tgindex
sadeghmaktabi

تلاش میکنم هرچه در طول روز از کتاب، مقاله، یادداشت کوتاه، خبر یا تحلیل می‌خوانم، اینجا با شما به اشتراک بگذارم.

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
арабский
Категория
Книги
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
99
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
84
21 постов
Вовлечённость
84,8%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
18
1/48двое суток
20
1/72трое суток
22

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🤲 خدایا من برائت می جویم بسوی تو از کسانی که درباره ما چیزی را ادعا می کنند که حق و حد ما نیست. 🤲خدایا من برائت می جویم به سوی تو از کسانی که درباره ما چیزی را می گویند که ما درباره خود نمی گوئیم. 🤲خدایا خلق و امر از توست . ما تنها بندگی تو می کنیم و از تو کمک می خواهیم. خدایا تو خالق ما و پدران ما هستی... 🤲خدایا ما بندگان تو و فرزندان بندگان تو هستیم و برای خود مالک هیچ سود و زیانی نیستیم و اختیار مرگ و زندگی و برانگیخته شدن خود را نداریم. 🔆امام رضا (ع) @sadeghmaktabii

  • ⭕️اخلاق دشمنی از نگاه خواجه نصیرالدین طوسی؛ وقتی عقل بر هیجان پیروز می‌شود ✍🏻#صادق_مکتبی خواجه نصیرالدین طوسی در اخلاق ناصری دشمنی و جنگ را موضوعی برای هیجان، خشم یا نمایش قدرت نمی‌داند؛ بلکه آن را مسئله‌ای مربوط به عقل، تدبیر و سیاست‌ورزی می‌داند. از نگاه او، حاکم خردمند کسی نیست که به دنبال ساختن دشمن و درگیری باشد، بلکه کسی است که تا جای ممکن از شدت دشمنی‌ها کم کند. خواجه از همان ابتدا تأکید می‌کند که حاکم باید «در استمالت اعدا و طلب موافقت از ایشان با قصی‌الغایه بکوشد»؛ یعنی نهایت تلاش خود را برای جلب نظر دشمن و رسیدن به تفاهم به کار گیرد. در نگاه او، نقطه شروع سیاست، جنگ نیست؛ بلکه تلاش برای جلوگیری از جنگ است. او بعد از این توصیه، دلیلش را هم روشن می‌کند و می‌گوید باید چنان رفتار کرد که «به مقاتلت و محاربت محتاج نگردد». سپس جمله‌ای می‌آورد که شاید امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز به یادآوری آن باشد: «باید که آخر همه تدبیرها محاربت بود، که آخرالدواء الکی.» یعنی جنگ باید آخرین راه باشد؛ همان‌طور که در پزشکی، داغ کردن زخم آخرین درمان است، نه اولین اقدام. از نگاه خواجه، کسی که بدون امتحان کردن راه‌های دیگر به سمت جنگ می‌رود، نه شجاع است و نه قدرتمند؛ بلکه از تدبیر و عقل سیاسی فاصله گرفته است. خواجه حتی زمانی که جنگ را ناگزیر می‌داند، باز هم آن را تصمیمی احساسی نمی‌بیند. او می‌گوید باید «شرایط حزم و سوءظن» رعایت شود و «بر محاربت اقدام نکند الا بعد از وثوق به ظفر». یعنی حاکم نباید صرفاً با تکیه بر شعار، غرور یا احساسات وارد جنگ شود؛ بلکه باید احتمال پیروزی، توان کشور و پیامدهای تصمیم خود را دقیق بررسی کند. در بخش دیگری از کتاب، خواجه برتری تدبیر بر زور را یادآوری می‌کند و می‌نویسد تا زمانی که بتوان «به تدبیر و حیلت تفرق اعدا و استیصال ایشان» را ممکن ساخت، استفاده از سلاح نشانه دوراندیشی نیست. به بیان ساده‌تر، سیاستمدار عاقل کسی نیست که زودتر شمشیر بکشد؛ کسی است که بداند چگونه بدون شمشیر به نتیجه برسد. خواجه حتی برای خودِ جنگ هم قواعدی تعیین می‌کند. او تأکید می‌کند سپاهی که «متفق‌الکلمه» نیست نباید وارد میدان شود، فرمانروا باید از اطلاعات درست، جاسوس و طلایه استفاده کند، جای مناسب نبرد را انتخاب کند و حتی عواملی مانند جهت باد و گزارش بازرگانان را در نظر بگیرد. این نگاه نشان می‌دهد که جنگ از نظر خواجه نه یک نمایش قهرمانی، بلکه یک تصمیم بسیار پرهزینه و پیچیده است که نیازمند دانش و مدیریت است. یکی از جالب‌ترین بخش‌های سخن خواجه جایی است که جنگ را با رفتار یک تاجر مقایسه می‌کند. او می‌گوید: «و در حرب، ربحِ تجار اعتبار باید کرد.» یعنی همان‌طور که یک تاجر پیش از معامله سود و زیان خود را حساب می‌کند، یک حاکم هم باید قبل از جنگ ببیند چه چیزی به دست می‌آورد و چه هزینه‌ای پرداخت می‌کند. جنگ برای خواجه میدان اثبات غرور و قدرت‌نمایی نیست؛ تصمیمی است که باید با حساب و کتاب گرفته شود. او همچنین هشدار می‌دهد که نباید «بر مخاطره آلات و مردان تا توقع سودی فراوان نبود اقدام» کرد؛ یعنی نباید سرمایه کشور و جان انسان‌ها را به خطر انداخت، مگر آنکه نتیجه آن ارزش چنین هزینه‌ای را داشته باشد. این بخش از اخلاق ناصری شاید یک پرسش جدی برای سیاست امروز ما ایجاد کند: اگر حکیمی در قرن هفتم هجری می‌گفت جنگ باید آخرین راه باشد، پیش از آن باید همه راه‌های تدبیر امتحان شود و جان و مال مردم نباید بدون دستاورد روشن به خطر بیفتد، چگونه می‌توان سیاستی را که مدام بر دشمن‌سازی، تهدید و درگیری تأکید می‌کند، سیاستی مبتنی بر عقل و حکمت دانست؟ خواجه نصیرالدین طوسی که اتفاقاً خود در زمانه‌ای پر از جنگ و بحران سیاسی زندگی می‌کرد، قدرت را در توانایی پرهیز از جنگ می‌دید، نه در علاقه به آن. از نگاه او، حاکم خردمند کسی نیست که همیشه آماده نبرد باشد؛ کسی است که بداند چه زمانی باید از جنگ دوری کند و چگونه منافع جامعه را بدون تحمیل هزینه‌های سنگین حفظ کند. شاید بد نباشد کسانی که امروز نام خواجه نصیر را بر زبان می‌آورند، یک‌بار دیگر این بخش از اخلاق ناصری را بخوانند؛ چون در منطق خواجه، جنگ نه نشانه اقتدار، بلکه آخرین نشانه شکست تدبیر است. @sadeghmaktabii

  • 🎥 درباره‌ی چوبه دار اصفهان در گفتگویی دیگر از فصل "زندگی در زمانه جنگ" با عمادالدین باقی-نویسنده و فعال حقوق بشر-گفتگو کردیم. این گفتگو توسط سبحان یحیائی-سردبیر- در تاریخ ۷ خرداد ۱۴۰۵ انجام شده است. ویدئوی کامل این گفتگو در آپارات و یوتیوب قابل دیدن است. ❌پی نوشت: «در روزگاری که بحث حقوق، عدالت و نسبت قانون با آزادی بیش از هر زمان دیگری محل مناقشه است، گفت‌وگوی مفصل پانوراما با عمادالدین باقی، فرصتی ارزشمند برای شنیدن یکی از شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران حوزه حقوق بشر و دین است. این برنامه با طرح پرسش‌هایی درباره حقوق بشر در شرایط جنگ، اعدام، زندان، قانون و دادرسی عادلانه، مخاطب را به تأملی عمیق درباره مسائل بنیادین جامعه امروز ایران دعوت می‌کند. اگر به دنبال گفت‌وگویی آرام، مستدل و پرمحتوا هستید، تماشای این برنامه را از دست ندهید.» @sadeghmaktabii

  • ‍ ⭕️ جدال غنی‌نژاد و سروش بر سر میراث شریعتی ✍🏻#صادق_مکتبی دعوای اخیر عبدالکریم سروش و موسی غنی‌نژاد بر سر علی شریعتی، یک بار دیگر نشان داد که ما هنوز بیش از آنکه درباره اندیشه‌ها گفت‌وگو کنیم، درباره اشخاص داوری می‌کنیم. همین ماجرا باعث شد دوباره به نقدهای قدیمی سروش بر شریعتی رجوع کنم؛ نقدهایی که اتفاقاً سال‌ها پیش از آنکه بسیاری از منتقدان امروز وارد این میدان شوند، نوشته و منتشر شده بود. واقعیت این است که اگر کسی کتاب «فربه‌تر از ایدئولوژی» را خوانده باشد، می‌داند عبدالکریم سروش از نخستین روشنفکرانی بود که به‌صورت جدی پروژه فکری علی شریعتی را نقد کرد. سروش در این کتاب، شریعتی را متهم نمی‌کند، بلکه ایده «اسلام ایدئولوژیک» را به چالش می‌کشد و معتقد است شریعتی با تبدیل دین به یک ایدئولوژی سیاسی، از ساحت گسترده و چندبعدی دین کاسته است. بعدها نیز در آثاری مانند «از شریعتی» همین نقدها را با تفصیل بیشتری ادامه داد. بنابراین، برخلاف تصور رایج، سروش نه مدافع بی‌قیدوشرط شریعتی بوده و نه مخالف مطلق او. او همواره میان نقش تاریخی شریعتی در بیداری نسل جوان و نقد پروژه فکری او تفکیک قائل شده است. مهم‌ترین نقد سروش به شریعتی این بود که او "اسلام را به یک ایدئولوژی سیاسی و انقلابی فروکاست." سروش در فربه‌تر از ایدئولوژی توضیح می‌دهد که ایدئولوژی، برخلاف دین، همواره در پی بسیج نیرو برای تحقق یک هدف سیاسی و اجتماعی است؛ از همین رو به قطعیت، مرزبندی میان «خودی» و «غیرخودی» و ارائه پاسخ‌های از پیش آماده گرایش پیدا می‌کند. از نگاه او، شریعتی با تفسیر مفاهیمی چون توحید، امامت، هجرت، انتظار و شهادت عمدتاً در چارچوب مبارزه و انقلاب، چهره‌ای از اسلام عرضه کرد که بیش از آنکه حقیقت‌جو و معنویت‌محور باشد، معطوف به کنش سیاسی بود. سروش معتقد بود چنین قرائتی، هرچند در فضای مبارزه با استبداد و استعمار قابل فهم است، اما همه ظرفیت‌های دین را نمایندگی نمی‌کند. نقد دیگر سروش، تقدم «تعهد» بر «حقیقت» در پروژه فکری شریعتی بود. او بارها تأکید کرد که روشنفکر پیش از آنکه متعهد به یک آرمان سیاسی باشد، باید متعهد به حقیقت باشد؛ زیرا هرگاه حقیقت در خدمت یک پروژه سیاسی قرار گیرد، خطر ایدئولوژیک شدن اندیشه آغاز می‌شود. از همین منظر، سروش معتقد بود شریعتی گاه برای ساختن روایتی الهام‌بخش و بسیج‌کننده، تاریخ، مفاهیم دینی و شخصیت‌های مذهبی را بیش از آنکه موضوع پژوهش انتقادی قرار دهد، به ابزار تربیت و مبارزه تبدیل می‌کند. به باور سروش، این رویکرد اگرچه در بسیج اجتماعی موفق بود، اما از دقت معرفتی و پیچیدگی تاریخی فاصله می‌گرفت و فهم دین را به یک قرائت خاص محدود می‌کرد اما همین سابقه، باعث می‌شود واکنش اخیر دو طرف جای تأمل بیشتری داشته باشد. از یک سو، اینکه موسی غنی‌نژاد بگوید: «فکر نمی‌کنم شریعتی اصلاً مسلمان بوده باشد»، نه کمکی به فهم اندیشه شریعتی می‌کند و نه نقد او را قوی‌تر. سنجش میزان ایمان یا اسلامِ یک متفکر، جای استدلال فلسفی و تاریخی را نمی‌گیرد. اگر نقدی به آرای شریعتی وجود دارد، باید همان آرا نقد شوند، نه اینکه با داوری درباره باور دینی او، مسیر بحث تغییر کند. از سوی دیگر، پاسخ عبدالکریم سروش نیز چندان رضایت‌بخش نبود. سروش حق دارد با ادبیات تحقیرآمیز مخالفت کند، اما لحن او نیز در بخش‌هایی از پاسخ، از گفت‌وگوی انتقادی فاصله گرفت. گویی گاهی چنان از میراث شریعتی دفاع می‌شود که انگار منتقدان، پیش از نقد شریعتی باید از مدافعان او اجازه بگیرند. این نیز به همان اندازه نادرست است. شریعتی، مانند هر متفکر دیگری، باید آزادانه و بی‌هراس نقد شود؛ همان‌گونه که خود سروش سال‌ها پیش در «فربه‌تر از ایدئولوژی» این کار را انجام داد. اگر نقدهای سروش به شریعتی مشروع بود، نقدهای دیگران نیز مشروع است؛ البته به شرط آنکه از دایره استدلال خارج نشود و به برچسب‌زنی و داوری درباره ایمان افراد فروکاسته نشود. جامعه فکری ما بیش از هر چیز به همین تمایز نیاز دارد: آزادی نقد اندیشه، بدون تخریب شخصیت. نه تقدیس شریعتی به سود اندیشه است و نه تکفیر و نفی هویت دینی او. آنچه ماندگار می‌شود، استدلال است؛ نه برچسب. @sadeghmaktabii

  • ⭕️ بعضی روایت‌های تاریخی، برای امروز نوشته شده‌اند… ✍🏻#صادق_مکتبی بعضی اتفاق‌های تاریخی فقط برای این نیستند که بدانیم در گذشته چه گذشته است. بعضی روایت‌ها را که می‌خوانی، احساس می‌کنی انگار درباره امروز نوشته شده‌اند؛ انگار فقط اسم کشورها، آدم‌ها و تاریخ‌ها عوض شده‌اند، اما دغدغه‌ها، تصمیم‌ها و دو راهی‌ها همان است. یکی از این روایت‌ها، داستان هفته‌های پایانی جنگ جهانی دوم و رابطه آمریکا و ژاپن است. روایتی که معمولاً آن را در چند جمله خلاصه می‌کنند: «آمریکا دو بمب اتمی روی هیروشیما و ناگازاکی انداخت و جنگ تمام شد.» اما واقعیت، بسیار پیچیده‌تر از این چند جمله است. پیش از آن انفجارها، هفته‌ها مذاکره، اختلاف، امید، سوءتفاهم، محاسبات نظامی و تصمیم‌های سیاسی جریان داشت؛ تصمیم‌هایی که بعضی معتقدند اجتناب‌ناپذیر بودند و بعضی دیگر باور دارند اگر شکل دیگری گرفته می‌شدند، شاید سرنوشت صدها هزار انسان هم تغییر می‌کرد. برخلاف تصور رایج، ماجرا فقط این نبود که دو کشور تا آخرین لحظه بدون هیچ ارتباطی با هم جنگیدند. واقعیت این است که آمریکا و ژاپن تا آخرین هفته‌های جنگ از طریق کانال‌های مختلف در حال تبادل پیام و تلاش برای رسیدن به نوعی توافق بودند. اما اختلاف بر سر شرایط پایان جنگ، باعث شد این تلاش‌ها به نتیجه نرسد. در داخل ژاپن هم همه یک نظر نداشتند. یک جناح، که عمدتاً فرماندهان ارتش بودند، معتقد بودند باید تا آخرین لحظه جنگید تا آمریکا مجبور شود امتیاز بدهد. در مقابل، گروهی از سیاستمداران و دیپلمات‌ها باور داشتند که ادامه جنگ فقط کشور را نابود می‌کند و باید هرچه زودتر راهی برای پایان دادن به آن پیدا کرد. اختلاف اصلی هم فقط بر سر تسلیم شدن نبود. آمریکا روی «تسلیم بدون قید و شرط» اصرار داشت، اما برای ژاپنی‌ها یک موضوع حیاتی وجود داشت؛ آیا بعد از تسلیم، امپراتور هیروهیتو در قدرت باقی می‌ماند یا نه؟ امپراتور برای بسیاری از مردم ژاپن فقط یک حاکم سیاسی نبود، بلکه جایگاهی مقدس داشت. بسیاری از سیاستمداران ژاپنی حاضر بودند ارتش را منحل کنند، مستعمرات را از دست بدهند و جنگ را تمام کنند، اما نمی‌خواستند نظام امپراتوری از بین برود. نکته جالب اینجاست که ژاپن در ابتدا حتی مستقیماً با آمریکا مذاکره نمی‌کرد. رهبران این کشور امیدوار بودند اتحاد شوروی بین دو طرف میانجی‌گری کند و راهی برای صلح پیدا شود. اما آن‌ها خبر نداشتند که استالین از قبل در توافقی محرمانه به آمریکا و بریتانیا قول داده بود به‌زودی علیه ژاپن وارد جنگ شود و اساساً قصد میانجیگری نداشت. از آن طرف، آمریکا هم تقریباً از همه این تلاش‌ها خبر داشت. سرویس اطلاعاتی آمریکا بسیاری از پیام‌های دیپلماتیک ژاپن را رمزگشایی کرده بود و می‌دانست که در داخل دولت ژاپن بحث پایان جنگ جدی است، اما همچنین می‌دانست که رهبران ژاپنی هنوز حاضر نیستند تسلیم بدون قید و شرط را بپذیرند. در همین زمان، دولت ترومن با چند واقعیت مهم روبه‌رو بود. فرماندهان آمریکایی پیش‌بینی می‌کردند اگر مجبور شوند به خاک اصلی ژاپن حمله زمینی کنند، احتمال دارد صدها هزار سرباز آمریکایی و حتی میلیون‌ها ژاپنی کشته شوند. از طرف دیگر، پروژه محرمانه منهتن با موفقیت به پایان رسیده بود و آمریکا برای نخستین بار به سلاح هسته‌ای دست پیدا کرده بود. دولت ترومن هم می‌خواست هرچه سریع‌تر جنگ را تمام کند. علاوه بر این، بعضی از مورخان معتقدند نشان دادن قدرت نظامی آمریکا به اتحاد شوروی، که در آستانه ورود به جنگ با ژاپن بود، نیز در تصمیم‌گیری واشنگتن بی‌تأثیر نبود؛ هرچند درباره میزان اهمیت این عامل هنوز بین تاریخ‌پژوهان اختلاف نظر وجود دارد. در نهایت، در ۶ اوت ۱۹۴۵ هیروشیما و سه روز بعد ناگازاکی هدف بمب اتمی قرار گرفتند. همان روزها نیز اتحاد شوروی به ژاپن اعلان جنگ داد و به منچوری حمله کرد. سرانجام امپراتور هیروهیتو برخلاف نظر بخشی از فرماندهان ارتش، تصمیم به پذیرش تسلیم گرفت و جنگ پایان یافت. اینکه اگر آمریکا درباره حفظ امپراتور شفاف‌تر عمل می‌کرد، یا اگر چند روز بیشتر برای نتیجه مذاکرات و ورود شوروی صبر می‌کرد، آیا می‌شد از بمباران اتمی جلوگیری کرد یا نه، هنوز هم یکی از بحث‌برانگیزترین پرسش‌های تاریخ است. اما یک نکته روشن است؛ تاریخ فقط روایت آن چیزی نیست که اتفاق افتاد، بلکه روایت فرصت‌هایی هم هست که شاید می‌توانستند مسیر وقایع را تغییر دهند. @sadeghmaktabii

  • «هیچ فردی از دانش کافی برای برنامه‌ریزی زندگی دیگران برخوردار نیست. معجزه آنجاست که میلیون‌ها انسان ناشناس، آن‌گاه که آزاد باشند، تلاش‌های خود را چنان هماهنگ می‌سازند که زندگی بهتری را برای همگان رقم می‌زنند.» - لئونارد رید @liberty_institute @sadeghmaktabii

  • ⭕️معيشت آخرخط است ✍احسان مکتبی ▫️زندگي همواره فراز و نشيب خود را دارد. در اين ميان انسان‌ها تلاش مي‌کنند خود را با اين فراز و نشيب‌ها هماهنگ کنند، اما گاه ديگر توان هماهنگي را از دست مي‌دهند و از آنجاست که فقر چهره منحوس خود را آشکار مي‌کند. وقتي تواني براي ارتقا نمي‌ماند، پسروي‌ها آغاز مي‌شود. ابتدا هزينه‌هاي آموزش از سبد خانوار کم مي‌شود و کيفيت آن کاستي مي‌گيرد، آنگاه در گام بعد مي‌بينيد که کتاب‌هايي که روزگاري چند هزار شمارگان داشته‌اند، به عددهاي غيرقابل باور مي‌رسند. اندک‌اندک حذف آموزش از خانوار عادت مي‌شود، اما فقر تمام‌شدني نيست و به سراغ بهداشت و درمان مي‌رود و آن را نيز پس از اندکي مقاومت خانوار از چرخه زندگي حذف مي‌کند. ▫️ديگر براي خانواده آزمايش‌هاي مقطعي سلامت و... مفهوم خود را از دست مي‌دهد و به پديده‌هاي تزييني تبديل مي‌شود. قامت‌ها خميده‌تر مي‌شود، سگرمه‌ها در هم‌تر و صداها کوتاه‌تر. خانواده در حال له شدن در زير دست و پاي فقر است، اما تلاش مي‌کند خود را سر پا نگه دارد، ولي فقر رهايش نمي‌کند. از در و ديوار تلخي مي‌بارد. اينک که آموزش و مطالعه و بهداشت از خانوار رخت بسته است، نوبت خوراک و تغذيه است. گوشت و مرغ و... از سفره‌ها مي‌روند و به پديده‌هايي لوکس مبدل مي‌شوند. ▫️خانوار ناچار است براي بقا ادامه دهد و غذاي ديگري را جايگزين کند که از پس هزينه آن بر آيد يا لقمه‌ها را کمتر کند، اما خانواده تا به اينجا با همه کاستي‌ها ساخته است و کوشيده است روي خود را با سيلي سرخ نگه دارد. از اين پس ناتواني خانوار در اقتصاد، خود را در پوشاک نشان مي‌دهد. لباس‌ها مندرس مي‌شوند و بي‌کيفيت. خانوار به ناچار به لباس‌ها و جامه‌هاي دست‌دوم روي مي‌آورد و همزمان براي زندگي دست و پا مي‌زند. به اين‌گونه مي‌بينيد که در کمتر از يک دهه، از جامعه‌اي که اهل کتاب و دانايي بود، اهل پژوهش و تحقيق و نگاه به آينده و خانواده‌هايي که اهل شادماني بودند و بذله‌گويي، و مرداني که اهل ادب بودند و متانت و بانواني که اهل صبر بودند و نجابت، خانواده‌هايي بر جاي مانده‌اند که غم نان دارند، اما ناني براي خوردن ندارند. جوانان ديگر به دنبال پيشرفت و ارتقا نيستند امنیت می رود و دلواپسی می آید. ▫️پسران و دختران نمي‌توانند زير يک سقف زندگي مشترک را آغاز کنند. مرگ‌هاي ناگهاني بيشتر مي‌شود. ادب از جامعه رخت بر مي‌بندد. صداقت بي‌بهاتر مي‌شود. ديگر محيط‌زيست و فرهنگ و... وجهي نخواهد داشت. خانواده‌ها در هم‌تکيده شده‌اند و کمرهايشان خم شده است. اينجاست که دشنه سهمگين فقر به استخوان خانوار مي‌رسد و آنگاه فرياد برمي‌آورد تا در برابر نيستي مقاومت کند، زيرا بقا را حق خود مي‌داند و مي‌خواهد زندگي کند. بنابراين فراهم بودن حداقل معيشت، حق شهروندان است. نمي‌شود مدام با سياست‌هاي نادرست، معيشت مردم را نابسامان کرد و انتظار آخ گفتن از شهروندان را هم نداشت. ▫️آن‌چنان که جناب حافظ مي‌فرمايد: خفته بر سنجاب شاهي نازنيني را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالين غريب سياست‌هاي نادرست را با قاطعيت اصلاح کنيد تا زندگي شهروندان سر و سامان پيدا کند، والا وقت از دست خواهد رفت و آنگاه پشت دست گزيدن چه سودي خواهد داشت؟ 🖇️گلشن مهر دفترچه ی خاطرات گلستان است. @ir_golshanemehrr @sadeghmaktabii

  • 🎙️قسمت چهل و هشتم پادکست سهند ایرانمهر: طبقهٔ متوسط؛ نجات‌دهنده یا توهم نجات طبقهٔ متوسط یکی از پرکاربردترین و در عین حال مبهم‌ترین مفاهیم اجتماعی است. همه درباره‌اش حرف می‌زنند، همه دوست دارند به آن تعلق داشته باشند، اما کمتر کسی دقیق می‌داند چیست و چرا این‌قدر مهم شده است. در این اپیزود بررسی می‌کنیم: ▪️ طبقهٔ متوسط از کجا آمد و چگونه شکل گرفت؟ ▪️ چرا متفکرانی مثل آدام اسمیت، توکویل و لیپست آن را ستون ثبات و دموکراسی می‌دانستند؟ ▪️ چرا تاریخ نشان می‌دهد همین طبقه، در دوره‌های بحران می‌تواند به سمت پوپولیسم و اقتدارگرایی برود؟ ▪️ آیا واقعاً مدیران و سیاست‌گذاران باید از طبقهٔ متوسط باشند؟ ▪️ و مهم‌تر از همه: چرا افول این طبقه، نشانه‌ای از بحران آینده‌ی جامعه است؟ 🖇️ لينك شنيدن پادكست در كست‌باکس https://castbox.fm/vd/885372490 @sahandiranmehr

  • برخی رسانه ها و کانال های تلگرامی، ویدئو هایی از اعتراضات روزهای اخیر منتشر کرده اند که نشان می دهد جمعی از معترضان، شعار "روحت شاد رضا شاه" سر داده اند. اعتراض حتما حق مشروع شهروندان است و هیچ حکومتی نمی تواند و نباید آن را از ایشان سلب کند. اینکه معترضان چه شعار یا شعارهایی می دهند نیز مربوط به خودشان است اما اگر چنانکه برخی از رسانه ها نشان می دهند، این اعتراضات از مسائل اقتصادی عبور کرده و وارد فاز سیاسی شده باشد، خالی از فائده نخواهد بود تا پاره ای از خاطرات محمود فروغی در مورد فضای سال‌های پایانی حکومت رضا شاه را با کسانی که از وضعیت امروز به تنگ آمده و به جای درانداختن طرحی نو در سودای بازگشت به گذشته اند، به اشتراک بگذاریم چه آنکه نمادها مهم اند و رضا شاه، هرچه که باشد، نماد آزادی خواهی نیست مگر اینکه پای و خواست آزادی در میان نباشد.... [محمود فروغی فرزند محمدعلی فروغی و سفیر پیشین ایران در کشورهای آمریکا، برزیل، سوئیس و افغانستان در دوران پهلوی دوم بوده است.] ...من اول فروردین ۱۳۱۹ وارد خدمت وزارت خارجه شدم. بعد از یک مدتی، موقتا رفتم به وزارت دارائی. مرحوم عضدی معاون وزارت دارائی بود و مرا کردند معاون اداره مستشاری و بعد کفیل اداره مستشاری وزارت دارائی. آنجا بودم که سوم شهریور پیش آمدش. دیگر آن روزها، روزهای آخر، یعنی حتی می خواهم بگویم سالهای آخر سلطنت رضا شاه، واقعا اوضاع واحوال طوری بود که آدم با همسرش هم که می خواست، با زنش هم که می خواست صحبت کند باید ملاحظه بکند، حالا دیگر پدر و فرزند و برادر و خواهر اینها که جای خود دارند! هیچکس جرات نمی کرد دیگر حرف بزند. واقعا که شدیدترین حکومت مطلقه ای بود که می شد فکرش را بکنیم. روزسوم شهریور من میهمان بودم با زنم و آنموقع یک اولاد داشتم، دختر بزرگم نسرین. ما میهمان بودیم. عصری یک کسی درب را باز کرد و به صاحبخانه خبر داد که انگلیس و روس صبح حمله کردند، مجلس تشکیل شده و باور می کنید؟ این را یواش می گفت، جرات نمی کرد حتی این را که الان دارند توی مجلس داد می زنند، این را بلند بگوید! مقصودم اینکه [برای] این اوضاع و احوال که عرض کردم، برای این خیلی یواش گفت..... مصاحبه محمود فروغی با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، ص ۱۷-۱۶

  • صد شکر که بدبختم و خان نیستم امشب! ‏من باعث این آه و فغان نیستم امشب! ‏هرچند که از مال جهان هیچ ندارم ‏از شورش رعیت نگران نیستم امشب! ‏⁧ #حسین_جنتی⁩ @sadeghmaktabii

  • 📅 پنجم دی ماه سالروز تولد استاد #عزت‌اله_فولادوند است. استاد فولادوند، مترجم برجسته‌ای است که چندین دهه با ترجمه آثار ارزشمند گوناگونی دریچه‌های جدیدی برای ایرانیان گشوده است. از جمله آثار ترجمه شده استاد فولادوند: ◽️ جامعه باز و دشمنان آن، کارل پوپر ◽️ در سنگر آزادی، فردریش فون هایک ◽️ گریز از آزادی، اریش فروم ◽️ آزادی و خیانت به آزادی، آیزایا برلین ◽️ قدرت اندیشه، آیزایا برلین ◽️ مردان اندیشه، برایان مگی ◽️ خشونت، هانا آرنت ◽️ انقلاب، هانا آرنت ◽️ به یاد کاتالونیا، جورج اورول ◽️ ماکیاولی، کوئنتین اسکینر ◽️ برج فرازان، باربارا تاکمن ◽️ قول، فردریش دورنمات ◽️ آمریکایی آرام، گراهام گرین @utfinance @sadeghmaktabii

  • 📃 اخلاق در موهوم‌پرستی و رعایت آداب و تکالیف مذهبی نیست و با عقاید دینی هم وجه اشتراکی ندارد. همه می‌دانند که در عقاید دینی مردم جهان اختلاف فراوان هست؛ در صورتی که اخلاق همه کسانی که از حق و انصاف پیروی می‌کنند، همیشه یکسان است. پس اخلاق هم مثل نور از یزدان به ما می‌رسد و خرافات و عقاید باطل ما جز جهل و تاریکی چیز دیگر نیست. • فرانسوا ولتر، فرهنگ فلسفی، اخلاق @cafe_andishe95 @sadeghmaktabii

  • ترانه علیدوستی، بازیگر مطرح سینما، برای اولین بار در مستندی به نام «ترانه»، ساخته پگاه آهنگرانی، از تصمیم خود برای پیوستن به جنبش اعتراضی پس از کشته شدن مهسا امینی، حرف می‌زند؛ از روز بازداشت در خانه و مقابل دختر کوچکش، سرود خواندن زندانیان برای او در انفرادی و از بین رفتن پوستش بر اثر یک بیماری خودایمنی. در فیلم «ترانه» که پگاه آهنگرانی برای بی‌بی‌سی فارسی ساخته، ترانه علیدوستی، صمیمی و بی‌تعارف در خانه‌اش مقابل دوربین می‌نشیند و به صراحت می‌گوید که دیگر در هیچ شرایطی باحجاب بازی نخواهد کرد و از کنار گذاشتن بازیگری احساس بدی ندارد. فیلم «ترانه» ساخته پگاه آهنگرانی را از تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی یا در لینک زیر در یوتیوب بی‌بی‌سی فارسی تماشا کنید: https://youtu.be/y29zUXSU-IQ @BBCPersian @sadeghmaktabii

  • #معرفی_کتاب 📗سرو، سپيد…سرخ ‌ ✍🏻#جهانگير_شهلايي این کتاب روایتی است از بیست و سه روز از طوفانی ترین روزهای ایران در شهریور ۱۳۳۰ و نقش آفرینی محمد علی فروغی ،ملقب به ذكاالملک؛ مردی که تا آن تاریخ علاوه بر سوابق فرهنگی درخشان، سابقه وزارت و نخست وزیری نیز در کارنامه داشت. فروغي به رغم دوری گزینی از عرصه سياسي به میدان آمد و با پذیرش دوباره نخست وزیری، سکان دار عبور کشور از مهلکه در غلتیدن به جنگ و تجزیه شد. (توضیحات پشت جلد کتاب) @sadeghmaktabii

  • روزنامه گلشن مهر گلستان دوشنبه یکم دی شماره ۳۱۰۲ 🔹️تیتر اول به قلم "محمد اسماعيل اسدی" به بارش های اخیر ایران توجه کرده است 🔹️یادداشت اول سرانه فاجعه بار فضای ورزشی در گلستان اختصاص یافته است. ▫️یادداشت ها و نوشته های دیگر: 🔹️طباطبایی و سروش؛ دو راه در بن بست سیاست از "صادق مکتبی" 🔹️تولد یک الگوی ملی برای مدیریت عملکرد از "منصوره ساور علیایی" 🔹️یادی از یک کتاب قدیمی از "کاظم طلیعی" 🔹️صفحه ادبیات با آثاری از: مینا سراوانی، محدثه عوض پور، شیرین جاودان، مریم محمدی خو، محسن خسروی کتولی، ریحانه دانش دوست، سوده ممشلی، عبدالعلی دماوندی، سید محمد هاشمی و .... گلشن مهر دفترچه ی خاطرات گلستان است.   @ir_golshanemehrr @sadeghmaktabii

  • ‍ ⭕️ طباطبایی و سروش؛ دو مسیر فکری برای فهم بن‌بست سیاست در ايران ✍🏻 #صادق_مکتبی جواد طباطبایی و عبدالکریم سروش، هر دو متولد آذر ۱۳۲۴، تنها دو روز با یکدیگر فاصله سنی دارند؛ طباطبایی متولد ۲۳ آذر در تبریز و سروش متولد ۲۵ آذر در تهران. این نزدیکی تقویمی اما به هیچ‌وجه به نزدیکی فکری منجر نشد. یکی از دل فلسفه سیاسی و تاریخ اندیشه، به «مسئله ایران» و بحران دولت می‌اندیشد و دیگری از درون الهیات و فلسفه دین، به نسبت ایمان، آزادی و دموکراسی می‌پردازد. مقایسه این دو متفکر، در واقع مقایسه دو روایت متفاوت از ریشه‌های بحران سیاست در ایران معاصر است. جواد طباطبایی، استاد فلسفه سیاسی و نظریه‌پرداز «انحطاط اندیشه سیاسی در ایران» بود. پروژه فکری او بر یک پرسش بنیادین استوار است: چرا ایران، برخلاف اروپا، نتوانست سنتی پایدار از اندیشه سیاسی مدرن و دولت ملی تولید کند؟ پاسخ طباطبایی، تاریخی است. او معتقد است از دوره‌ای مشخص به بعد، پیوند میان قدرت سیاسی و اندیشه عقلانی در ایران گسسته شد و نتیجه آن، دولتی ناپایدار، قانون‌گریز و جامعه‌ای فاقد عقلانیت سیاسی بود. در نگاه طباطبایی، دین و فقه ـ دست‌کم در شکل تاریخی‌شان در ایران ـ توانایی تولید مفاهیمی چون حاکمیت قانون، دولت مدرن و حقوق شهروندی را ندارند. از همین‌رو او نه‌تنها منتقد حکومت دینی، بلکه منتقد روشنفکری دینی نیز هست و آن را ادامه همان بن‌بست تاریخی می‌داند. سیاست، از نظر او، نه عرصه اخلاق است و نه ایمان؛ بلکه حوزه نهادها، قانون عرفی و دولت ملی است. به همین دلیل، طباطبایی به نوعی به سکولاریسم و دولت‌مقدر باور دارد و دموکراسی را تنها در چارچوب یک دولت مقتدر و قانون‌مند ممکن می‌داند. در مقابل، عبدالکریم سروش، از دل تجربه دینی و فلسفه علم به سیاست رسیده است. مسئله محوری او نه دولت، بلکه انسان دیندار در جهان مدرن است. سروش با طرح نظریه‌هایی مانند «قبض و بسط تئوریک شریعت»، میان دین به‌مثابه حقیقت قدسی و فهم انسان از دین تمایز قائل می‌شود. این تمایز، بنیان نقد او به حکومت دینی است؛ چرا که به باور او، وقتی قرائت انسانی از دین به قانون و قدرت تبدیل شود، هم دین آسیب می‌بیند و هم آزادی انسان. دیدگاه سیاسی سروش، آشکارا به دموکراسی لیبرال، حقوق بشر و آزادی وجدان گرایش دارد. او سیاست را بدون اخلاق و آزادی فردی، تهی و خطرناک می‌داند. برخلاف طباطبایی که به نهاد دولت اولویت می‌دهد، سروش بر جامعه مدنی، تکثر، حق انتخاب و مسئولیت اخلاقی فرد تأکید می‌کند. سکولاریسم او نه حذف دین از عرصه عمومی، بلکه نفی اجبار دینی در قدرت سیاسی است؛ سکولاریسمی نرم که با دینداری فردی سازگار است. تفاوت این دو متفکر، در نهایت تفاوت دو نگاه به بحران ایران است. طباطبایی بحران را «بحران دولت و اندیشه سیاسی» می‌بیند و راه‌حل را در بازسازی سنت عقلانی سیاست و دولت ملی جست‌وجو می‌کند. سروش بحران را «بحران نسبت دین، قدرت و آزادی» می‌داند و بر اصلاح فهم دینی و گسترش آزادی‌های فردی تأکید دارد. یکی به تاریخ و نهادها تکیه می‌کند، دیگری به اخلاق و وجدان انسان. این دو روایت، هرچند در نقد حکومت دینی به هم می‌رسند، اما در مسیر آینده از هم جدا می‌شوند: طباطبایی به سیاستی سکولار، دولت‌محور و نخبه‌گرا می‌اندیشد و سروش به سیاستی دموکراتیک، اخلاقی و انسان‌محور. فهم این تمایز، برای تحلیل وضعیت امروز ایران ضروری است؛ چرا که هنوز سیاست ایرانی میان این دو افق فکری در نوسان است. @sadeghmaktabii

  • هشدار جدی: ایرانیان ۴۰۰ کالری کمتر از حداقل نیاز بدن غذا می‌خورند ❗️گزارش تازه وزارت رفاه نشان می‌دهد سرانه کالری دریافتی هر ایرانی به تنها ۱۸۰۰ کالری در روز رسیده که ۴۰۰ کالری کمتر از حداقل نیاز بدن است. این افت ۳۰ درصدی در کمتر از دو دهه، امنیت غذایی خانوارها را جدی به خطر انداخته است. نقطه عطف سقوط در سال ۱۳۹۹ ثبت شده است. 📉ریشه این بحران، تورم است. افزایش سرسام‌آور قیمت خوراک و مسکن، قدرت خرید مردم را تحلیل برده و آنان را مجبور به انتخاب دشوار بین تأمین سرپناه یا غذای کافی کرده است. 🔗 ابعاد فقر غذایی در زومان @thezoomon @sadeghmaktabii

  • ‍ ⭕️گنگ و بحران نمایندگی فرهنگی ✍🏻 #صادق_مکتبی سال‌هاست صدا و سیما و ساختارهای رسمی تلاش می‌کنند موسیقی و هنر را زیر چتر کنترل خود نگه دارند. اما رپ و هیپ‌هاپ از دل همین محدودیت‌ها و بیرون از این انحصار شکل گرفتند؛ فضایی آزاد، خودجوش و غیررسمی که نه در…

  • ‍ ⭕️گنگ و بحران نمایندگی فرهنگی ✍🏻 #صادق_مکتبی سال‌هاست صدا و سیما و ساختارهای رسمی تلاش می‌کنند موسیقی و هنر را زیر چتر کنترل خود نگه دارند. اما رپ و هیپ‌هاپ از دل همین محدودیت‌ها و بیرون از این انحصار شکل گرفتند؛ فضایی آزاد، خودجوش و غیررسمی که نه در استودیوهای مجاز تولید شد و نه در چارچوب‌های رسمی جا می‌گرفت. از نگاه جامعه‌شناسی سیاسی، سیاست فرهنگی حاكميت روی سه پایه می‌ایستد: کنترل محتوا، سانسور سبک زندگی، و حذف یا به حاشیه‌راندن فرهنگ‌های رقیب یا غیرهم‌سو. اما رپ اساساً خلاف این منطق عمل می‌کند؛ پیش‌بینی‌ناپذیر است، کنترل‌پذیر نیست، بر تجربه زیسته خیابان و بدن استوار است و اغلب نه ایدئولوژیک، بلکه حتی ضدایدئولوژیک ظاهر می‌شود. به همین دلیل است که «گنگ» در ذاتِ خود با سیاست فرهنگی رسمی سازگاری ندارد. ماجرای «بی‌مجوز بودن» برنامه هم بیشتر شبیه ابزاری حقوقی است برای مهار یک پدیده فرهنگی نافرمان، نه یک ایراد واقعی قانونی. در جامعه‌شناسی فرهنگ بین فرهنگ رسمی و فرهنگ زیسته یا خرد فرق گذاشته می‌شود. فرهنگ رسمی در ایران همان شبکه بزرگ نهادهای فرهنگی دولتی است؛ نهادهایی با بودجه، ساختار بروکراتیک و سیاست‌گذاری بالا به پایین. این فرهنگ به سنت، کنترل و ارزش‌گذاری‌های دینی و حکومتی تکیه دارد. در مقابل، فرهنگ زیسته نسل جدید بر فردیت، اعتراض، زندگی دیجیتال و موسیقی رپ تکیه دارد؛ فرهنگی که نه بودجه می‌خواهد، نه مجوز، و نه می‌خواهد در چارچوب‌های رسمی تعریف شود. در این میان برنامه «گنگ» تبدیل شده به نقطه تماس، برخورد و تنش میان این دو جهان فرهنگی. این برنامه تنها یک سرگرمی ساده نیست؛ میدان یک نزاع فرهنگی است. نزاعی که در آن فرهنگ رسمی می‌کوشد ساختار و هژمونی‌اش را حفظ کند و فرهنگ زیسته نسل جدید تلاش می‌کند خودش را در فضای عمومی تثبیت کند و شنیده شود. در مجموع، ماجرای «گنگ» فقط یک بحث درباره یک برنامه تصویری نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر بزرگ در ساختار فرهنگی ایران است. نسلی که سال‌ها از رسانه رسمی حذف شده بود، امروز با زبان، موسیقی و سبک زندگی خودش در حال ورود به عرصه عمومی است؛ بدون اجازه، بدون مجوز، و بدون نیاز به تأیید. مقاومت نهادهای رسمی در برابر چنین پدیده‌هایی نشان می‌دهد بحران «نمایندگی فرهنگی» به اوج رسیده و برنامه‌هایی مثل گنگ بیشتر از آنکه یک اتفاق رسانه‌ای باشند، آینه‌ای از شکاف عمیق میان فرهنگ رسمی و فرهنگ زیسته جامعه‌اند؛ شکافی که هر روز آشکارتر می‌شود. @sadeghmaktabii

  • 🖇️https://x.com/maktabisadegh/status/1999495739454685270?s=46 @sadeghmaktabii