tgindex
سجادحسینی

سجادحسینی

Статистика
@sajjadhosseinipsdперсидский

WWW.SAJJADHOSSEINI.IR

Последний пост
17 июн.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 246
−78 за 3 дн.
Сутки
−56
−4,30%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
529
25 постов
Вовлечённость
42,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 26
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • به نام یگانه هستی‌بخش امروز چهل‌وپنج ساله شدم. سن عجیبی است. آن‌قدر زندگی کرده‌ای که بدانی جهان با آرزوها اداره نمی‌شود، و آن‌قدر امیدوار مانده‌ای که هنوز برای فردا برنامه داشته باشی. بخش مهمی از عمرم در میان نشانه‌ها گذشته است؛ رد پای آب در رودخانه‌ها، سایه درختان در جنگل‌ها، دغدغه مردم در شهرها، و زخم‌هایی که گاهی بر زمین می‌نشینند و گاهی بر جان انسان‌ها. در این سال‌ها یک حقیقت را بارها دیده‌ام: هیچ چیز ناگهانی اتفاق نمی‌افتد. نه ویرانی یک جنگل. نه خشک شدن یک رودخانه. نه فرسوده شدن یک جامعه. همه چیز از روزی آغاز می‌شود که دیدن را کنار می‌گذاریم. و همه چیز از روزی تغییر می‌کند که مسئولیت را می‌پذیریم. جهان امروز پر از صداست؛ صدای جنگ، صدای خشم، صدای ترس، و گاهی صدای ناامیدی. اما در تمام این سال‌ها، طبیعت معلم بهتری برای من بوده است. درختان به من آموختند که ریشه داشتن مهم‌تر از بلند بودن است. رودخانه‌ها آموختند که می‌توان پیش رفت، حتی وقتی مسیر آسان نیست. و زمین آموخت که پس از هر زخم، هنوز امکان روییدن وجود دارد. اگر چهل‌وپنج سال زندگی چیزی به من آموخته باشد، همین است: آینده را کسانی می‌سازند که در سخت‌ترین روزها نیز امید را یک مسئولیت می‌دانند، نه یک احساس. من هنوز به ایران ایمان دارم. نه به این دلیل که بی‌نقص است، بلکه چون خانه ماست؛ و هیچ خانه‌ای با ناامیدی آباد نمی‌شود. در سرزمینی که بسیاری از رؤیاهایش زیر آوار جنگ، تحریم و فراموشی مانده‌اند، بزرگ‌ترین شکل مقاومت هنوز امید است. و من هنوز امیدوارم. سجاد حسینی ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

  • видео или голосовое, без подписи

  • 🔶*به مناسبت روز جهانی محیط‌زیست و هفته محیط‌زیست؛ ایران؛ کشوری که آینده‌اش را دفن می‌کند* 🔶هر کشوری نشانه‌ای دارد که می‌توان از روی آن آینده‌اش را پیش‌بینی کرد. برای برخی کشورها این نشانه دانشگاه‌ها هستند. برای برخی دیگر کارخانه‌ها، بنادر، مراکز نوآوری یا میزان سرمایه‌گذاری در فناوری. اما درباره ایران، گاهی تصور می‌کنم اگر کسی بخواهد تصویری صادقانه از نسبت ما با آینده به دست آورد، کافی است سری به محل دفن زباله‌های شهرهای ما بزند. 🔶آن‌جا همه چیز دیده می‌شود. -الگوی مصرف ما. -نوع مدیریت ما. -میزان مسئولیت‌پذیری ما. و مهم‌تر از همه، نوع نگاه ما به منابعی که در اختیار داریم. 🔶سال‌هاست درباره #بحران_پسماند سخن می‌گوییم.از کوه‌های زباله، شیرابه‌های سرگردان، رودخانه‌های آلوده، جنگل‌های زخمی و سواحل خسته می‌نویسیم. نشست برگزار می‌کنیم، آمار ارائه می‌دهیم و هشدار می‌دهیم. اما شاید هنوز مساله اصلی را درست صورت‌بندی نکرده‌ایم. بحران پسماند در ایران، بحران زباله نیست. بحران، نگاه به منابع است. #سجاد_حسینی ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید: https://mroor.org/sr8 ⏪ آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی: 📌@moroororg 👇🌳👇🌳👇🌳🔴 https://t.me/sajjadhosseinipsd

  • 🔶 وقتی مدیران یک شهر دیگر از هیچ‌چیز نمی ترسند؛ مدیریت بی تنش، اثرگذاری محدود 🔶 بعضی تغییرها در #مدیریت_شهری، سر و صدا ندارند؛ نه با اعتراض شروع می‌شوند نه با تصمیمی که همه درباره‌اش بحث کنند. آرام اتفاق می‌افتند، آن‌قدر آرام که وقتی متوجه‌شان می‌شویم، دیگر تبدیل به «وضعیت عادی» شده‌اند. 🔶 تمدید مکرر دوره‌های شورا دقیقا از همین جنس است. ابتدا با یک توجیه شروع می‌شود، بعد می‌شود استثناء و بعدتر، بی‌آنکه کسی دقیقا آن را اعلام کند، تبدیل می‌شود به قاعده. و مساله دقیقا از همین‌جا شروع می‌شود نه از خودِ تمدید. 🔶 واقعیت این است که هیچ ساختاری، حتی سالم‌ترین آن، اگر برای مدتی طولانی از مواجهه با ارزیابی واقعی دور بماند، به‌مرور خودش را جایگزین معیارها می‌کند. یعنی به‌جای اینکه عملکرد سنجیده شود، «ماندن» خودش تبدیل می‌شود به نشانه‌ای از درست بودن. #سجاد_حسینی ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید: https://mroor.org/soq ⏪ آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی: 📌@moroororg

  • 🔶 *پسماند منتظر تصمیم مدیران نمی‌ماند؛ رشت؛ شهری که بحران را به آینده واگذار می‌کند* 🔶 بعضی بحران‌ها ناگهانی اتفاق می‌افتند؛ یک سیل، یک زلزله یا حادثه‌ای که شهر را یکباره متوقف می‌کند. اما بعضی بحران‌ها آرام رشد می‌کنند؛ آن‌قدر آرام که مدیران به دیدنشان عادت می‌کنند و مردم به تحملشان. 🔶 #بحران_پسماند در #رشت سال‌هاست از همین جنس شده؛ بحرانی که دیگر فقط یک مسئله خدمات شهری یا محیط‌زیستی نیست، بلکه به نشانه‌ای از فرسایش تصمیم‌گیری در #مدیریت_شهری تبدیل شده است. 🔶 کافی است صبح زود مسیر کامیون‌های حمل زباله را در بعضی خیابان‌های شهر دنبال کنید. رشتی که سال‌ها با باران و طراوتش شناخته می‌شد، امروز در بخش‌هایی از خود بیشتر بوی شیرابه و انباشت را به خاطر می‌آورد تا بوی خاک باران‌خورده. این فقط یک تصویر احساسی نیست؛ نشانه شهری است که میان تولید روزانه بحران و ناتوانی در حل آن گرفتار شده است. 🔶 سال‌ها پیش، زمانی که پروژه زباله‌سوز رشت مطرح شد، قرار بود این شهر از چرخه دفن سنتی فاصله بگیرد و وارد مرحله‌ای تازه از #مدیریت_پسماند شود. همان زمان، پروژه‌های مشابهی در شهرهایی مانند ساری و نوشهر نیز آغاز شدند. برخی از آن پروژه‌ها، با همه ضعف‌ها و انتقادها، بالاخره به مرحله بهره‌برداری رسیدند یا دست‌کم از وضعیت تعلیق خارج شدند. اما در رشت، پروژه‌ای که قرار بود نماد عبور از یک بحران قدیمی باشد، کم‌کم خودش به بخشی از بحران تبدیل شد. #سجاد_حسینی ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید: https://mroor.org/s86 ⏪ آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی: 📌@moroororg

  • 🔶 *سرمایه اجتماعی در حال بازتعریف؛ وقتی مردان تنها می‌شوند و زنان شبکه می‌سازند* 🔶 تا همین چند سال پیش «#گعده_مردانه» فقط یک عادت نبود؛ بخشی از زیست اجتماعی بود. جایی برای گفتن و شنیدن، برای سبک شدن، برای گرفتن تصمیم‌هایی که شاید در ظاهر بی‌اهمیت بودند، اما در عمل مسیر زندگی را تغییر می‌دادند. 🔶 در دل همین دورهمی‌های ساده، شبکه‌هایی شکل می‌گرفت که نه اسم داشتند و نه ساختار رسمی اما کار می‌کردند؛ از پیدا کردن شغل تا عبور از بحران‌های شخصی. گعده، به زبان جامعه‌شناسی، یک نهاد غیررسمی تولید #سرمایه_اجتماعی بود، حتی اگر خود افراد چنین تعبیری از آن نداشتند. 🔶 این تصویر هنوز کاملا از بین نرفته است. هنوز هم می‌توان مردانی را دید که به‌طور منظم دور هم جمع می‌شوند، روابط خود را حفظ می‌کنند و حتی از دل همین ارتباط‌ها، همکاری‌های اقتصادی یا حمایت‌های متقابل بیرون می‌آورند. #سجاد_حسینی ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید: https://mroor.org/s5r ⏪ آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی: 📌@moroororg

  • 🔶 *چگونه زباله می‌تواند ایرانِ پس از بحران را بازسازی کند؛ معادن خاموش شهر* 🔶 وقتی زیرساخت‌های صنعتی یک کشور هدف قرار می‌گیرند، روایت رسمی معمولا حول «خسارت» شکل می‌گیرد؛ اعداد، برآوردها و هشدارها. اما آنچه کمتر گفته می‌شود این است که چنین لحظاتی، مرز میان فروپاشی و بازآرایی را مشخص می‌کنند. ایران امروز، دقیقا روی همین مرز ایستاده است. 🔶 در چنین وضعیتی، نگاه‌ها معمولا به سمت پروژه‌های بزرگ، سرمایه‌گذاری‌های سنگین و راه‌حل‌های پرهزینه می‌رود. اما واقعیت این است که یکی از در دسترس‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و سریع‌ترین منابع بازسازی، سال‌هاست در دل شهرها انباشته شده و هر روز، بی‌صدا دفن می‌شود: #پسماند_شهری. 🔶 سال‌ها پیش، قانون‌گذار مسیر را روشن کرده بود. تفکیک از مبدا، بازیافت و بازگشت مواد به چرخه تولید. حتی ضرب‌الاجل هم تعیین شد. اما امروز، فاصله میان قانون و واقعیت به اندازه‌ای است که دیگر نمی‌توان آن را صرفا با «ضعف اجرا» توضیح داد. ما با یک شکست ساختاری مواجهیم. 🔶 با این حال، درست در دل همین شکست، یک حقیقت قابل‌توجه شکل گرفته است: اقتصاد غیررسمی بازیافت. شبکه‌ای که بدون حمایت، بدون رسمیت، اما با کارایی قابل‌اعتنا بخش بزرگی از #پسماند را به چرخه باز می‌گرداند. این یعنی ظرفیت وجود دارد، اما سیاست‌گذاری از آن عقب مانده است. #سجاد_حسینی ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید: https://mroor.org/s25

  • ایران، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند آن است که توسط خود ایرانیان فهمیده شود. نه در قالب شعار، نه در قالب کلیشه، بلکه در قالب یک شناخت دقیق، صادقانه و علمی. بدون این شناخت، هر راه‌حلی، هرچقدر هم که نیت آن خیر باشد، در بهترین حالت موقتی خواهد بود. شاید مسئله اصلی ایران، نه آن چیزی باشد که هر روز درباره‌اش صحبت می‌کنیم، بلکه آن چیزی باشد که سال‌هاست درباره‌اش سکوت کرده‌ایم: ناتوانی در فهم خود. و تا زمانی که این سکوت شکسته نشود، هیچ صدای دیگری، حتی اگر بلندتر باشد، راهگشا نخواهد بود. https://mroor.org/rw2

  • *_وقتی «وطن» از یک تجربه درونی به یک مفهوم بیرونی تبدیل شود، رابطه انسان با سرزمینش نیز تغییر می‌کند_* *ایران؛ سرزمینی که خود را نخواند* سجاد حسینی . فعال اجتماعی و محیط زیست ایران امروز را می‌شود از هزار زاویه دید؛ از قیمت ارز و تورم گرفته تا منازعات منطقه‌ای و فشارهای خارجی. اما هیچ‌کدام از این‌ها، به‌تنهایی نمی‌تواند توضیح دهد چرا جامعه‌ای با این حجم از تاریخ، تجربه و منابع انسانی، به نقطه‌ای رسیده که بخشی از فرزندانش نه‌تنها امیدی به اصلاح ندارد، بلکه در مواردی حتی از فشار بر سرزمین خود نیز دچار تعارض اخلاقی جدی نمی‌شود. این پدیده را نمی‌توان با چند برچسب ساده توضیح داد. نه با «بی‌وطنی»، نه با «تبلیغات دشمن»، و نه حتی با «مشکلات اقتصادی». آنچه امروز با آن مواجهیم، بیشتر از هر چیز، نشانه یک خلأ عمیق در «فهم خود» است؛ خلأیی که در طول دهه‌ها شکل گرفته و اکنون به سطح آمده است. مسئله از جایی آغاز شد که علوم انسانی در ایران، به‌جای آنکه به ابزار شناخت جامعه تبدیل شود، به بازگوکننده مفاهیمی بدل شد که در جغرافیایی دیگر تولید شده بودند. ما نظریه خواندیم، ترجمه کردیم، تدریس کردیم، اما کمتر ایستادیم و جامعه خودمان را با دقت، با صبر و با صداقت مطالعه کردیم. نتیجه این شد که تصویری که از «ایران» در ذهن تصمیم‌گیران، دانشگاهیان و حتی رسانه‌ها شکل گرفت، بیشتر شبیه یک تصور بود تا یک واقعیت. وقتی جامعه به‌درستی دیده نشود، تصمیم‌ها هم بر مبنای واقعیت نخواهند بود. سیاست‌گذاری به‌جای آنکه مبتنی بر داده و شناخت باشد، به سمت واکنش‌های مقطعی و گاه متناقض حرکت می‌کند. در چنین شرایطی، فاصله میان آنچه مردم تجربه می‌کنند و آنچه درباره آن‌ها تصور می‌شود، هر روز بیشتر می‌شود. این فاصله، همان شکافی است که امروز در رفتارها، در گفتارها و حتی در سکوت‌ها دیده می‌شود. در این میان، نظام آموزشی که باید محل شکل‌گیری هویت باشد، نتوانست نقش خود را به‌طور کامل ایفا کند. آموزش، در بسیاری از موارد، به انتقال اطلاعات محدود شد؛ اطلاعاتی که نه به درک عمیق انجامید و نه به تجربه زیسته. نسل‌هایی شکل گرفتند که درباره ایران شنیده‌اند، اما آن را لمس نکرده‌اند. تاریخ را خوانده‌اند، اما آن را به‌عنوان بخشی از هویت خود زندگی نکرده‌اند. وقتی «وطن» از یک تجربه درونی به یک مفهوم بیرونی تبدیل شود، رابطه انسان با سرزمینش نیز تغییر می‌کند. دیگر ماندن، یک انتخاب عاطفی نیست؛ یک تصمیم منطقی یا حتی اجباری است. و رفتن، نه یک استثنا، بلکه یک مسیر طبیعی تلقی می‌شود. در چنین فضایی، حتی واکنش‌های افراطی نیز قابل فهم‌تر می‌شوند؛ نه قابل پذیرش، اما قابل تحلیل. از سوی دیگر، سیاست‌گذاری در ایران، در بسیاری از موارد، از تحولات نسلی عقب مانده است. نسل جدید، با تجربه زیستی متفاوت، با دسترسی گسترده به اطلاعات و با افق‌های ذهنی متنوع، نیازمند نوعی گفت‌وگوی متفاوت بود؛ گفت‌وگویی که کمتر شکل گرفت. در غیاب این گفت‌وگو، سوءتفاهم جای فهم را گرفت و فاصله‌ها عمیق‌تر شد. بی‌اعتمادی، که در ابتدا محدود و پراکنده بود، به‌تدریج به یک احساس عمومی‌تر تبدیل شد. و وقتی اعتماد کاهش می‌یابد، سرمایه اجتماعی نیز تضعیف می‌شود. در چنین شرایطی، جامعه به‌جای حرکت جمعی، به سمت فردگرایی ناگزیر می‌رود؛ هرکس به دنبال نجات خود، نه بهبود کل. در این میان، پدیده‌ای شکل می‌گیرد که شاید از همه نگران‌کننده‌تر باشد: امید بستن به بیرون. وقتی فرد احساس کند که از درون نمی‌توان تغییری ایجاد کرد، نگاهش به خارج معطوف می‌شود. اما این نگاه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، محصول ناامیدی است. تجربه تاریخی بارها نشان داده که قدرت‌های خارجی، نه بر اساس اخلاق، بلکه بر اساس منافع خود عمل می‌کنند. با این حال، وقتی امید در داخل تضعیف شود، حتی این واقعیت روشن نیز کم‌رنگ می‌شود. آنچه امروز در ایران می‌بینیم، نتیجه یک عامل واحد نیست؛ حاصل هم‌زمان چند روند است که در طول زمان، بر یکدیگر اثر گذاشته‌اند: ضعف در تولید دانش بومی، فاصله میان آموزش و واقعیت، سیاست‌گذاری بدون شناخت کافی، و کاهش تدریجی سرمایه اجتماعی. این عوامل، در کنار هم، جامعه‌ای را شکل داده‌اند که بخشی از آن، خود را در آینه‌ای ناآشنا می‌بیند. با این حال، این مسیر، یک‌طرفه و غیرقابل بازگشت نیست. اولین گام برای تغییر، بازگشت به یک اصل ساده اما دشوار است: دیدن جامعه آن‌گونه که هست، نه آن‌گونه که دوست داریم باشد. این به معنای پذیرش واقعیت، حتی اگر تلخ باشد، و تلاش برای فهم آن، نه انکار یا ساده‌سازی آن است.

  • به یگانه هستی بخش من خواننده نیستم. نه صدایی دارم که روی صحنه بایستم و نه هنری که با آن جمعیتی را به هیجان بیاورم. کار من چیز دیگری است؛ من سال‌هاست که میان خاک، جنگل، رودخانه و زخم‌های زمین راه می‌روم. من یک فعال محیط‌زیست هستم. و اگر کسی از من بپرسد در این سال‌ها چه چیزی برایم مهم‌تر از همه بوده، پاسخ ساده است: ایران. ایران برای من فقط یک نام روی نقشه نیست. ایران یعنی بوی خاک خیس جنگل‌های گیلان، یعنی صدای رودخانه‌ای که هنوز از دل کوه می‌گذرد، یعنی مردمی که با همه رنج‌ها هنوز سفره‌شان را با امید پهن می‌کنند. در سال‌هایی که گذشت، بارها دیدم که چگونه درباره ایران حرف می‌زنند؛ گاهی با خشم، گاهی با نفرت، گاهی با چنان ساده‌سازی کودکانه‌ای که انگار یک ملت، یک تاریخ و یک سرزمین را می‌شود با چند شعار خلاصه کرد. من اما در این سال‌ها چیز دیگری دیده‌ام. من دیده‌ام مردمی را که در میان همه اختلاف‌ها، هنوز وقتی پای خاکشان وسط می‌آید، دلشان می‌لرزد. دیده‌ام کشاورزی را که با دست‌های ترک‌خورده‌اش هنوز به زمین وفادار است. دیده‌ام کارگری را که با همه سختی‌ها هنوز می‌گوید: «این خاک، خانه ماست.» و من هم درست در همان‌جا ایستاده‌ام؛ در میان همین مردم. نه در استودیوهای رسانه‌ای، نه پشت میزهای سیاسی، بلکه میان واقعیت زندگی. میان جنگل‌هایی که اگر مراقبشان نباشیم خاموش می‌شوند، میان رودخانه‌هایی که اگر نادیده گرفته شوند می‌میرند، میان شهرهایی که اگر حقیقت را درباره‌شان نگوییم زیر کوه زباله دفن می‌شوند. من سال‌هاست برای همین چیزها حرف زده‌ام. برای طبیعتی که زبان ندارد. برای مردمی که صدایشان گاهی شنیده نمی‌شود. و هرچه بیشتر دیده‌ام، بیشتر فهمیده‌ام که ایران را نمی‌شود از دور قضاوت کرد. ایران را باید از نزدیک لمس کرد؛ با دست‌هایی که خاک را می‌شناسند. تاریخ این سرزمین هم همیشه همین را گفته است. فردوسی قرن‌ها پیش نوشت: «چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» این خلاصه یک حس است. حسی که در رگ‌های خیلی از ما جریان دارد، حتی اگر با هم اختلاف داشته باشیم. من هم مثل بسیاری از مردم این سرزمین دردها را می‌بینم. مشکلات را می‌بینم. خطاها را می‌بینم. اما یک چیز را هم خوب می‌دانم: هیچ سرزمینی با نفرت از خودش آباد نشده است. هیچ ملتی با تحقیر خانه‌اش آینده نساخته است. برای همین من انتخاب ساده‌ای کرده‌ام. من نه در صف کسانی می‌ایستم که از دور برای ایران نسخه می‌پیچند، و نه در جمع کسانی که رنج مردم را انکار می‌کنند. من جایی می‌ایستم که سال‌ها ایستاده‌ام: میان مردم. میان جنگل‌هایی که هنوز نفس می‌کشند، میان روستاهایی که هنوز امید دارند، میان شهرهایی که با همه زخم‌ها هنوز زنده‌اند. من سجاد حسینی هستم. نه قهرمانم، نه شاعر، نه خواننده. فقط انسانی هستم که باور دارد اگر قرار است آینده‌ای ساخته شود، باید از دل همین خاک ساخته شود. و اگر روزی از من بپرسند در کدام سمت ایستاده‌ای، پاسخم کوتاه خواهد بود: من در کنار مردمم ایستاده‌ام. در کنار سرزمینم. در کنار ایران. https://t.me/sajjadhosseinipsd

  • видео или голосовое, без подписи

  • 🔺اثر جدید محسن چاووشی درباره جنگ ایران و دشمن و مدرسه میناب و... «حسبی الله» 🔴 متن محسن چاوشی درباره آهنگ جدیدش به نام خدا از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر می‌کنم و رصد می‌کنم تا نکته‌ای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم! و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم» «وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر می‌کرد و از پشت تیر به سرش خورده بود وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرص‌هایش را به موقع نمی‌رساند… و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلی‌ها در آن جا می‌شوند اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمی‌تواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند! در این دو ماه قلبم سوخت برای کشته‌شدگان… اما دست خودم نبود! من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم می‌سوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت… در خانه‌ی من نه صدا وسیما یک‌ریز جمهوری اسلامی را تبیین می‌کند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثه‌ای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است. در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشته‌اند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار می‌کردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینه‌ی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب… و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است. به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم ده‌ها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سال‌ها و شبانه روز محتوا تولید می‌کردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند… آری همین رسانه کاری با کشور  ِسامورایی‌های متعصب کرد که در خیابان‌ها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بی‌آنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آورده‌اند… به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمی‌توانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند! دیدم نمی‌توانم کنار سلبریتی‌هایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا می‌گویند و تهدید به قرآن‌سوزی می‌کنند و بدون اینکه خنده‌شان بگیرد، بشارت آزادی می‌دهند! دیدم حتی نمی‌توانم از اهالی جزیره‌ی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بی‌گناه وطنم کاری نداشته باشند!! تا اینکه جنگ شروع شد و کمک‌ها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمک‌ها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده‌ بودند دیدم جنگ است و فقط می‌توانم بخوانم! که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانه‌ای به کشورم یورش می‌برد همین کار را می‌کردم… برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع می‌کنند خواندم…  «حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است  و براستی خدا برای ما بس است…     اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عده‌ای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند! و آن عده! آن عده خیلی دیر می‌فهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمی‌کند و علاج واقعی در وطن‌هاست! این را هم به آن عده‌ای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد می‌کنند می‌گویم: اصلا سمت درست تاریخ و هرچه می‌بافید ارزانی خودتان…  من ترجیحم این است که  در همین وسط بایستم و بمیرم وسط مدرسه میناب وسط خانه‌هایی که سفره‌‌هایشان کوچک شد وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته… وسط خیابان‌های شهرم… محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴ 🔴 دنبال کردن اخبار دقیق جنگ از لینک زیر 👇🏻 ble.ir/join/GVDskC4Ri5

  • 2 янв.1 32727

    دوستان به‌خاطر استقبال زیاد شما، سایت بانی جنگل برای مدتی دچار کندی شده بود که به‌طور کامل برطرف شده و الان با سرعت مناسب در دسترس است. به بهانه روز پدر ما پیشنهاد دادیم به‌جای یک هدیه گذرا کاری انجام دهیم که بماند. نهالی که کاشته می‌شود نفسی است که ادامه دارد سایه‌ای است که آرامش می‌دهد و تکیه‌گاهی که با زمان تنها نمی‌شود. اگر دوست دارید نفس پدرتان یادش و اثرش ماندگار باشد الان می‌توانید بدون اختلال وارد سایت شوید و نهال‌تان را ثبت کنید. 🔗 https://iranforests.com/ 👆🌹👆🌹👆🌹 🌳🌳🌳🌳🌳🌳

  • 2 янв.1 888116

    دوست عزیز درود من امسال برای روز پدر هدیه نخریدم. برای پدرم در بانی جنگل یک نهال کاشتم. با شناسنامه. با نقطه GPS دقیق. روی زمینی مشخص که فقط برای احیای طبیعت در اختیار گرفته شده. یعنی چیزی که می‌شود دید پیگیری کرد و مطمئن بود واقعاً وجود دارد. اگر دوست دارید برای پدرتان یا همسرتان یا برادرتان کاری ماندگار انجام دهید نه نمادین نه احساسیِ زودگذر وارد سایت بانی جنگل شوید نهالی به نامش بکارید و سهمی واقعی در نفس کشیدن زمین داشته باشید. من به آینده خوش‌بینم چون هنوز می‌شود به‌جای مصرف اثر گذاشت. 🌲🌳🌴 از لینک زیر میتونید وارد سایت بشید ابتدا ثبت نام کنید تا شناسنامه و نقطه GPS در پنل خودتون قرار بگیره بعد نهال مورد نظرتون رو خرید کنید https://iranforests.com/

  • 🔶 پسماند گیلان به دنبال مدیریت تصمیم‌ساز؛ باران را مقصر می‌دانیم تا از تصمیم فرار کنیم 🔶 در #کارگروه_ملی_مدیریت_پسماند، جمله‌ای از سوی استاندار محترم گیلان طرح شد که اگر از کنار آن ساده عبور کنیم، به خودمان و نسل‌های آینده دروغ گفته‌ایم. این‌که شرایط اقلیمی استان گیلان و شدت و تعدد بارندگی‌ها بالاست، عاملی است که مانع از #دفن_بهداشتی_پسماند است و باید به‌دنبال گزینه‌های دیگر بود. 🔶 این جمله، در نگاه اول شاید منطقی و معقول به‌نظر برسد. گیلان پرباران است، خاک اشباع است، سطح آب‌های زیرزمینی بالاست. اما مساله دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از جایی که یک واقعیت طبیعی، به توجیهی برای ناتوانی مدیریتی تبدیل می‌شود. 🔶 دفن بهداشتی، آن چیزی نیست که سال‌ها در ذهن ما با دفن سنتی آمیخته شده باشد. دفن بهداشتی یعنی مهندسی و کنترل. درواقع، پذیرش این‌ واقعیت که #زباله یک مساله بلندمدت است و راه‌حل آن هم باید بلندمدت باشد. اگر قرار بود باران، دفن بهداشتی را ناممکن کند، بخش بزرگی از جهان کنونی باید سال‌ها پیش تسلیم می‌شد. #پایگاه_تحلیلی_خبری_مرور ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید. https://mroor.org/qwd ⏪ آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی: 📌@moroororg

  • 16 дек.1 025314

    🔶 این فیلم فقط برای دیدن نیست؛ یک «مدل #مدیریت» است. 🔶 سه پروژه #پسماند ساری، نوشهر و رشت حوالی ۱۳۹۲، با یک منطق قراردادی مشترک، یک مجری (TTS) و تأمین مالی مشابه آغاز شدند. 🔶 نوشهر چهار سال است زباله‌اش را مدیریت می‌کند. 🔶 ساری با پیگیری دقیق وارد بهره‌برداری آزمایشی شده و در آستانه افتتاح است. 🔶 رشت؟ کمتر از ۱۳٪ پیشرفت، با پرداخت حدود ۲۴.۵٪ مطالبات پیمانکار (۱۰ میلیون دلار). 🔶 در عوض: جلسات نمایشی، پروژه‌های هیجانی و حتی جا زدن «#لاشه_سوز» به‌جای #زباله‌_سوز. 🔶 تفاوت همین‌جاست: در #مازندران، استاندار هم بودجه می‌گیرد، هم می‌ایستد، هم پروژه نیمه‌تمام را به نتیجه می‌رساند. در #گیلان، حرف زیاد است و خروجی مدیریتی تقریبا هیچ. 🔶 مساله #پسماند با شو و جلسه حل نمی‌شود. با پیگیری، تصمیم‌گیری و وفاداری به پروژه حل می‌شود. 🔶 مدیریت یعنی نتیجه. بقیه فقط صداست. 📌 @moroororg https://www.instagram.com/reel/DSUn8nAjnvh/?igsh=b2ZreTY2dGV4dmF6

  • 🔶 زباله، زخمی که همه حس می‌کنیم؛ دفنگاه پسماند گیلان؛ بمب‌های سمی خاموش 🔶 در #گیلان، کافی است پنجره خانه‌ای در حوالی #سراوان یا حتی بخش‌هایی از رشت را باز کنید؛ بوی تلخ #زباله، آشنا و همیشگی است. 🔶 سال‌هاست که #بحران_پسماند از سطح یک دغدغه محیط زیستی ساده فراتر رفته و به زندگی روزمره مردم، به ارزش زمین و خانه‌های‌شان، به آب و خاک و حتی به روان جمعی استان گره خورده است. 🔶 سراوان، فقط یک روستا در چند کیلومتری رشت نیست؛ نماد زخمی است که دیگر همه ما آن را بر تن گیلان می‌بینیم. 🔶 امروز ما در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که هر تصمیمی سرنوشت‌ساز است. اگر نقشه راهی که ترسیم شد دنبال شود، گیلان می‌تواند ظرف سه‌سال به الگویی ملی بدل شود. اما اگر دوباره همان چرخه معیوب گذشته تکرار شود، شکست‌ها نه‌تنها تکرار، بلکه چندبرابر خواهد شد. #سجاد_حسینی ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید. https://mroor.org/peg ⏪ آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی: 📌@moroororg

  • 🔶 چرخه معیوب تولید #کمپوست در #رشت #سجاد_حسینی، #کارشناس_حوزه_پسماند_گیلان، در این ویدئو عملکرد واقعی #شرکت_کود_آلی_رشت را تشریح می‌کند و آن را با ادعاهای رسمی #مدیریت_شهری مقایسه می‌کند. 🔶 در حالی‌که دو هفته پیش #رئیس_شورای_اسلامی_رشت از عملکرد مثبت این شرکت و تولید حداکثری خبر داده و خبرنگاران را برای بازدید دعوت کرده بود، حسینی با ارائه نمودار و چرخه واقعی، ظرفیت فعلی و محدودیت‌های موجود را شفاف نشان می‌دهد. 🔶 در این ویدئو، حسینی چرخه واقعی و چرخه معیوب تولید کمپوست را با رسم شکل نشان می‌دهد؛ چرخه‌ای که به دلیل نقص تجهیزات و نیروی انسانی نمی‌تواند درست حرکت کند. #پایگاه_تحلیلی_خبری_مرور ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید. https://mroor.org/pak ⏪ آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی: 📌@moroororg 👇🌍👇🌎👇🌏 https://www.instagram.com/reel/DPOT3F3Dc1o/?igsh=NXBrNGpyYjBsN21w 🔴🔴🔴

  • 🔶 وقتی وانتی را سواری جا می‌زنند! زباله‌سوز یا لاشه‌سوز؟ 🔶 در حالی‌که برخی دستگاه‌های ساده‌ی #لاشه_سوز را به‌عنوان «#زباله_سوز_استاندارد» به روستاها می‌فروشند، بررسی‌های فنی نشان می‌دهد این سامانه‌ها نه‌ تنها مشکل #پسماند را حل نمی‌کنند، بلکه آلودگی‌ها را از زمین به هوا منتقل می‌کنند و سلامت روستاییان را در معرض خطر قرار می‌دهند. آیا وقت آن نرسیده تا #مدیریت_پسماند، علمی و استاندارد شود؟ 🔶 تصور کنید می‌خواهید مسافری را از دل روستا به شهر برسانید. می‌توانید از یک وانت قدیمی و پر سر و صدا استفاده کنید، یا یک سواری استاندارد با ایمنی بالا و راحتی مناسب. 🔶 هر دو شاید به مقصد برسند، اما کیفیت و امنیت‌شان قابل مقایسه نیست. این دقیقاً وضعیت برخی روستاهای ماست که دستگاه‌های لاشه‌سوز بی‌استاندارد، جای زباله‌سوزهای واقعی را گرفته‌اند؛ ظاهر مشابه، اما عملکردی خطرناک. #سجاد_حسینی ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید. https://mroor.org/o3x ⏪ آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی: 📌@moroororg

  • 🔸اقتصاد پسماند در روستا؛ مدیریت پسماند روستایی؛ از دغدغه استاندار تا مشارکت مردمی 🔸#مدیریت_پسماند_روستایی در ایران، به‌ویژه در نواحی شمالی کشور، به یکی از #دغدغه‌های اصلی #توسعه_پایدار تبدیل شده است. 🔸#بحران_شیرابه، افزایش #زباله_های_غیرقابل_بازیافت، و #ناکارآمدی مدل‌های متمرکز و پرهزینه مانند #سراوان، نیاز به #الگوهای_جایگزین را بیش از پیش نمایان کرده است. 🔸در این میان، برخی روستاها توانسته‌اند با بهره‌گیری از #ظرفیت_های_بومی، #مشارکت_اجتماعی و #رویکرد_تدریجی، #تجارب_موفقی را رقم بزنند. 🔸اما پرسش کلیدی این است: اگر قرار باشد مدلی ملی در این زمینه شکل گیرد، چه #الزامات_اقتصادی، #ساختاری و #مشارکتی باید رعایت شود؟ #سجاد_حسینی ⏪ ادامه‌ی مطلب را از طریق لینک زیر در سایت مرور مطالعه کنید. https://mroor.org/n6l ⏪ آدرس مرور در تمامی شبکه‌های اجتماعی: 📌@moroororg

سجادحسینی — tgindex