- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 179
- 1/48двое суток
- 205
- 1/72трое суток
- 221
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
❌ دهیاری که قانون را نمیشناسد، چگونه میتواند مدعی اجرای قانون باشد⁉️ 🔻دهیاری که حتی نمیداند دوره دهساله طرح هادی روستایش چه زمانی به پایان رسیده، چگونه میتواند در تصمیمگیریها و اجرای وظایف قانونی خود، مدعی قانونمداری باشد⁉️ ♦️ دهیار یکی از روستاهای دودانگه در پاسخ به اعتراض یکی از اهالی درباره خسارت ناشی از هدایت نشدن آبهای روان کوچههای بالادست، ضمن توهین به فرد معترض، مسئولیت مشکل را متوجه شورای ۱۵ سال گذشته دانسته و استدلال کرده است: «جادهای که در طرح هادی تهیه و تصویب شده، برای این مکان آبراه و کانال آب تعریف نشده است❗️.» 🔻آقای دهیار نمی داند که طرح هادی با پروژههای عمرانی تفاوت دارد. ♦️آقای دهیار نمی داند در زمان تهیه طرح هادی، وضعیت موجود روستا برداشت و در نقشه ثبت میشود.مثلا اگر در یک کوچه پل، آبرو یا کانالی وجود داشته باشد، این وضعیت در طرح منعکس میشود. ✅ آقای دهیار باید بداند اگر امروز در یک کوچه، مشکل هدایت آبهای سطحی وجود دارد، نمیتوان صرفاً با استناد به اینکه «در طرح هادی کانال پیشبینی نشده»، موضوع را به شورای ۱۵ سال گذشته نسبت داد و از مسئولیت پیگیری مشکل موجود فاصله گرفت. مسئولیت امروز را نمیتوان به گذشته حواله داد ممکن است اساساً در آن زمان چنین مشکلی وجود نداشته باشد. اما موضوع اصلی این است که مسئولیت مدیریت و پیگیری مشکلات موجود، متوجه مدیریت امروز روستاست. مردم حق دارند بدانند: 🔹دهیار برای حل این مشکل چه اقدامی انجام داده است؟ 🔹 چه مکاتبهای با دستگاههای مربوطه صورت گرفته؟ 🔹 آیا موضوع به کارشناس فنی ارجاع شده است؟ 🔹 چه راهکاری برای هدایت آبهای سطحی بررسی شده؟ 🔹 هزینه اجرای آن برآورد شده است؟ 🔹 برای تأمین اعتبار چه اقدامی صورت گرفته؟ اما اگر اقدامی صورت نگرفته است، حواله دادن مشکل به شورای ۱۵ سال گذشته، پاسخ قانعکنندهای نخواهد بود. 🔻آقای دهیار باید بداند طرح هادی پاسخ همه مشکلات عمرانی نیست مشکلات و نیازهای عمرانی ممکن است در طول زمان تغییر کنند و برای رفع آنها اقدامات اجرایی جدید ضرورت پیدا کند. 🔹متأسفانه این دهیار، شورای ۱۵ سال پیش را سپر ضعف مدیریتی امروز خود می کند! هر جا در حل یکمشکل درمانده می شود، پای شورای سابق را خرج توجیه عملکرد خود می کند. 🔻 آقای دهیار؛ گذشته را مقصر کردن آسان است؛ مدیریت کردن امروز هنر است. 🔻اگر دهیار روستایی در انجام وظایف خود با مشکلی مواجه است، باید آموزش ببیند، از کارشناسان استفاده کند و مسیر قانونی حل مشکل را دنبال کند؛ نه اینکه، مانند همین دهیاری، به جای پیگیری و حل مشکل موجود، آن را به شورای ۱۵ سال پیش نسبت دهد و مسئولیت امروز را به گذشته حواله کند. ❌ و اما یک نکته مهم و پایانی این نقد به هیچ عنوان متوجه همه دهیاران عزیز نیست و نباید عملکرد ضعیف یک یا چند مورد معدود، به پای مجموعه دهیاران زحمتکش منطقه دودانگه نوشته شود. اتفاقا نقد منصفانه همین است که عملکرد افراد را از یکدیگر تفکیک کنیم، دهیار توانمند و پاسخگو را تقدیر کنیم و در برابر عملکرد ضعیف و اشتباه نیز مطالبه گری داشته باشیم. احمد بابایی کانال صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang
❌ تناقض تا کجا؟؛ تجلیل از اصحاب رسانه یا پاسخگویی به رسانه؟ به مناسبت روز خبرنگار، روابط عمومی دفتر ارتباط مردمی دکتر علی بابایی کارنامی از اصحاب رسانه تجلیل کرده است؛ اقدامی که طبیعتاً باید آن را به فال نیک گرفت. اما یک سؤال جدی از جناب آقای دکتر بابایی کارنامی و روابط عمومی دفتر ایشان داریم: آیا رسانههای محلی دودانگه هم جزو اصحاب رسانه محسوب میشوند؟ در روز خبرنگار، تصاویر متعدد دیدار و تجلیل از اصحاب رسانه با افتخار در پایگاه اطلاعرسانی دفتر شما منتشر میشود؛ اما سؤال اینجاست که آیا در میان این همه تصویر و خبر، جایی برای پاسخ به مطالبه یک رسانه محلی و مردم دودانگه هم وجود دارد؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا وقتی کانال «صدای دودانگه» به عنوان یک رسانه محلی، مطالبه مردم منطقه را مطرح میکند و مستنداً درباره وعده استقرار شعبه بانک ملی در دودانگه سؤال میپرسد، هفتهها پاسخی از دفتر شما دریافت نمیکند؟ این در حالی است که سندی که خود دفتر شما منتشر کرده، از «استقرار شعبه بانک ملی در دودانگه» سخن میگوید؛ سندی مربوط به جلسه دکتر علی بابایی کارنامی با رئیس کل بانک مرکزی. ما این وعده را از خودمان نساختهایم؛ سند منتشرشده را منتشر کردهایم و فقط درباره سرنوشت آن از شما پاسخ خواستهایم. مردم دودانگه سالهاست منتظر تحقق این وعده هستند. امروز نهتنها خبری از شعبه بانک ملی نیست، بلکه حتی باجهای که در منطقه وجود داشت نیز تعطیل شده و مردم برای ابتداییترین خدمات بانکی با مشکلات جدی مواجهاند. جناب آقای بابایی کارنامی؛ آیا پاسخ دادن به «صدای دودانگه» و یک رسانه محلی، شأن حضرتعالی و دفترتان را پایین میآورد؟ شاید این فقط برداشت ذهنی بنده باشد، اما سکوت در برابر مطالبه مستند یک رسانه محلی، این شائبه را ایجاد میکند که شاید در نگاه روابط عمومی دفتر شما، «اگر به این رسانهها پاسخ بدهیم، پررو میشوند و مطالبه بیشتری خواهند کرد»؛ اگر چنین برداشتی نادرست است، با یک پاسخ شفاف، آن را از ذهن ما و مردم دودانگه پاک کنید. رسانه فقط برای انتشار خبر جلسه، عکس و تقدیرنامه نیست؛ رسانه زمانی معنا پیدا میکند که صدای مردم را منتقل کند و مسئول نیز در برابر این صدا پاسخگو باشد. ما نه توقع ویژهای داریم و نه امتیازی میخواهیم. فقط یک پاسخ شفاف میخواهیم: 🔹 وعده استقرار شعبه بانک ملی در دودانگه به کجا رسید؟ 🔹 آیا این وعده همچنان در دستور کار است؟ 🔹 اگر هست، زمان تحقق آن چه زمانی است؟ 🔹 و اگر منتفی شده، چرا مردم و رسانههای منطقه در جریان قرار نگرفتهاند؟ ❌ بقول یکی از اعضای محترم کانال، شأن جناب دکتر بابایی کارنامی اجل از آن است که پاسخگوی رعیت دودانگه ای باشد. اصلا یک کشاورز و معلم ساده از روستای واودره چه کاره مملکت است که از رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس پاسخ می خواهد⁉️⁉️ ✍️ احمد بابایی کانال صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang
❌ متفرقه ❌ موسیقی ای وطن
🔺 " به بهانه روز خبرنگار" ❌ اگر مطالبهگری «منفیبافی» است، پس رسانه چه وظیفهای دارد؟ از دوستان و عزیزانی که با محبت، روز خبرنگار را به بنده تبریک گفتهاند و خواستهاند این مطلب در «صدای دودانگه» منتشر شود، صمیمانه تشکر میکنم. محبت شما برای بنده ارزشمند است. اما اجازه بدهید در چنین روزی، کمی صریحتر از همیشه صحبت کنم. اول از همه، بنده خبرنگار نیستم؛فقط مدیر یک کانال محلی هستم؛ کانالی که از ابتدا تلاش کرده صدای مردم، مطالبات مردم و مشکلات منطقه باشد. در این مدت بارها از بنده پرسیدهاند: «چرا اینقدر انتقاد میکنی؟» «چرا از کارهای خوب نمینویسی؟» «چرا همیشه مشکلات را میبینی؟» و حتی بعضیها گفتهاند: «فلانی منفیباف است!» پاسخ من روشن است: مگر من روابط عمومی هستم؟! اگر قرار باشد وظیفه یک رسانه مردمی فقط تعریف کردن از عملکرد مسئولان، انتشار عکس مسئولان، بازنشر جلسات، افتتاحیهها، تقدیرها و بیان اقدامات مثبت دستگاهها باشد، پس روابط عمومی چهکاره است؟ هر اداره، سازمان، نهاد و دستگاهی روابط عمومی دارد. نمایندگان مجلس دفتر و سازوکار اطلاعرسانی دارند. فرمانداری، شهرداری، دهیاریها و دستگاههای اجرایی نیز روابط عمومی و امکانات لازم برای معرفی عملکرد خود را در اختیار دارند. پس آیا واقعاً انتظار دارید یک کانال مردمی هم همان کار را انجام دهد؟ رسانه مطالبهگر قرار نیست رقیب روابط عمومی دستگاهها باشد. روابط عمومی میگوید چه کاری انجام شده؛ رسانه میپرسد چه کاری انجام نشده و چرا. روابط عمومی خبر جلسه را منتشر میکند؛ رسانه میپرسد: خروجی آن جلسه چه شد؟ روابط عمومی از افتتاح یک پروژه میگوید؛ رسانه میپرسد: این پروژه چه مشکلی از مردم حل کرد؟ روابط عمومی وعدهها را منتشر میکند؛ رسانه میپرسد: سرنوشت آن وعده چه شد؟ این منفیبافی نیست؛ مطالبهگری است. اگر بیان مشکلات مردم «منفیبافی» باشد، پس چه کسی باید مشکلات را بیان کند؟ اگر پرسیدن درباره یک وعده «سیاهنمایی» باشد، پس چه کسی باید نتیجه آن وعده را از مسئول مطالبه کند؟ از سوی دیگر، بنده خبرنگار حرفهای با امکانات یک رسانه بزرگ نیستم؛ یک مدیر کانال محلی هستم که با امکانات محدود تلاش میکنم صدای منطقه و مطالبات مردم را منعکس کنم. بنابراین انتظار اینکه یک کانال محلی همه مسائل را از ابتدا تا رسیدن به نتیجه نهایی پیگیری و اجرا کند، منطقی نیست. ما مسئول اجرای پروژه نیستیم؛ مسئول پاسخگویی به مردم هم نیستیم؛ ما فقط صدای مطالبه مردم را به گوش مسئولان میرسانیم. «صدای دودانگه» نه بلندگوی تبلیغات است و نه دشمن مسئولان؛ صدای مطالبات مردمی است. احمد بابایی کانال صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang
без подписи
❌ نمایندگان محترم؛ جناب آقای بابایی کارنامی و خانم عالیه زمانی؛ آیا این سند را به یاد دارید⁉️ مردم دودانگه سال هاست که منتظر این وفا هستند. پاسخ شما به مردم دودانگه چیست⁉️ پاسخ به این مطالبه حق مردم است و سکوت در برابر این اسناد، تنها نا امیدی مردم را بیشتر می کند. منتظر پاسخ شفاف شما هستیم. ✍احمد بابایی کانال صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang
❌ «از رویای شعبه بانک تا کابوس خودپردازهای خاموش» سه سال پیش، با موجی از اخبار، جلسات متعدد و تیترهای امیدوارکننده، به مردم دودانگه نوید دادند که «شعبه بانک ملی» در راه است. مجوزها صادر شد، عکسها در فضای مجازی منتشر شد و مسئولان و دفاتر نمایندگان با اطمینان، وعده پایان مشکلات بانکی منطقه را دادند. اما امروز، حقیقت تلخ این است: سه سال گذشت و هیچیک از آن وعدهها محقق نشد! تراژدی ماجرا اینجاست که نه تنها خبری از افتتاح شعبه جدید نبود، بلکه حتی همان باجه کوچک بانک ملی را هم تعطیل کردند و دودانگه را عملاً به شهرِ بدون بانک تبدیل کردند. امروز مردم برای ابتداییترین نیازهای بانکی، باید با خودپردازهای خاموش و ازکارافتاده دست و پنجه نرم کنند. وقتی یک هفته پیش در کانال «صدای دودانگه» خواستار رفع مشکل خودپردازها شدم، پاسخ مسئولان «سکوت مطلق» بود؛ سکوتی که تنها یک معنا دارد: یا بیمیلی به شنیدن صدای مردم و یا ناتوانی در حل یکی از ابتداییترین نیازهای یک منطقه. خطاب به نمایندگان محترم: شاید نصب یک دستگاه خودپرداز در لیست وظایف اداری شما نباشد، اما «پیگیری وعدههای داده شده به مردم» رکن اصلی نمایندگی است. شما وعده شعبه دادید، اما امروز مردم حتی روی یک خودپرداز سالم هم نمیتوانند حساب کنند. به خاطر داشته باشید، مردم حافظهشان را از دست ندادهاند. هر عکس، هر تیتر و هر وعدهای که در فضای مجازی منتشر کردید، در حافظه جمعی مردم ثبت شده و امروز به عنوان معیاری برای سنجش عملکرد شماست. سوال ما ساده و مستند است: پس از آن همه جلسه، عکس و وعدههای دهانپرکن، جز «ناکامی در خدمترسانی» چه سهمی برای مردم دودانگه باقی مانده است؟ ✍️ احمد بابایی کانال صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang ---
❌ نقدی بر یک نقد متنی در فضای مجازی دودانگه خواندم که در آن نوشته شده بود: (((«ورگینوا دیگه جای تفریح نیست؛ یه عده زنان و مردان اونجا خوش میگذرونن. خانمها که اصلاً لباسشون افتضاحه، مردها هم همه لختن. یک ساعته رفتیم و برگشتیم. چند نفر از جوانها مشروب خوردن و با تبر افتادن به جان همدیگه. واقعاً مملکتی که اینهمه شهید داده... خانمها جاشون رو با مردها عوض کردن... واقعاً مایه ننگه...»))) 🔻از آنجا که این متن خود نوعی قضاوت درباره تفریح، پوشش و رفتار جوانان است، با احترام به نویسنده محترم آن، لازم دیدم نقدی بر این دیدگاه بنویسم؛ زیرا به نظر میرسد در آن، چند موضوع کاملاً متفاوت با یکدیگر خلط شده است. پیش از ادامه بحث، لازم میدانم تأکید کنم که من بهعنوان ادمین کانال صدای دودانگه همواره از نقدهای منصفانه و مطالبهگرانه حمایت کردهام. بارها درباره رها کردن زباله در طبیعت، آلودگی رودخانهها، تخریب محیطزیست و هر رفتاری که موجب آسیب به طبیعت، سلب آرامش مردم یا ایجاد ناامنی شود، مطالب انتقادی منتشر کردهایم و این نقدها را ضروری میدانیم. بنابراین، این نوشته دفاع از هر رفتار نادرست نیست؛ بلکه سخن بر سر منصفانه بودن نقد است. ورگینوا منطقهای گردشگری و تفریحی است؛ نه مسجد است، نه زیارتگاه و نه اثری تاریخی مانند تختجمشید یا پاسارگاد. وقتی منطقهای را بهعنوان مقصد گردشگری معرفی میکنیم، طبیعی است که جوانان برای تفریح، شادی و گذراندن اوقات فراغت به آنجا بروند. اینکه چند جوان در چنین محیطی شاد باشند یا برقصند، بهخودیخود نه جرم است و نه بیاحترامی به شهدا. البته اگر کسی در ملأعام مشروب مصرف کند، درگیری ایجاد کند، با تبر به جان دیگری بیفتد یا امنیت و آرامش مردم را بر هم بزند، موضوع کاملاً متفاوت است و باید همان رفتار مجرمانه و خشونتآمیز مورد نقد و پیگیری قرار گیرد. 🔹اما پرسش اینجاست؛ چرا به محض اینکه جوانی در یک منطقه تفریحی شادی کرد یا دختری پوشش متفاوتی داشت، گفته میشود: «ما اینهمه شهید دادهایم»؟ ما برای شهدا احترام فراوان قائلیم. آنان برای دفاع از کشور و مردم جان خود را فدا کردند و ایثارشان شایسته قدردانی است. اما آیا درست است نام شهدا را برای هر موضوعی به میان بیاوریم؟ به نظر من، استفاده مداوم از نام شهدا برای قضاوت درباره شادی، پوشش و سبک زندگی مردم، نهتنها کمکی به حفظ حرمت آنان نمیکند، بلکه جایگاه والای شهدا را نیز به موضوعات سلیقهای گره میزند. اتفاقاً اگر قرار است بگوییم «ما شهید دادهایم»، این جمله باید بیش از هر جا در برابر پارتیبازی، تبعیض، فساد، رشوه، رانت، آقازادگی و پایمال شدن حقوق مردم شنیده شود. ما شهید دادهایم که عدالت برقرار باشد، نه اینکه عدهای به دلیل نسبت خانوادگی و آقازاده بودن از رانت و امتیاز ویژه برخوردار شوند و جوانان شایسته این کشور به خاطر نداشتن رابطه از حق خود محروم بمانند. چرا وقتی حق مردم پایمال میشود، وقتی شایستهسالاری قربانی رابطهبازی میشود و فرصتها میان افراد خاص تقسیم میشود، کمتر کسی میگوید: «ما شهید دادهایم که عدالت اجرا شود، نه اینکه قانون برای عدهای باشد و برای عدهای دیگر نباشد.» شهدا برای دفاع از کشور، امنیت و عزت مردم جان دادند؛ نه اینکه نامشان به ابزاری برای سرزنش هر جوانی تبدیل شود که میخواهد در یک منطقه تفریحی چند ساعتی شاد باشد. اگر با درگیری، تبرکشی، ضربوجرح و ایجاد ناامنی مواجه هستیم، همان رفتار را نقد کنیم و خواستار برخورد قانونی باشیم؛ اما بهتر است هر موضوعی را به نام شهدا گره نزنیم. احمد بابایی کانال صدای دودانگه. https://t.me/sedayerostadodang
🔴 نان گرانتر شد، آرد کمتر شد! واقعاً این چه فرمولی است؟!⁉️ مردم برای تهیه نان در دودانگه با مشکل جدی مواجهاند و کمبود نان در منطقه کاملاً محسوس است؛ مشکلی که مردم هر روز آن را تجربه میکنند. در برخی نانواییهای منطقه، اهالی گاهی روزانه حدود چهار ساعت از وقت خود را در صف نانوایی سپری میکنند؛ زمانی که میتوانست صرف کار، کشاورزی و زندگی روزمره شود. در فصل تابستان، جمعیت دودانگه بهطور چشمگیری افزایش پیدا میکند. بسیاری از اهالی که در شهرها ساکن هستند برای رسیدگی به زمینها و باغهای خود به منطقه بازمیگردند و مسافران و گردشگران نیز به جمعیت منطقه اضافه میشوند. اما درست در همین فصل، به گفته تعدادی از نانوایان منطقه، سهمیه آرد نهتنها افزایش پیدا نکرده، بلکه کاهش نیز یافته است! یعنی جمعیت بیشتر شده، مصرف نان افزایش پیدا کرده، اما سهمیه آرد کمتر شده است! ❌ جالبتر اینکه قیمت نان دو برابر شده، اما سهمیه آرد کاهش یافته است! وقتی نان ارزانتر بود، آرد بیشتر بود؛ حالا که نان گرانتر شده، آرد کمتر شده است! ❓ واقعاً این چه فرمولی است؟ آیا کسی که سهمیه آرد منطقه را تعیین میکند، میداند جمعیت دودانگه در تابستان با زمستان قابل مقایسه نیست؟ مردم حق دارند بدانند سهمیه آرد دودانگه چگونه تعیین میشود و مسئولیت این وضعیت بر عهده کدام نهاد است؛ اداره غله که سهمیه را تعیین میکند یا مسئولانی که باید افزایش سهمیه را پیگیری کنند؟ نکته قابل تأمل اینجاست که مردم دودانگه خود از تولیدکنندگان گندم هستند و هزاران تن گندم به دولت تحویل دادهاند، اما بسیاری از کشاورزان هنوز مطالبات خود را دریافت نکردهاند. مردمی که گندم تولید میکنند و محصولشان را تحویل دولت میدهند، امروز برای تهیه نان با مشکل مواجهاند! ❗️ 🔻 این مطالب بهمنظور سیاهنمایی یا نادیده گرفتن تلاش مسئولان مطرح نمیشود. بخشدار محترم نیز پیگیر موضوع هستند؛ اما کمبود نان و ساعتها معطلی مردم در صف نانوایی، واقعیتی است که نمیتوان آن را کتمان کرد و انتظار میرود مسئولان مربوطه با توجه به افزایش جمعیت دودانگه در فصل تابستان، برای تأمین نان مورد نیاز مردم چارهای اساسی بیندیشند. ✍️ احمد بابایی کانال «صدای دودانگه» https://t.me/sedayerostadodang
❌ «آقا به خدا ما کلاهبردار نیستیم!» امروز برای انجام یک کارتبهکارت ساده، به دستگاه خودپرداز بانک ملی محمدآباد رفتم. مردی را دیدم که با عصبانیت با تلفن همراهش صحبت میکرد. صدایش از ناراحتی بلند شده بود: — آقا، به پیر، به پیغمبر، دستگاه پول انتقال نمیده! کمی مکث کرد و دوباره گفت: — نه، به خدا مشکل از حساب من نیست... خود دستگاه خراب است! بعد با ناراحتی ادامه داد: — میگه چون کاغذ نداره، انتقال وجه انجام نمیشه! طرف مقابل ظاهراً باور نمیکرد. مرد که بیشتر عصبانی شده بود، گفت: — آقا به چه زبانی بگم؟! این دستگاهها یا خرابن یا یه چیزی کم دارن! من با گوشی بلد نیستم کارتبهکارت کنم. حالا مجبورم فردا راه بیفتم برم ساری تا پولت رو بدم! چند لحظه سکوت کرد و بعد با صدایی که انگار میخواست از خودش دفاع کند، گفت: — آقا به خدا ما کلاهبردار نیستیم! پولت رو میدم... فقط اینجا هیچچیز درست کار نمیکنه! من هم کارت خودم را وارد دستگاه کردم. مراحل انتقال وجه را انجام دادم، اما در پایان دستگاه با خونسردی نوشت: «با عرض پوزش، به علت نداشتن رسید، از انتقال وجه معذوریم!» یک دستگاه خودپرداز... نه پول میخواستیم؛ نه ساختمان جدید؛ نه پروژه چندصد میلیاردی؛ نه وعده انتخاباتی! فقط میخواستیم یک کارتبهکارت ساده انجام دهیم. اما دستگاه، به خاطر نداشتن یک رول کاغذ چندتومانی، کار مردم را راه نمیاندازد! طرف مقابل تلفنی با تعجب میپرسید: یعنی چی؟! مگه میشه یک منطقه به این بزرگی بانک نداشته باشه؟ دستگاه خودپرداز هم که دارید، چرا کار نمیکنه؟ و من در دل خودم گفتم: بله... میشود! در دودانگه میشود منطقهای بزرگ باشد، مردم در آن زندگی کنند، کار کنند، کشاورزی کنند، مالیات بدهند، رأی بدهند و برای سادهترین کارهای بانکی، گرفتار یک دستگاه خودپرداز بیکاغذ شوند! آقای بخشدار! آقای فرماندار! نمایندگان محترم! ❓ واقعاً نصب و نگهداری یک دستگاه خودپرداز سالم، مطالبه بزرگی است؟ آیا مردم دودانگه برای یک کارتبهکارت ساده باید سوار ماشین شوند و تا ساری بروند؟ 🔻 مسئله فقط یک دستگاه خودپرداز نیست. مسئله این است که چرا دودانگه، با وجود همه ظرفیتها و مردم شریفش، در ابتداییترین امکانات هم باید گرفتار باشد⁉️ چرا برای حل کوچکترین مشکلات مردم، کسی مسئولیت نمیپذیرد⁉️ چرا یک دستگاه خودپرداز، حتی کاغذ رسید ندارد⁉️ و چرا مردم باید هزینه بیتوجهی مسئولان را با وقت، پول و رفتوآمد خودشان پرداخت کنند؟ گاهی توسعه و پیشرفت را با پروژههای بزرگ و میلیاردی میسنجیم؛ اما برای مردم، توسعه گاهی یعنی همین که: وقتی کارت بانکیمان را داخل دستگاه میگذاریم، دستگاه کار کند! 🔴 مسئولان محترم؛ مردم دودانگه انتظار معجزه ندارند. فقط میخواهند امکاناتی که در بسیاری از شهرها و مناطق عادی و بدیهی است، برای آنها هم فراهم باشد. ✍️ احمد بابایی 📣 صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang
این فیلم مربوط به غروب روز چهارشنبه در محدوده باغم می باشد
این فیلم مربوط به غروب روز چهارشنبه در محدوده باغم می باشد
❌ اینجا دودانگه است! 🔻 یک تسمه، یک برند، یک شماره؛ اما دو قیمت! دیروز تسمه موتور سمپاشم پاره شد. به یک فروشگاه در همین دودانگه رفتم و یک تسمه با برند و شماره مشخص خریدم؛ به قیمت ۲۳۰ هزار تومان. وقتی به خانه برگشتم، تصمیم گرفتم تسمه دوم را هم عوض کنم. دوباره به همان فروشگاه رفتم؛ اما فروشنده حضور نداشت. به فروشگاه دیگری مراجعه کردم. تسمه قبلی را بهعنوان نمونه روی پیشخوان گذاشتم و گفتم: 🔹 «دقیقاً همین را میخواهم؛ همان برند، همان شماره و همان مشخصات.» تسمه را خریدم و به خانه برگشتم. بعد، پیامک بانکی را نگاه کردم... ❗ ۴۵۰ هزار تومان! اول فکر کردم اشتباه میکنم. دوباره نگاه کردم. نه... اشتباه نبود. 🔻 همان تسمهای که چند دقیقه قبل، در همین منطقه، ۲۳۰ هزار تومان خریده بودم، این بار ۴۵۰ هزار تومان برایم تمام شده بود! ❗ ۲۲۰ هزار تومان اختلاف قیمت برای یک کالای کاملاً مشابه! و اینجاست که باید پرسید: 🔻 آیا مشکل فقط گرانی است؟ نه! مشکل بزرگتر، نبود شفافیت است. وقتی قیمت روی کالا درج نشده باشد، وقتی مشتری نداند قیمت واقعی یک کالا چقدر است و وقتی فروشنده بتواند برای یک کالای مشخص، هر قیمتی که خواست تعیین کند، چه اتفاقی میافتد؟ مردم عادی چه میدانند قیمت واقعی تسمه چقدر است؟ پیچ و مهره چقدر؟ ابزار چقدر؟ قطعات یدکی چقدر؟ مردم به فروشنده اعتماد میکنند. اما آیا این درست است که مجازات اعتماد مردم، پرداخت پول بیشتر باشد؟ ❌ حدود دو سال پیش در برلین آلمان، وارد یک فروشگاه بزرگ ابزارفروشی شدم. از پیچ و میخ و تسمه گرفته تا سیمان و گچ؛ تقریباً هر چیزی که فکرش را بکنید در آنجا وجود داشت. فروشگاه آنقدر بزرگ بود که حتی دو نقطه سرویس بهداشتی برای مشتریان داشت. اما چیزی که بیشتر از همه برایم جالب بود، بزرگی فروشگاه نبود. 🔹 قیمتها روشن بود. روی کالاها قیمت درج شده بود. مشتری لازم نبود از فروشنده بپرسد: «این چند است؟» فروشنده نمیتوانست برای یک مشتری قیمت کمتر و برای مشتری دیگر قیمت بیشتر تعیین کند. در بسیاری از بخشها حتی فروشندهای هم وجود نداشت. مشتری کالایش را برمیداشت و به صندوق مراجعه میکرد. قیمت برای همه روشن بود. این یعنی شفافیت. ما نمیگوییم دولت میتواند جلوی همه گرانیها را بگیرد. اما آیا نمیتواند حداقل کاری کند که قیمت کالاها برای مردم روشن باشد؟ آیا نمیتواند فروشندگان را ملزم کند قیمت کالا را روی آن درج کنند؟ چرا مردم باید برای خرید یک تسمه، یک پیچ، یک ابزار یا یک قطعه ساده، به حدس و گمان و اعتماد شخصی متوسل شوند؟ چرا باید بعد از خرید و دیدن پیامک بانکی بفهمند که شاید برای همان کالا، دو برابر قیمت پرداخت کردهاند؟ 🔻 البته انصافاً باید گفت: همه فروشندگان اینگونه نیستند. در دودانگه، فروشندگان شریف و منصف کم نیستند؛ کسانی که با انصاف معامله میکنند و به روزی حلال اعتقاد دارند. اما وقتی نظارت ضعیف باشد و قیمتها شفاف نباشد، راه برای سوءاستفاده برخی افراد باز میشود. 🔻 اگر یک تسمه در همین دودانگه ۲۳۰ هزار تومان است، چرا همان تسمه در فروشگاه دیگری ۴۵۰ هزار تومان فروخته میشود؟ مردم دودانگه شاید در یک شهر بزرگ زندگی نکنند؛ اما حقشان کمتر از مردم تهران، برلین یا هر جای دیگری نیست. مردم این منطقه برای به دست آوردن همین پولها زحمت میکشند. کشاورز با عرق پیشانی، کارگر با دستهای پینهبسته، بازنشسته با حقوق محدود، و خانوادهها با هزاران سختی زندگی میکنند. ❗ ۲۲۰ هزار تومان شاید برای یک نفر عدد بزرگی نباشد؛ اما برای یک خانواده میتواند هزینه چند روز زندگی باشد. پس مسئله فقط یک تسمه نیست. مسئله این است که: 🔻 چرا مردم باید برای خرید یک کالای ساده، قربانی بیاطلاعی خود شوند؟ 🔻 چرا قیمتها شفاف نیست؟ 🔻 چرا نظارت وجود ندارد؟ 🔻 چرا یک کالای مشخص میتواند در فاصلهای کوتاه، ۲۳۰ هزار تومان و ۴۵۰ هزار تومان قیمت داشته باشد؟ گرانی درد بزرگی است؛ اما گاهی بیشفافیتی، از خود گرانی هم خطرناکتر است. احمد بابایی کانال صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang
❌ " وقتی صدای نمایش بلندتر از صدای صداقت می شود" دهه شصت بود؛ روزهای جنگ، روزهای کمبود روزهای سخت اما در همان روزهای سخت سرمایهای در میان مردم بود که امروز جای خالیاش بیشتر احساس میشود؛ سرمایهای به نام «وجدان». نوجوان بودیم. همراه یکی از دوستانم که از بستگان سببی ما نیز هست در شهر ساری به خانه یکی از اقوام میرفتیم. شاخههای درخت نارنگی از دیوار خانه همسایه به داخل کوچه آمده بود. یک نارنگی چیدم، پوستش را کندم و نصفش را به او تعارف کردم. نگاهی به نارنگی کرد و آرام گفت: «نمیخورم.» گفتم: «برادر! یک دانه بیشتر نیست. شاخهاش هم بیرون آمده.» گفت: «اگر صاحبش راضی نباشد همین هم حرام است.» هرچه اصرار کردم، لب به آن نزد. نه دوربینی بود که از او فیلم بگیرد نه کسی بود که تحسینش کند نه دنبال شهرت بود و نه تظاهر فقط از خدا خجالت میکشید. چند سال بعد هر دو در جبهه بودیم. ترکش به پایش خورد. او را به درمانگاه بردن بخیه زدند و پانسمان کردند. به او گفتم: «پرونده تشکیل بده. شاید امروز چیزی نباشد اما سالها بعد همین ترکش اذیتت کند.» با همان آرامش همیشگی گفت: «من برای دفاع از وطن آمدهام، نه برای گرفتن عنوان جانبازی.» قبول نکرد. همانطور که آن روز نصف نارنگی را قبول نکرد. سالها گذشت. چندی پیش پیکانوانتی قراضه کنار جاده خاموش مانده بود. راننده از من خواست کمکش کنم. نزدیک که شدم شناختمش؛ همان رفیق سالهای شصت ماشینش روشن شد اما دیدم به سختی راه میرود. پرسیدم: «پایت چه شد؟» لبخند تلخی زد و گفت: «آخرش رسیدم به حرف تو همان ترکش بعد از سالها پایم را از کار انداخت. نه پروندهای دارم نه سابقهای نه امتیازی. شصت سالهام مستأجرم و با همین پای آسیبدیده دنبال لقمه نان میگردم.» گفتم: «یادت هست نصف نارنگی را نخوردی؟» سرش را پایین انداخت. گفتم: «یادت هست گفتی همین بخیه کافی است؟» چند لحظه سکوت کرد. بعد گفت ؛ «هرگز فکر نمیکردم روزی برسد که ریا، دروغ و تملق اینقدر ارزش پیدا کند. هرگز فکر نمیکردم کسانی که نه خودشان جنگ را دیدهاند و نه خانوادهشان، امروز از وطنپرستی بیشتر از همه سخن بگویند و ما اگر از دردها و بیعدالتیها حرف بزنیم، برچسب وطنفروش بخوریم.» مدتهاست به این حرف فکر میکنم. چه شد که جامعهای که نوجوانش از ترس حرام بودن، نصف یک نارنگی را نمیخورد، امروز گاهی شاهد اختلاسهای میلیاردی سوءاستفاده از بیتالمال و پایمال شدن حقوق مردم است؟ چه شد که روزگاری خیلیها از گرفتن حقی که مالشان نبود فرار میکردند اما امروز بعضیها برای گرفتن حقی که ندارند از جعل، پارتی، رانت و تملق هم ابایی ندارند؟ چه شد که آن روز بسیاری از رزمندگان حتی حاضر نبودند برای زخمی که برداشته بودند امتیازی بگیرند اما امروز گاهی عدهای برای ساختن سابقهای که هرگز نداشتهاند از هیچ تلاشی دریغ نمیکنند؟ چه شد که آن روز، مردم مسئولان را با سادهزیستی، صداقت و پاکدستی میشناختند، اما امروز جامعه بیش از هر زمان دیگری تشنه دیدن همان ویژگیهاست؟ البته حقیقت را هم نباید نادیده گرفت. امروز نیز انسانهای پاک، مسئولان شریف رزمندگان بیادعا و جوانان باوجدان کم نیستند. هنوز هم کسانی هستند که بیسروصدا خدمت میکنند و اهل ریا نیستند ❌ اما درد اینجاست که گاهی صدای اهل نمایش بلندتر از صدای اهل صداقت شده است❗️ آن دوست من امروز نه از فقرش شکایت داشت نه از پای مجروحش. دردش این بود که ارزشها جابهجا شدهاند. دردش این بود که روزگاری از ترس حرام نصف یک نارنگی را نخورد؛ اما امروز کسانی بدون هیچ دغدغهای حق هزاران نفر را زیر پا میگذارند و حتی طلبکار هم هستند. شاید بزرگترین یادگار آن نسل همان وجدانی بود که اجازه نمیداد حتی به اندازه نصف یک نارنگی، حق دیگری خورده شود. اگر روزی آن وجدان دوباره به جامعه بازگردد، بسیاری از مشکلات ما، پیش از آنکه با قانون حل شوند، با شرافت انسانها حل خواهند شد. احمد بابایی
❌" آسیاب آبی، یادگاری از روزهای سخت" دیروز از آسیاب آبی قدیمی آقای برزگر در روستای دینهسر بازدید کردم. صدای خروشان آب و چرخش سنگهای آسیاب، مرا سالها به گذشته برد به یاد مادرم... مادرم همیشه میگفت: «آن روزها زندگی آسان نبود. گاهی چند شب و چند روز، همراه بچههای کوچک، در همین آسیابها میماندیم تا گندم ارباب را آرد کنیم؛ نه برای ثروت، بلکه تا در پایان کار، مشتی آرد را بهعنوان اجرت بگیریم و با همان، نانی بر سفره فرزندانمان بگذاریم و مبادا کودکی گرسنه سر بر بالین بگذارد.» دیروز وقتی در آن فضای کوچک ایستادم، با خودم فکر کردم چگونه مادرم و زنان آن نسل، در میان صدای گوشخراش آب و سنگ آسیاب، دور از آسایش و آرامش، شب و روز را به صبح میرساندند و در عین حال از کودکانشان نیز مراقبت میکردند. امروز که این آسیاب را میبینم، رنج، صبوری، عزتنفس و استقامت مادرانی را میبینم که بیادعا ستون زندگی بودند؛ زنانی که با دستان پینهبسته و قلبهای سرشار از مهر، سختی را به جان میخریدند تا فرزندانشان طعم گرسنگی را کمتر بچشند. خداوند همه مادران سختکوش این سرزمین را رحمت کند بابایی صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang
❌ یک چاله؛ هزاران خسارت.، مسئولش کیست⁉️ از اواخر فروردینماه تاکنون، به دلیل سرکشی روزانه به شالیزار، تقریباً هر روز از مسیر محمدآباد به آیشگچین تردد میکنم. حدود ۱۰۰ متر مانده به روستای کلومک، در یکی از لاینهای جاده، چالهای وجود دارد که تقریباً همه خودروها ناچارند چرخ سمت شاگرد را داخل آن بیندازند. این دیگر یک دستانداز معمولی نیست؛ هر بار عبور از آن، احتمال آسیب به لاستیک، رینگ و جلوبندی خودرو را به همراه دارد. خطرناکتر از آن اینکه اگر راننده برای فرار از چاله به سمت مقابل منحرف شود و همان لحظه خودرویی از روبهرو برسد، احتمال وقوع حادثهای تلخ با خسارتهای جانی و مالی کاملاً جدی است. این مسیر، راه ارتباطی روستاهای پاجی، میانا، جورجاده، جیجاد، خوشنشان، خوشرودبار، متهکلا، سیاهدشت و ورمزآباد است و همچنین مسیر دسترسی به منطقه گردشگری ورگینوا. یعنی روزانه صدها و شاید هزاران خودرو از این جاده عبور میکنند. باور کنید در این چند ماه، هزاران خودرو داخل این چاله افتادهاند. بسیاری از رانندگان خسارت دیدهاند، گلایه کردهاند و شاید از شدت ناراحتی، مسئولان را نیز مورد سرزنش قرار دادهاند. اما یک سؤال جدی مطرح است؛ آیا واقعاً ترمیم یک چاله با یک فرغون آسفالت یا بتن، آنقدر هزینه دارد که ارزش داشته باشد هزاران نفر متضرر، ناراضی و عصبانی شوند؟ آیا هزینه پر کردن این چاله بیشتر است یا هزینه تعمیر خودروهای مردم و خدای ناکرده، وقوع یک تصادف مرگبار؟ از شوراهای اسلامی و دهیاران روستاهای ذینفع انتظار میرود این موضوع را بهصورت جدی از طریق بخشداری و اداره راهداری پیگیری کنند و تا زمان رفع این خطر، مطالبهگری را ادامه دهند. سکوت در برابر مشکلی که هر روز به مردم خسارت میزند، قابل توجیه نیست. امیدواریم قبل از آنکه این چاله، جان عزیزی را بگیرد، مسئولان مربوطه وظیفه خود را انجام دهند؛ زیرا پیشگیری، همیشه آسانتر و کمهزینهتر از جبران یک حادثه است. احمد بابایی کانال صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang
قابل توجه نانوایان و متصدیان واحدهای خبازی شهر فریم و بخش دودانگه نظر به دستور مؤکد فرماندار محترم؛ در ایام تشییع و بدرقه رهبر شهید ، شاهد حضور پرشور مسافران محترم و بدرقه کنندگان داغدار ایران اسلامی در جای جای استان مازندران بویژه شهرستان ساری هستیم.لذا بمنظور تأمین نان و رفع دغدغه مندی اهالی محترم شهر فریم و بخش دودانگه و همچنین مسافران محترم تأکید میگردد در هفته جاری از ( ۱۵ لغایت ۱۹ تیر ماه ) از هرگونه تعطیلی حتی تعطیلات ماهانه جدا خودداری نمایید. نان در دو نوبت صبح ها از ساعت ۶ الی ۸ و بعد از ظهرها از ساعت ۱۶ الی ۱۹ به مردم شریف توزیع گردد.در کیفیت و کمیت و نحوه توزیع دقت نموده و از فروش اجباری نان کنجدی و یا نانهای محلی خودداری گردد. بازرسان بخشداری بصورت نامحسوس عملکرد شما را مورد ارزیابی و بررسی قرار خواهند داد و اهالی شریف میتوانند گزآرش تخلفات احتمالی واحدهای خبازی را به شماره ۳۳۶۲۳۳۳۱--۰۱۱ منعکس نمایند. بدیهی است عواقب ناشی از هرگونه تخلفات احتمالی بر عهده شخص متصدی واحد خبازی بوده و موجب جرائم نقدی ، کسر و قطع سهمیه و یا تعطیلی آن واحد خبازی خواهد شد. ضمنا نانوایانی که نیاز به افزایش سهمیه آرد مناسبتی دارند با در دست داشتن معرفی نامه از طرف شورای اسلامی و یا دهیار روستا به بخشداری مراجعه تا تمهیدات لازم فراهم گردد. ✍️عارف علیپور بخشدار دودانگه ☝️☝️☝️ پ ن: پیام چندروز پیش بخشدار دودانگه ✅ با ما همراه باشید در✨ کانال #دودانگه_ساری🔻 @dodange_96
❌ نقدی بر اجرای بخشنامه بخشداری دودانگه. ✍ احمد بابایی چند روز پیش بخشداری دودانگه با استناد به دستور فرماندار، اطلاعیهای رسمی خطاب به نانوایان صادر کرد و بر فعالیت مستمر واحدهای خبازی در روزهای ۱۵ تا ۱۹ تیرماه تأکید نمود. در این اطلاعیه از نظارت، برخورد با متخلفان و حتی جرائمی مانند کسر سهمیه آرد و تعطیلی واحدهای متخلف نیز سخن به میان آمده بود. اما امروز، سهشنبه، هنگام مراجعه به یکی از نانواییهای فریم، با ازدحام قابل توجه مردم مواجه شدم. علت را که جویا شدم، برخی شهروندان از تعطیلی تعدادی از نانواییها خبر دادند. همچنین در فضای مجازی و یکی از کانالهای محلی نیز گزارشهایی درباره تعطیلی تعدادی از واحدهای خبازی منتشر شد. اگر این گزارشها صحیح باشد، این پرسش جدی مطرح میشود که چگونه با وجود صدور چنین اطلاعیه صریحی، همچنان گزارشهایی از تعطیلی برخی واحدهای خبازی منتشر میشود؟ آیا نظارتها بهدرستی انجام شده است؟ آیا ضمانت اجرای بخشنامهها به اندازهای بوده که از وقوع چنین مواردی جلوگیری کند؟ این موضوع، بار دیگر همان پرسشی را یادآوری میکند که برخی دوستان از بنده میپرسند؛ چرا با وجود انتشار نقدها و مطالبات مردمی، معمولاً پاسخی از سوی مسئولان ارائه نمیشود؟ واقعیت این است که وقتی اجرای یک دستور رسمی نیز با ابهام یا بیتوجهی مواجه باشد، طبیعی است که مردم نسبت به اثربخشی سایر تصمیمات و حتی پاسخگویی مسئولان نیز دچار تردید شوند. هدف از این نوشته، تخریب یا نادیده گرفتن زحمات مسئولان نیست؛ بلکه تأکید بر این واقعیت است که اعتبار هر دستگاه اجرایی، بیش از آنکه به صدور بخشنامه وابسته باشد، به اجرای مؤثر همان بخشنامه بستگی دارد. مردم نتیجه را میبینند، نه صرفاً متن اطلاعیهها. در ادامه، متن کامل اطلاعیه بخشداری دودانگه که چند روز پیش منتشر شده بود، جهت اطلاع مخاطبان و قضاوت افکار عمومی، بدون هیچگونه دخل و تصرف بازنشر میشود. امید است بخشداری محترم نیز درباره میزان اجرای این دستور و نتایج نظارتهای اعلامشده، اطلاعرسانی لازم را به مردم انجام دهد. کانال صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang 👇 متن اطلاعیه بخشداری دودانگه:
❌متن نامه پدر مرحومه دکتر شقایق وندادی در خصوص عدم برگزاری اطعام. این نامه، اگرچه خطاب به مردم شریف روستای واودره نگاشته شده، اما محتوای آن مسئلهای است که تنها به یک روستا محدود نمیشود؛ بلکه دغدغهای مشترک برای بسیاری از خانوادهها در سراسر منطقه و حتی کشور است. از همین رو، لازم دانستم آن را در کانال صدای دودانگه نیز منتشر کنم تا شاید زمینهای برای تأمل و بازنگری در برخی رسوم فراهم شود. گاهی یک تصمیم، فراتر از یک انتخاب شخصی، میتواند آغازگر یک تغییر اجتماعی باشد؛ تغییری که رنجی را از دوش خانوادههای داغدار بردارد و سنتی اصیلتر و انسانیتر را احیا کند. احمد بابایی کانال صدای دودانگه https://t.me/sedayerostadodang بسم الله الرحمن الرحیم مردم شریف و بزرگوار روستای واودره پس از ضایعه جانسوز از دست دادن دختر عزیزم، شقایق، لطف و همدلی شما بزرگترین دلگرمی خانواده ما بود. در این روزهای سخت، بسیاری از شما با محبت فراوان از ما خواستید که در مراسم سوم، هفتم و چهلم اطعام ندهیم تا این تصمیم بتواند آغازی برای پایان دادن به رسمی باشد که سالهاست بسیاری از خانوادهها را، در کنار اندوه فقدان عزیزشان، زیر بار هزینههای سنگین قرار داده است. ما نیز با احترام به همین خواسته و با این نیت که شاید قدمی هرچند کوچک برای آسایش خانوادهها در آینده برداشته شود، از برگزاری اطعام خودداری کردیم. این سخن، هرگز به معنای بیارزش دانستن نیت خیر کسانی نیست که با توان و میل خود اطعام دهی میکنند. هر کس به اندازه توان و اعتقاد خود عمل میکند و نیت خیر، نزد خداوند مأجور است. اما آنچه امروز موجب نگرانی است، تبدیل شدن این کار به یک انتظار اجتماعی و گاه رقابتی است؛ انتظاری که بعضی خانوادهها را ناچار میکند در سختترین روزهای زندگی، علاوه بر داغ عزیزشان، بار سنگین هزینهها را نیز بر دوش بکشند. در آموزههای اسلامی نیز سفارش شده است که مردم برای خانواده داغدار غذا تهیه کنند و آنان را یاری دهند، نه اینکه خانواده مصیبتدیده خود را به زحمت بیندازد. روح دین، بر همدلی، آسانگیری و برداشتن بار از دوش مؤمنان استوار است. از همه بزرگان، جوانان و دلسوزان روستا تقاضا دارم با همدلی، این سنت پسندیده را احیا کنیم که در روزهای سوگ، به جای تحمیل هزینه بر خانواده داغدار، با حضور، دعا، قرائت فاتحه و همدردی، مرهم دل آنان باشیم. اگر تصمیمی که خانواده ما گرفت، بتواند حتی یک خانواده را در آینده از فشار مالی و نگرانی نجات دهد، ما آن را بهترین خیرات برای روح شقایق عزیزمان میدانیم. از خداوند متعال مسئلت دارم به همه درگذشتگان این روستا رحمت واسعه عنایت فرماید و به همه ما توفیق دهد که سنتهایی را گسترش دهیم که مایه همدلی، آرامش و رضایت الهی باشد. با احترام علیرضا وندادی
🖤 حسین خودش می بیند، نیاری به لیست اسامی نیست. عزاداری برای امام حسین (ع) سالهاست که با عشق و اخلاص مردم برپا میشود؛ بیمنت، بیچشمداشت و بدون اینکه کسی منتظر تقدیر و تشکر باشد. این مراسم همیشه با مردم زنده مانده، نه با نامها، مقامها و تعریف و تمجیدها. چند سالی است که در منطقه دودانگه، دستهرویها به میزبانی بعضی از روستاها برگزار میشود و امسال هم در مرکز بخش محمدآباد برگزار شد؛ حرکتی خوب و ارزشمند که اصل آن، همدلی و زنده نگه داشتن نام حسین است. اما چیزی که این روزها باعث حرف و حدیث بین مردم شده، موج زیاد تقدیر و تشکر از مسئولان در فضای مجازی است؛ انگار اگر مسئولی، یا صاحبمنصبی در مجلس امام حسین حاضر شد، اتفاق ویژهای افتاده که باید بارها بابتش تشکر کرد. در حالی که حقیقت این است که این افتخار آن مسئول است که در مجلس امام حسین حضور پیدا کرده، نه اینکه مجلس امام حسین به حضور او اعتبار پیدا کند. متأسفانه گاهی بعضیها فکر میکنند حسینیتر بودن را میشود از ظاهر آدمها فهمید؛ از مقام و جایگاه، از هیکل، از محکمتر زنجیر زدن، از بلندتر سینه زدن یا از سیاهتر پوشیدن. در حالی که هیچکس نمیتواند از ظاهر بفهمد چه کسی به امام حسین نزدیکتر است. شاید همان آدم ساده و فقیر که بیصدا در گوشه حسینیه نشسته، کسی باشد که امام حسین بیشتر از همه دوستش دارد. شاید آن خادمی که سالها بینام و نشان خدمت کرده، نزد خدا و اهلبیت مقامی بالاتر از خیلی از اسمها و عنوانها داشته باشد. مجلس امام حسین جای اخلاص است، نه جای نمایش؛ جای بندگی است، نه جای شخصیتسازی. باید مراقب باشیم این عزاداریها از مسیر اصلی خود خارج نشود. مکتب حسین به ما یاد داده که ارزش آدمها به تقوا، صداقت و اخلاصشان است، نه به پست و مقام و ظاهرشان احمد بابایی کانال صدای دودانگه. https://t.me/sedayerostadodang