tgindex
ســـــایــــــه_𝑺𝒉𝑨𝒅𝒆

ســـــایــــــه_𝑺𝒉𝑨𝒅𝒆

Статистика
@saiyah_1персидский

♦در فرقه سایه زِ خورشید نشان نیست.!♦ . لینک ناشناس https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-6welp2TsUE https://t.me/saiyah_1 . سایه ات را بیاور ای دوست تا با سایه خودمان یکجا کنیم و همسایه شویم نام کوچه را هم کوچه رفاقت میگذاریم!❤

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
42
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 387
−8 за 5 дн.
Сутки
−1
−0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
62
40 постов
Вовлечённость
1,8%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 42
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
12
1/48двое суток
13
1/72трое суток
14

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • این‌که می‌گویند: «از دل برود هرآنکه از دیده برفت» یکی از بزرگترین دروغ‌های تاریخ است. مگر می‌شود کسی را با نخ به سینه‌ات بدوزند و بعد خیلی راحت از تو بخواهند تا فراموشش کنی؟ حتی اگر  آن نخ را باز کنی باز هم جای زخمی‌اش تا سال‌های سال می‌ماند و با هر نمک‌پاشیدن جانت را می‌گیرد. Sai🌝yah_1

  • به یاد داشته باشید که کامل نبودن، اشتباه کردن و شکست خوردن بخشی از انسان بودن است. Sai🌝yah_1

  • احمد شاملو چه زیبا گفته : سادگیم را، یک‌رنگیم را به پای حماقتم نذار، انتخاب کرده‌ام که ساده باشم و دیگران را دور نزنم وگرنه دروغ گفتن و بد بودن و آزار و فریب دیگران آسان‌ترین کار دنیاست... Sai🌝yah_1

  • ‌ ‏حالا صبورتر شده‌ام. اما چیزی در من خاموش‌ شده که دوست داشتم تا ابد روشن بماند .

  • [☕️🪾] خسته نباشم ✨☕️🫖

  • 01:11 [🪵🔥]

  • 00:17 01:18 [💐🐦‍🔥]

  • کتاب صوتی اثر مرکب دارن هاردی #با_کتاب ‌‌ ‌@Sai🌞yah_1

  • چقدر این آدم‌ها عجیب و سنگدل شدن.

  • без подписи

  • [🌔🩶]

  • مدتی میشود غذاهایم طعم خوشی ندارند، ظرف‌ها هم از پیشم در قفسه‌ها پخش و پلا می‌ماند. کتاب‌هایی که می‌خوانم روی هم‌اند، اما یک حس بی‌نظمی در میان همه‌شان است. عکس‌های گالری‌ام هیچ خاطره‌ای را بازگو نمی‌کنند، همه ساکت‌اند. و در جاکفشی بوت‌هایم به هر سو افتاده و الماری لباس‌هایم به هم ریخته و نا اتو شده است. همچنان که کلمات از صفحه‌های مجازی بر سرم می‌بارند و آهنگ‌هایی که می‌شنوم خشک و بی‌روح بنظرم می‌رسند. فکرهایم سرم هم دنبال فردا هستند و فردایش هم دنبال فردا. نمی‌دانم کجا از قطار زندگی پیاده شده‌ام یا کجا قطار زندگی مرا پیاده کرده. من در یک سوی دیگری‌ام؛ سویی که در آنجا نمی‌توانم توضیح بدهم که نامرتبم، چون زندگی مرا از قطار خود پیاده کرده و من بی‌پناهم. و من ناچارم این روزها را تا قطار بعدی که نمی‌دانم چه زمانی می‌رسد تاب بیاورم. و باید تاب بیاورم.

  • [🎧🎼] 00:58

  • من پر از فانوسم، من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت، پرم از راه، از پل، از رود، از موج، پرم از سایه برگی در آب، چه درونم تنهاست! Sai🌝yah_1

  • بدون شرح 🪴

  • [🔥🪵]

  • شکلی دیگر از کلاه و گیتار این ترانه را برای تو می نویسم ای انسان مغموم در پیاده روهای مه آلود! این قدر راحت گریه نکن قطره قطره محو می شوی غرورت را حفظ کن اگر از زخم هایت خون جاری ست پیراهن قرمز بپوش! دو دستی کلاهت را بچسب که کار اصلی بادها ربودن کلاه هاست. ادامه تنهایی نباش به سمت بازار بپیچ! به سمت شلوغی و صدا کنار آدم ها بایست حتی اگر با کسی آشنا نباشی! ... این ترانه را برای تو می نویسم ای تنهای پشت میز کافه ها!زندگی فقط مستطیلی نیست به اشکال دیگر نیز فکر کن! "پاکو دلوچیا" که صدایش را می شنوی در شکلی از گیتار زندگی می کند و "کنی جی"از دهانه ساکسیفونش از زندان تنهایی گریخته است. بلند شو! بلند شو از روی صندلی بلند شو از روی خودت. خودت را بلند کن از پنجره ها چیزهای جالبی خواهی دید! این ترانه را برای تو می نویسم ای رنگ باخته در ظلمت شب! صدایت را از دست نده اشباح از سکوت جان می گیرند اگر از تاریکی ترسیده ای همین شعر را با صدای بلند بخوان! از کتاب «چه زود مهمانی تمام شد» رسول یونان

  • 00:41 [🫧☁️]

  • دو بدبختی چون باهم بیامیزند، تولید خوشبختی می کنند... حکایت کوزت و ژان والژن 🖤