tgindex
دولت صـبـآ🎒

دولت صـبـآ🎒

Статистика
@sabavaaaВидеоперсидский

- دانشجوی تلویزیون‌ام، میدونم چه فیلمی‌ان:)) - مجری‌پیشه‌یِ قلم ریشه!🎙️ . . . صندوقِ دولت صبا📬 https://t.me/SendHarfBot?start=e450f74c13c0

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
36
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Видео
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
325
+3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
108
35 постов
Вовлечённость
33,2%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 36
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
27
1/48двое суток
30
1/72трое суток
33

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از اون دوتا چشمِ پر از جنون چه‌خبر؟

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • روزای آخری بود که میرفتم حرم از اول بخاطر شلوغ بودن صف ها چایخونه رو رد کرده بودم اما اون روز ظهر، داشتم از صحن رد میشدم که با وجود اون صف طویل و هوای گرم یهو یکی تو دلم گفت: «یه چایی‌مون نشه؟» تو صف وایسادم و ده ثانیه نشده بود یه خانمی اومد جلو، گفت: سلام دخترم این چایی برای توئه! چشمام گرد شد و گل از گلم شکفت از صف اومدم بیرون، چایی رو گرفتم و گفتم خیلییی ممنونم ازتون، لطف کردین! گفت از دور که میومدی اینجا چشمم افتاد بهت، از همون فاصله دوستت داشتم، گفتم این چایی رو هم برای تو بردارم. یه حلقه اشک نشست به چشمام و وقتی گفت ، نوش جونت، شیرین هم هست من خواهر دوتا شهیدم، انشالله که حاجت روا بشی. از شوق سر جاش بند نشد و از چشمام چکید پایین... من گوارا ترین چای رو خوردم من فهمیدم که وقتیکه برگردم دیگه از اون گره کور غم، خبری نیست این چایی دست اون خانوم امانت بود بخدا که خود امام رضا میدونست منِ یزدی، چایی نبات واسم چه حکمی داره، حلاوتش رو دو دستی هدیه داد :)))❤️

  • تا چند روز اینده مسابقات ملی مناظره دانشجویی شروع میشه،یه فایل ورد فرستادن که بيش از ١٠٠ گزاره سیاسی، علمی، فرهنگی، اقتصادی، زیست محیطی داره اول باید این گزاره ها با سطح بالا رو برای خودتون ترجمه کنین بعد دو سه بار تکرار کنین تا مفهومش رو بفهمین بعد فکر کنین…

  • حجاز بود و غمِ دخترانِ زنده به گورَش یکی نداشت زِ غیرت نشان! اگر تو نبودی... یا أَبَتـاهْ؛🥀🖤

  • 9 авг.132121

    حرام باد سکوت برای سقوط شرافت و آدمیت! حرام باد سکوت برای حامیان و پیروان دین انسانیت! برای چشم‌پوشی و گذشتِ بی محابا از جنایت وارده بر شهید #حمید_رضا_رجب_زاده و امثالهم...

  • دیشب به هانیه گفتم: «تو تا حالا از احساس گریه سرریز شدی که از یه جایی به بعد بدنت بصورت اتومات اشک تو چشمات جمع کنه؟» گفت: «نه، من هر وقت احساس کنم باید گریه کنم، گریه میکنم» امشب که یه دلیل پیدا کردم، دراز کشیدم. چیکه چیکه اشکِ رقیق، از کنار چشمام سُر می‌خوره و از لاله گوشم تاب می‌خوره و همونجا می‌مونه. علیرضا قربانی داره خیلی برازنده /پریشانی/ رو میخونه و من فکر میکنم همیشه به جای اینکه «می‌روم گریه کنم باز دمی را در خود»، باشم، یه «می‌روم غرق کنم کوه غمی را در خود» بودم و به جایِ «اگر گم کرده ام خود را مرا در گریه پیدا کن» بسیار «اگر از شکوه لب بستم سکوتم را تماشا کن»...

  • بچه‌ها همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد! زمانی از حقیقت های ما ، افسانه می سازد...

  • میام درباره‌ش حرف می‌زنیم

  • #پیام_پیامرسان ‌ گاهی اوقات که کم‌صبر میشم به این فکر میکنم که آیا تحمل عصر حاضر، یعنی عصر پست مدرن، راحت تر از تحمل عصر مدرن نیست؟ چطور؟

  • من هروقت از یه شاخه گل استوری بذارم ریپلای و تعامل پیجم می‌ره بالا. از بس خلق الله برام آرزوی خوشبختی و مبارکی میکنن. اجازه بده هموطن شاید دارم میرم ملاقات زندانی.🫠

  • گاهی اوقات که کم‌صبر میشم به این فکر میکنم که آیا تحمل عصر حاضر، یعنی عصر پست مدرن، راحت تر از تحمل عصر مدرن نیست؟

  • این بیداری غرور آفرین فقط با یک ساعت هشدار وحشت آفرین ممکن بود که برنامه مع الاسف به علت نامساعدی یکی از اعضا، ملغی اعلام و به تاریخ دیگری موکول شد. درود بر خواب‌های الهام آفرین. ۵:۰۲ صبح امضا: ➿

  • بله منِ عزیزم تو قطعا بعد نماز صبح مثل همون کیک خامه‌ای که تو جعبه برعکس شده تو رخت خواب رها نمیشی و پنج و نیم صبح تو پارک داری برای یک روز سحرخیز فوق العاده گرم می‌کنی. قطعا. ۲:۱۹ بامداد امضا: ➿

  • видео или голосовое, без подписи

  • #پیام_پیامرسان ‌ بگیر بگیر الان میوفتم:

  • رفتم عکاسخونه برای ثبت عکس. دیدم عکاس دوربین رو کج گرفته‌ها ولی گفتم حتما متوجه هست، درستش میکنه. عکس رو ظاهر کرد خدا شاهده انگار تو سراشیبی‌‌ وایسادم. پیج عکاسخونه رو تگ میکنم رگباری فالو بشن لطفاً.

  • تَنا بشینم اینجا آب از آسیاب افکارم بیوفته یه دست از آسمون دور سرم حائل بشه و بگه: «لَا تخَفْ، وَ لَا تَحزَن، إنّا مُنَجُوكَ» به رقّت بارونای کم پیدای یزد، اشک بشم بعد افسار این اسب سرکش زندگی رو بگیرم و باز بتازم...

  • #پیام_پیامرسان ‌ کیک خامه ای رو یه چنگال تو جعبه ردیف میکنه، تو رو چی؟

دولت صـبـآ🎒 — tgindex