tgindex
صادق بیقرار

صادق بیقرار

Статистика
@sadeghbighararперсидский

@Sadeghbigharar آیدی شخصی: @sadeghbighararanarshi

Последний пост
30 июн.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
689
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 635
21 постов
Вовлечённость
237,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • یک: گُرگ در این کتاب زوزه کشید! زخم‌هایم دوباره تازه شدند درد آمد تحمّلم را کُشت! بعد از آن، واژه‌ها جنازه شدند: دو: باز می‌شد کتاب، روزِ نخست... جنگ‌ِ «فهمیده‌»ها وَ فهمیدن! شاهِدان از شهیدها گفتند: «زنده» با «مُرده» هم‌تَرازه شدند! بعدِ «باران»... به‌خوابمان دیدیم: «لاک پُشتی» از آسمان افتاد! «ریزعلی» در قطار خوابش بُرد... ناگهان سنگ‌ها گدازه شدند! سُفره‌ها در اطاعت‌ از «کوکب»... «برّه‌»ها را حراج می‌کردند! «حَسَنک» خورد نان‌و بُغضش را آشپزخانه‌ها مغازه شدند! «میهنِ خویش» می‌نَشُد آباد! «زاغ»ها را نمی‌شود پَر داد! باد آمد «دو کاج» را انداخت... سازها از شکست، سازه شدند! سه: چشم‌ در چشمِ سبزِ «تخته‌سیاه»! آستین، «تخته‌ پاک‌کُن» می‌شد! تَرکه‌ها مثلِ مُهرِ ممنوعه_ _رویِ لبخندِ بی‌اجازه شدند! #صادق_بیقرار #شعر

  • 6 февр.877101из SelfAid_Secure

    اگر بعد از فاجعه زندگی کنم، به او خیانت کرده‌ام؟ ما در ایران با پدیده‌ای عمیقاً دردناک روبه‌رو هستیم: انسان‌هایی که در آرزوی زندگی کردن کشته شدند. رفقای ما رؤیاهای دور و دست‌نیافتنی نداشتند. آن‌ها فقط زندگی می‌خواستند. با هر باور و گرایشی، آرزوی سرزمینی آزاد و آباد را در سر داشتند؛ سرزمینی که امروز خاکش، با هزینه‌ی خرید جنازه و قبر، به گورستان فرزندانش بدل شده است. ما خواهران و برادرانی را از دست داده‌ایم که پس از «انقلاب»، رؤیای سفر رفتن، خریدن یک گوشی یا یک جفت کفش، پزشک یا موسیقیدان شدن را در دل می‌پروراندند. و درست از همین‌جا، پرسشِ جان‌کاه آغاز می‌شود: هر زندگی‌ای که پس از این فاجعه پیشِ روی ماست، و هر بار که به یکی از آرزوهای ناتمام آن‌ها نزدیک می‌شویم، از خود می‌پرسیم: آیا در برابر کسانی که جان‌شان را از دست دادند، سزاوار زنده ماندن و بیشتر تجربه کردن هستیم؟ پاسخ روشن است: بله. ما همگی شایسته‌ی زندگی و آزادی بوده‌ایم و هستیم. این حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی است که به‌جای زندگی، مرگ را به شکلی نابرابر میان ما توزیع کرده است. توزیع برابر مرگ، و واداشتن بازماندگان به ماندن در سوگ و رکود ابدی، عدالت نیست. این فقط توزیع دوباره‌ی مرگ است؛ امتداد همان منطق دستگاه سرکوب. ما باید از حسرت‌های عزیزانِ بر خاک افتاده‌مان پرچم بسازیم و آن را بالا بگیریم؛ در دادخواهیِ آن‌ها بایستیم، و برای خودمان و برای آن‌هایی که هنوز فرصت زندگی دارند، مبارزه کنیم. زنده بمانیم و زندگی کنیم. چرا که این، شکلی از خیانت نیست؛ بلکه مقاومت است. مقابله با دستگاهی که مأموریتش توزیع مرگ است. فراموش نکردن و بازروایی این جنایت، نباید به ابزاری برای شکنجه‌ی دائمیِ خودمان تبدیل شود. نباید به مشغله‌ای بی‌پایان برای فرسودنِ جانِ بازماندگان بدل گردد. این یادآوری باید نقطه‌ای برای همدلی باشد؛ برای دست گذاشتن بر شانه‌ی هم. ما امروز، حتی بیش از گذشته، هم‌دردیم. و همین یعنی می‌توانیم همدل‌تر و متشکل‌تر باشیم. و ایمان بیاوریم که چراغ‌های رابطه هنوز روشن‌اند؛ و ما، آن‌قدرها هم تنها و جداافتاده نیستیم. راوی

  • دوباره هفدهِ مِهر و... (دوباره قصّه از از سَر) وَ این منم‌که رسیدم، دوگام مانده به آخر! دوگام مانده‌که من‌را... دوگام مانده وطن‌را... دوگام مانده‌و ماندم به‌راهِ دلهُره‌آور بگو چگونه رسیدم به‌این غروبِ غم‌انگیز؟ به‌این ترانه‌ی پاییزِ: "شُد خَزان..." همه پَرپَر!؟ بگو‌که زخم تنم را... جنازه‌ در وطنم را... کدام سو بکشانم در‌این محیطِ مُحَقَّر!؟ _ برای پسته‌ی خندان چه‌چیز باعثِ خنده‌است؟ : (که مرغ هم یه پَرنده‌َس! چقدر خَر! همه‌جا خَر!) تو شرحِ پسته نبودی؛ اُلاغِ قصّه نبودی! اُلاغِ قصّه‌ دراین‌جا: شبیهِ شاعِر‌و گاهی... شبیهِ ناظِر‌و گاهی... شبیهِ حاکم‌و رهبر! در‌ این تولدِ غمگین، بر این دوراهه‌ی نفرین به‌ راه‌واره‌ی سرما، بر آرواره‌ی خنجر... نشسته‌ام به‌تماشای لحظه‌لحظه‌ی مرگ‌و به‌آخرین لحظات از سقوطِ ملّت‌و کشور! _ قرار بود که‌شعر از تولدت بنویسی قرار بود که اصلا دوباره هی ننویسی قرار بود از این‌پس شبیهِ کور و چنان کَر! : (کجا بودم؟ چی می‌گفتم؟ آها! که هیفدهِ مِهره، دوباره می‌خونه سِهره، شَبم مثِ شبِ هفته، ننم چه‌کیکی گرفته! نه! کیک مزه‌ی خونه! دوباره وقتِ جنونه، بیا بریم توی خونه، شبای کوچه‌ها سرده، درخت قرمز و زرده، یَنی‌که اومده پاییز، کلاغ رَف سرِ جالیز، دلم یه ماچ‌و بغل خاس، آهای عزیزِ دل‌انگیز) منم پرنده‌ی بی‌پر که آب‌و‌ دانه ندارد عجب که‌در وطن از خویش آشیانه ندارد! برو که با‌تو هوایم هوایِ خانه ندارد "مَرا به‌خیر تو حاجت نباشَدَم، مَرِسان شَر!" کلاغِ قصه‌‌ی من هم رسید خانه‌اش این‌بار وَ قار و قار و... قَرارم!؟ (وَ من دوباره از از سَر!) #صادق_بیقرار #شب_تولد آغازِ ۳۷ سالگیِ بی‌سرانجامی... (شانزدهم مهرماه ۱۴۰۴ گُهشیدی)‌

  • 📻 #رادیو_چهرازی 🎧 پاییز اثر فوق العاده و منحصربفرد رادیو چهرازی ، شاهکار پادکست ها

  • نه می‌بخشیم نه فراموش می‌کنیم... #زنده_باد_انقلاب #زن_زندگی_آزادی اسم رمز: #مهسا_امینی

  • دوباره، دوباره شد... #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی #زنده_باد_انقلاب ❤✌

  • جمعیت شعبان جعفری‌های مدرن‌شده(البته فقط به‌ظاهر و در ساحت پوپولیسم، وگرنه اینان کجا و مدرنیسم!)، کتاب به‌دست، فیلسوف‌نما و البته به‌همان اندازه لمپن‌و پوچ‌و چاله‌میدانی رو به افزایش است! باید منتظر انقراض نسل اندیشه‌ورزان‌ و در یک کلام آدم‌حسابی‌های روزگارمان باشیم. ایران که یک حکومت به آخوندها و بسیجیانشان بدهکار بود و تجربه کرد، یک دوره‌‌ حکومت‌ِ مفنگیانِ فیلسوف‌نما و بسیجیان شازده‌دوست‌و بی‌سوادانِ غرق در توهمِ دانایی(که ایزدشان پدر ویکی‌پدیا و عمو گوگل را بیآمرزد) هم رویش! فکر کردیم پروانه‌اند‌، دستشان را گرفتیم‌و به‌گلشن رساندیمشان تا بعد عمری دست‌و پا زدن در فاضلاب قاطی آدم‌حسابی‌ها بشوند، غافل از این‌که مگس بودند‌و عاشقِ گُه! صادق بیقرار (چهارم شهریورماهِ ۱۴۰۴ گُهشیدی) #به_خودت_بگیر

  • نخواستن قصاص به‌معنای گذشتن از خطای قاتل نیست... #نه_به_اعدام

  • без подписи

  • ... (تا آخر بخوانید👇👇👇👇) «کسانی که مخالف اعدام هستند آیا اگر اتفاقی مشابه آتنا برای فرزندشان می افتاد باز هم مخالف اعدام بودند؟» . این سوال مسخره و احمقانه این روزها مغلطه ای برای #روش_عن_فکرانی شده که همیشه خودشان را تافته ی جدا بافته می دانند. در اینکه عده…

  • نخواستم‌که در این شهر محترم باشم من آمدم‌که وفادارِ این قلم باشم اگرچه دستِ قلم هر قدم شریکم بود ولی نشد‌که‌ دراین‌ راه خوش‌قدم باشم به‌عاقلانه‌ترین شکل عقل را کُشتم که در دیارِ جنون با تو هم‌قسم باشم برایِ این دلِ مُرده دَمت مسیحایی‌ست بِدم که من به‌شبت صبحِ بازدم باشم که حکم کرده به‌تو کز ازل ابد باشی؟... وَ من مسافرِ بی‌مقصد از عدم باشم؟! تورا به‌حیله کشاندند تا سرِ بازار نخواستی‌که نگهبانِ این حَرَم باشم! به "لااَقَل" نرسیدم، وَ "خواهش"ی که نبود نخواستم‌که در این عشق "دستِ‌کم" باشم نخواستی‌و نشد تاکه مَحرَمَت بشوم (نخواستم‌که به‌یک "نقطه" متَّهم باشم) به‌عشق "سَر" ندهی تاکه من دراین دفتر به "کربلا"یِ خیالیت "محتشم" باشم: *که‌ باز این چه شورش است؟ شور...شور...شور... که‌ باز این چه ماتم است؟ که سر به‌زانویِ غم است! که عشق مالِ آدم است برای زخمِ سالیان کدام عشق مرهم است؟ (ردیفِ شعر "باشم" است) ولی...ولی...ولی... به سینیِ شبِ خواستگاری‌ام از تو... بگو چه می‌شد اگر چایِ تازه‌دم بودی/ #صادق_بیقرار #غزل #شعر *باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ محتشم کاشانی پ.ن: ای بسا مَحرَم که با یک نقطه مُجرم می‌شود...

  • همش یه صدایی تو سرم داره میگه مادرقحبه برو دیگه

  • مگر چه می‌خواهم از وطن؟ جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده. چه می‌خواهم؟ جز تکه‌ای آفتاب و بارانی که آهسته ببارد. جز پنجره‌ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود. مگر چه خواستم از وطن که از من دریغش کردند؟ آه ای میهنِ مغموم! وطنِ ازپاافتاده بدرود بدرود. #شیرکو_بیکس ترجمه:  بابک زمانی

  • اتفاق این‌گونه می‌افتد... . فقط باشعورها درس می‌گیرند! ص.ب پ.ن: تحصیلات مطلقا هیچ ربطی به شعور ندارد. راسل

  • ‌فروشگاه اینترنتی ماه‌گرفتگی نویسندگان و هنرمندان عزیز می‌توانند کتاب‌های خود را بدون محدودیت و سانسور به صورت پی‌دی‌اف همراه با جلد کتاب و توضیح مختصری از آن جهت استفاده مخاطبان در فروشگاه اینترنتی ماه‌گرفتگی عرضه نمایند. محصولات مختلف فرهنگی نیز در این…

  • 12 февр. 2024 г.8193из chToolsBot

    ‌فروشگاه اینترنتی ماه‌گرفتگی نویسندگان و هنرمندان عزیز می‌توانند کتاب‌های خود را بدون محدودیت و سانسور به صورت پی‌دی‌اف همراه با جلد کتاب و توضیح مختصری از آن جهت استفاده مخاطبان در فروشگاه اینترنتی ماه‌گرفتگی عرضه نمایند. محصولات مختلف فرهنگی نیز در این فروشگاه قابل عرضه است. برای تهیه پی‌دی‌اف کتاب‌های زیر می‌توانید به فروشگاه اینترنتی ماه‌گرفتگی مراجعه کنید: 📗مجموعه شعر هیچیدگی اثر صادق بی‌قرار 📗هشت کتاب در حوزه سلامت روان اثر مهری رحمانی 📗هنر درک عمیق آگاهی اثر بهمن عباس‌زاده 📗رمان تلخی، قطار پنجاه و هفت، پدر غائب و رمان کبوتر و قلب سنگی اثر رضا رئیسی 📗رمان تلواسه اثر رامین کاوه 📗مجموعه داستان سوسک در فنجان اسپرسو اثر رامین کاوه 📗 داستان توقیف شده‌ی من جی‌.اف. کی را کشتم نوشته‌ی پیمان خسروتهرانی 📗 رمان گنبدهای قرمز‌دوست‌داشتنی اثر صحرا کلانتری 🎙 کتاب صوتی رمان گنبدهای قرمز‌دوست‌داشتنی اثر صحرا کلانتری 📗 کتاب نامه‌ای از یک ماه‌گرفته مجموعه‌ای از نامه‌های ماه‌گرفتگان و مشاهیر ایران و جهان 🎙کتاب صوتی نامه‌ای از یک ماه‌گرفته 🗞شمارگان فصلنامه مطالعاتی_انتقادی ماه‌گرفتگی و دیگر محصولات فرهنگی _ برای ارائه محصولات و آثار خود در فروشگاه  با مدیر روابط عمومی خانه‌جهانی‌ماه‌گرفتگان سرکار خانم الناز آفاق از طریق آی‌دی زیر در ارتباط باشید. https://t.me/elnazafagh1 لینک فروشگاه اینترنتی ماه‌گرفتگی: https://shop.mahgereftegi.com/ آدرس سایت خانه‌جهانی‌ماه‌گرفتگان: http://mahgereftegi.com _ نحوه دریافت محصولات به صورت تصویری در پست توضیح داده شده است. #فروشگاه_اینترنتی_ماه_گرفتگی #محصولات_فرهنگی #خانه‌ی_جهانی_ماه_گرفتگان

  • صادق بیقرار pinned a photo

  • https://shop.mahgereftegi.com/slp-109-25- هیچیدگی

  • 12 февр. 2024 г.6552из Sadeghbighararanarshi

    https://shop.mahgereftegi.com/slp-109-25- هیچیدگی

  • #هیچیدگی منتشر شد... "هیچیدگی" با سی‌وپنج "هیچیده" پریشانیِ عشق‌و وطن را روایت می‌کند؛ از دیروز‌ها تا هنوز. این کتاب نه صرفا کتاب شعر است‌و نه داستان، هذیانی‌ست که حقیقی‌تر از من است. صادق بیقرار