صامت
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 8
- 1/48двое суток
- 9
- 1/72трое суток
- 9
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
پس از امضای آتش بس میان معاویه و امام حسنﷺ، معاویه ایشان را به شهر شام دعوت کرد و در این مجلس ولید بن عقبه مغيرة بن شعبه و مروان، سخنرانان دربار معاویه بودند. یکی یکی به منبر رفتند و به امیرالمؤمنینﷺ جسارت کردند. امام حسنﷺ پاسخ آنها را با تندی بسیار داد! نباید به بهانه رعایت ادب در برابر مستکبر ساکت بود! @alaviaat | قبله کعبه زاد ،ص ۱۴۴
از سر کفر نگفتیم: ” شفا دست شماست “ ما به دستان شفا بخش تو ایمان داریم یک نجف قسمت ما کن،به خدا یک عمر است غصه ی ” جامعه ” خواندن دم ایوان داریم در بهشت ابدی حب وطن چون داریم خانه ای پیش ولی نعمت ایران داریم شک ندارم که پس از مرگ ملائک گویند از دل مقبره برخیز که مهمان داریم ماسراسیمه بپرسیم که آن مهمان کیست؟ و بگویند که مهمان ز خراسان داریم
گناهی نکردیم در شان دوزخ شرابی نخوردیم ، مارا بگیزل
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم. گفتا که علی'ع' نور بود سایه ندارد.
گفتم از عشق، نشانی به من خسته بگو؛ گفت جز عشق حسین هرچه ببینی الکیست..
سلام علیکم
َهوای پَر زدنم هست و شور و حالی نیست خیال عشق به سر دارم و مجالی نیست چنان حباب سر از کار خود درآوردم که جز هوای رهایی مرا خیالی نیست به یک اشاره چشم تو ماه بشکافد [برای اهل نظر در جهان محالی نیست] [ اگرچه بشکند آیینه، باز آیینهست دلم شکست به دستت، ولی ملالی نیست] هزار بار مرا گفتهای بپرس از عشق هزار بار تو را گفتهام سؤالی نیست علی مقیمی
دست بیماران گرفتن بر طبیبان واجب است من ز پا افتادهام، دستم نمیگیری حسین؟! - سلمان ساوجی
بگو جان مارا خداوند سبحان کنون وقت شعر است ، فردا بگیرد ..
بدین رواق زبرجد نوشته اند به زر که "جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند "
من ضرر کردم و تو معتمد بازاری جنس ما را نخریدند تو بر میداری؟ مثل طفلی که زمین خورده، دویدم سویت آمدم گریه کنم ، حوصله ام را داری؟ داغ یک بوسهءچند ساله به جانم مانده به همین گریه مگر تازه کنم دیداری پدرم گریه کنت بوده و اقا من هم به جز از گریه برای تو ندارن کاری کربلایم ببری یا نبری خود دای بنویسید مرا گریه کن درباری ..
میخوام بیدارم کنی شنیدم هر کی رو بیدار کنی آدم حسابی میشه...
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز شرطش آن است که باشد زِ غلامان نجف..
درد مندیم و پی نسخه درمان نجف ...
اربعین شد دل ما در سفر کربوبلاست ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست ؟