tgindex
Talkative mind

Talkative mind

Статистика
@sad_dark_starКнигиперсидский

★in my poetic era★ ★bewitched by books★ . . If you wanna talk: http://t.me/HidenChat_Bot?start=151573318 . My goodreads account: https://www.goodreads.com/friend/i?invite_token=NDk3MGE2ZWMtNDIyMS00NzRkLWE1YTAtMDJhZTkxYjYzNWNh

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
17
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
168
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
55
27 постов
Вовлечённость
32,7%
к подписчикам
Постов в день
2,4
всего 27
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
52
1/48двое суток
59
1/72трое суток
64

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جمله‌ی لاتین Memento mori رو توی یکی از کتابایی که میخوندم دیدم و به معنای remember you die هستش.

  • Liberty . Beyond the dreary motions of a sunless day, A chant of a bewailing plea has unveiled: "Memento, memento mori" The moment shall be lost ingloriously, While my gaze remains locked on the bolt of wild horses, A chant of dolour for the overture of hoaxes As a curse in your aquamarine ocean, It has departed from its nature; inertia conquers its motion Endless words lead to nowhere, And I float in the unpassing moment. The breath comes out as a sigh When the bells of liberty begin to toll outside Who shall you be? Who shall you be when you are, at last, free? _kim

  • آذرِ سال پیش شروع کردم به نوشتن یه شعر که خیلی واسم ارزش و معنی داشت ولی خب اونجور که دوس داشتم از اب درنمیومد پس ولش کردم تا بعدا با ایده های بهتر بهش برگردم. یه ماه بعدش چنان فاجعه ای رخ داد که حتی نمیتونستم دیگه بهش نگاه کنم... اون موقع شعر نوشتن رو گذاشتم کنار ولی حدودا خرداد ماه بود که دو تا شعر جدید دیگه نوشتم و بدون اینکه بهش آگاه باشم هردوتاشون به اون شعری که پارسال سعی داشتم بنویسم ربط داشتن. بعد از مدت ها دلم میخواد اون سه تا شعر رو باهاتون شیر کنم و اول میخوام از اونی که رهاش کرده بودم شروع کنم.

  • حقیقتا دیگه از همه‌ی دیالوگ ها و چهره های تکراریشون خسته شدم.

  • دیکشنری مصاحبه های کاری: اگه دقت کرده باشید ما اینجا یه محیط دوستانه و خوب داریم= شاید شما بتونید با همکارهاتون ارتباط برقرار کنید ولی این منم(به عنوان صابکار) که آدم ناسالمیم و انتظار دارم مثل سگ دست‌آموز باشی. بله ما کارآموزی هم داریم= کاراموزی‌ای وجود نداره صرفا باید بالای ۷۳۸۲۹۲۹۱۱۸ سال سابقه کار مرتبط داشته باشید. حتی اگه سابقه ای هم ندارید مهم نیست ما بهتون یاد میدیم= سابقه‌ خیلی مهمه طی دو الی سه روز آینده تماس میگیریم= تماسی درکار نیست‌. قید این کار رو بزن پاره وقت= تمام وقت ساعت کاری مناسب= خروس خون تا بوق سگ هم‌سن های شما همشون اینجا دارن کار میکنن= بهتره از اون دسته دهه هشتادی هایی نباشی که زیر بار زور نمیرن

  • دیگه همه چی ساخته‌‌ی هوش مصنوعیه حس میکنم خودمم دارم مغزم رو از دست میدم.

  • اینم از روز جهانی بوک لاورز ما=)) دو تا کتاب تموم کردم یکیش سه از پنج بود اون یکی عملا صفر از پنج و کاملا الان غرق در تراما هستم🥰

  • خب اول اینکه پسر داستان بشدت فاکد آپه و مثلا قرار بوده تروپ sad boyرو داشته باشیم ولی اوضاع اینقدر خراب میشه که حتی خود دختره برمیگرده بهش میگه که خجالت میکشم که عاشق آدمی مثل توام!! و در همین راستا باید بگم پسره اینقد ترسوعه که توی کل داستان دختره هی داره دنبالش میکنه و میگه بابا بخدا دوست دارم بیا منو بگیر!😭 بعد یه کاراکتر دیگه هست این دو تا واسش گوست رایتینگ میکنن و درواقع واسش کار میکنن. اسم خانومه که رئیسشونه مردیثه و مردیث دراخر معلوم میشه که یه روح بوده=))) یعنی یه کاراکتری که نقش زیادی داشته توی داستان جدی جدی روح بوده و وجود خارجی نداشته اما بهرحال کار همرو راه مینداخته مثلا دوتا نویسنده استخدام میکرده، میبردتشون توی خونش و باهاشون حرف میزده و حتی به fmc کمدشو نشون میده و بهش لباس هدیه میده=))) اصلا باورم نمیشه میخوام جیغ بزنم بعد اینایی که تعریف کردم کل معایبش نیستن و بازم چیزای احمقانه‌ی بیشتری درباره‌ی این کتاب وجود داره=)))

  • البته هنوزم گریه دارم میتونم توی اسپویلر واستون بیشتر توضیح بدم که چرا این کتاب نه

  • توروخدا نذار بیشتر دربارش حرف بزنم همین الان داشتم توی گودریدز گریه میکردم😭

  • 9 авг.62из HidenChat_bot

    چه کتابیههه😭

  • خواهش میکنم هرجا دیدینش فرار کنید

  • باورم نمیشه دراپش نکردم باورم نمیشه اصلا همچین کتابی وجود داره و باورم نمیشه گذاشتم بوکستاگرام برای بار ۷۲۹۸۲۸۲۹ام گولم بزنه مردم باید دیوانه باشن که از این کتاب خوششون بیاد(ببخشید ولی واقعا نمیتونمش😭)

  • اینقدر بد که دلم میخواد اول دربارش گریه کنم و بعد به کل حافظه‌م رو پاک کنم.

  • بدترین کتاب زندگیم رو خوندم!

  • Happy book lovers day✨️

  • کتابو باز میکنم و کاراکتری که اسمش هاناست میگه maybe it's fate پیش خودم میگم سرنوشتِ از پیش تعیین شده؟ چه مزخرفاتی. یه جوری رفتار میکنن انگار تصمیمات خودشون هیچ پیامدی نداره و یه نیرویی به اسم سرنوشت نخ و گرفته دستش داره عروسک گردانی میکنه. ولی بعدش دوباره یه صدایی توی سرم میگه پس خودت چرا نمیتونی چیزیو تغییر بدی یا زندگی بهتری داشته باشی؟ جوابی ندارم فقط میدونم که نمیشه و نمیتونم. نمیدونم از چه قوه و منبعی باید ناراحت باشم، اونم وقتی که عملا به هیچی اعتقاد ندارم. پس بجاش به اینکه این خارجیا اینقد بی‌دغدغه ان و راحت میتونن با چندتا تصمیم زندگیشونو تغییر بدن حسودی میکنم. کتابو تموم میکنم و تهش بهش سه از پنج میدم. یه کتاب دیگه رو باز میکنم. توی این یکی، کاراکتری که اسمش مردیث عه میگه: گاهی وقتا میشینم، همه چیزو توی سرم مرور میکنم و وقتی میخوام دربارش بنویسم از خودم میپرسم که: Haven't I suffered enough?

  • 8 авг.59из ThereIsSomthingAboutMe

    واقعا نمیدونم چرا انگار زندگی برای من متوقف شده و برای بقیه در جریانه

  • 8 авг.56из ThereIsSomthingAboutMe

    دیگه نمیتونم زندگی عادی تحمل کنم حوصله شنیدن بحثای تکراری ندارم حوصله دغدغه های مزخرف و ادایی ندارم دلم نمیخواد به هر نحوی چالش برام ایجاد بشه دیگه حتی خودمو نمیشناسم

  • видео или голосовое, без подписи

Talkative mind — tgindex