سید ابوالفضل مبارز
Статистикаاینستاگرام https://www.instagram.com/p/BgdjzNUnO6c/?r=wa1 #سید_ابوالفضل_مبارز 👇👇👇👇 https://t.me/HarfinoBot?start=3eac651d69f72c0
- Последний пост
- 27 февр.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
آورده ام امشب غم پنهانی خود را بر شانه شب قدر پریشانی خود را بعد از تو زمین سوخت در اندوه محمد پوشید زمان جامه ی حیرانی خود را با کوثر غمگین تو، خون خورد و سحر کرد تاریخ، شبِ غربت طولانی خود را رفتی و نگفتیم همین قدر که داریم از برکت دست تو مسلمانی خود را در سجده نبخشیده کسی چون تو به این خاک در راه خدا گرمی پیشانی خود را اسلام نگه داشته چون حرمت قرآن در خاطر خود خاطره ی بانی خود را یک عمر به امید عطای تو نشستیم پس جمع مکن سفره ی مهمانی خود را پنهان مکن ای ماه دعا در دل این شب از دختر خود صورت بارانی خود را بر چهره ی زهرای خودت خوب نظر کن بسپار به خاطر غم پایانی خود را #عاطفه_سادات_موسوی #غزل_آیینی #وفات_حضرت_خدیجه_س
#ماهیچمانگاه #منیهقرارمکهبههمخورده @ebrahimi_asl instagram.com/ebrahimiasll
ما هرچه نامت را صدا کردیم بد کردیم دیگر نمیگویم به تو الا مگر مادر #سید_ابوالفضل_مبارز
«ببار بارون» با صدای :#نوید_اطاعتی شاعر: #سید_ابوالفضل_مبارز تنظیم:رضا دشتی
شوق شبستان شعف شور سحر مادر پیغمبر لبخندهای پشت در، مادر دنیا به کام کودکانش بود از هر حیث آرامش این خانه بود از هر نظر مادر تا اینکه حرف رفتن آمد، حرف تنهایی تا اینکه روزی کرد آهنگ سفر، مادر حالا برای تو، پس از تو، جای تو، بی تو... وقتی نباشد هست حرفش بیشتر، مادر باید کسی میآمد، از غم شعله بر می داشت میشد برای بچهها وقت خطر مادر باید کسی میآمد و میشد هرآیینه با چادر عهدی که بسته برکمر، مادر آمد زنی اول کنار انداخت نامش را از بس که دارد در فداکاری هنر، مادر آمد بگـوید من کنیز خانهی نورم هرچند دارد شوکت قرص قمر مادر القصه او را بچهها مادر صدا کردند می دید نخل آرزو را بارور، مادر مادر شد اما مادر غمهای بیپایان اشک فراق، آه شرر، خون جگر، مادر فرق پر از خون علی را بست با دستش شد روضهخوان روضهی راز پدر، مادر طشت پر از خون گلوی مجتبی را برد از پیش چشم زینبش با چشم تر، مادر پیش از شروع کربلا آنقدر غم آمد تا شد خلاصه در سکوتی مختصر مادر بر عهد خود اما کماکان بود پابرجا از غصهها میخورد سیلی هر قدر مادر آمد بشیر، آمد سکوتش را برآشوبد می خواست از آرام جان خود خبر، مادر آخر خبر آمد که عمری روضه خوان باشد از نیزه تا سر تا تنور و طشتزر، مادر آمد خبر تا بعد از این امالبنین باشد حتی بدون خندههای یک پسر، مادر ما هر چه نامت را صدا کردیم بد کردیم دیگر نمیگویم به تو الا مگر مادر #سید_ابوالفضل_مبارز
قبر این مدلی رو بیشتر دوست دارم😊
قبر این مدلی رو بیشتر دوست دارم😊
یک واحد منزل آخرت هم آماده تحویل بود😊
برای نوکرت چیزی شبیه غم نخواهد شد بناینوکری جز با غمت محکم نخواهد شد حسین بینمقتل روی کاغذ روی پرچم را بههرلحنی بخوانی چیزی از غم کم نخواهد شد برایت اشک می ریزم برای خویش در واقع برای زخم تو این اشک ها مرحم نخواهد شد بهشوق برکت دستان مادر هست مینوشیم وإلا،چای٬ بعد از روضه هایت دم نخواهد شد من و چایی تعارفکردن؟ این را خوب می دانی سرم پیش کسی جز گریهکنها خم نخواهد شد دعا کنعاقبت تیغ شهادت چاره بردارد که جز این نوکر نالایق ات آدم نخواهد شد #سید_ابوالفضل_مبارز #صلیاللهعلیکیااباعبدالله
هیجان تو به سرم زده به سکوت چشم ترم زده پر گریه ام، دل تنگ من شب جمعه سر به حرم زده تو ببر مرا به شروع خود به اصالت غم کودکی به جهان روی کتیبه ها به حسین پرچم کودکی چه کنم اگر نرسم به تو ته این مسیر پر از جنون شده جان من همه آتش از تب حا و سین تب یا و نون به کبودی سر و صورتم به صدای ضجه ی روضه خوان من اگر جدا شدم از شما تو بگو نرو تو بگو بمان تو بگو بمان که امان تویی که نهان تویی که عیان تویی که پناه و جان جهان تویی ضربان تویی هیجان تویی دلِ تنگِ گودی قتلگه نگرانِ روز دهم شده که میان نیزه شکسته ها ضربان قلب تو گم شده تو سخن بگو که نمیرد از غم بی کسی کس و کار تو که نمیرد از غم بی کسی کس و کار تو به کنار تو تو رمق نداری و آسمان شده پیش چشم تو کالدخان نفست بریده بریده و جرَیان خون تو همچنان... به چه می خورد لب خنجری که به جانب تو قدم قدم... به گلوی تشنه ی خیمه ها به دل شکسته ی این حرم به بهار خنده ی دخترت به امید آخر خواهرت به سکوت گوشه ی قتلگه به نگاه خسته ی مادرت رگ این گلو که تو می بری رگ زندگانی زینب است نزن این بهانه ی زندگی همه ی جوانی زینب است رد خون روی گلوی او به لب پیمبر اشاره داشت لب تیغ و برقِ نگاه شمر به بریدنِ سر اشاره داشت لب تیز خنجر کربلا به تن مدینه نشست و بعد به قدی خمیده نظاره کرد و به روی سینه نشست و بعد... #سید_ابوالفضل_مبارز #صلیاللهعلیکیااباعبدالله
تقدیم به جناب جعفر طیار علیهالسلام با من بیا به آینه بیدار اگر شدی عزلت نشین خلوت دیدار اگر شدی فریاد کن که شهر برآشوبد از دم ات آماده ی سکوتِ سر دار گر شدی کم می شود شبیه غم، ای عشق قیمت ات در این دکان یخ زده بسیار اگر شدی در سجده های شکر طلب کن وصال را بعد از دعای دست بدهکار اگر شدی بر کمتر از بهشت توافق مکن رفیق وقت عمل چو کاسب بازار اگر شدی گاهی نگاه کن به بزرگان روزگار عبرت بگیر از "اولی الابصار" اگر شدی از خود بپرس حضرت جعفر که بوده است روزی چنانچه محرم اسرار اگر شدی تاریخ را ورق بزن و موته را ببین آیینه ی نهفته به زنگار اگر شدی اول شهید نسل ابوطالب است او خاک ره اش ببوس سزاوار اگر شدی لطف دو بال مهر علی و محمد است ای شعر وقف جعفر طیار اگر شدی مثل تو هیچ کس، به خدا هیچ کس نبود باری کنار علقمه تکرار اگر شدی پر می زنی مکرر از عباس تا علی در این دو بیت جعفر کرار اگر شدی از خود گذشته ای و رسیدی به آسمان در سیر عشق معنی ایثار اگر شدی حالا خیال خسته ی من می روی کجا با قافیه اسیر شب تار اگر شدی در راه صدق مثل خود خاندان عشق وا جعفرا بگوی گرفتار اگر شدی وا جعفرا بگو وسط کوچه با علی غمگین قصه ی درو دیوار اگر شدی در اشک های کودک دلخسته پشت در مرثیه خوان روضهی مسمار اگر شدی وا جعفرا بگو لب گودال قتلگاه بیطاقت جدا شدن از یار اگر شدی یا اینکه پیش ناقه ی عریان بی کسی دلتنگ دست های علمدار اگر شدی یا از ورودیِ در ساعات دلهره با اضطراب وارد بازار اگر شدی وا جعفرا بجای تمام زنان بگو از راویان مجلس اغیار اگر شدی شاعر برو بکوب سرت را به کوه غم از شعر، بعدِ این همه بیزار اگر شدی #سید_ابوالفضل_مبارز
#نماهنگ : خورشید تویی #اربعین با صدای نوید اطاعتی شعر: سید ابوالفضل مبارز تنظیم : سید شهاب شوشتری تهیه شده در مرکز ارتباطات و رسانه آستان قدس رضوی
پدرم مرد مهربانی بود خیرخواه و شریف و بخشنده شانههایی صبور و مردمدار لطف در لحظهها پراکنده روزها میگذشت و لبخندش رفته رفته ملیحتر میشد زنده میکرد دیدنش دل را پدر ما مسیحتر میشد من فدای سپیدی مویش که بلندای بخت دنیا بود فکر کردن به اینکه غمگین است اولین کار سخت دنیا بود بغضِ آیینهی صداقت را سنگهای نفاق، حرمت را عهد نامردی زمانه شکست قسم دستهای بیعت را پرت میکرد بادهای هوس نامه نامه حواس مردم را ابن سعد ابن شوم، هی میکرد مرکب ری به سمت گندم را قصد کردیم کوفه را، هرچند مقصد ما خود سفر میشد همه گفتند بیخطر اما سفر آغاز یک خطر میشد کوفیان آمدند استقبال همه جا ازدحام بود آن روز کوفه خود را ولی کنار کشید کربلا راه شام بود آن روز پدرم آن سلام در تکرار پدرم آن دعای پیوسته با لب خشک خود نصیحت کرد جرعه جرعه، شمرده، آهسته آی مردم جفا اگر کردید سرِ افتاده لااقل باشید دینتان هر چه هست، در دنیا کاش آزاده لااقل باشید سنگی آمد به سمت پیشانی تا جواب سلام او باشد که هیاهوی کوفیان راز صحبت ناتمام او باشد خنجر و تیر و نیزه و شمشیر صبر کردند تا عصا برسد پیرمردی که با وضو میرفت تا به تقطیع هل اتی برسد زخم ها یک به یک اضافه شدند در تنش جنگ از نفس افتاد پدرم نیمه جان و دلواپس سمت ما خیره شد سپس افتاد پدر خیرخواه من برخیز پدر مهربان من برخیز دارم از اضطراب میمیرم آه برخیز، جان من برخیز وسط این روایت غمگین گریه کردم ادامهاش گم شد پیکر با وقار او افتاد ته گودال جامهاش گم شد #عاطفه_سادات_موسوی #پدرم
غفلت نگشت مانع تعجیل عمر را در خواب نیز قافله ما روانه است #صائب
جان محال است که در جسم بود فارغبال خواب آشفته بود مردم زندانی را #صائب
تکرار زخمهای مکرر گرسنگی کاری تر از بریدن خنجر گرسنگی ای روزگار کاش که تاریخ میکشید در شامگاه شرم تو کمتر گرسنگی در جنگ با اهالی #غزه گرفته است پشت سکوت تلخ تو سنگر گرسنگی آشفته کرده خواب خوش کودکانه را یک لحظه ترس، لحظهی دیگر گرسنگی انسان نمانده است که در شرح سورهاش امروز رفته است به منبر گرسنگی؟ انسان نمانده است که گرگ اجل چنین غرّیده است و شیر شده در گرسنگی تنها نشسته دخترکی و گذاشته بر شانههای کودکیاش سر گرسنگی ظرف غذای خالی خود را نگاه کرد آهی کشید و گفت به مادر _گرسنگی نای مرا بریده بجایم تو گریه کن_ شد قتلگاه لالهی پرپر گرسنگی #عاطفه_سادات_موسوی
سلام اینجا میتونین بی تکلف اگه مطلب یا تذکری هست رو برام بنویسین. در یادگیری، اصلاح و یا پاسخگویی سعی خواهم کرد.💐🙏 https://t.me/HarfinoBot?start=3eac651d69f72c0
این شهر نفهمید لب خشک غزل چیست منظور تواز حی علی خیرالعمل چیست* گفتند عسل مرهم زخم است ونگفتند غیراز لبشیرین تومعنایعسلچیست در فلسفه پاشدن طفل سه ساله «دیوار»و«کمک کردن ِ از زیرِبغل»چیست دیروز مرا کشت پدر حرفِ «کنیز»ی پیشمن دلسوخته امروز اجل چیست تکلیف دل و بوسه و این دختر دلتنگ وقتینشود مشکل لبهای تو حل چیست من پیر شدم یا نه مدینه برسم زود باید که بپرسم نظر اهل محل چیست از خیر سخن گفتنات از بوسه گذشتم یک بار ببین مشکل من حداقل چیست #سید_ابوالفضل_مبارز
تازه میفهمم الف چون دال میریزد چرا از دل این بیت ها جنجال می ریزد چرا روزگار فتنه جو٬ مشتِ بلا و درد را بیشتر بر دامن اطفال می ریزد چرا غالبا گودال در خود آب می گیرد ولی تشنگی دارد در این گودال میریزد چرا منهنوز از هفتسالم مانده اما ماندهام اینکه دندان های من امسالمی ریزد چرا آه از این مهمان نوازیهای دخترهای شام سنگ دارد وقت استقبال می ریزد چرا بختدنیا مثلعمر من اگر کوتاه نیست برگ آه از شاخه اقبال می ریزد چرا بر نی و در بین تشت و بر سر زانوی من خون لب هایتو در هر حال می ریزد چرا زود می بینم که می پرسنداطفال حرم عمه جان اشک زن غسال می ریزد چرا #سید_ابوالفضل_مبارز #غزل_عاشورایی #شب_سوم_محرم #یا_رقیه @samobarez
همین که جمع شد از خانه بسترت یعنی مدینه را همه ی عمر بستری کردی #سید_ابوالفضل_مبارز