tgindex
ساز دل
@sazdelперсидский

کانال فرهنگ و شعر فرهیختگان ودلنوشته های مهندس سجاد وطن خواه زندگی سازِ دل است تو نوازنده‌ٔ این سازی و بس تو اگر شاد زنی شاد شوی گرچه باشی چو قناری به قفس !! ساز زندگیتون همیشه کوک❤ به دوستان خود بگویید ای دی ادمین @sazdeladmin

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
80
Всего постов
444
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
248
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
18
40 постов
Вовлечённость
7,3%
к подписчикам
Постов в день
11,4
всего 444
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
20
1/48двое суток
22
1/72трое суток
24

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • پـروردگــارا به بزرگی‌ات قسم هموطنانم را از خطرات و چشم بد حفظ بـفـرما الــــهـــی آمــیــن شـبـتـون در پـنـاه خـدا @sazdel

  • شب شد غمت به گوشه ی چشمم ستاره شد... معصومه_صابر @sazdel

  • با ساعت دلم،وقت دقیق آمدن توست من ایستاده ام،مانند تک درخت سر کوچه با شاخه هایی از آغوش با برگ هایی از بوسه با ساعت غرورم،اما من ایستاده ام،با شاخه هایی از تابستان با برگ هایی از پاییز هنگام شعله ور شدن من،هنگام شعله ور شدن توست ها‌.‌..چشم ها را میبندم ها‌‌‌...گوش ها را میگیرم با ساعت مشامم اینک وقت عبور تن توست! #محمدعلی_بهمنی @sazdel

  • به تو فکر می‌کنم  مثل مومنی به ایمانِ باد و به تکلیفِ بید، به تو فکر می‌کنم مثل کوچه به روز  مثل نوشتن به نی   مثل خدا به کافرِ خویش و مثل زندان به زندگی؛ حالا باید بخوابم فردا باز هم به تو فکر خواهم‌کرد مثل دریا به ادامه‌ی خویش …#وشب‌بخیر #سیدعلی‌صالحی ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌ @sazdel

  • . دوستت دارم حتی وقتی رنج، سنگین‌ترین لباسش را بر تنم می‌کند... بازهم، تویی که مرا زنده، نگه می‌داری‌... #سیده_آیدا_سیدی @sazdel

  • تعطیل است مثلِ جمعه ، تمامِ حوصلــه‌ام #مرجان_شریفی @sazdel

  • . صبر را سنجاق کردم روی قلبِ نازکم #پریسا_مصلح #تک_مصرع @sazdel

  • ‌‌. در شبانه‌هایم تنها تو هستی که ماه می‌شوی و می‌تابی بر تاریکیِ این دل بی‌قرار... #علی_سید_صالحی @sazdel

  • без подписи

  • без подписи

  • . این قافله عمر عجب می‌گذرد ‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @sazdel

  • درد تاریکی‌ست درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن آه، ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته آه، ای روشن طلوع بی غروب آفتاب سرزمین‌های جنوب آه، می‌خواهم که برخیزم ز جای همچو ابری اشک ریزم های‌های ای نگاهت لای لایی سِحربار گاهوار کودکان بی قرار ای نفس‌هایت نسیم نیم‌خواب شسته از من لرزه‌های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من #فروغ_فرخزاد @sazdel

  • ملال‌آورند، آدم‌هایی‌که مدام از خودشان حرف می‌زنند و به قدرِ یک لحظه ساکت نمی‌شوند تا نظر تو را بشنوند. آن‌ها صرفاً زبانی‌اند که می‌خواهد بجنبد، دهانی‌اند که مدام حرف می‌زند گوش‌هایی‌اند که بسته‌اند و تنها صدای خودشان در ذهن‌شان پژواک می‌شود. دیگران برایشان تعریف نشده‌اند؛ همه‌چیز و همه‌کس در «خودشان» خلاصه می‌شود. زندگی در کنار چنین آدم‌هایی ملال‌آور است؛ تو هرگز شنیده نخواهی شد، فقط رفیق می‌شوی تا صدای آن‌ها را بشنوی. فاطمه_اندربای @sazdel

  • ‏فقر فقط خالی بودن جیب نیست؛ جایی در چشم‌ها، زبان بدن و حتی طرز راه رفتن آدم‌ها خانه می‌کند. کسی که با فقر خو گرفته، انگار یاد گرفته همواره فضایی کمتر از سهم واقعی‌اش در این جهان اشغال کند. شانه‌های افتاده، نگاه‌های دوخته‌شده به زمین و احتیاط مدام در قدم‌ها، همگی نشان از عادت به عقب‌نشینی دارند. ​حتی دست زدن به اشیاء، تصمیم‌گیری‌ها یا ورود به یک محیط تازه، بوی پرهیز و خودداری می‌دهد. فقر تن آدم را شبیه سنگری می‌کند که باید مدام در آن پناه گرفت؛ با نگاهی که همیشه نگران فرداست و بدنی که پیش از هر کلامی، خودش را برای پس‌زده‌ شدن آماده کرده است. @sazdel

  • . رواق منظر چشم من آشیانه توست #حافظ @sazdel

  • ‍ این بار که ابرها در بیکرانگی خیال آسمان ، تجلی یابند دلتنگی ها را یکی یکی در سوره ای به نام باران ،خواهم سرود . می دانم این ترانه سهم گنجشگکان قصه ی مادر بزرگ خواهد شد همان مسافران پر جنب و جوشی که لب حوض نقاشی مقیم اند و بی خیال سایه ی رجزخوان گربه ی فراش باشی همسایه در #چکری_پکری های عصرانه ی خویش مدهوش... می گفت : پشت ابرهای پاییزی اشک هایی‌ست که آمده اند تا تو را از ترانه سرشار سازند و من به یاد می آورم ، دشت هایی از تشنگی لبریز و چشمانی آکنده از ماسه را ... در اعصار نزیسته ی آدمی! راستی ! این بار که به سلامت از وادی استسقا گذشتی برای دل سودا زده ی من برای چشمان عطشناک مادربزرگ بلند بخوان: «باز باران ، با ترانه !» ✍:ملیحه عباسی مقدم @sazdel

  • تویی بهانه این ابرها که می‌گریند بیا که صاف شود این هوای بارانی... #قیصر_امین‌پور @sazdel

  • تنهایی همدیگر را بردارید مثل تکه نخ مانده روی لباس همینقدر ساده... 👤#صابر_ابر @sazdel

  • без подписи