tgindex
𝑺𝒂𝒓𝒊𝒊

𝑺𝒂𝒓𝒊𝒊

Статистика
@sarriiidayliперсидский

ملقب به ساری رهپوی مسیرترمکی. گیانکم؟ http://t.me/HidenChat_Bot?start=6150166807 https://t.me/sarmuuuuziv

Последний пост
25 мар.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
173
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
194
20 постов
Вовлечённость
112,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • The owner of this channel has been inactive for the last 1 month. If they remain inactive for the next 7 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.

  • بچه ها جون متخصص قلب خوب سراغ دارین؟ که ویزیت انلاین داشته باشه

  • без подписи

  • از قشنگیای امروزم دیدن این دوتا پیام بود وقتی اینارو میبینم میفهمم حداقل یه جای مسیرو درست اومدم نمیدونم تو کدوم پیام ولی خیلی بالاترگفتم که من نه هدفم مشاورکنکورشدنه نه تیم تشکیل دادنه نه تبلیغ کردنه نه دانش اموز چندصدتایی داشتنه فقط میخاستم به یادروزایی که اگه خودم یکی باتجربه تر کنارم بودمیتونست نزاره خیلی چیزا توزندگیم اتفاق بیفته وخیلی جاهامسیرموتغییربده اماکسی نبود این مسیرو شروع کردم وگرنه سالی سه چهار تا دانش اموزی که من میگیرم اصن درحد این نیس بخام به مادیاتش فک کنم اینکه میبینم بچه های پارسالم که قبول شدن از دانشگاهاشون برام عکس و فیلم میدن از کلاساو خابگا شون برام تعریف میکنن وهنوز تمایل دارن باهام ارتباط داشته باشن ومشکلی کماکان براشون پیش میاد بهم میگن باهم حلش کنیم از صمیم قلب خوشحالم میکنه،پارسال اینطوری بودم که این اولین و اخرین سالی بوده این مسیرو انتخاب کردم بعد که طعم نتیجه گرفتن بچه هارو چشیدم گفتم چرا که نه ادامه میدیم،درسته اصن در اون حد نیستم ولی الان ذوق شوق معلمامون از نتیجه گرفتنامونو میفهمم که چه حس خوبیه،امیدوارم تموم بچه های امسالم مسیرشون قشنگ و ختم به رسیدن تموم شه🫠

  • امروز اینقد روز عجیب غریبی بود برام که کلاس اولم فقط میدونم تاهشتو نیم اینا انگار تحمل کردم کلاسو بعدش بدون اینکه وسیله هامو بردارم رفتم نمازخونه دانشکده پزشکی گرفتم خوابیدم اصن نه به استادی گفتم نه هیچی یک واحدی هم هست قشنگ میتونست حذفم کنه ولی هیچی برام مهم نبود دیشبم تاصب از معده درد نخابیده بودم و هیچییی نمیفهمیدم بعدشم که امتحان پاتولوژیمو داشتم،بد نبود در کل کلاسای بعد از ظهرمم هیچ کدوم نرفتم خود جوش همرو کنسل کردم نه اینکه بخابما بعد بلاخره چهار بار نوبت گرفتن پیش دکتر و نرفتن مامانم امروز مجبورش کردم بره کاری از دستم بر نمیومد جز اینکه از دو هزار کیلومتر اونورتر هر لحظه زنک بزنم ببینم چیکار کرد چه کاری از دستم بر میاد نوبت چی الان براش بگیرم اونجا که گفت متخصص ریه گفته نوار قلب تکرار بشه من یه ساعت استرس کشیدم تا ببینم نتیجه هر نوار قلب چی میشه بعد گفت که ارجاع دارن برم متخصص قلب اونجا تا جواب اکوش اماده شد باز من مردمو زنده شدم تهش وقتی نتیجه رو گفت یه چند قطره اشک ناخوداگاه از چشمم اومد پایین که برا منی که هر اتفاقی افتاده گریه نکردم خیلی زیاد بود خیلی بعید بود از خودم انتظار نداشتم واقعا مامانم نقطه امن زندگیمه و نمیتونم حتی تصور کنم یه تار مو از سرش کم شع چه برسه این تشخیصایی که دادن الان وضعیتش این شده پدربزرگمم دکترا گفتن دیگه شیمی درمانیو ادامه نده و خیلی جدی مامانم گفت بهش زنگ بزن باهاش حرف بزن،یه جوری که بگه نکنه بعدا دیگه فرصت نشه و هزاران فشار دیگه ای که همزمان دارم متحمل میشم فکرشم نمیکردم اینطوری شه این ترم که این همه واحدو باهم بر نمیداشتم حداقل زبانو فعلا ثبت نام نمیکردم باشگاهو شروع نمیکردم الان واقعا دیگه دارم نمیتونم ولی چه میشه کرد کاش خدا هیچ ادمیو با عزیزاش امتحان نکنه

  • ظهر که از بیمارستان اومدم خسته و کوفته سی و پنج دیقه رسیدم بخابم بعد باز رفتم کلاس تااالان همینکه رسیدم خوابگا غذامو گرفته بودم گفتم بخورم و زود برم سالن مطالعه شروع کنم که فردا امتحان پاتولوژی بافت دارم بعد که برای اولین بار غذارو با ولع تمام خوردم و ته ظرفم دراوردم دیدم رگباری هی دارع پیام میاد گروه دانشگارو باز کردم دیدم تو غذای یکی از بچه ها یه گاز پانسمان پیدا شده که قشنگم پخته،حالا معلوم نیس پانسمان زخم اشپز بوده توش افتاده،دستمال عرق گیرش بوده هرچی بوده کاش میشد دست بندازم اون غذایی که خوردمو درارم بندازم جلو سگ بااین وضع اداره مملکت خراب شده بعد انتظار دارن ما به داد مردم برسیم، بااین وضع همینکه خودمونم زنده بمونیم غنیمته

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • خب همینطور که تو راهم دارم بر میگردم اخرین روز بیمارستان ایران هم تموم شد،تو این سه هفته اینقدر سزارین دیدم که حس میکنم شرایطش پیش بیاد مجبور بلشم قشنگ میتونم یه سزارینو بگیرم،اوایل حتی نمیدونستم چه نخی نیازه چی باید اماده کنم اما الان دیگه چشم بسته میتونستم قفسه هارو پیدا کنم که چی نیاز داریم و اماده کنم با تموم اتفاقات تلخ و شیرینش که تلخاش خیلی بیشتر بود فعلا تا ترم بعد اینجا تموم ،تنها چیزی که به یقین بهش رسیدم به هیچ وجه در اینده اگه بخام اد تخصصی بشم سمت چشم و سزارین نمیرم،روتینای تکراری بشدت برام خسته کننده س این بیمارستان اینقد سخت گیرن که کل این سه هفته دوتا عکس از کیسی نتونستم بگیرم یه چند عکس نامفهوم که البته هرکدوم برا خودم معانی داره مثلا اون صندلیای حیاط که هرروز گزارش کارایی که شب دیر فرستاده بودنو صب اول اونجا میشستم بررسیشون میکردم،با درصدای خفن و تعداد تست خفن تر زهرا هرروز ذوق میکردم،از دیدن ساعت مطالعه خوب مهدیس با توجه به روزایی که مدرسه س کلی خوشحال میشدم و با دیدن تلاشای بشری برا فراموش کردن هر انچه که بوده و شروع دوباره کلی بهش افتخار میکردم خلاصه یه البوم رندوم به یادگار ۸/۱۲

  • از بیمارستان که اومدم تااین لحظه مشغولم ،قبلا حداقل یه خواب بعد از ظهر داشتم الان اونم هیچی فردا روز اخر بیمارستان ایرانه خداروشکر، یه گزارشایی باید از کیسایی که پذیرش کردیم و پروسه عمل و همه چیشون نوشته بشه استاد بر اساس اون نمره میده ،از کی مشغول اونم هنوز تکمیل نشدن امتحان هم دارم ،کلاسم داشتم نمیدونم باز چه اتفاقی افتادع معده م اینقد واکنش نشون داده امروز هر بیس دیقه که تو اتاق عمل وایمیسادم خودمو میرسوندم رختکن ده دیقه دراز میکشیدم یه اب خنکی میخوردم حس میکردم سوزشش بهتر میشه اما انگار نه انگار ،امشبم به حدی رسیده نصف مطالبو تاالان خوندم نصفیش مونده ولی دیگه از درد دارم دو پرک میشم و ساعت شیشم باید باز پاشم برا کاراموزی بی صبرانه منتظر نه اذرم که تموم شه این فشار و یه بیس روز فقط استراحت کنم معده م من عصبیه ومعمولا وقتی اتفاقی میفته اینطوری وحشتناک واکنش نشون میده هرچی فک کردم دلیلش چی بوده چیزی به ذهنم نرسید تایادم افتاد دیروز که فهمیدم مامانم دکتر گفته ریه ش زخم شده ،چقد یهو شوک بهم وارد شد احتمالا از اونجا منشأ میگیره خلاصه همینکه بتونم فردا سرپا وایسم و این شیفت اخرم برم کافیه

  • فک کنم بعد بیست و یک سال امروز اولین باری بود در طول تاریخ که واقعا صفر کیلومتر رفتم کاراموزی و استادم قرار بود بپرسه و قسمت آتل بندیارو فقط خونده بودم و تونستم جواب همه ی سوالا رو بدم مابقیش نه ، آدم پیچوندنم نیستم خیلی واضح میگفتم نخوندم این قسمتو احتمالا قراره نمره خیلی بدی ازاین کارآموزی بگیرم اما واقعا این ته تلاشم بود برا سرو سامون دادن زندگیم،واقعا یادم نمیاد کی و چه ساعتی بیکار بودم دهن خودمو سرویس کردم که کلاس زبانو برسونم و عقب افتادگیارو جبران کنم،کلاسامو برم،کاراموزیارو برم،کارای اتاق انجام بدم به دوستام برسم اما یع چیزیو بعنوان یه خواهر کوچیک تر بهتون میگم من یه عادتی دارم هرچیزی که میگم قطعا بر اساس تجربه بوده و چوبش ......خودم رفتع😂 ببخشید نمیتونستم مودبانه تر بگم برا همین همیشه هم مثلا الان قرارع برا انقلاب ارائه بدم دو هفته س دارم غیبت میکنم چون وقت نمیکنم اونجوری که میخام ارائه مو اماده کنم و نمیتونم برم اونجا وایسم چیزی که دقیق نرفتم دنبالش و اطلاعات کامل ندارمو و منتقل کنم نرفتم بااینکه عمومیه و بقیه اصن میان چرت و پرت میگن بره الانم که اینو دارم میگم حس میکنم مطمئنم به صحت این داستان حالا ارتباط اینا چی بود من خودم ترم یک در کمال صراحت اعلام میکنم معدلم پونزده و نیم شد ،دلایلش زیاد بود یکی اینطوری بودم که من میخام انصراف بدم پس برا چی بخونم یکی دیگش این بود که مگه دانشگا جای درس خوندنه،من درسامو کنکور خوندم الان دیگه نمیخونم اما بچه ها بنظرم اشتباه ترین کار ممکنه دو ترم بعدی تموم تلاشمو برا الف شدن کردم بااینکه من نه قصد ارشد گرفتن دارم نه نیازی به معدل بالا دارم اما هیچ پرستیژی تو این یاغی بازیا و گنگستریا نیس که من نمیخونم و دانشگاه جای درس خوندن نیستو این داستانا مسیری که شروع کردین و درست ادامه بدین ،درساتونو کامل و تمام بخونین،اضافه بر سازمانم مطالعه داشته باشین،تو هر فیلد اگاهی تئوری خیلی پرستیژ و جایگاه میده اینو معمولا شما تو هرکلاسی یه دانشجو سن بالاتر از بقیه میبینی،میفهمی اون خیلی قشنگ تره داره میخونه چرا؟ چون سنش یه چهار تا عدد بیشتره ، یه چهارتا پیرهن بیشتر پاره کرده و فهمیده ،درس خوندن ضرری که نمیرسونه ولی نخوندش خیلی جاها به ضررت تموم میشه حداقل علم مسیری که شروع کردیو داشته باشی خلاصه امروز یه تجربه ناخوشایندی بود برام ولی خب عمدی نبود و واقعا یک هفته س نان استاپ دارم تلاش میکنم خودمو به زندگیم برسونم نشد هنوز، کامل این هفته م از تموم تایمام استفاده کنم و هیچ اتلافی نداشته باشم احتمالا تا جمعه دوباره همه چیو سرو سامون بدم این بیمارستان جدیدی ام که گفتم بهتون الان هفته اخرمونه و اینقد بدم میاد ازش که هیچ حرفی برا تعریف کردن ازش ندارم

  • ساری دختر کجایی خبری ازت نیست دلم برات تنگ شده دختر قوی

  • 27 окт.147из HidenChat_bot

    ساری دختر کجایی خبری ازت نیست دلم برات تنگ شده دختر قوی