و صحبت کنید. هر سوالی دارید، احوالتون خوب نیست و یا توی برنامه‌تون به مشکل خوردید حتما توی دایرکت چنل ازم بپرسید. می‌دونم روزهای سختی رو می‌گذرونید، این کمترین کاریه که از دستم براتون برمی‌آد. لطفا فقط دایرکت چنل پیام بدید متاسفانه نمی‌تونم پی‌وی رو چک کنم.

  • 8 янв.1 9404

    خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل #حافظ

  • 5 янв.2 00511

    آبان ۱۴۰۱ وقتی برگشتم که درس بخونم برای کنکور دقیقا همزمان با زن زندگی آزادی بود. و برای هر لحظه زنده بودنم احساس گناه می‌کردم و فکر می کردم لیاقت ندارم زنده بمونم. اما عدم قطعیت و بی‌برنامه بودن توی این کشور همیشه باعث شد توی سخت ترین و دردناک ترین روزها، تصمیمات مهمی برای زندگی بگیرم و خلاف میلم عمل کنم. گفتنش برام خجالت اوره که توی اوضاع نابسامان کشور هیچ کاری از دستم برنیومد هیچ وقت و فقط نشستم درس خوندم. الان هم کماکان همون حس رو دارم. حس زنده موندن یواشکی، زندگی‌ای که بهم حس بدی می‌ده، تلاش کردنی که همیشه پشتش مقایسه بود که الان بقیه هم فرصت برابر دارن با من؟ اما معلومه که ندارن، واضحه که هیچ چیزی توی این کشور برابر و عادلانه نیست. همیشه برام تلاش کردن توی شرایط اینطوری، شرایطی که انگار هیچی سر جاش نیست سخت بوده اما هیچ وقت کار دیگه‌ای هم از دستم برنیومد و فقط با تلاش سعی کردم فرصت‌ها رو برای آینده و اطرافیانم بهتر کنم. الان هم می‌دونم که خیلی هامون مجبوریم با حس بد و حس سنگینی روی قفسه سینمون درس بخونیم و برای آینده تلاش کنیم خصوصا بچه های کنکوری عزیزم، می‌فهمم چه حال ناخوشیه. و امیدوارم بتونید انجامش بدید.

  • 31 дек.1 5923

    ۱۰ سال از ۲۰۱۶ گذشت و باورم نمیشه.

  • 31 дек.1 6215из Hafezbajoghli

    هیچ چیز مثل شوق و ذوق روحیه‌ام را نابود نمی‌کرد. خصوصن وقتی با ابتذال و لوس بازی همراه می‌شد. (هرچه باداباد، تولتز، خاکسار) پ.ن: من که هر وقت با شوق و ذوق خواستم یه حرکتی بزنم- که معمولن هم مبتذلانه و لوس‌بازیانه بوده، گند زدم به خودم. بعد فکر کردم کاش همون مسیر متعارف رو در پیش می‌گرفتم. به این نتیجه رسیدم نشون دادن شوق و ذوق زیاد روی هر چیزی آدم رو به بیراهه می‌کشونه. بهتره همون کاری که همه می‌کنن رو بکنی و لوس‌بازی‌های مبتذلت رو زیر پات له کنی. آدم باید سنگین باشه. جلف‌بازی کار خوبی نیست. @hafezbajoghli

  • 31 дек.1 51712

    یه وقتایی لازمه دلیل و هدفمون از یک کار مشخص باشه. هر چند من بیشتر به مسیر توجه می‌کنم و خیلی نتیجه گرا نیستم اما به شدت مفهوم اون کار برام مهمه. و عمیقا فکر می‌کنم هدف مشخص برای یک کار می‌تونه دیدگاه ما رو تغییر بده حتی برای زمانی کوتاه. امروز با یکی از بچه‌ها که یه جورایی استپ خورده و گیر افتاده توی چرخه‌‌ای باطل، صحبت می‌کردیم و ناراحت بود از اینکه گیر افتاده توی کنکور و به خاطرش نمی‌تونه کارهایی که دوست داره رو انجام بده. کارهایی مثل زبان خوندن و باشگاه رفتن. و مطمئنم خیلی از شماها همینطوری هستید. اما یک قدم عقب تر بریم و به این فکر کنیم کنکور چی بود؟ و چرا اینجاییم؟ کنکور صرفا و صرفا یک دوره‌ی نسبتا کوتاه از تلاش و استقامت و صبر و تمرین‌های بسیار زیاد تکراریِ حوصله سر بره و به هدف ورودمون به دانشگاه و شروع مهم ترین و تاثیرگذارترین بخش زندگی‌مون در محیطی بسیار مهم به اسم دانشگاه و زمان ورود رسمی‌مون به جامعه‌است. پس چطور می‌تونه مانع باشه؟ چون ایراد از اینه که هدف گذاری درستی براش انجام ندادید. منظورم از هدف مشخص کردن "پزشکی فلان دانشگاه" نیست که مخالفش هم هستم، بلکه منظورم از هدف گذاری درست دقیقا فهمیدن فرصت‌هایی هست که به واسطه گذر از کنکور و ورودتون به دانشگاه به دست میارید. اگر کنکور داره جلوی ورزش کردنتون رو می‌گیره، چون قراره در بستری بهتر و زمان مناسب‌تری اصولی به ورزشتون بپردازید. اگر کنکور داره مانع زبان خوندنتون می‌شه، چون قراره بعدا با هدف مشخص تری به صورت تخصصی زبانتون رو مطالعه کنید. و این رو بپذیرید، لازمه‌ی گذر از هر مرحله اینه ‌که بعضی چیزها رو موقتا و بعضی چیز‌ها رو برای همیشه از دست بدید. اگر دچار شک و تردید شدید، نمی‌دونید چرا دارید برای کنکور تلاش می‌کنید و یا نمی‌کنید، و یا توی دور باطل و تکرار بی‌هدف افتادید، دلیل و هدفتون رو به شکلی که گفتم مشخص کنید و بدونید چه چیزهایی رو باید کنار بذارید.

  • 30 дек.1 0606

    نمی‌دونم از کجا شروع کنم به نوشتن. انقدر همه چی عادی نیست و زندگی سخت شده، منم دچار یه وسواسی شدم که چطور رفتار کنم؟ چی رو بگم؟ چی رو نگم؟ از خودم وقتی می‌خوام همه چیو عادی نشون بدم خوشم نمیاد. کسایی که خیلی شوآف می‌کنن حالمو بد می‌کنن و برام به شدت بی‌ارزشن. کسایی که خریدهاشون، رابطه‌شون، خونوادشون، غذاهاشون، سبک زندگی‌شون رو زیادی تو چشم بقیه می‌کنن برام زننده‌ان. حتی از اینکه بعضیا اینکار رو نامحسوس و حرفه‌ای تر انجام می‌دن هم بدم میاد. دوست دارم فریاد بزنم که هیچ چیزی عادی نیست. و بگم ارزش و زندگی چیزی فراتر از این‌هاست. شاید زندگی چیزی فراتر از شیر کردن چیزهاییه که اگر این ممکلت عادی بود و فرصت‌ها برابر بود، همه داشتنشون.

  • 30 дек.1 3512

    تو این فکرم که چنل جدا بزنم و وویس ها و مطالبی که می‌خوام درباره کنکور بگم رو اونجا شیر کنم. نمی‌دونم چرا نسبت به فعالیت توی این چنل حساس و سخت‌گیر شدم

  • 17 дек.1 7887

    ببینید اصلا :) https://youtu.be/Xq8x47ky2Tw?si=pS9WAbyQCXOQfJ9Q

  • 17 дек.1 29131

    تیزر فصل دوم The Pitt رو دیدم و واقعا برای اومدنش هیجان دارم. این سریال رو خیلی اتفاقی شروع کردم اما دوبار دیدمش و هر بار برام تازگی داره. تنها چیزی بود که توی این مدت تونست یه حس خاصی نسبت به پزشکی برام ایجاد کنه. پیشنهاد می‌کنم فصل اولش رو حتما ببینید و توی یک‌ روز کاری همراه یه تیم حرفه‌ای پزشکی با کیس‌های عجیب باشید. دکتر رابی جذاب و خفنم واقعا دکتر ترین کرکتریه که دیدم 😭