tgindex
ســراے‌ سپنج

ســراے‌ سپنج

Статистика

اگر گنج یابی اگر درد و رنج نمانی همی در سرای سپنج #فردوسی مهر مفکن بر این سرای سپنج کاین جهان پاک بازی و نیرنج #رودکی در این سرای مجازی از شما با: شعر، داستان، دل‌نوشته، دکلمه، کتاب، معلومات مفید در بخش های مختلف میزبانی خواهیم نمود.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
123
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Познавательное
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
686
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
29
40 постов
Вовлечённость
4,2%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 123
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
11
1/48двое суток
12
1/72трое суток
13

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • @saray_sepanj

  • ‎گویند منصور حلاج از کوچه یی میگذشت جذامیان را دید در حال خوردن ناهاراند. ‎جذامیان بر او تعارف کرد او نیز نشست بر سرسفره و چند لقمه بر دهان گذاشت،جذامیان گفتند دیگران بر سر سفره ما ننشستند. حلاج گفت آنان روزه بودند و برخاست... ‎موقعه افطار شاگردانش گفتند استاد ما خود دیده ایم که شما روزه شکستید حلاج گفت ما مهمان خدا بودیم روزه شکستیم ولی دل نشکستیم... ‎آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم ‎ آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم ‎ از آتش دوزخ نهراسیم که آنشب ‎ ما توبه شکستیم ولی دل نشکستم @saray_sepanj

  • بُرون از خودت‌ گر همه اوست بیدل! مَبینش‌، مَدانش‌، ‌مَخوانش‌، مَجویش بی دل @saray_sepanj

  • اگرچه پیچ‌ و خم راه عشق جانکاه است هنوز سخت‌ترین راه بهترین راه است چگونه شرح دهم مقصد و مسیری را که از تصور آن دست عقل کوتاه است ز تیر صید‌کشِ عشق جان‌پناهی نیست به هر طرف بدوی یار در کمین‌گاه است ز من که «تربیت رنج» دیده‌ام بشنو چه در فراق چه در وصل عشق دلخواه است پلنگ‌وار بیا بر فراز کوه و ببین هزار برکه در این دشت روشن از ماه است سکوت نقطه‌ء آغاز حیرت است ای دوست بپرس هرچه دلت خواست پاسخم آه است فاضل نظری @saray_sepanj

  • ســراے‌ سپنج pinned «محبت‌پیشه‌ای از نقشِ بی‌دردی تبراکن همین داغ است اگر زیبنده باشد دل‌نشینی را ابوالمعانی بیدل بیدل می‌گوید: اگر محبت‌پیشه هستی، از آسودگی و بی‌دردی دوری کن؛ زیرا همین داغِ عشق است که شایستهٔ جای گرفتن در دلِ عاشق است. دلی که می‌خواهد منزل‌گاهِ عشق الهی باشد،…»

  • محبت‌پیشه‌ای از نقشِ بی‌دردی تبراکن همین داغ است اگر زیبنده باشد دل‌نشینی را ابوالمعانی بیدل بیدل می‌گوید: اگر محبت‌پیشه هستی، از آسودگی و بی‌دردی دوری کن؛ زیرا همین داغِ عشق است که شایستهٔ جای گرفتن در دلِ عاشق است. دلی که می‌خواهد منزل‌گاهِ عشق الهی باشد، باید به سوز، داغ و دردِ محبت آراسته شود، نه به آسایش و بی‌تفاوتی. @saray_sepanj

  • وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ❤️ همه گویند، ز ما نیست جدا دلبرِ ما ما چنین دور چرائیم، اگر نزدیک است🥀😔 #بیدل_دهلوی @saray_sepanj

  • تا عاشق را در عالم صورت و عالم معنی قبلۀ بود بجز جمال معشوق صادق نبود بلکه اگر باختیار روی بقبله آرد مشرک بود. شیخ ابوسعید ابوالخیر قَدّس اللّهُ روحَهُ بر سر روضۀ پیر خود ابوالفضل حسن سرخسی قُدِّسَ سِرُّه که مقتدای او بود در طریقت بجمال ذوالجلال مکاشف شد روی دل بحضرت بی جهت او آورد گفت: ظاهر شده است اینجا معدن جود و کرم قبلۀ ما روی دوست قبلۀ هر کس حرم @saray_sepanj …

  • با گردباد خانه‌ به‌ دوش از وطن بگو با من، که سال‌هاست غریبم، سخن بگو با هرکسی نمی‌شود از رازِ عشق گفت من نیز عاشقم، غمِ خود را به من بگو ما همنشین جامِ می و باده نیستیم با شمعِ سینه‌سوخته از سوختن بگو با تیشه نیز راه به دل‌های سنگ نیست این نکته را به سادگی کوهکن بگو دیگر بس است هرچه دم از پیرهن زدیم ای مرگ حرف تازه بزن، از کفن بگو @saray_sepanj …

  • ای هفت گردون مست تو، ما مهره‌ای در دست تو ای هست ما از هست تو، در صد هزاران مرحبا… مولانا @saray_sepanj

  • فلک آخِر به جُرم قابلیت بر زمینم زد #بیدل_دهلوی @saray_sepanj

  • جمله یک ذاتَست اما مُتَّصِف جمله یک حرف است اما مختلف مرد میباید که باشد شَه شناس گر ببیند شاه را در صد لباس عطار @saray_sepanj

  • پس همه بر چیست‌ بر هیچ است و بس هیچ هیچست این همه هیچست و بس عطار @saray_sepanj

  • دلم در عاشقی آواره شد آواره‌تر بادا تنم از بیدلی بیچاره شد بیچاره‌تر بادا به تاراج عزیزان زلف تو عیاری‌ای دارد به خونریز غریبان چشم تو عیاره‌تر بادا رُخَت تازه‌ست و بهر مردن خود تازه‌تر خواهم دلت خاره‌ست و بهر کشتن من خاره‌تر بادا گر ای زاهد، دعای خیر می‌گویی مرا این گو که آن آواره از کوی بتان آواره‌تر بادا همه گویند کز خونخواریش خلقی به جان آمد من این گویم که بهر جان من خونخواره‌تر بادا دل من پاره گشت از غم نه زانگونه که بهْ گردد وگر جانان بدین شاد است، یارب، پاره‌تر بادا چو با تردامنی خو کرد خسرو با دو چشم تر به آب چشم پاکان دامنش همواره، تر بادا امیرخسرو دهلوی… @saray_sepanj

  • شمس گفت: تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،" نشانهٔ جهالت است. تقدیر ، همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهی هاست . گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ غیر از خدا ماییم و بس، کم عشوه‌آ با من برقص ای قـــد و بالایت هــوس، بر آتشم آبـــی فـــــشان گیسوی تـــو، چشمان تــــو، مژگان تـــو رنگ شبان بنگر مرا کز عشــــق تـــو، دیگر ندارم هیچ امان ... مولانا… @saray_sepanj

  • شب‌که توفان جوشی چشم ترم آمد به یاد فکر دل‌ کردم بلای دیگرم آمد به یاد با کدامین آبرو خاک درش خواهی شدن داغ شو ای جبهه دامان ترم آمد به یاد نقش پایی‌ کرد گل بیتابی ا‌م در خون نشاند پهلویی بر خاک دیدم بسترم آمد به یاد ذره را دیدم پرافشان هوای نیستی نقطه‌ای از انتخاب دفترم آمد به یاد سجده منظورکی‌ام نقش جبینم جوش زد خاک جولانکه خواهم شد سرم آمد به یاد در گریبان غوطه خوردم رستم از آشوت دهر کشتی‌ام می‌برد توفان لنگرم آمد به یاد پی‌تو عمری در عدم هم ننگ هستی داشتم سوختم برخویش ‌تا خاکسترم آمد به یاد تا سحر بی‌پرده‌گردد شبنم از خود رفته است الوداع ای همنشینان دلبرم آمد به یاد جراتم از خجلت بیدستگاهی داغ ‌کرد ناله شد پرواز تا عجز پرم آمد به یاد حسرت توفان بهار عالم مخموریم هرقدرگردید رنگم ساغرم آمد به یاد ای فراموشی ‌کجایی تا به فریادم رسی باز احوال دل غم‌پرورم آمد به یاد بیدل اظهار کمالم محو نقصان بوده است تا شکست آیینه، عرض جوهرم آمد به یاد بیدل دهلوی… @saray_sepanj

  • با هرکه طرف گشته‌ام آرایش اویم آیینه‌ام و خاصیت جنگ من این است بیدل @saray_sepanj

  • در میانِ این و آن فرصت شمار امروز را سعدی @saray_sepanj

  • محب خواست که به عین الیقین جمال دوست بیند. عمری در این طلب سرگشته می گشت. ناگاه به سمع سر او ندا آمد: آن چشمه که خضر یافت زو آب حیات در منزل تو است لیکن انباشته ای فخرالدین عراقی @saray_sepanj

  • مرد آزادی که داند خوب و زشت می نگنجد روح او اندر بهشت جنت ملا ، می و حور و غلام جنت آزادگان سیر دوام جنت ملا خور و خواب و سرود جنت عاشق تماشای وجود حشر ملا شق قبر و بانگ صور عشق شور انگیز خود صبح نشور علم بر بیم و رجا دارد اساس عاشقان را نی امید و نی هراس علم ترسان از جلال کائنات عشق غرق اندر جمال کائنات علم را بر رفته و حاضر نظر عشق گوید آنچه می آید نگر علم پیمان بسته با آئین جبر، چارهٔ او چیست غیر از جبر و صبر اقبال لاهوری @saray_sepanj