tgindex
سایه سار بید

سایه سار بید

Статистика
@sayesarbid1356персидский

مجموعه ی اشعار و آثار متنی،حمید زارع خراسان رضوی -تربت حیدریه - جلگه ی زیبای «رخ» روستای ییلاقی بیدستان پرورده‌ی‌سایه ساربید است یک‌ذره‌ی‌‌بی‌نشان‌حمید،است

Последний пост
20 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
36
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
196
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
401
36 постов
Вовлечённость
204,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 36
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
165
1/48двое суток
189
1/72трое суток
203

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ضرب‌المثل های پارسی «شب سمور ولب تنور» شنیده ایم که محمود غزنوی شب دی شراب خورد وشبش‌جمله‌در سمورگذشت گدای گوشه نشینی لب تنور‌گرفت لب تنور بر آن بی نوای عور گذشت علی الصباح‌بانگ برآمد که ای محمود! شب سمور گذشت و لب تنور گذشت (معراج السعاده، ملا احمد نراقی)   زمان می‌گذرد، چه در آسایش و ناز، چه در سختی و فقر؛ فرصت‌ها زودگذرند و نباید از آن غافل شد به عبارتی ،شب سمور،  اشاره به شب‌نشینی یا خوابیدن در پوست سمور دارد؛ نماد گرما و راحتی.  و لب تنور، نماد سختی و فقر است؛ کسی که شب را کنار تنور خاموش می‌گذراند.  آری زمان برای همه درگذراست اما شرایط افراد متفاوت است؛ یکی در ناز و نعمت، دیگری در تنگدستی،برای یادآوری این‌که فرصت‌ها و عمر زود می‌گذرند، پس باید قدرشان را دانست و از آن بهره برد. وقتی کسی برای آسایش ورفع مشکلات دیگران از جان و مال خویش دریغ ندارد اما به گاه نیاز هرکس آتش برکماج خویش می دهد و ازمشکلات اوغفلت وشاید احساس رضایت می کنند!این ضرب‌المثل تداعی می‌گردد که شب‌سمورم مگذره،لب‌تنورم مگذره!! پ.ن:سموردراین‌ضرب‌المثل یا متل،دقیقأ واژه‌ای پارسی‌است، سمور نوعی حیوان‌که، کنایه از گرما دارد، و لب تنور مراد تنور خاموش است و نماد سردی محسوب می گردد. ✍ گردآوری 29تیر ماه 405 #ضرب‌المثل #شب‌‌سمور #قندپارسی @sayesarbid1356

  • می گویند: «نوشتن» فرزند «خواندن» است.‌ نگارش صحیح، جلوه ای از سواد و دانایی است. هر کس برای قلم ارزش قائل است لازم است در به‌کارگیری به‌جا و صحیح آن همت گمارد. چه به‌جا و اندیشمندانه گفته اند که: «علم را با نوشتن پایدار کنید.» ما امروز،مصحف شریف، دیگر کتب آسمانی، اساطیر و افسانه ها، وصایا، نصایح، تاریخ، دیوان شعرا، ضرب المثل ها،کتب دست‌نویس و ... همه را مدیون  قلم  هستیم.‌ اگر قلم نبود هرگز هیچ مکتوبی به ارث نبرده بودیم. و علم و آگاهی هر کس همراه با خود ِاو دفن گردیده و از خاطرها‌محوشده بود. اما امروزه... بسیار جای تأسف دارد که گویی نسل جدید بر خدشه دار کردن ارزش قلم کمر همت بسته است. فراوان ملال آور است وقتی پیام ها در فضای مجازی مملو از اغلاط املایی و نگارشی است.  چه‌قدر غم انگیز است وقتی‌سردر مغازه ها و دیوار شهر مملو از نوشته های نادرست‌است  درکمال حیرت گاهی  نادرست نویسی چاشنی جلب توجه وعمد کاسب کارانه‌ی افرادی می شود که‌باهمین شوخی های بی‌نمک برخی کلمات نیز بانگارش اشتباه عمومیت یافته اند! «نهار» بجای «ناهار » روی شیشه رستوران ها. سبزی و سیفی جات بجای « صیفی جات» در تابلوی سبزی فروشی ها. از شما که نوبت را رعایت می کنید«سپاسگذاریم» بجای « سپاسگزاریم » در اداره ها. درجمع بستن های فارسی هیچ گاه بزرگ هارابر بزرگان ،استادان رابر اساتیدومعلمهارابرمعلمان ترجیح ندهیم ! و...از این دست اشکالات فراوان... شایسته این‌است که برای قلم خود آن‌قدر ارزش قائل باشیم که نوشته‌ی خود را چند بار بخوانیم، چندین بار ویرایش کنیم، حذف و اضافات لازم را انجام دهیم‌وریزه‌کاری‌وظرافت‌های بی بدیل قند پارسی را پاس بداریم. اگر کسی ازبیرون وارد جمع ماشد واندک تسلطی بر زبان فارسی داشت به ادعای ادبیاتی بودن ما پوزخند نزند چه قدر زیباست نشانه های نگارشی را به درستی بکار بریم.  اصول جدانویسی و ترکیب را بدانیم واندکی‌ به‌فخر‌زبان فارسی بیندیشیم گاهی زبان محاوره چندان بر‌نگارش ما سایه می‌اندازد که اصول زبان معیار را ناقص و بی محتوا می‌سازیم ‌پسندیده تر است اگر به املای کلمه ای مشکوک هستیم تحقیق کنیم و یا از کلمات مترادف آن استفاده کنیم. از بکارگیری واژه های بیگانه پرهیز کنیم.درپی آموختن باشیم تا ایستادن بر دامنه های کم آگاهی وتعصب .. به سبکی بنویسیم که درک مطلب برای مخاطب آسان باشد. آرزو می کنم خانواده،و بزرگترها توجّه فرزندان خود را به صحیح نویسی، زیبا نویسی و سریع نویسی جلب کنند و ارزش قلم و نویسندگی را پیوسته گوشزد کنند.‌ تا به این وسیله تمام جامعه،  برای قلم ارزش و جایگاه والایی قائل شود. ✍ گردآوری و بازنویسی 25تیرماه404 #حمید_زارع @sayesarbid1356

  • آیا چیزی از #دستمبو می‌دانید یا نه؟ اگر این پرسش ساده را از ۱۰۰ نفر بپرسید ۹۹ نفرشان این شعر را می‌خوانند: «دوست دستمبو به دستم دادو دستم بوی دستمبوی دست اوگرفت» این مصرع که در باور عمومی از سروده‌های #مولانا است، از آن‌جایی که سرمشق خوشنویسی در کتاب‌های هنر بوده، حالا انگار تنها چیزی است که از دستمبو به یادگار مانده است؛ میوه‌ای فراموش شده با بوی خوشی که یادآور عطر طبیعت و روستا و جالیز است. اما نه آن مصرع مشهور از حضرت مولاناست و نه دستمبو به تمامی به فراموشی سپرده شده است. این میوه نوستالژیک هنوز هم در جالیزها کشت می‌شود اما از آن‌جایی که زمینه‌ای برای فروش آن در شهرها وجود ندارد در خانه‌های روستایی باقی می‌ماند. دستمبو شکل متداول و صمیمانه‌تر #دستنبو است که این واژه هم احتمالاً شکلی دیگر از واژه #دستان‌بو بوده؛ هرچند در غزل مشهور «ای عاشقان ای عاشقان... » مولانا این کلمه را به شکل دستنبو در بیتی به کار برده؛ عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو می‌کند چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او؟ در #فرهنگ_دهخدا هم این واژه به شکل «دستنبو» ثبت و ضبط شده است. علاوه بر این‌ها در شعر بسیاری از شاعران دیگر هم دستنبو به عنوان میوه‌ای خوش بو به کار رفته است. دستمبو، میوه ای کوچک از خانواده #طالبی هاست؛ خانواده‌ای شلوغ که انواع ریز و درشتی از این میوه جالیزی را در خود جای داده است. دستمبو هم مثل #خربزه و طالبی یک میوه جالیزی است. بذر دستمبو همراه بذرهای خربزه در زمین‌هایی با خاک‌هایی نسبتاً شور کاشته می‌شود و درست هم‌زمان با خربزه محصول می‌دهد. کشاورزهای خربزه‌کار عادت دارند اگر خربزه‌ای خوردند تخم‌هایش را به عنوان بذر کنار بگذارند. کنار خانه‌چه‌های گلی که محل استراحت #دشتبان‌ هاست و نیز گوشه حیاط‌های روستایی همیشه پلاستیک‌هایی پهن است که روی آن تخم‌های خربزه در حال خشک شدن هستند. اگر دستمبویی هم چیده و به خانه برده شود، پس از مدتی تخم‌هایش به بذرهای خربزه اضافه می‌شود و این گونه است که هر سال کنار انبوه بوته‌های خربزه، بوته‌های دستمبو هم می‌روید و محصول می‌دهد. دستمبو بوی خوشی دارد. شب‌ها که هوا خنک‌تر است، به گفته خربزه‌کارها، بوی دستمبوها در #هوای_ساکت_دشت می‌پیچد. کشاورزها دستمبوهای سفت و رسیده را می‌چینند و به خانه می‌برند. دستمبو‌ها در اتاق‌های تر و تمیز #مهمان_خانه می‌مانند تا بوی خوشی به آن‌جا بدهند. حتی یک میوه دستمبو هم می‌تواند اتاق بزرگی را از بوی خودش(و بوی خوشش) آکنده کند. رسم بوده که در قدیم مردهای جوان به نامزدهایشان دستمبو هدیه بدهند؛ هدیه‌ای عاشقانه که با اهدای دستمال‌های زری‌بافی پاسخ داده می‌شده است. حالا اما نه از آن #عشق‌های_محجوب خبری است و نه از دستمبوها که مهمانخانه‌ها را خوشبو کنند؛ اما خربزه‌کارها هنوز هم دستمبو می‌کارند. عرضه این محصول در میوه‌فروشی‌ها حتماً می‌تواند رونقی دوباره به کشت این میوه بدهد. حتماً همین امسال هروقت خربزه‌ای خریدید، از فروشنده‌ها این #نوستالژی_عاشقانه را هم سراغ بگیریم؛ تا کشاورزهای خربزه‌کار مطمئن شوند که اگر گوشه‌ای از کشت و کارشان را هم به دست بوته‌های دستمبو بسپارند، محصول‌شان بی‌مشتری نخواهد ماند. براساس یادداشتی از #حسن_احمدی‌فرد گردآوری مطالب 12تیرماه405 #حمید_زارع @sayesarbid1356

  • پیش‌در‌آمدهای اُوسَنَه( قصه) در تربت حیدریه معمولاً قصه گويان پيش ازآن كه وارد اصل موضوع شوند كوشش مي کردند فضايي دلنشين وجذاب براي مخاطبان خود ايجاد كنند.اين كار به كمك بيان يك مقدمه ي منظوم صورت مي گرفت طرح اين مقدمه هادرهمه جاي دنيا وجودداشته است.ازمشهورترين آن ها مي توان به جمله ي «يكي بود،يكي نبود» اشاره كرد.برخي ازاين پيش درآمد ها عبارتند از: اوسَنَه بِلَدُم صد وسي صددِرَخ ناروبِهي صددِرَخ شهدوشكر صددِرَخ بادوم تَر توتير وردارمُو تِوَر بِرِم به جَنگ شَنه سر شَنِه سَر قوقو كِنه لينگا شر ازهووكنه او مَدَرِ بِل دندون او كيٖ كِنه دِرمون او     خربياروخربُبُر خرندارم چه كنم اسب سيار.راضي كنم مادرِتِرقاضي كنم چكن چكن بَزي كُنُم چِكن چِكن بَزي كنُم اُوسَنه بِلدوم خِيلكه اُقذَر چرخ وفِلكَه موش مَشوره مِِكي بچه موش نَله مِِكي خروسك دِِيرَه مِِزه كُرِْخِرك بَزي مكي فيل اَمه اُوْ بُخوره اُفتي ودندونش شِكَس ای برادر عجب داستانی بیاد آمده چه کردار رستم به باد آمده بگیروببند وبدست من پهلوانش بده اگراوبجیکد بمن کار نیست منم پهلوانی پسندیده ام ز،وغ‌ست بزغاله ترسیده ام منم پهلوان سر دیگ آش قشون مگس را کنم پاش پاش به‌دندان درآرم چو خون از انار به اره بگیرم چو برگ از چنار به گرز گران بشکنم جوز را زآب روان پر کنم حوض را سه روز وسه شب با مگس جنگ کنم در آخر  مگر  پشه ای لنگ کنم بيابون هِي  بيابون طِي سنگِ ملامت ناخنِ جراحت می‌زد‌ومی آمد آن که بر جوی می‌رود آب است آن که بَر جُق می رود گاب است سه سنگ و سه فرسخ چه عاشقای دِل‌سَخ وادي به وادي چه سنگ هاي پرمرادي خِرخِردِسداس،جِرجِر كُرباس نازنين صنم بوقدم مي اَنداخ عالَمِر به هم مي اَنداخ و..... باسپاس صمیمانه از استاد سید علی موسوی علی آبادی و هنرمندان گروه گویشی گنجینه شهرستان تربت حیدریه. گردآوری و تصحیح حمید زارع ✍تیرماه 405 #فرهنگ‌مردم #گویش #زبان‌مادری #اوسنه   @sayesarbid1356

  • گزارش جلسه‌ی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۶ به قلم شاعر همشهری آقای حمید زارع (بخش دوم) جلسه به نیمه‌ها رسیده آقای پورعباس غزلی دارند با عنوان «دلتنگم و لبخند تو درمان ملال است» خوانشی بسیار زیبا و غزلی دلنشین. نوبت به یکی از شاعران گویشی‌سرا و طناز انجمن می‌رسد آقای محمد مقدسی «خدایا طو زمنه‌ی مایه نجور/ خلشوره خلشوره خلشور» ظاهراً لهجه‌ی آقای مقدسی سخت بود که تایپ صوتی اصلاً حالی‌اش نشد من چه گفتم! ایشان اتفاقات یک مجلس عروسی را با نظم بسیار زیبایی در قالب طنز ریخته بودند‌. خانم سیدی از همکاران فرهنگی نوشته‌ای داشتند با عنوان «با دلی پر آرزو رو سوی نهضت کرده‌ام» که با احترام سروده ایشان قالب شعری مشخصی نداشت و بیشتر شبیه دلنوشته بود. در ادامه خانم ملکان نیز ترانه‌ای آورده بودند با این شمایل «اومدی کنج دلم خونه کردی رفتی» در باب وزن ترانه نیز اساتید بزرگوار مطالبی بیان کردند. سپس آقای مجیدی غزلی بسیار روان داشتند «ذهن من در گیر و دار آخرین دیدار بود/ آسمان شهر من هم مثل من تب‌دار بود» گرچه به قول خودشان بداهه بود اما به نظر می‌رسید شعر کاملی باشد. جلسه‌ی امروز غایبان زیادی دارد، آقای عباسی، استاد موسوی، آقای محسن‌زاده، خانم آرین خانم صبری و... جای بسیاری از شاعران دیگر نیز سبز، اما آقای شریعتی پس از چند ماه در جلسه حضور دارند ایشان سروده‌ای با عنوان بازنشستگی دارند «عاشقانه در پی اکرام انسانم هنوز» تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد جناب آقای شریعتی عزیز. عالی بود. چند روزی از محرم و ایام عزاداری گذشته و خانم خانی‌زاده شعر مناسبتی دارند با عنوان «صد استخاره سوره‌ی یاسین بیاورید/ بر درد کهنه آیه‌ی ‌تسکین بیاورید» سروده‌ی ایشان هم بسیار پخته و جالب بود. میهمان بعدی جلسه خانم شاه پسند متن ادبی طولانی داشتند. کاش فرصتی بود تا تمام این متن را ‌می‌شنیدیم و لذت می‌بردیم هنوز «در همین لحظه‌ی اکنون را» می‌شنیدیم که آقای آرمان اعلام نمودند وقت کوتاه است و ادامه‌ی متن را در آینده باید شنید! حالا خانم راد سروده‌ای با مخاطب عشق داشتند «گر چه از زندان رهایت می‌کند/ می‌کند در بند زندان نیز هم» سروده‌ای بسیار زیبا و به غایت دلنشین. آقای آرمان بنده را صدا زدند به ساعت نگاه کردم دقایق مانده به پایان جلسه اندک بود. گرچه دوست داشتم در ادامه اشعار مناسبتی و گویشی شاعر لژیونر انجمن آقای شهیدی را برای دوستان بخوانم اما هنوز چند نفر از بزرگان فرصت شعرخوانی نداشتند و ترجیح دادم بیشتر بشنوم و استفاده کنم. مجری محترم آقای اعتقادی را دعوت کردند ایشان نیز شعر مناسبتی داشتند «روز عاشورا به دشت کربلا/ بانگ شادی شد بلند از اشقیا» و در ادامه مثل همیشه زبان طنز و بیان خاطراتی دلنشین. با اینکه ساعت از ۷ گذشته اما هنوز همگی در جای خود نشسته ‌‌و محو شعرخوانی دوستان جان هستند. خانم جهانشیری با تبریک روز جهانی دختر شعری برای جمع خواندند با عنوان «دختر که باشد خانه را با عشق یکسان می‌کند» بسیار زیبا بود و روان. و اما حُسن ختام جلسه‌ی امروز صحبت‌های جناب آقای دکتر سید جعفر علمداران با موضوع اشعار مناسبتی بود و در پایان همه‌ی ما را به غزلی بی‌نظیر از حسامی محولاتی میهمان کردند. مرحوم حسامی با خلاقیتی بی‌نظیر غزل معروف حافظ را به عاریت گرفته و در هر بیت مصراع اول را به زیبایی هرچه تمام با حادثه عاشورا پیوند زده است: «شه لب تشنگان می گفت زیر تیغ قاتل‌ها/ الا یا ایها الساقی ادرکاسأ و ناولها» هر شاعری شعرهای ماندگاری دارد و این یادگار نیز تحفه‌ای بود از مرحوم محولاتی که توسط آقای دکتر علمداران تقدیم حضار گردید و با اعلام جناب آقای آرمان مجری خوش صدا و مهرآفرین جلسه این همنشینی نیز به پایان رسید. پای‌تان بشکند ای ثانیه‌ها. کاش از حرکت خود می‌ماندید،جای تکرار ملال آور «تیک» یک‌صدا شعر و غزل می‌خواندید! در پناه حق باشید درود و بدرود. ✍️هفتم تیرماه ۱۴۰۵ @hamidzare57 #حمید_زارع #گزارش #انجمن_قطب @sayesarbid1356

  • گزارش جلسه‌ی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۶ به قلم شاعر همشهری آقای حمید زارع (بخش اول) سلام ‌مطلع قصیده‌ی مهر است من سروده‌ام تو بخوان. هوای گرم ‌و دم‌دار یکی دیگر از شنبه‌های تابستان و باز هم‌ اشتیاق حضور در انجمن قطب. وارد محوطه‌ی آجر فرش رباط تهمینه که می‌شوی همه جا بوی شعر می‌دهد و هر طرف سر بچرخانی سکوتی آماده‌ی گفتن است و هیجانی برای سرودن، مجری جلسه آقای آرمین آرمان به آرامی در پشت جایگاه قرار می‌گیرد. در طول سال‌های آمد و رفت به جلسه انجمن مجریان توانمند زیادی را دیده‌ایم خانم‌ها یعقوبی، مهدوی‌، رنجبری، بهنام، آقای یپرم و بسیاری از مجری‌های توانمند در این جایگاه کار را به نحو احسن انجام داده‌اند. شاید این یک سلیقه‌ی شخصی باشد اما از دیدگاه بنده اجرای دلنشین و مسلط آقای زنگنه که بیشتر در جلسات مثنوی خوانی اجرا دارند جنس دیگری دارد؛ بگذریم. آقای آرمان استاد نجف زاده را جهت خوانش غزلی از سعدی به جایگاه فرا می‌خوانند «گر کسی سرو شنیده است که رفته‌ست این است/ یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است». زیبا مسلط و عالی استاد. در حین خوانش گریزی نیز به دیگر غزلیات سعدی می‌زنند. در ادامه آقای حیدر عبدالله زاده شعری سپید با این آغاز داشتند «وقتی دلم تنگ می‌شود تمام تنم درد می‌گیرد» آقای صباغ‌زاده نقد و تحسینی بر شعر ایشان دارند. استاد محمد جهانشیری شاعر متین ‌و باوقار، گویشی‌سرا و مسلط غزلی گویشی با تضمینی بر شعر استاد اسفندیار جهانشیری برای جمع آورده‌اند بسیار شیوا و دلنشین: «تا غَمِش وِر دِل نِرِختِک ماهِ مَـْتَم نُوْ نِرَفت/ سالِ از سالا نِبو که بِیدَقِش وِر چُوْ نِرَفت» آقای آرمان خانم مصطفوی را جهت خوانش صدا می‌زنند. ایشان غزلی عاشقانه دارند با مطلع «این ‌غم‌انگیزترین حالت احوال من است» سروده‌ی ایشان نیز نقد کاملی شد و آقای صباغ‌زاده در باب چپ‌نویسی و  انتخاب قافیه‌ها توضیحات جالبی داشتند. گرم صحبت با آقای مقدسی بودیم که پسر ایشان علیرضا جان مقدسی جهت خوانش شعری پشت دستگاه صوت قرار گرفتند «وعده دادند سفره‌ها رنگین شود اما نشد»  علیرضا وزن را می‌شناسد اما به نظرم بهتر است نوجوانان‌ در این سن بیشتر با فنون شعر و ادبیات آشنا شوند تا این‌که درگیر اتفاقات روزمره باشند. اما گل سرسبد اتفاقات امروز کودک شیرین بیانی به نام مرسده افشاری بود. خانم پوردایی زحمات زیادی برای آموزش این کودک کشیده بودند و شاهنامه خوانی بسیار زیبایی از رزم رستم و گردآفرید برایمان آورده بودند. به غایت زیبا و روان که تحسین جمع را برانگیخت‌. در ادامه خانم پوردایی شعر بسیار زیبایی با این عنوان «در سینه دارم/ یک ساعت نرم» برایمان ‌خواندند و برای لحظاتی طعم شیرین شعر کودک کام همه را شیرین کرد. نظامی‌خوانی آقا بهمن عزیز هم با انتخاب زیبایی از هفت پیکر نظامی و قصه کنیزک چینی زیبا و در خور تحسین بود. داستان که تمام شد به شوخی گفتم «ای لعنت بر این چینی‌ها که دست از سر بهرام هم برنداشتند و در همان زمانه نیز شراب چینی به پهلوان ایرانی می‌خوراندند!» #حمید_زارع #گزارش #انجمن_قطب @sayesarbid1356

  • «فریادی» جمع آوری دوبیتی‌ها‌ی‌ محلی باسپاس صمیمانه از همراهی اساتید وشاعران خوش ذوق‌گروه گویشی سرایان«گنجینه» شهرستان تربت حیدریه. دم‌درچه بکشتُم جعفری را که یار،آمُخته‌‌ رفته شوفری را دو چشمش ور مُو،و دستش‌به‌فّرمو نگا بَم‌یک سَعَت رفتَه به کِرمو (جنت آباد مه ولات) مُواز رختت شمُردُم پود ها را دل مُ خیلِ می خواهَ شما،را الهی مردمای بد بمیرن نمگذارَن بگیرِم ،ما،شما،را (جنت آباد) اگر سَیِه‌ی غمش‌افکنده ما را پناه خویش می گیرُم خدا را خداوندا به اسرار تو سوگند دگر طاقت ندارُم ماجرا را (علی آباد مه ولات) غریبی رفتم و بنگر هوا را به امید کسی مگذار ما را به امید کسی مُ دل نبستم به بالا سر خدا پایین شما را (علی آباد مه ولات) فلک طُو تارومار اَنداخ ما را فلک دور از دیار اَنداخ ما را دمی نگذیشت ما با هم نشینِم دِ گودِ قندهار انداخ ما را (جنت آباد) از ای خانَه ببُردن بلبلُم را شکستن از چِمَن شَاخ گلُم را چنو که می برِن خیرش نِبینِن دگر با کی کنم راز دلُم را (بایگ) شما که آمدِن کو مادر ما؟ نگین قیمتی تاج سر ما دل مو رفتنش باورنداره بمیره طفل اگر مادر نداره (قاسم آباد) بگیرم شال و بندازم قدَک را بگردم گردش چرخ و فلک را اگر چرخ و فلک با ما نسازه ببُرُّم پینجه های بی نمک را (بایگ) حسینا!خوردنت بلغور بادا تن بی غیرتت دَم گور بادا زمین همِّگی یَک شور و دو شور زمین ما دوتا، ناشور بادا؟ (رودمعجن) تو از مُ بی خبر مُ از تو بی تاب نمی آیی چرا یَک شو تو در خواب یقین حال دل ما را ندانی لب مُ توشنه و لعل تو سیراب (جنت آباد) ستار َر دَم هوا می بینُم اِمشو زمین در زیر پا می بینُم اِمشو خدامرگم بِته‌تا جُو سپارُم که یار از خودجدا می بینم امشو (رودمعجن) به قربان دل عاشق پرستت دلم شد غارت چشمای مستت نمانده آرزویی وِر دل مُ اگر گیری تو دستُم را به دستِت (باسفر) اگر یارم مرا خواهدغمی نیست که درد عاشقی درد کمی نیست اگر یارُم مرا خواهد به پیری وگرنه در جوانی منتی نیست (باسفر) انیس مُ به‌جز آه سحر نیس خوراک مُ بجز خون جگر نیس خداوندا بسوزِش تا بدَنَه که آه زار مُ هُم بی اثر نیس (باسفر) قدت از دور می بینُم بسم نی به جایی رفته ای که دسرسم نی به جایی رفته ای زوتر بیایی که در روی نمازُم طاقتُم نی (بایگ) نگار نازنین ساقم به ساقت مرا کی می بری با خود به باغت مرا وقتی ببُر که لاله باشه به‌دور‌از‌چشم‌شورخاله باشه (بایگ) گل پرپر کجا گیرُم سراغت صدای گریه می آیه ز باغت صدا گریه می آیه شُو و روز که می سوزه دل بلبل ز داغت (نامق) درخت توت در مون سرایت عسل می باره از چشم سیایت اگر ملک سلیمان را به مو تَن برابر کی کنُم با یک نگایت (نامق) سره کوه بلندم جان دلبر بخند تا مم بخندم جان‌دلبر بخند تا دشمنا،غمناک گردن حنا بَم دست بندم جان دلبر نشینم ور سر سنگ ملامت نشینم در وفایت تا قیامت نشینم تا زقبرت نی برویه مگر درد دلم را نی بگویه وطن دور است و مُ دور از ولایت نویسم نامه ای پور از حکایت نویسم نامه ای قوما بخَنَن که مُ در گور و وعده در قیامت به قربون همو شال سفیدِت چه طو خوب آمدی وکس ندیدت عجب خوب آمدی از راه بسیار به قربون خدا که آفریدت چه هجرونی نصیب عشق ما رف چه غوغایی شب دوری به پا رف به جز گریه دِگر کارِی ندَارُم نگاکو قامتم از غم‌ دوتا رف سرکوچه که جای خلوتی بو مرابا هم ندادن نعمتی بو؟ مرا باهم ندادن داد و بیداد تنورآتشین ور جانم افتاد نِ بیمارم نِ جایم می کُنه درد نمی دانُم چرا رنگم شده زرد همه گوین ز گرمای زمینه خودم دانم ز هجر نازنینه اگر مردم بمیرم هردوتا ما بکِّنن جفت قبری از برا ما بسازم بَم‌کناره قبر مارا اَزی آتش بسوزم هردوتا ما در خانه نشستی دختر عامو دلم را چو شکستی دخترعامو دری چند وخ که مو سرباز بودم تو با کی می‌ نشستی دختر عامو؟ خروسخونا گله بَم شیله ای بو خودم چِپُّو، گُماری بچِّه ای بو هنوز گله به پیلو نارسیده سیاچشمو به دستش دِگچه‌ای بو درخت توت نُقل‌ی‌شر گُلو دا به غمزه‌چشم میشی شِِر نشو دا دلم هُرّ دِِ تَِه رِِخ‌مثل توتا نگو او تیر چشمِر وِر کُمو دا بهارآمد تمُوم عاشقون مست زمین و کوه وباغ و آسمون مست زعطر خندِه ی گل های بادُم سرو چشم و دل و گوش وزبون،مست شُوِ مهتاب و باد و چشمه ای اُو تو و زلف سیاه و چشم بی خُو خدایا از دو عالم چیست خوشتر؟ بِاکوابِن و کأسِن زیر مَهتُو دلم سودای زلف یار کِرده سرُم اندیشه ی پیکار کِرده دلم مسته سرُم در فکر خویشَه فراموش از عذاب النار کِرده گردآوری و تصحیح ✍ خردادماه 405 #حمیدزارع #دوبیتی #فولکلور #گویش #زبان‌مادری @sayesarbid1356

  • #تلنگر «حوالی آبادی» دیگران کاشتند وما‌خوردیم ما بکاریم دیگران بخورند!! کودکی ما و بسیاری از شما غرق در خاطراتی است که پر بود ازبوی کوچه باغ های دل انگیز‌و سبزه های چشم نوازی که مدام عروسی داشتند ،هر زمان هوس می کردیم سیبی از درخت بچینیم هراس نگاه باغبان را نداشتیم کتاب را برمی داشتیم وتا شب زیر درختان پرثمر روستا طعم زندگی را احساس می کردیم این روزها به هر طرف چشم می گردانی چیزی شبیه یک پادگان نظامی‌می بینی با قفل و زنجیرهای سرد و بی روح هیچ کودکی از باغ ما لذت نمی برد تا چشم کار می کند رقابت خساست ما آدم هاست با یکدیگر از هر طرف عبور می کنی آدم ها به یکدیگر بدگمان تر شده اند و زمین و آسمان هم به این سخت گیری ما می نگرند و به وقتش جبران مافات می کنند!!تا به حال از خود پرسیده‌ایم این حجم از زحمت و هزینه ی ما به حال دیگران چه سودی دارد ؟آیا کسی بی دغدغه با بوته ی تاک ما عکسی به یادگار گرفته آیا طعم گیلاس باغ من در زیر دندان کودکان بازیگوش نشسته ؟ آیا فامیل ورهگذران از سایه ی این فضای محصور در سیمان و آجر و تور وآهن حظی برده اند؟ یا باید برای ساعتی نشستن در این فضا از صد نفر اجازه بگیرند اگر تمام دنیا هم باغ و باغسرا باشد اما برهر دری قفلی و بر هر زمینی نگاهبانی نشسته باشد این آبادی چه ثمری به حال خلق الله دارد مگر آن‌زمان ها کسی بیشتر از حد خودش می خورد و می برد و برکت ها همین بود؟!! به نظرتان این کلاغ‌اجه‌ها!مأمور هشدار به من وشما نیستند که از چه پنهان می کنید این نعمات خداوند را؟ اطراف ما و گرما و باد و تگرگ وکرم ساقه‌خوار راهم حصار می توان کشید ؟؟ بیاییم برای یک بار هم که شده همه چیز را به هم هدیه کنیم تمام سردی ها را جمع کنیم هرچه حصار و قفل داریم جمع آوری کنیم .. این‌پیله زندان است پرواز آسان است... یک خربزه‌ی شیرین هم نوش جان چوپان خسته آن دو کیلوچاقاله بادام  ارزانی همان رهگذران دعاگو سایه های دلپذیر سهم اهالی باصفا و کوچه باغ های آباد وقف بازی کودکان بوته ی چمن باشد برای عکس یادگاری زوج جوانی که هزاران خاطره خواهند ساخت دنیا جای بهتری می شود اگر ما به خودمان سخت نگیریم بگذارید از پس دوقرن بگویند خدا بیامرزد «حاجی نظر» را که گردویی کاشته بدون حصار میوه دارد سایه دارد و چوب آتش نیزفراوان ! یک بار هم با خودمان فکر کنیم کاش از ثمره ی زحمت ما خیری و سودی به بندگان خدا برسد واقعاً ما با رفتارمان چه چیزی به فرزندان و نسل بعداز خود‌می‌آموزیم؟! زنده باد یاد شیخ اجل سعدی شیرازی که‌به شیرینی فرمود: خواهی‌که ممتّع شوی از دنیی و عُقبا با خلق کٓرم کن‌چو خدا با تو کٓرٓم کرد 🙏🙏🌹🌹 ✍نهم خردادماه 405 #حمیدزارع @sayesarbid1356

  • نه هرحلّاج نامی،شدخداوند نه‌قربانی‌کند هرحاج فرزند نه هربالا نشینی‌اهل‌فضل‌و نه‌هرباخاک‌‌وگِل‌بازی،هنرمند نه‌خیبر‌می‌گشایدهر،امیری نه‌لقمان‌ست‌هرکو،می‌دهدپند نه‌هرکرباس‌درچنگی زلیخا نه‌درهر‌دَلو‌،بدری‌بی‌همانند نه هررعنا قدی‌سرو‌خرامان نه‌هر‌مرغی‌ست سیمرغ‌دماوند نه هرپروانه‌بر‌گل پرگشاید عسل آرد‌کزو‌گردد‌خجل‌قند نه هر زرّین کلاهی زرشناسد نه‌هررنگین‌ردا‌،شیخی‌خردمند نه‌عاشق می‌شودهردوره گردی نه عدل است امتدادهرظفرمند نه‌شاعر می‌شود‌،هر‌بندبازی نه‌هرچینی‌فروشی‌می‌زندبند #حمیدزارع ✍ 29اردیبهشت‌ماه 405 @sayesarbid1356

  • +19 صدای زنگ در راهروهای مدرسه پیچید وجلسه شورای دبیران طبق برنامه ی قبلی تشکیل شد آقای حسینی مدیر آموزشگاه ابتدا سلامی و حال و احوالی داشت سپس نکاتی رو در مورد امتحانات نوبت اول به دبیران محترم گوش زد کرد نحوه برگزاری امتحانات و دستورالعمل‌های جدید خوانده شدو نوبت به نظرات دبیران محترم رسیدهر کسی در مورد درس مورد نظر خودش نکاتی رو بازگو کرد آقای قرایی که‌از با تجربه‌ترین و در عین حال یکی از باسوادترین دبیران آموزش و پرورش بود شروع به صحبت کرد لحن صحبت این بار متفاوت بود آقای قرایی گفت: دوستان عزیز بنده امسال با بچه‌های کلاس صحبت کردم تمام نمرات کلاس من باید 19و20 باشه! هر کسی تو کلاس هر نمره‌ای رو بگیره مثلاً اگر حتی ۳ بگیره ۱۶ نمره بهش ارفاق خواهم کرد اگر دانش آموزی ۱۰ بگیره بهش ۹ نمره میدم ۱۷ بگیره دو نمره بهش اضافه خواهد شد و... همه ی حاضران هاج و واج آقای قرایی را تماشا می‌کردندحرفاش شبیه یک شوخی بود مدیر مدرسه با لحن حق به جانبی‌:گفت البته آقای قرایی شوخی می‌ فرمایندایشان جزء دبیران تراز منطقه هستند و برای عوض شدن فضای جلسه این صحبت‌رو بیان داشتن دبیر محترم فیزیک کمی جابجا شد و دوباره با لحنی جدی‌تر گفت: نه آقا قرار من با بچه‌ها همینه تو کلاس من هیچ‌کس نباید از ۱۹ پایین‌تر باشه صحبت‌های در گوشی بین دبیران شروع شد آقای حسنی گفت: فکر نمی کنید این رویه یک شما عین بی‌عدالتیه؟ این کار عملأانگیزه بچه‌ها رو برای تلاش ودرس خوندن از بین می‌بره کسی که درس بخونه زحمت بکشه و مثلاً ۱۹ بشه با کسی که نمره خیلی پایینی گرفته عملاً تفاوتی نداره!مدیر مدرسه گفت آقای قرایی جمع ما متاسفانه با این روش شما مخالفت داریم شما نباید این کار را انجام بدین فقط اگه میشه استدلالتون رو در این باره توضیح بفرمایید وگرنه مجبوریم مراتب رو به مدارج بالا اطلاع بدیم آقای قرایی گفت استدلالی ندارم آقای محترم وقتی قراره به بنده با ۳۰ سال سابقه کار و تلاش و مدرک دکترا Nدرصد اضافه حقوق بدن و به اون همکار محترمی که امسال از فیلتر آموزش و پرورش رد شده و به جمع ما پیوسته 43 درصد اضافه بشه من درس دیگه‌ای ندارم که به بچه‌ها بدم در قیاس با اون عمل اتفاقأ کار من اصلأ تبعیض نیست و عین عدالته!! تاشما مراتب رو به مدارج بالا اطلاع رسانی فرمایید بنده‌با اجازه خدمت بچه‌ها می‌رسم...... ✍نوزدهم بهمن ماه 404 #حمیدزارع #قندوقروت #عدالت‌اداری @sayesarbid1356

  • «دوبیتی‌های‌محلی» پسر را ثروتی به از پدر نیست پدررا  هم عزیزی جز پسر نیست از این دو هر کسی تنها بمَنَه چنو مرغی که اورا بال و پر نیست 🌺 نگار نازنین هستم غلامت برِز چینه که مرغ اومد به دامت همه ی مرغا ز دامت می گریزن مُ مسکین گرفتارُم به دامت🌺 به دریا می زَنُم دِریا گذر نیست به زندان غمم دلبر خبر نیست تمام ارض ایرانِر بگشتُم مگر مانند مُ خون جگر نیست (هرسه دوبیتی ،روستای حصار) 🌺 نشینم بر سر سنگ ملامت نشینم در وفایت تا قیامت نشینم تا زقبرت نی برویه مگر درد دلم را نی بگویه 🌺 وطن دور است و مُ دور از ولایت نویسم نامه ای پور از حکایت نویسم نامه ای قوما بخَنَن که مُ در گور و وعده در قیامت 🌺 به قربون همو شال سفیدِت چه طور خوب آمدی هیچ کس ندیدت چطور خوب آمدی از راه بسیار به قربون خدا که آفریدت #دوبیتی #تربتی 🌺 ستاره ی آسمو زرد و نگینه برادر غم مخور دنیا همینَه عزیزم غم مخور جان برادر چه سازُم طالع و بختم همینه (روستای کامه)🌺 غریبی گشته ام مثل وطن نیست به غم خوردن کسی مانند من نیست اگر شیر و شکر نوشم غریبی هنو مثل گدایی وطن نیست (روستای علیک) 🌺 به قربون دو چشم شو چراغت شو و روز گریه کردُم از فراقت اگر یک روز نبینُم روی ماهت ز مرغای هوا گیرم سراغت (روستای علیک) #دوبیتی #تربتی 🌺 اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ به تخت پادشاهی عاقبت هیچ گرت ملک سلیمون در نگینه در آخرخاک راهی عاقبت هیچ (روستای آلی) 🌺 سلامت می رسانم پیچ‌درپیچ سلامُم را به دور کاکلت پیچ سلامم را بخواه و یاد ما کُ که دیدار تو را مایُم دگر هیچ (روستای آلی) 🌺 تو آن جا و مُ این جا داد و بیداد به بالای سرُم استیّه  جلاد به خنجر پاره کردن هر دو دیده‌م در ایام جوانی ،داد و بیداد (روستای حصار) #دوبیتی #تربتی 🌺 به سیمای دلارایت محمد به اشک نیمه شُو هایت محمد به او خلق عظیمی که تو دَری که خلقی در تماشایت محمد 🌺 چه هجرانی نصیب عشق ما رفت چه غوغایی شب دوری به پا رفت به جز گریه دِگه کارِ ندَرُم نگاکن قامتم از غم‌دو تا رفت 🌺 سرکوچه که جای خلوتی بو مرابا هم ندادن نعمتی بو؟ مرا باهم ندادن داد و بیداد تنورآتشی ور جانم افتاد 🌺 نِ بیمارم نِ جایم می کُنه درد نمی دانُم چرا رنگم شده زرد همه گوین ز گرمای زمینه خودم دانم ز هجر نازنینه #دوبیتی #فولکلور #گویش #زبان‌مادری @sayesarbid1356

  • جلسه‌‌ی شب عُرس انجمن مثنوی خوانی تربت حیدریه به تاریخ سه‌شنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۷ د پی کوه افتیه خورشید میدو #انجمن_مثنوی_خوانی #حمید_زارع #شعرخوانی #شعر_لهجه_ای #تربت_حیدریه https://t.me/masnavikhani @sayesarbid1356

  • از فصل‌های عمر من تنها بهاری #مادر،تواز آن آیه های سجده‌داری🌹🌹 @sayesarbid1356

  • «گویشی» هوا تَریٖکُ واَبرا،تیکِّه پَرَه فلک بارون غم وِرما مِبَره بیا بنشی، تو ای ماه گل اندام دِ چشمِ آسمونِ بی سِتَرَه هوا سرده دِلم گرمه سَروم خوش لوت شیرین وقَدِّت خوش قِوَره بیابودر بیابو سنگ خارا   مو خَطِرخواهِ پاجُفت و سِقَرَه به تَه کُو…

  • *اسرارِ سوختن نی* نی‌نامه! نی، گیاهی است خودرو و در کنار برکه یا رودخانه یا تالاب و زهکشهای مزارع می‌روید. در برخی مناطقِ ایران، در یک روز خاص، بعد از اذان مغرب آتش را در انبوه نیزار رها می‌کنند تابسوزانند و این سوختن تا سحر ادامه دارد. در دل شب، به هنگام…

  • *اسرارِ سوختن نی* نی‌نامه! نی، گیاهی است خودرو و در کنار برکه یا رودخانه یا تالاب و زهکشهای مزارع می‌روید. در برخی مناطقِ ایران، در یک روز خاص، بعد از اذان مغرب آتش را در انبوه نیزار رها می‌کنند تابسوزانند و این سوختن تا سحر ادامه دارد. در دل شب، به هنگام سوختن نیزارها، صداهایی عجیب و  پُر از اسرار به‌گوش می‌رسد و تا سحر غوغایی برپاست... دمادم صبح و قبل از طلوع آفتاب،به نیزارسوخته می‌روند؛ بعضی از نی‌ها نسوخته‌اند،  ولی در آتش سرخ شده، یا به قولی پخته شده‌اند. نی‌های سرخ شده را جمع‌ آوری می‌کنند و از بین آن‌ها، جدا سازی آغاز می‌شود. برخی از نی‌ها که دارای هفت بند و کمتر از یک متر هستند، برای *سازِ نی اصیل* مناسب اند.برخی برا فلوت، نی‌لبک و  دوسازه یا قُمشیه [قوشمه، قُشمه، جفتی، دوسازه؛ از سازهای بادی خراسان شمالی] و.... غیره به کار می‌روند. اما موضوع این جاست؛ آن دسته از نی‌ها که ساز می‌شوند، باید زمانی که نواخته می‌شوند، اسرار سوختن را بیان کنند. مولانا در اولین بیت از دفتر اول، در مثنوی خود  از "نی" می‌گوید: بشنو از نی، چون حکایت می‌کند، از جــدایی‌هــــــا شـکایت می‌کند. اما در عرفان، یکی از معانی *نِی*، *نه*  است، یعنی؛ نیی، نیستی، هيچی... در حقیقت، *نِی*،  نماد انسان فارغ از خود است، دلباخته‌ی معشوق واقعی و بریده از تمام مادیات و مسائل دنیوی.. و پایین‌تر از همه خود را می‌انگارد، ولی در مقابل، به درکِ اشرف مخلوقات رسیده و می‌داند که معشوق از او، تعهد گرفته و او مَنیَت خود را نابود ساخته و از من و تویی، دوگانگی و چندگانگی گذشته، وحدت ساخته و جز "او" را نمی‌بیند. نی حدیث راهِ، پـر خون می‌کند، قصه‌های عشقِ  مجنون می‌کند. یک‌شب آتش در نیــستانی فتــــــــاد، سوخت، چون اشکی‌ که بر جانی فتاد. شعله تا سرگرم کار خویش شد، هر نی‌ای شمع مزار خویش شد. نی به‌ آتش گفت:کاین آشوب چیست؟ مر تو را زین سوختن،مطلوب چیست؟ گفت آتش: بی‌سبب نفروختم دعوی بی‌معنی‌ات را سوختم زانکه می‌گفتی نی‌ام، با صد نمود، هم‌چنان در بند خود بودی‌، که بود. مرد را دردی اگر باشد،خوش است، درد بی دردی، علاجش آتـش است. با چنین دعوی، چرا ای کم عیــار، برگ خود می‌ساختی هر نو بهار؟ در میان نی‌های سرخ شده، تعدادی نی سرخ شده و پخته کوتاه نیز می‌ماند،که توان فریادِ "ساز" را ندارند،آن‌ها نیز عاقبتی عجیب دارند!؛ آن نی‌ها، قلم می‌شوند، می نویسند،می‌خروشند،می‌گویند،  می‌نالند و شِکوه می‌کنند، آگاه می‌سازند و گاهی هم عاقلانه  بی‌صدا و خاموش می‌مانند.... #مثنوی‌معنوی #مولانا #نی‌نامه @sayesarbid1356

  • «قالب درست برخی‌ضرب‌المثل ها» 1-ما باج به شغال نمی‌دهیم (نادرست) صحیح=ما باج به شغاد نمی دهیم . شغاد برادر ناتنی رستم است که زمانی بر بخشی از سیستان حاکم شد و مردم علیه او بپا خاستند و این ضرب المثل رایج شد. 2-فعلأ کج دار و مریض پیش میره (نادرست) صحیح=کج دار و مریز ،ظرف را کج نگه دار اما نریز 3-دل و دَماغ انجام دادن کاری ندارم. (نادرست) صحیح=دل و دِماغ انجام دادن کاری ندارم دَماغ به معنی بینی دِماغ به معنی مغز ازنظر روانی حال وحوصله ی انجام کاری ندارم . 4-گرگ باران دیده.(نادرست) صحیح= گرگ بالان دیده،بالان نوعی دام زمینی بود که برای به دام انداختن حیوانات استفاده می شد و گاهی اوقات حیوان با آسیب جزئی‌از این تله جان سالم بدر می برد. 5-پول که علف خرس نیست. (نادرست) خرس که زیاد علف نمی‌خورد. صحیح= پول که علف هرز نیست. 6-با این تفاسیر قانع شدم.(نادرست) صحیح=با این تفاصیل، حالا که به تفصیل توضیح دادی قانع شدم. 7-خدا شَفا بده.(نادرست) صحیح=خدا شِفا بده شَفا به معنی مرگ‌و شِفا به معنی بهبودی به کار می رود. 8-خواب زن چپه.(نادرست) صحیح=خواب ظن چپه خوابی که با بدگمانی، سوءظن وابهام همراه باشد وارونه تعبیر می‌شود. 9-طرف رو یک لقمه چپش کردم (نادرست) صحیح=لقمه‌ی چربش کردم. 10-سینجین کردن(نادرست) صحیح=سین جیم کردن سین اول سوال و جیم اول جوابه . 11-خیلی چاکریم(نادرست) صحیح=خیلی شاکریم یعنی بابت لطف شما خیلی سپاسگزاریم. 12-تو رو جان جد آبادت(نادرست) به معنای آبادی صحیح= تو رو جان جدو آباءت. 13-تاخرتناق غذا خورده (نادرست) صحیح= تاخرتلاق غذا خورده یعنی تا حنجره وخرخره. 14-نازک نارِنجی (نادرست) به نوعی رنگ را تداعی می‌کند. صحیح=نازک نارَنجی کسی که زود رنجیده خاطر می‌گردد. 15-ساعت خواب(نادرست) صحیح=صحت خواب. دعایی  بوددرگذشته با آرزوی آرامش و سلامتی بعد از خواب . و... درست یاد بگیریم صحیح استفاده کنیم. شِکّر شِکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود! بااحترام ✍گرد آوری و تنظیم 21مهرماه 404 #حمید_زارع @sayesarbid1356

  • #حکایت #تلنگر گویند روزی ملانصرالدين از كدخداى ده ﺍﻻﻍی به 15درهم خرید و قرار شد کدخدا،زبان‌بسته را روز بعد به او تحویل دهد. چون فردای آن روز فرارسیدكدخدا ﺳﺮﺍﻍ ملا ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺘﺄﺳﻔﻢ مرد، ﺧﺒﺮ ﺑﺪﻱ ﺑﺮﺍیت ﺩﺍﺭﻡ. ﺍﻻغ سقط شد وﻣﺮﺩ! ملانصرالدين ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﺍﻳﺮﺍﺩﻱ ﻧﺪﺍﺭد پس ﭘﻮﻟﻢ را ﭘﺲ ﺑﺪﻩ. كدخدا ﮔﻔﺖ: ﻧﻤﻲﺷود ! ﺁخر ﻫﻤﻪ ی ﭘﻮﻝ ﺭا ﺧﺮﺝ بدهی به صاحب قبلی  ایشان ﮐﺮﺩﻡ. ملا ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺷد. ﭘﺲ ﻫمان ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ به منﺑﺪﻩ. كدخدا ﮔﻔﺖ: مرده‌اش‌به‌چه‌کارت‌آید؟ ملا ﮔﻔﺖ:نیت قرعه‌کشی دارم!! ودوست ندارم  درغیبت اصل جنس‌خسرانی به ایمانم وارد گردد!! كدخدا ﮔﻔﺖ: چگونه می‌شود ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭا ﺑﻪ ﻗﺮﻋﻪ ﮔﺬﺍﺷﺖ! ملا  ﮔﻔﺖ:بنشین وبنگر. ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﺴﻲ ﻧﻤﻲﮔویم الاغ زنده ای‌در بساط نیست. ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌد كدخدا ملانصرالدين را ﺩﻳﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﺍﺯ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟ ملا ﮔﻔﺖ: به ﻗﺮﻋﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘم و اعلام كردم فقط با پرداخت 2درهم در قرعه كشي شركت نموده و به قيد قرعه صاحب يک الاغ شوید. به پانصد نفر بلیت ۲درهمی فروختم و ۹۹۸ درهم سود کردم. كدخدا ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﺷﮑﺎﻳﺘﻲ ﻧﮑﺮﺩ؟ ملا ﮔﻔﺖ: شاکی همانی بود ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﺭا ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. من هم ۲درهمش ﺭا ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ!!! #تنض #ایران‌خَردُو ✍21مهر404با اندکی تغییر @sayesarbid1356

  • دردشت هوای بی ریامی‌خواهم راهی‌ز بهار تاخدا می خواهم لبریزترازسبوی‌دلتنگی‌خویش یک کاسه ی صبرِآشنا می‌خواهم ایمان مرا بگیر وکفر افزا باش در کشور سینه کودتامی‌خواهم بی‌پرده ترین روایت خاطره ای این راز نگفته برملا می خواهم هم پای تو‌در ایالت گم شدگان مهتاب و کویر وناکجا‌می‌خواهم ازوهم‌وسکوت نیمه شب‌غم‌زده‌ام لب‌را به ترانه مبتلا می‌خواهم فارغ زمزار ودیروآتشکده‌‌ها درکوی‌تو،سعی باصفا می‌خواهم! #غزل #عاشقانه ✍دوم مهر ماه 404 @sayesarbid1356

  • انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۹ تا وقتی جوونم که همه‌ش دم تی شهرم #انجمن_قطب #حمید_زارع #شعر_لهجه_ای #تربت_حیدریه https://t.me/anjomanghotb @sayesarbid1356