سحرگاه
Статистикаاینجا واژههایی را میآورم که گاه و بیگاه به نخ کشیدهام تا به معنا درآیند. سحر sahargaah.ir
- Последний пост
- 8 июн.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خفهگی مینویسم و پاک میکنم. مینویسم و پاک میکنم. بارها ... احساس میکنم اگر قرار باشد دوباره در حصر فرو برویم، نیاز دارم که چیزی اینجا نوشته باشم. اما چه چیزی؟ کدام کلمه، کدام مفهوم و معنا، کدام اندیشه در این لحظه ارزش گفتن دارد؟ هر چه مینویسم مرا به ورطهی پوچی عمیق و مبهمی میکشد. گیجم! درست مثل همان شب که اینترنت وصل شد. بعد از ۳ ماه. تا چند روز، به جز تلاش برای صحبت کردن با کسانی که خبری از آنها نداشتم، هیچ کاری نکردم. احساس میکردم کسی پایش روی گلویم بوده و حالا فقط کمی پایش را شل کرده است و هر چند لحظه یک بار آن را فشار میدهد و رها میکند. نه آنقدر پایش را روی گلویم میفشارد که خفه شوم، نه آن را برمیدارد و رهایم میکند. حالا هم همان حال را دارم. شاید بشود این فشار را برای مدتی تحمل کرد. اما وقتی طولانی شود دلت میخواهد فریاد بزنی: لعنتی! تمامش کن! بگذار تمام شود! فقط بگذار تمام شود! از صبح که خبر درگیریهای امروز را شنیدهام در تلاشم که کارهایم را انجام دهم. تا حدی هم پیش میرود. اما کلافه و خستهام، بیقرارم و پر از اضطراب. لحظهای با خودم فکر میکنم باید خودم را جمع و جور کنم و کارها را متوقف نکنم. اما بعد یادم میافتد من یک آدم واقعی هستم! یک آدم ِ واقعی با احساسات و هیجانات واقعی. از جنگ متنفرم. از جنگ میترسم. و میخواهم متنفر بمانم و بترسم. بله، میخواهم از جنگ بترسم. چون ترسناک است. ترسناک است که آدمها جان هم را بگیرند، حق یکدیگر را برای زندگی آزاد و بیاضطراب بگیرند. جنگ ترسناک است، و من قول میدهم همیشه از جنگ بترسم. نمیدانیم چه خواهد شد. اما از این لحظهای که نشستهام و نگاه میکنم به محدود شدن حق ارتباط با جهان و احتمال بسته شدن درها برای دسترسی به اینترنت (همین اینترنت طبقاتی و کند و محدود و غیرقابلقبول) بیزارم. حالم آنقدر بد است که دو پاره شدهام. یک پارهام در خودش مچاله شده و در حباب سیاهش پناه گرفته است، یک پارهام مینویسد، بلند میشود، راه میرود، ادامه میدهد... هر چند نمیدانم این پارهی دوم، بدون خودش که توی حباب سیاه ماندهست، چقدر میتواند دوام بیاورد. حالا که ممکن است اینترنت قطع شود، باز هم از نوشتن و انتشار این چند خط احساس پوچی و حماقت میکنم. اما بگذاریم بماند... 〰〰〰〰〰〰 سحر ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
#آواز_صلح Masters of War 👆 Song by Bob Dylan ‧ 1963 Come you masters of war You that build the big guns You that build the death planes You that build all the bombs You that hide behind walls You that hide behind desks I just want you to know I can see through your masks You that never done nothin' But build to destroy You play with my world Like it's your little toy You put a gun in my hand And you hide from my eyes And you turn and run farther When the fast bullets fly Like Judas of old You lie and deceive A world war can be won You want me to believe But I see through your eyes And I see through your brain Like I see through the water That runs down my drain You fasten all the triggers For the others to fire Then you sit back and watch When the death count gets higher You hide in your mansion While the young people's blood Flows out of their bodies And is buried in the mud You've thrown the worst fear That can ever be hurled Fear to bring children Into the world For threatening my baby Unborn and unnamed You ain't worth the blood That runs in your veins How much do I know To talk out of turn You might say that I'm young You might say I'm unlearned But there's one thing I know Though I'm younger than you That even Jesus would never Forgive what you do Let me ask you one question Is your money that good? Will it buy you forgiveness Do you think that it could? I think you will find When your death takes its toll All the money you made Will never buy back your soul And I hope that you die And your death will come soon I'll follow your casket By the pale afternoon And I'll watch while you're lowered Down to your deathbed And I'll stand over your grave 'Til I'm sure that you're dead #موسیقی_صلح #موسیقی_علیه_جنگ #antiwar_song @sahargaah
#آواز_صلح Masters of War Song by Bob Dylan ‧ 1963 Come you masters of war You that build the big guns You that build the death planes You that build all the bombs You that hide behind walls You that hide behind desks I just want you to know I can see through your masks You that never done nothin' But build to destroy You play with my world Like it's your little toy You put a gun in my hand And you hide from my eyes And you turn and run farther When the fast bullets fly Like Judas of old You lie and deceive A world war can be won You want me to believe But I see through your eyes And I see through your brain Like I see through the water That runs down my drain You fasten all the triggers For the others to fire Then you sit back and watch .... #موسیقی_صلح #موسیقی_علیه_جنگ #antiwar_song @sahargaah
#آواز_صلح Bob Dylan - Blowin' in the Wind 1962 How many roads must a man walk down Before you call him a man? How many seas must a white dove sail Before she sleeps in the sand? Yes, and how many times must the cannonballs fly Before they're forever banned? The answer, my friend, is blowin' in the wind The answer is blowin' in the wind Yes, and how many years must a mountain exist Before it is washed to the sea? Yes, and how many years can some people exist Before they're allowed to be free? Yes, and how many times can a man turn his head And pretend that he just doesn't see? The answer, my friend, is blowin' in the wind The answer is blowin' in the wind Yes, and how many times must a man look up Before he can see the sky? Yes, and how many ears must one man have Before he can hear people cry? Yes, and how many deaths will it take 'til he knows That too many people have died? The answer, my friend, is blowin' in the wind The answer is blowin' in the wind #موسیقی_صلح #موسیقی_علیه_جنگ #antiwar_song @sahargaah
#آواز_صلح Heal the World Song by Michael Jackson (Chorus) Heal the world Make it a better place For you and for me And the entire human race There are people dying If you care enough for the living Make a better place for you and for me (Verse 1) There's a place in your heart And I know that it is love And this place could be much Brighter than tomorrow And if you really try You'll find there's no need to cry In this place you'll feel There's no hurt or sorrow (Chorus) Heal the world Make it a ... (Verse 2) And the dream we were told Will come true I can feel it now It's all over too soon And if we look inside Find the space to replace There's a place to make a change And you know it's true (Chorus) Heal the world Make it ... (Bridge) And the children cry We can start over now Let's start over now Heal the world #موسیقی_صلح #موسیقی_علیه_جنگ #antiwar_song @sahargaah
#آواز_صلح Imagine Song by John Lennon ‧ 1971 Imagine there's no heaven It's easy if you try No hell below us Above us, only sky Imagine all the people Livin' for today Ah Imagine there's no countries It isn't hard to do Nothing to kill or die for And no religion, too Imagine all the people Livin' life in peace You You may say I'm a dreamer But I'm not the only one I hope someday you'll join us And the world will be as one Imagine no possessions I wonder if you can No need for greed or hunger A brotherhood of man Imagine all the people Sharing all the world You You may say I'm a dreamer But I'm not the only one I hope someday you'll join us And the world will live as one #موسیقی_صلح #موسیقی_علیه_جنگ #antiwar_song @sahargaah
#آواز_صلح رویای ما خوانندگان: شادمهر عقیلی و ابی ترانهسرا: یغما گلرویی من رویایی دارم رویای آزادی رویای یک رقصِ بی وقفه از شادی من رویایی دارم از جنس بیداری رویای تسکین این درد تکراری درد جهانی که از عشق تهی میشه دردِ درختی که میخشکه از ریشه درد زنایی که محکوم آزارن تعبیرِ این رویا درمون دردامه درمون این دردا تعبیر رویامه رویای من اینه دنیای بیکینه دنیای بیکینه رویای من اینه من رویایی دارم ، رویای رنگارنگ رویای دنیایی سبزو بدون جنگ من رویایی دارم که غیرممکن نیست دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست دنیایی که بمب و موشک نمیسازه موشک روی خواب کودک نمیندازه دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن آدمها به جرم پرسش نمیمیرن #موسیقی_صلح #موسیقی_علیه_جنگ #antiwar_song @sahargaah
آواز صلح تصمیم گرفتهام مجموعهای از آهنگهایی را که با مضمون صلح یا بر علیه جنگ خوانده شدهاند جمعآوری کنم. تلاش میکنم به مرور علاوه بر متن اصلی، ترجمهی فارسی آنها را نیز اضافه کنم، و تاریخچه یا داستانی اگر داشت. این آهنگها را زیرِ عنوان #آواز_صلح در کانال دستهبندی میکنم. موسیقی یکی از بهترین شکلهایی است که مردم صدای خود را با آن به گوش یکدیگر و به گوش دولتمردان میرسانند. هر کسی در جایگاه خود میتواند قدمی در راه صلح بردارد. گاهی حتا با زمزمه کردن مداوم آوازهای صلح. تا آن زمان که صدای صلح، گوش جهان را پر کند. به امید دنیایی پر از صلح و امید. @sahargaah
صلح سپید و آبی صلح سپید و آبی چتر قشنگ روشن یه روز میافته سایهاش رو آسمون میهن امروز بریدهای از این آهنگ قدیمی را جایی دیدم. خاطرات دوری را در من زنده کرد. این آهنگ به من جان میدهد. دلم را روشن میکند. یادم میآورد ما مردمی هستیم جویای صلح. ما همواره صلح را خواستهایم و میخواهیم. هرچند که همزمان شده است با اعلام آتشبس از سوی ترامپ. اما چگونه میتوانم اعلام آتشبس ِ قلدر بزرگ دنیا را صلح تعبیر کنم! کسی که حتا به حرف خودش هم پایبند نمیماند. اعلام آتشبس از سوی کشوری که همواره در گوشهای از دنیا جنگ به راه میاندازد، یا در جنگی دست دارد، و بزرگترین تولیدکننده تسلیحات نظامی در دنیاست، خندهدار نیست؟! کشوری که حتا به مردمان خودش هم رحم نمیکند. آمریکا سالهاست به طور مستقیم با هیچ کشوری در جنگ نیست، اما همواره سربازانی در جنگ دارد. دولتهایی دارد که مدام مردمانشان را زیر سایهی جنگ نگاه میدارند. البته که منافعشان در این است. خلاصه که ما را به خیر ترامپ امید نیست. باشد که از شر او در امان بمانیم! اما این آهنگ فقط صدای صلح مردم است. مردمی که میتوانند هر کجای دنیا باشند. دنیای امروز از مرزها گذشته است. خیلی وقت است که از مرزها گذشته است. مرزها خطهایی فرضی هستند که انسان زمانی بر زمین کشید. تاریخ مصرفشان خیلی وقت است که گذشته. اما سیاستمداران بر اساس منافعشان با چنگ و دندان آنها را نگاه میدارند. برای مردمی که در هر لحظه با گوشهی دیگری از دنیا در گفتوگو هستند، عزیزشان هزاران کیلومتر دورتر زندگی میکند، و هیچ اطلاعاتی را نمیشود به سادگی در جغرافیای کوچکی محفوظ داشت، مرز معنایی ندارد. پاسپورت و ویزا کاغذبازی عذابآور و بیهودهای است که عمر زیادی نخواهد داشت. من ایمان دارم که انسان از این خطها عبور خواهد کرد. فرزندان ما جور دیگری دنیا را شناختهاند، و درک این خطها برایشان مسخره و بیهوده است. فرزندان ما خطها را از روی زمین پاک میکنند. شاید بدون این خطهای فرضی و احمقانه، خیلی از جنگهای بیهودهی بشر هم پایان بیابد. من به صلح ایمان دارم. این چتر سپید و آبی، سایهاش را بر دنیا میگستراند. و از آنها که جنگها را ساختند جز بدنامی چیزی در تاریخ نخواهد ماند. 〰〰〰〰〰〰 سحر، سوم تیر ۱۴۰۴
صلح سپید و آبی چتر قشنگ روشن یه روز میافته سایهاش رو آسمون میهن امروز بریدهای از این آهنگ قدیمی را جایی دیدم. خاطرات دوری را در من زنده کرد. این آهنگ به من جان میدهد. دلم را روشن میکند. یادم میآورد ما مردمی هستیم جویای صلح. ما همواره صلح را خواستهایم و میخواهیم. سحر، ۳ تیر ۱۴۰۴
اجرای عجیب آیدین نظمی بر فراز تهران با پسزمینه ضدهوایی توضیحات از صفحه خودش: «تلخترین اجرای من برای شهرم … Live Under Attack 🤘 Singing for my city Tehran in one of its darkest nights! You think bombs will stop me? Try Harder! WE ARE HERE✌️✊ جنگی که کودکان را میکشد هیچ توجیهی ندارد. لعنت به آغاز کنندگان جنگ. A war that kills children cannot be justified! تهرانمان زیر آتش زامبی ها. سربازان میجنجگند، پزشکان به مجروهان رسیدگی میکنند و من با چشمان گریان میخوانم برای شهرم - تنها کاری که میتوانم. ______________ ممنونم از برادرم فواد که حتی زیر موشک باران هم کنارم بود (همراه با خواهر نازنینش فرناز جان) و این ویدیو رو برام گرفت و سهیل عزیزم که شبانه برام ادیت کرد. Music: @thecranberries @foadamirii @solmiroo @mateotunes » .
هذیانهای شب دهم دهمین شبی است که با فکر جنگ جایی در خانه لم میدهم. شبهای اول تا صبح بیدار میماندیم و صداها را میشمردیم. به جهتی که صدا از آن آمده بود فکر میکردیم. به شدت صدا، به تفاوتهای صداها با هم. دیشب هم زلزله تابمان داد. همانطور که در جایمان لم داده بودیم به هم نگاه کردیم. دربارهاش حرف زدیم. به چند نفر تلفن کردیم. و گذشت. انگار دیگر چیزی ما را تکان نمیدهد. اما راستش زندگی به من نشان داده که همیشه روی سختتری هم دارد! همیشه میتواند محکمتر تکانت دهد! امشب بیقرارم. خیلی بیقرار. دلتنگم. یک حفرهی بزرگ خالی توی قلبم دارم. مدتهاست اینجاست و هی بزرگ و بزرگتر میشود. آدم، بیقرار که میشود نمیداند چه کند. هزار تا کار و فکر دارد و حوصلهی هیچ کدام را ندارد. امروز توانستم با اینترنت خانه به گوگل دسترسی پیدا کنم و با دوستی که ایران نیست تماس بگیرم و حال و احوالی بگیریم. بالاخره ویپیان هم وصل شد. خبر نمیخوانم. اما این روزها به جز خبر هیچ خبری نیست! حوصلهی نوشتن نداشتم. فکر میکردم چیزی در من نفسهای آخرش را میکشد. دخترکی در من دارد از پا میافتد. کانالم را باز کردم و خواندن آخرین پست، نوری در دل دخترک بود. آدم گاهی باید چیزکی داشته باشد که خودش را به خودش برگرداند. چیزی که یادش بیندازد یک جایی نوری هست که سوسو میزند. نوری که هنوز میتواند نوید روشنی و گرمی بدهد. هر قدر هم که زندگی سخت شده باشد. آدم باید یادش بیاید میخواسته چه جور آدمی باشد، چه رنگی، چه شکلی، چه طعمی. سخت است. اما ما اولین مردم تاریخ نیستیم که در روزهای سخت، پای صلح ایستادهایم. شاید که ما آرمانگرایان خوشخیالی به نظر برسیم. اما دنیا را خیالپردازان جای زیباتری کردهاند. ما با خیالپردازی راهمان را روشن میکنیم. و صلح، خیالی واقعبینانه است. من به خیالبافیهایم ایمان دارم. 〰〰〰〰〰〰 سحر، بامداد نخستین روز تابستان ۱۴۰۴
زن، زندهگیست! من زنم! به تمامی اسطورهای از زایش و زندهگی من دشمن نمیشناسم که هر جان را مادریست و هر جان بر زمین فرزند من است هر یک جان بر زمین! و من مرگِ ناحقِ هیچ یک از فرزندانم را تاب نمیآورم جنگ را با زنانهگی چه کار جنگ را با زندهگی چه کار ما تنها به زایش و زندهگی زندهایم ما کودکانمان را پا به پا میبریم و با هم کنار هم راه رفتن میآموزیم ما صبوریم بر اجساد فرزندانمان اشک میریزیم با دستهامان خاک را کنار میزنیم ما زمین را روزی از نو خواهیم ساخت ما عشق را هر روز هر روز هر روز خواهیم کاشت چه در جنگلهای پهناور و شاد چه بر خرابههای جنگ ما نور را خواهیم کاشت و مرگ را سَرِ بازی با نور نیست! نور روزنِ خود را خواهد یافت، و دل تاریکی را خواهد شکافت! 〰〰〰〰〰〰 سحر، ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
بر آب بنویس عشق را بگذار که جاری شود در دل دشت بر آب بنویس درد را بگذار در هزار و یک پیچ و خم رود سر به سنگ بکوبد بنالد بر جان خستهی آب بخرامد بر آب بنویس مِهر را بگذار برود تا پای سپیدار بلند برود تا دلِ جنگل بلوط بگذرد از میان کوهسار بر آب بنویس صلح را بگذار تا برود تا دلِ دریا بگذار بخار شود ابر شود برود به دل آسمان بگذار ببارد بر تمام سرزمینِ خستهی ما بر ابر بنویس صلح را بگذار با باد برود تا سرزمینهای دور بگذار ببارد بر تمام خاک زمین آنقدر ببارد تا همهی خطها از روی زمین پاک شوند تمام رنگها و زنگارها از چهرهها شسته شوند تمام گرهها ... باران گرهها را نخواهد گشود اما تو بر باران بنویس تا با دستهای شسته از بارانِ مهر دست به دست دهیم جان به بازیِ دست و گرهی زندگی بسپاریم بر باد بنویس تا گام به گام مسافر هزار و یک پیچ و خم رودخانه شویم بگذار جاری شویم در باد حل شویم در باران غرقه شویم در رود همسفر شویم با پرستو بنویس بر آب بر باد بر ابر 〰〰〰〰〰 سحر، ۲۳ فروردین ۱۴۰۴
داشتم کار میکردم که خستگی فشار آورد. چند دقیقهای به خودم فرصت دادم تا روی تخت دراز بکشم و خستگی کمر را به در کنم. گوشی را دست گرفتم و تا اینستاگرام را باز کردم چشمم خورد به این تصویر. کاری است از آرنو رافائل مینکینن هنرمند آمریکایی-فنلاندی. Arno Rafael Minkkinen واژهها به ذهنم هجوم آوردند. ترکیب این تصویر و رگبار بهاری پشت پنجره، برایم الهامبخش بود. ابتدا فقط در اندازهی یک عبارت ساده و کوتاه: "بر آب بنویس" اما وقتی اجازه دادم جاری شود، ادامه یافت. سحر، ۲۳ فروردین ۱۴۰۴ 👇
نترسیدن گاهی نترسیدن، شکل خیلی سادهای دارد. فقط از ترسات خسته میشوی. همین! و بعد از همهی خطها بیرون میزنی، و از ورای همهی حصارها میپری. حتا اگر بالات به سیم خاردار بگیرد، یا پشت سرت صدای گلوله بلند شود... 〰〰〰〰〰〰 سحر، ۲۲ فروردین ۱۴۰۴
نتانیاهو نتانیاهو نامت در تاریخ خواهد ماند همچون هیتلر در اروپا همچون استالین در روسیه همچون مائو در چین همچون پل پوت در کامبوج همچون مصطفی کمال پاشا و اسماعیل انور پاشا در عثمانی و قفقاز همچون اوستاشه در یوگسلاوی همچون ابوبکر بغدادی در عراق همچون هیدکی توجو در شرق آسیا همچون یحیی خان در بنگلادش تاریخ تو را هم با نسلکشی به یاد خواهد آورد چونان بسیاری دیگر اما در عصری که نسلکشی قبیحتر است! نتانیاهو صدای فریادهای کودکان زخمی را شنیدهای؟ آنها در اتاقهای گاز نمردند، نه! آنها درد کشیدند! در چادرها گرسنگی کشیدند، سرما تنهای کوچکشان را به لرزه انداخت، چون کودکان یهودی، در اردوگاههای آشویتس. نه! انگار کن که از این ظلم ِ تکراری گریزی نیست. گاه دل میسوزانم بر آنها که در بیداری رویای صلح میبینند. و بمبافکنها هر روز رویاهاشان را پاره پاره میکند. اما روزی مزرع این رویاها به بار مینشیند و از شما جز بدنامی چه خواهد ماند؟ از شما که چون داسی، مزرع سبز زمین را بیمهابا دریدهاید. نتانیاهو، نام تو در تاریخ خواهد ماند چونان که بسیار قتل عام کنندگانِ بدنام ِ تاریخ با دستهایی آلوده به خونِ بسیاران با کارنامهای از رنجی سیاه و سرد بر شانههای مردمانی گرفتار آمده نتانیاهو تاریخ تو را و همدستانت را به یاد خواهد سپرد. 〰〰〰〰〰〰 سحر، فروردین ۱۴۰۴
شرح مختصری از گفتوگوهای دورهی "ویژگیهای معلم نوجوان در سه فیلم" فیلمها: انجمن شاعران مرده ۱۹۸۹ موج ۲۰۰۸ نویسندگان آزادی ۲۰۰۷ @sahargaah