لالههای سپید| پرنده آبی✨️🩷
Статистикаکلبهای کوچک از احساسات ✨ اینجا قلمم مینویسد آنچه قلبم زمزمه میکند 🕊️ ↳ همراهیتان دلگرمی من است 💌 @writerbluebird2006
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 43
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 20
- 1/48двое суток
- 22
- 1/72трое суток
- 24
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
میدانی، راستش این روزها زیاد به آیندهای فکر میکنم که میتوانستم داشته باشم... به رؤیاهایی که روزی در سر داشتم؛ به کانکوری که میتوانستم شرکت کنم و نشد... به دانشگاهی که میتوانستم شاملش شوم و نشد... به رؤیاهایی که میتوانستم به آنها برسم و نشد... البته، نه اینکه «نشد»... نگذاشتند. شاید از قدرت زنان ترسیدند، شاید از دانششان، شاید از دختری که میتوانست روزی بیشتر بداند، بیشتر بخواند، بیشتر بخواهد و بلندتر رؤیا ببیند... اما من، این روزها، بهشدت سوگوار رؤیاهایی هستم که نگذاشتند به آنها برسم. سوگوار تمام آن «میتوانستم»هایی که حالا فقط در گوشهای از ذهنم ماندهاند و هر از گاهی، آرام و بیرحم، خودشان را به یادم میآورند. گاهی به دخترکِ کوچکی فکر میکنم که روزی به او وعده داده بودم دستش را میگیرم و به رؤیاهایش میرسانمش. دخترکی که باورم کرده بود. و حالا... من بینهایت شرمندهی همان دخترکم. شرمندهام که نتوانستم او را به جایی که میخواست برسانم؛ شرمندهام که تمام آن رؤیاهای کوچک و بزرگش، یکییکی، پشت درهایی ماندند که من اجازهی بازکردنشان را نداشتم. و اکنون چیزی که در دست من مانده، یک «هیچ» بزرگ است. بزرگ... بزرگتر از آنچه بتوانم انکارش کنم. و شاید دردناکترین قسمت ماجرا همین باشد؛ اینکه من هنوز تمام آن رؤیاها را به یاد دارم. هنوز میدانم چه میتوانستم باشم... و چه چیزهایی میتوانستم داشته باشم، اگر فقط میگذاشتند. #_پرنده_آبی
دیده بودم آدمی در دریا غرق شود؛ در غصه غرق شود؛ حتی در افکار و ذهنیتهای درونی خودش غرق شود... اما این نخستین بار است که میبینم نه یک نفر، نه دو نفر بلکه یک ملت، در سکوت خودش غرق میشود. وطنشان اشغال شد؛ سکوت. آزادیشان سلب شد؛ سکوت. زندگیشان نابود شد؛ سکوت... بر سرشان زور گفته شد؛ دخترانشان، که ناموس این سرزمین بودند، به زور ربوده شدند و به نکاح اجباری درآمدند؛ سکوت... پسرانشان ترور شدند، ربوده شدند، و جوانانشان جوانمرگ شدند؛ سکوت... گویا این مملکت برای سکوت آفریده شده است؛ تا هر ظلمی که در جهان هست، بر سرش فرود آید و جهان فقط تماشا کند. افغانستان؛ کشوری که نه در دریا، نه در غصه، که در سکوت جهان غرق میشود. #_پرنده_آبی🦋🫀
باشد عزیزکم... به قول تو، دیگر بیخیال... بیخیالِ گذشتهای که روزی تمامِ آیندهام بود. بیخیالِ حسهای خوب و خاطرات قشنگی که با هم داشتیم. و بیخیالِ «ما»... همانِ که برای من تمام دنیایم بود و برای تو، انگار فقط فصلی کوتاه از زندگیات. من هم بیخیال میشوم... دیگر از دوست داشتنت نمینویسم، از رفتنت نمیپرسم، دیگر از نبودت گلهیی نمیکنم. به این فکر نمیکنم که مگرمن کجای قصه کم گذاشتم که پایانش ماندن سهم من شد و تو بیخیال رفتی... دیگر به تو فکر نمیکنم... به حرفهایت، به خندههایت، به آن روزهایی که فکر میکردم «تو» قرار است آخرِ قصهی من باشی. از این به بعد با تو غریبه میشوم. غریبهای که تمامت را میشناسد...غریبهیی که روز آشناترین قلبم بود. عزیزِ قلبم، اینطور خوب است؟ حالا راضی شدی؟ فقط یک سؤال مانده... حالا خوشحالی؟ حالا که دیگر کسی نیست دوستت داشته باشد، کسی نیست منتظرت بماند، کسی نیست با شنیدن صدایت دلش بلرزد... حالا آرامش داری؟ راستش را بگو... هیچوقت، حتی برای یک لحظه، دلت برای من تنگ نشد؟ هیچ شبی نشد دلت بخواهد فقط یکبار صدایم را بشنوی؟ هیچ خاطرهای نبود که ناگهان وسط شلوغی زندگیات، تو را برگرداند به روزهایی که من و تو «ما» بودیم؟ یعنی یکبار هم دلت برای من نلرزید...؟ یعنی هیچوقت، میان این همه آدم، جای خالی مرا حس نکردی؟ یعنی توانستی همهچیز را اینقدر ساده فراموش کنی؟ اصلا... تو اصلا مرا دوست داشتی!؟ بیخیال... من که میدانم، به قول سیاوش قمیشی... تو عاشق نبودی، که دردِ دلِ عاشقها را بفهمی... و شاید تلخترین قسمتِ تمام این قصه همین باشد؛ اینکه من هنوز دارم برای عشقی عزاداری میکنم که شاید برای تو، خیلی وقت پیش تمام شده بود. 💔🫠 #_پرنده_آبی🦋🫀
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعهای یک نامهی قشنگ بشوی...💘
اونجا که سعید صاحب علم میگه: هر جا هوا مطابق میلت نشد ، برو ! فرق تو با درخت ؛ همین پای رفتن است ..
سلام بعد پنج روز🫣❤️🦋
چشمهایش همه آن چیزی را که صدایش نمیتوانست، به من گفت ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم بیآنکه واژهای گفته باشیم. میا شریدن
یعنی هر چی بخوری ولی چاق نشی 😐 نه که با یک گیلاس آب سه کیلو وزن بگیری 😐😐
و به ۵۰۰۰ رسید🫣🦋🫠
کاش تو هم همانندِ خاطراتت ماندنی بودی...🫀🫠 #_پرنده_آبی
🫀🫠🦋 #_پرنده_آبی
و به ۵۰۰۰ رسید🫣🦋🫠
الان ۳۲۰۰ لایک شدع🫠🫀🥹
یک متن جدید نوشتم، انستا گذاشتم. پنج ساعت بعد نشرش ۱۲۰۰ لایک خورده... و بالای ۴۰کا ویو.. قشنگ نیست!؟ 🥹🫀🫠
یک متن جدید نوشتم، انستا گذاشتم. پنج ساعت بعد نشرش ۱۲۰۰ لایک خورده... و بالای ۴۰کا ویو.. قشنگ نیست!؟ 🥹🫀🫠
ولی بهترین سوال رو چاووشی پرسیده ؛ شبایی که من این زخمارو میشمردم کجا بودی ؟ :)
دیدی حق داشتم؟ دیدی ترسم از آشناییها و آدمها بیدلیل نبود؟ دیدی درست میگفتم؟ دیدی تو هم مثل مابقی، گرگ بودی و برای دریدن آمدهبودی؟ دیدی سلام تو هم بسماللهِ قصاب بود؟! دیدی؟! #حامد_حکیمی
و آغوشت، اندک جایی برای زیستن، اندک جایی برای مردن، و گریز از شهر_که با هزار انگشت،به وقاهت پاکی آسمان را متهم میکند…
#استوری❤️🩹🫠🌱 فروغ فرخزاد میگه: من آدم سادهای هستم؛ من تا سرِ خودم نشکند معنی سنگ را نمیفهمم..
05/5/5 ..