tgindex
سپیدار
@sepidar_m_mКнигиперсидский

اگر با افکار و باورهای «مختلف» آشنا شویم احتمالِ فریب‌خوردنمان کمتر می‌شود. 📖دانایی 🌹زیبایی 🕊نیکی 📚هر کتابی ارزش خواندن ندارد. @Mohsen_amiri21

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
101
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
194
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
 
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
79
40 постов
Вовлечённость
40,7%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 101
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
20
1/48двое суток
22
1/72трое суток
24

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #ادبیات #طبیعت #شعر ⛱ کجاست جای رسیدن؟ کجا نشانِ قدم ناتمام خواهد ماند و بندِ کفش به انگشت‌های نرمِ فراغت گشوده خواهد شد؟ کجاست جای رسیدن، و پهن کردنِ یک فرش و بی‌خیال نشستن... #سهراب_سپهری 🖼 📖هشت کتاب، ص۳۱۱ (از شعر بلند مسافر) 📚انتشارات طهوری، چاپ چهل‌ویکم ۱۳۸۴ (با تیراژ ۸۸٠٠ نسخه!) @sepidar_m_m

  • #رباعی        #عشق         #زیبایی 🔹الحق چه لبی! رشک آیدم ای دوست که هر نیم‌شبی در بر گیرد قدِ تو را بی‌ادبی حیفست چنان لبیّ -و الحق چه لبی!- آلوده شود به بوسهٔ هر جَلَبی 🍷🌹🍷 #کمال_اسماعیل 📖دیوان کمال‌‌الدین اسماعیل اصفهانی، ص۲۶۷ 🖋تصحیح دکتر محمدرضا ضیا @sepidar_m_m

  • #انسان #جامعه #فرهنگ 💎انسان و محیط او آدمی تا چه حد ساختهٔ محیط و موقعیت خویش است و تا چه حد سازندهٔ آن؟ «اشخاص نمایشنامه‌های برشت سازندهٔ محیط خودند، و نه ساختهٔ آن. اما بی‌درنگ باید افزود که چون محیط به دستِ انسان ساخته شد‌، در او تأثیر می‌کند. انسان سازندهٔ محیط است. آن‌که می‌گوید از من کاری ساخته نیست می‌گریزد و با گریز خود وضع موجود را استحکام می‌بخشد. آن‌که می‌گوید امکان رستگاری نیست، خود و دیگران را از میدان می‌گریزانَد. نتیجه آن‌که نظامِ مستقر ادامه می‌یابد.» 📖📖📖 📄انسان بودن یا نبودن (گفتاری دربارهٔ نمایشنامهٔ ننه دلاور) 🖋مصطفی رحیمی 📚ننه دلاور و فرزندان او، ص۱۶۸ @sepidar_m_m

  • #زیبایی #هنر #لذت #روزها_در_راه گریستن از مواجهه با زیبایی... سیر شدن با زیبایی... «... و در قصّه چنین آمده است که چون آن طعام خلق را سپری شد، چهل روز دیگر مانده بود که غلّه برسد. خلق بیچاره گشتند و بنالیدند و یوسف را هیچ نمانده بود که بدادی. یوسف دعا کرد، ندا آمد که یا یوسف دیدارِ ترا غذای ایشان گردانیدم. پس هر روز یوسف بیرون آمدی و بر بالای بنشستی و نقاب از روی برداشتی تا همه خلق او را بدیدندی، از لذّتِ دیدارِ یوسف سیر شدندی که به طعام و شراب حاجت نیامدی.» 📕📕📕 📖قصص الانبیا، ص۱۱۷ 🖋ابواسحاق نیشابوری، تصحیح حبیب یغمایی 📚بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول ۱۳۴٠ باید مدام مست بود... شعری از بودلر: https://www.instagram.com/reel/C0gw769tPVD/?igsh=MTF4MGdmbWZ0NmN3ZQ== 🍷🍷 @sepidar_m_m

  • #عقلانیت #لذت 🍷شور زندگی؛ دکتر ابوالحسن نجفی و لذّت کشفِ حقیقت. 📚 📹بخشی از مستند وزن کلمات، ساختهٔ شبلی نجفی @sepidar_m_m

  • 28 июл.из mostafa_malekian_official

    🔵 صوت گفت‌وگو درباره‌یِ «شور زندگی» سال ۱۴۰۳، مصاحبه با پادکست اِلّا ——————————— 🔵 موضوعات مطرح‌شده در این گفتار: 01:37 در چهار دسته از افراد شور زندگی قوی است و از این رو، اصلاً بحث معنای زندگی برای‌شان مطرح نمیشود 03:00 دسته‌یِ اول: کسانی که با فاصله‌یِ فراوانی لذتهای زندگی‌شان بیشتر از درد و رنج‌هایش بوده است 7:19 دسته‌یِ دوم: کسانی که قدرت درک زیباییهای زندگی را دارند 17:32 دسته‌یِ سوم: کسانی که زندگی را فرصت خیلی مناسبی دیده‌اند برای نیک‌خواهی و نیکوکاری 21:55 دسته‌یِ چهارم: کسانی که حقیقت‌طلبی (کنج‌کاوی) بر وجودشان سیطره دارد 26:15 آیا میتوان یکی از این چهار دسته شد؟ 47:48 معرفی چند کتاب ——————————— 🔹 تهیه‌کننده: پادکست الّا (Ella) 🔵 کانال رسمی مصطفی ملکیان

  • 28 июл.из abdolhamidziaei

    سلام و روشنی نثار دوستان عزیز قرار شده بود در این کانال گهگاهی پرسش‌های فلسفی بگذارم. پاسخ‌های‌ پرشمار و تأمل‌‌برانگیز دوستان به این پرسش‌ها خواندنی است. از این به بعد بعد از طرح هر پرسشی پاسخ‌های شما را هم در حد وسع کانال منتشر خواهم کرد: با سپاس از دوستان گرامی برخی از پاسخ‌هایی ک به پرسش زیر داده شده را می‌آورم: آیا هستی ،گرسنه‌ی معنا‌های ماست یا آبستن این معناها؟ شوکران‌نوش: کاشکی هستی زبانی داشتی تا ز هستان پرده‌ها برداشتی هرچه گویی ای دم هستی از آن پرده‌ای دیگر بر او بستی بدان Bita: سلام استاد بنظرم‌که جواب درست این سوال نمیدانم هست. و یا در بهترین حالت تغییر دادن سوال. اگر بخوام درک خودم را توضیح بدم تا الان و تا اطلاع ثانوی بر اساس برداشت من از دروس شما و دیگر استادان‌ دو نکته اساسی وجود داره! آیا اصلا این تضادها وجود دارند یا این ذهن ماست که در مواجهه با هستی وتلاش برای درک این شگفتی بی‌انتها از طبقه بندی (تضادها و شباهت هاو....) استفاده میکنه و چون سنخ روانی انسان وابسته به فرایندهای گوناگون هورمونی، شیمیایی و تاثیرات فیزیکی و محیطی و تربیتی هست، این درک و برداشت هم متفاوت میشه. حسین ح م: ما منتظر جواب این سوالات از طرف استاد گرانقدر هستیم وگرنه خودمان این سوالات را بلد بودیم ارادتمندم. محسن امیری: درود بر شما اندیشمند و ادیب گرامی. 🌹 به نظر من جهان در ذات خود معنایی ندارد. مفاهیمی که برشمردید در مناسبات انسانی ایجاد شده‌اند و هر فرد با توجه به سنخ روانی و آموخته‌ها و محیط زندگی و حتی سطح مالی و عاطفیِ(روابطش با دیگران) زندگیِ شخصیِ خود، در پاسخ به پرسش "زندگی چیست؟" یک معنا و مفهوم را برجسته‌تر می‌بیند: عشق، ناامیدی، لذّت، پوچی، دیگردوستی، اندوه، فراق خدا، تبعید از بهشت، جدال خیر و شر، کار و آبادی زمین، شکنجهٔ جسم و روان، رنج و ملال... با هستی‌شناسی و جهان‌شناسی و معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی می‌توان کم و بیش به خودشناسی رسید و به این پرسشِ بنیادین پاسخ داد: برای من جهان چیست؟ مهم این است که ما خودمان به درک و دریافت رسیده باشیم نه اینکه وقتی مولانا می‌خوانیم مدتی عشق‌مدار باشیم، وقتی کامو می‌خوانیم پوچ‌گرا، وقتی شوپنهاور بدبین، عین‌القضات و سهروردی عرفان‌دوست، غزالی مذهبی، رازی دین‌ستیز، فلسفهٔ غرب عقل‌گرا و... باید همه را خواند و هضم کرد و اندیشید و حقیقت‌طلبانه دید کدام پررنگ‌تر جلوه می‌کند. اما به گفتهٔ استاد ملکیان برای تقلیل مرارت هم باید کاری کرد؛ یعنی ممکن است من در ژرف‌کاوی‌های حقیقت‌طلبانه به پوچی و ناامیدی برسم ولی مصلحت‌اندیشی(بهداشت روانی) ایجاب می‌کند به عشق و دیگردوستی و لذّت هم بها بدهم، تا زندگی‌ام بیش از حد تلخ نشود. با سپاس 🍀 Azade: سلام و عرض ادب به نظرم اگر انسان را جرئی از هستی در نظرم بگیریم ،می توان گفت هر انسانی بر اساس تجربه ی زیستی خود و در امتداد تولد خویش در این دنیا معانی بنیادی را به هستی برمیگرداند .و معناهای بنیادی چون عشق ،اندوه و رنج در ذات هستی وجود دارد . Ali_kiani: با اهدای درودهای فراوان در پاسخ به سوال جنابعالی پیرامون معناداری هستی یا بی معنایی آن؛ علیرغم اطلاع از برخی نظرات اگزیستانسیالیست‌ها و اندیشه های وجودگرا در رد جوهرگرایی و ذات گرایی و تاکید بر بی معنایی جهان، از شما چه پنهان 😁 یک میل درونی یا شاید یک باور کهنسال یا برخاسته از خاطره ای ازلی دایم به کشف رابطه معنوی میان اتفاقات و پدیده‌ها ترغیبم می‌کند. این بی سرانجامی و رهایی و بی پناهی فلسفه های اگزیستانسیالیست‌ها را دوست ندارم و تقریباً به این باور رسیده ام حتی اگر درست بگویند که جهان فاقد معنا باشد ما حداقل برای گریز از رنج ها و اضطراب هایمان باید ضرورتآ برایش معنا بسازیم وگرنه حیاتی تلخ و وحشتناک خواهیم داشت هرچند خیلی از این دستگاههای معناساز خود عامل تلخی و وحشت و رنج فراوان شده اند. از طرح پرسش و امکان مکالمه‌ای که فراهم نمودید سپاسگزارم. Behnoosh: درود استاد گرامی. من بر این باور هستم که معنا رنگیست که ما بر بوم زندگی میزنیم.ما هستیم که در دل رنج و درد و پوچی و ناامیدی معنایی تفسیر میکنیم و به وقایع معنا می‌بخشیم.شاید به همین دلیل است که برخی زیر بار رنج و درد و ناامیدی کمر خم می‌کنند و نابود میشوند و برخی دیگر از نو متولد می‌شوند و آن را به گنج تبدیل میکنن. امیدوارم که پرسش شما رو درست متوجه شده باشم.تندرست و شادکام باشین. ش. آقایی: جسارت میکنم ونظر خودم رو در موردسوالی که مطرح کردید هم میگم مفاهیمی مثل اندوه رنج شادی عشق و…. در روابط بین انسانی شکل میگیره وزاییده ی تعاملات انسان با انسان ودیگر پدیده هاست پس به نظر میاد که این انسان که روایتهای گوناگون خودش رو بر هستی می افکنه! وهستی در ذات خودش از معنا تهیست

  • 28 июл.из abdolhamidziaei

    مدتی پرسشگری تعطیل بود.... اما تصمیم گرفته‌ام که از این به بعد هر از گاه، یکی از پرسش‌های مهم فلسفی را که دغدغه و دلهره ذهنی و عقلی خودم نیز بوده و هست برای شما دوستان عزیز مطرح کنم و خرسند و قدردان خواهم بود که از نظرات و تاملات شما نیز بهره‌مند و برخوردار شوم: @ziaei_hamid 🔻پرسش فلسفی امروز در طول تاریخ، متفکران بزرگ، هر یک روایتی بنیادین از هستی عرضه کرده‌اند مثلاً مولانا جهان را از منظر عشق می‌بیند، آلبرکامو از منظر پوچی و ناامیدی، ابوالحسن خرقانی از منظر اندوه، شوپنهاور از منظر رنج و اراده، و... اما آیا این معناها، در ذات خودِ هستی نهفته‌اند و فیلسوف یا عارف تنها آن‌ها را کشف می‌کند؟ یا آن‌که هستی در ذات خود، از هر معنای معینی تهی است و این انسان است که روایت‌های گوناگون خود را بر آن می‌افکند؟ به بیان دیگر، آیا هستی گرسنه‌ی معناهای انسانی است یا خود آبستنِ این معناهای گوناگون بوده و خواهد بود؟ شاید صورت‌بندی دیگر این پرسش چنین باشد که آیا معناهای بنیادینی چون عشق، اندوه، رنج، پوچی و امید، ویژگی‌های ذاتی هستی‌اند که انسان آن‌ها را کشف می‌کند، یا این‌ها افق‌های تفسیری انسان‌اند که بر هستی افکنده می‌شوند؟ #عبدالحمید_ضیایی #پرسش_فلسفی #فلسفه_به_زبان_ساده @abdolhamidziaei

  • #کار #معنای_زندگی ♦️ شورِ زندگی تا هنگامی در تو می‌ماند که کار مهم و جالبی برای انجام دادن داشته باشی. 📖🤾‍♀🎭🎼🎬🎻🎨✍ 📖خانه‌ای با شیروانی قرمز گفتگو با عباس کیارستمی و آیدین آغداشلو مرجان صائبی 📚نشر ثالث @sepidar_m_m

  • #فرصت_سبز_حیات #لذت از لذّت‌ها نگذر. «قطع اميد كردی؟ صبح پا شدی هيچ نگاه كردی؟ به آسمون نگاه كردی؟ نمی‌خوای اون دم صبح طلوع آفتاب رو، نمی‌خوای ببينی؟ سرخ و زرد آفتاب رو موقع غروب ديگه نمی‌خوای ببينی؟ ماه رو ديدی؟ نمی‌خوای اين ستاره‌ها رو ببينی؟ شب مهتاب، اون قرص كامل ماه، ديگه نمی‌خوای ببينی؟ چشمت رو می‌خوای ببندی؟ بابا اينا تماشا داره! همه اين‌ها رو قلم بزن، همهٔ این‌ها را رد بشی... از مزهٔ يه گيلاس می‌خوای بگذری؟ نگذر؛ من ميگم، رفيقتم، ميگم نگذر...» 🍒🍇🍉🍓 🎥 طعم گیلاس 🖋عباس کیارستمی @sepidar_m_m

  • #آزادی #اخلاق #امید 🧊 میلان کوندرا و واتسلاف هاول «اگر خودت در زندان باشی، دانستنِ اینکه کسی برای آزادی‌ات می‌کوشد، هرچند عاجزانه، کمک می‌کند تا دوام بیاوری.» 🌲🌲🌲 📖در باب تسلّی خاطر(آرامش یافتن در عصر ظلمت) ص ۲۵۶ 🖋مایکل ایگناتیِف، ترجمهٔ شیما شریعت 📚نشر بایگانی، چاپ اول ۱۴٠۳ @sepidar_m_m

  • без подписи

  • #اخلاق #عقلانیت #حقوق_بشر 📖پنج رساله 🖋افلاطون ترجمهٔ محمود صناعی 🍀🌹 حقوق بشر یعنی مواردی که انتخاب خودِ انسان‌ها نیست(جنسیت، رنگ پوست، قد و...) نه باید موجب تبعیض شود و نه موجب امتیازِ افرادی بر دیگران. @sepidar_m_m

  • #اخلاق #عقلانیت نه به نژاد و ملّیّت و رنگِ پوست و جنسیت و ثروتِ موروثی و دینِ موروثی، بلکه به چیزهایی باید افتخار کرد که نتیجهٔ جستجو و تلاشِ خودمان باشد. «... رجحانِ عقل هم که می‌گویید و بدان بر ما افتخار می‌فروشید، از آن نیز در شما نشانی نمی‌بینیم؛…

  • #هنر #زیبایی #عشق ای جانک من چونی؟ یک بوسه به چند ای جان؟ یک تَنگِ شکَر خواهم زان شکرِ قند ای جان ای جانکِ خندانم من خویِ تو می‌دانم: تو خویِ شکر داری بالله که بخند ای جان من مردِ خریدارم، من میلِ شکر دارم ای خواجهٔ عطّارم دکّان بمبند ای جان بر نام و نشانِ او، رفتم به دکانِ او گفتم که سلام علیک ای سروِ بلند ای جان هر چند که عیّاری پرحیله و طرّاری این محنت و بیماری بر من مپسند ای جان از بهرِ دلِ ما را در رقص درآ یارا وز ناز چنین می‌کن آن زلفِ کمند ای جان ای پیش‌روِ خوبان ای شاخِ گلِ خندان بنمای که دلبندان چون بوسه دهند ای جان من بنده بر این مفرش می‌سوزم من خوش خوش می‌رقصم در آتش مانندِ سپند ای جان #مولانا (روخوانی دکتر سروش) 🍷🌹🍷 @sepidar_m_m

  • #هنر #زیبایی #عشق ای جانک من چونی؟ یک بوسه به چند ای جان؟ یک تَنگِ شکَر خواهم زان شکرِ قند ای جان #مولانا 🍷🌹🎨 @sepidar_m_m

  • 6 июл.из AtLeastLiterature

    🔰 در باب نقاشی‌ بوسه از گوستاو کلیمت 💭 کاری از Great Art Explained 📍تماشا در فیس‌بوک: 📽 facebook.com/1038992175/videos/304485132138526/ ★در باب نقاشی منظره‌ی زمستانی با اسکیت روی یخ: ★ t.me/AtLeastLiterature/832 ★ در باب نقاشی دلقکِ ماتیکو: ★ t.me/AtLeastLiterature/814 ★ در باب نقاشی عصر آبی از ادوارد هاپر: ★ t.me/AtLeastLiterature/829 ★ در باب نقاشی «شب‌زنده‌داران» از ادوارد هاپر ★ t.me/AtLeastLiterature/833 ★ نقاشی‌های بوکس: ★ t.me/AtLeastLiterature/835 📣 حداقلْ کلانشهر 🔗 @AtLeastLiterature

  • #طنز #مطالعه 🔹برای مطالعه و ورزش و سرزدن به پدر و مادر وقت نداریم، چون مشغولِ انجامِ کارهای بسیـــــــــــــــــــــــــــار مهم‌تری هستیم! ملّانصرالدین در حالی که شلوارش نزدیک بود از پایش بیفتد با یک دست شلوارش را گرفته بود و با دستِ دیگر پوستِ هندوانه‌ای را که بر سرِ چوب گذاشته بود می‌چرخاند. رهگذری به او گفت: «شلوارت را بکش بالا؛» ملّا گفت: «کو فرصت؟» 📕📘 📗داستان‌های اَمثال، ص۷۱۸ 🖋دکتر حسن ذوالفقاری، نشر مازیار @sepidar_m_m

  • 4 июл.из abdolhamidziaei

    ❇️فایل صوتی درس‌گفتار آنلاین: 🔳 شرح دفتر اول مثنوی با رویکردی انتقادی جلسه‌هفتم: خامُش! چون تو مجنون نیستی؛ نقدی بر ذهنیت‌گرایی عاشقانه‌ی مولانا ❇️دکتر عبدالحمید ضیایی جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ ✴️ بنیاد زبان و فرهنگ استکهلم

  • без подписи