tgindex
● سَکَناتِ مُوْزون ●

● سَکَناتِ مُوْزون ●

Статистика
@sakanatМузыкаперсидский

● سکنات: حالات، وضع‌ها، سکون‌ها، شیوهٔ رفتار ● موزون: آهنگین، سنجیده، متناسب،دلپذیر ترکیب مطلوب با شما!

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
144
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
214
25 постов
Вовлечённость
148,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
27
1/48двое суток
30
1/72трое суток
33

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیست در حضرتِ کریم، تمنا چه حاجت است؟ #حافظ

  • تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من هیچ کس می‌نپسندم که به جای تو بوَد #سعدی

  • دانَمَت آستین چرا پیش جمال می‌بری رسم بوَد کز آدمی، روی نهان کند پری آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم سیر نمی‌شود نظر، بس که لطیف منظری گفتم اگر نبینمت، مِهر فرامُشم شود می‌روی و مقابلی، غایب و در تصوری جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان گر بکُشی و بعد از آن، بر سر کُشته بگذری #سعدی

  • گفتم ببینمش مگرم دردِ اشتیاق ساکن شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم #سعدی

  • دلی شکسته و جانی نهاده بر کفِ دست بگو بیار، که گویم بگیر هان ای دوست! تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود هنوز مِهرِ تو باشد در استخوان ای دوست! #سعدی

  • خوابش دیدیم دوش و مستیم کان خواب هنوز در سر ماست #امیرخسرو_دهلوی

  • مژه و ابروی او دیدم و با دل گفتم که به جان از پی آن تیر و کمان باید رفت #فروغی_بسطامی

  • دردی‌ست درد عشق که هیچش طبیب نیست گر دردمندِ عشق بنالد غریب نیست دانند عاقلان که مجانینِ عشق را پروای قولِ ناصح و پندْ ادیب نیست در مُشک و عود و عنبر و امثال طیبات خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست گر دوست واقف است که بر من چه می‌رود باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست #سعدی

  • عماری‌دارِ لیلی را که مهدِ ماه در حکم است خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرَد #حافظ * عماری‌دار: کجاوه‌دار

  • کنجی گزید و تا به قیامت مُقام کرد... ۰۵/۰۴/۱۹

  • مصائبی که فقط روضه‌اش به ده روزست به صبح تا شبی اهل خِیام فهمیدند

  • دگر نه عزم سیاحت کند، نه یاد وطن کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت #سعدی

  • آن که در نظر بازی ، عیبِ کوه‌کن کردی کاش یک نظر دیدی، عشوه‌های شیرین را باد غیرت آتش زد، در سرای عطاران تا به چهره افشاندی، چینِ زلفِ مُشکین را گر ز قد رخسارت، مژده‌ای به باغ آرند باغبان بسوزاند، شاخ سرو و نسرین را #فروغی_بسطامی

  • به دل گفتم زِ چشمانش بپرهیز که هُشیاران نیاویزند با مَست... #سعدی

  • دادیم به یک جلوه‌ی رویَت دل و دین را تسلیم تو کردیم هم آن را و هم این را گر چینِ سرِ زلف تو مشاطه گشاید عطار به یک جو نخرد نافه‌ی چین را #فروغی_بسطامی

  • به ادب نافه‌گشایی کن از آن زلفِ سیاه جای دل‌های عزیز است، به هم بر مَزَنَش

  • چشمی که تو را بیند و در قدرتِ بی‌چون مدهوش نمانَد، نتوان گفت که بیناست دنیا به چه کار آید و فردوس چه باشد؟ از بارخدا بِه ز تو حاجت نتوان خواست گر خونِ من و جمله‌ی عالَم تو بریزی اقرار بیاریم که جُرم از طرف ماست #سعدی

  • مرا و «یاد تو» بگذار و کنجِ تنهایی که هر که با تو به خلوت بوَد، نه تنهایی‌ست به اختیار، شکیبایی از تو نتوان بود به اضطرار، توان بود اگر شکیبایی‌ست #سعدی

  • یا رب این نوگلِ خندان که سپردی به منش می‌سپارم به تو از چشم حسودِ چمنش گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفتِ دور فلک از جان و تنش گر به سرمنزلِ سِلمی رسی ای بادِ صبا چشم دارم که سلامی برسانی ز مَنَش به ادب نافه‌گشایی کن از آن زلفِ سیاه جای دل‌های عزیز است، به هم بر مَزَنَش #حافظ

  • اگر جماعتِ چین صورتِ تو بت بینند شوند جمله پشیمان ز بت پرستیدن کسادِ نرخِ شِکَر در جهان پدید آید دهان چو بازگشایی به وقتِ خندیدن به جای، خشک بمانند سروهای چمن چو قامتِ تو ببینند در خرامیدن #سعدی