رسانه سپیده دم
Статистика. ارتباط با ادمین سپیدهدم👇 T.me/sepidehdam_media_Admin اینستاگرام سپیدهدم https://instagram.com/sepidehdam.media?igshid=YmMyMTA2M2Y= توییتر سپیده.دم https://twitter.com/Sepidehdam_Tv?s=08 یوتوب https://youtube.com/channel/UCI7Jy5e7TEPLVYFs2gDrAEw
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 90
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Видео
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 116
- 1/48двое суток
- 132
- 1/72трое суток
- 143
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مسئله ساختاری است که میتواند او را بازداشت کند، صدایش را خاموش کند، ممنوعالکارش کند یا اساساً امکان حضورش در جامعه را محدود کند. وقتی فیلم به جای مواجهه با این بنبست، صدای ستی را در سراسر شهر پخش میکند، به مخاطب یک تصویر نمادین از پیروزی میدهد: ماند و صدایش را پس گرفت! و این دقیقاً همان امیدی است که میتواند به جای تغییر ساختار، مخاطب را به امکان «پس گرفتن حق» درون همان ساختار امیدوار کند. _مسئله «بیداد» فقط آن چیزی نیست که نشان میدهد؛ آن چیزی است که نشان نمیدهد به همین دلیل، نقد «بیداد» را نباید صرفاً بر اساس صحنههایی که علیه جمهوری اسلامی استوار کرد. اتفاقاً مسئله اصلی، غیابهاست. غیاب گشت ارشاد و فضای واقعی سرکوب زنان. غیابِ مستقیم دستگاه امنیتی و اتاقهای بازجویی. و غیاب یک پاسخ روشن به این پرسش که اگر ساختار تغییر نکند، ستی چگونه میتواند صدایش را برای همیشه حفظ کند؟ در عوض، فیلم به ما یک قهرمان خاص میدهد، یک خانواده آشفته، یک قربانی که خودش نیز مرتکب خطا شده، یک ساختار سرکوب که بخشهایی از خشونتش از قاب خارج شده و در نهایت یک پایان امیدوارکننده. این ترکیب، بیش از آنکه یک روایت اعتراضی باشد، روایت اصلاحطلبانهای است که در بستهبندی اعتراضی عرضه شده است. _«بیداد»؛ سوپاپ اطمینان یا فیلمی واقعاً ساختارشکن؟ نمیتوان با قطعیت درباره نیت شخصی فیلمساز حکم صادر کرد؛ اما میتوان درباره محصول نهایی و معنایی که از کنار هم قرار گرفتن انتخابهای روایی فیلم تولید میشود قضاوت کرد. و از این منظر، «بیداد» فیلمی است که در ظاهر علیه وضع موجود ایستاده، اما در لایه عمیقتر، بسیاری از مؤلفههای ضروری برای یک روایت واقعاً ضدساختار را خنثی میکند. فیلم خط قرمزهایی را میشکند، اما نه الزاماً آن خط قرمزهایی را که تمامیت ساختار را به چالش میکشند. از «توقیف» و «زیرزمینی بودن» سرمایه نمادین میسازد. برای جشنوارههای خارجی، یک فیلم ممنوعه و سرکش به نظر میرسد. اما درون این ویترین، تصویری از ایران ارائه میدهد که بخش مهمی از واقعیت سرکوب زنان در آن پاک شده است؛ قهرمانش به جای یک زن عادیِ قربانی تبعیض ساختاری، شخصیتی استثنایی و آسیبدیده است؛ بخشی از تقصیر به خود او بازگردانده میشود؛ خانوادهاش در معرض تخریب قرار میگیرد؛ و در نهایت، با ماندن در ایران، صدایش را پس میگیرد. این دیگر صرفاً یک فیلم درباره حق آواز زنان نیست؛ این فیلم درباره امکان «پس گرفتن» حق درون همان مناسبات است. و درست در همین نقطه است که «بیداد» از یک فیلم اعتراضی به فیلمی تبدیل میشود که میتوان آن را نمونهای از «سینمای سوپاپ اطمینان» دانست: فیلمی که خشم مخاطب را به رسمیت میشناسد، چند خط قرمز را لمس میکند، حس مخالفت را برمیانگیزد و برای مخاطب امکان همذاتپنداری با یک زن معترض را فراهم میکند؛ اما در نهایت، به جای طرح مسئله تغییر ساختار، امید به امکان زیستن، ماندن و پس گرفتن حق در همان ساختار را به مخاطب میفروشد. و شاید دقیقاً به همین دلیل باشد که خطرناکترین بخش «بیداد» نه آن چیزی است که علیه جمهوری اسلامی میگوید، بلکه آن چیزی است که درباره امکان تغییر بدون تغییر ساختار به مخاطب القا میکند. https://t.me/sepidehdamTv/5655
اما فیلم انتخاب دیگری میکند. ستی را درون خانوادهای نابسامان قرار میدهد؛ با گذشتهای پرتنش و رفتاری که او را از جامعه متمایز میکند. این انتخاب در ظاهر میتواند یک تصمیم پیچیده شخصیتپردازانه باشد، اما در سطح سیاسی، پیام دیگری تولید میکند: شاید مسئله فقط حکومت نیست؛ شاید مشکل خودِ ستی است. وقتی قهرمان مبارزه، به جای آنکه تصویری از یک زن در جامعه باشد که صرفاً به دلیل قوانین تبعیضآمیز سرکوب میشود، تبدیل به شخصیتی آسیبدیده و یاغی میشود، مبارزه او نیز از یک مسئله عمومی به یک مسئله شخصی تقلیل پیدا میکند. به این ترتیب، «حق آواز زنان» که میتوانست یک مسئله ساختاری باشد، تبدیل میشود به داستان یک زن خاص با زندگی خاص. و این دقیقاً همان نقطهای است که روایت میتواند از یک اثر ساختارشکن فاصله بگیرد و به یک روایت اصلاحطلبانه نزدیک شود: ساختار الزاماً تغییر نمیکند؛ این فرد است که باید درون همان ساختار راهی برای زندگی پیدا کند. _وقتی قربانی باید بخشی از تقصیر را هم با خود حمل کند؛ صحنه حمله فیزیکی ستی به مأمور نیروی انتظامی نیز از همین منظر قابل توجه است. اصل اینکه خشونت فیزیکی شهروند علیه مأمور پلیس میتواند محل نقد باشد، بحث دیگری است. مسئله اینجاست که فیلم پس از این اتفاق، بارها و به شکل معناداری بر این رفتار ستی تأکید میکند. تأکید کاراکتر «ببین» بر اینکه ستی به پلیس حمله کرده، کارکرد روایی مهمی پیدا میکند. مخاطب دائماً به این نکته بازگردانده میشود که: ستی کاملاً بیتقصیر نیست. این همان جایی است که مرز میان «مقاومت مدنی» و «رفتار مجرمانه» عمداً یا ناخواسته مخدوش میشود. در روایت سرکوب، این پرسش بسیار مهم است که آیا فیلم قرار است خشونت ساختاری حکومت علیه یک شهروند را بررسی کند یا اینکه بخشی از مسئولیت آن را به رفتار همان شهروند بازگرداند؟ «بیداد» در این نقطه به جای اینکه صرفاً سازوکار سرکوب را زیر سؤال ببرد، بخشی از توجه مخاطب را متوجه رفتار خود ستی میکند. و این همان الگوی آشنای «قربانی کاملاً بیتقصیر نیست» است؛ الگویی که میتواند مسئولیت ساختار سرکوب را نسبی و قابل مذاکره کند. _بازجو کجاست؟ چرا شکنجه به بیرون از اتاق بازجویی منتقل میشود؟؛ اما شاید یکی از بحثبرانگیزترین انتخابهای فیلم، نحوه پرداختن به فساد و جنایت عوامل امنیتی باشد. فیلم برای نشان دادن فساد و تباهی، سراغ زندگی مادر ستی میرود و داستان تنفروشی او برای آزادی ستی را وارد روایت میکند؛ زنی دائمالخمر که گذشتهاش نیز بخشی از آشفتگی خانواده را توضیح میدهد. مشکل اینجاست که چنین انتخابی میتواند به جای افشای ساختار سرکوب، قربانیان و خانوادههای آنها را وارد میدان اتهام کند. در حالی که برای نمایش جنایت دستگاه امنیتی، اساساً نیازی نبود این بار سنگین بر دوش مادر ستی گذاشته شود. اگر هدف، نشان دادن رذالت بازجو و دستگاه امنیتی است، چرا خودِ اتاق بازجویی، بازداشتگاه و سازوکار شکنجه و تحقیر، به مرکز این روایت تبدیل نمیشود؟ چرا واقعیت سیاه سرکوب امنیتی، به جای آنکه مستقیماً در مواجهه ستی با دستگاه امنیتی دیده شود، از مسیر زندگی یک مادر دائمالخمر و تنفروشی او روایت میشود؟ این انتخاب، از نگاه انتقادی، یک پیامد خطرناک دارد: به جای آنکه خشونت جمهوری اسلامی در مرکز قاب قرار بگیرد، قربانی و خانوادهاش بخشی از قاب اتهام را به خود اختصاص میدهند. و این برای فیلمی که مدعی دفاع از قربانیان سرکوب است، تناقضی جدی محسوب میشود. _«بمان و پس بگیر»؛ پایانبندیای که همهچیز را حل میکند اما شاید مهمترین مسئله «بیداد» در پایان آن آشکار میشود. ستی پس از آزادی، در گفتگو با «ببین» میگوید از سفارتخانههای مختلف دعوتنامه دریافت کرده!، اما تصمیم دارد بماند. این انتخاب، در فیلم نه به عنوان یک تصمیم پیچیده و پرهزینه، بلکه تقریباً به عنوان یک انتخاب قهرمانانه و درست عرضه میشود. بمان و پس بگیر. این شعار، دقیقاً همان جایی است که فیلم از نقد ساختار به امید به امکان اصلاح آن میرسد. مسئله فقط «ماندن» نیست. مسئله این است که فیلم چه تصویری از نتیجه ماندن ارائه میدهد. در پایان، صدای آواز ستی در شهر تهران طنینانداز میشود. زنی که تا همین چند لحظه پیش با ساختاری مواجه بود که حق آواز خواندن را از او گرفته بود، حالا با ماندن در ایران، صدایش را پس گرفته است. این پایانبندی از نظر سینمایی میتواند زیبا، شاعرانه و امیدبخش باشد؛ اما از منظر سیاسی، بیش از اندازه سادهانگارانه و خوشبینانه است. زیرا در ایران واقعی، مسئله فقط این نیست که یک زن تصمیم بگیرد بماند و بخواند.
نگاهی انتقادی به «بیداد»؛ تازهترین فیلم سهیل بیرقی و تناقضهای روایت آن یادداشتی از سپیده حجامی _فیلم «بیداد»؛ بزکِ اصلاحطلبانه در ویترینِ مبارزه فیلم «بیداد» ساخته سهیل بیرقی، از همان ابتدا خود را در جایگاه اثری زیرزمینی، بدون مجوز و در تقابل با جمهوری اسلامی تعریف میکند؛ فیلمی که قرار است از حق آواز خواندن زنان دفاع کند و صدای زنی باشد که ساختار حاکم، حق شنیدهشدنش را از او گرفته است. اما اگر از هیاهوی پیرامون فیلم، ادعای ساخت زیرزمینی و حاشیههای توقیف فاصله بگیریم و در لابلای پلانها کمی کنکاش کنیم، پرسش مهمی شکل میگیرد: آیا «بیداد» واقعاً روایتی ضدحاکمیتی و ساختارشکن است، یا فیلمی است با ویترین و محتوایی که در نهایت به یک خوانش اصلاحطلبانه ختم میشود؟ مسئله «بیداد» دقیقاً همینجاست. فیلم در ظاهر خط قرمزهایی را رد میکند، اما در لایه زیرین، بسیاری از عناصر ضروری برای تبدیل شدن یک اثر اعتراضی به یک روایت واقعاً ساختارشکن را حذف، جابهجا یا خنثی میکند. _ویترینِ کالای اصلاحطلبانه ادعای «زیرزمینی بودن» و «بدون مجوز» ساختن فیلم، به خودی خود نمیتواند اثری را ضدحاکمیت کند. این ویژگیها صرفا میتوانند برای یک فیلم، بهخصوص در فضای جشنوارههای بینالمللی، یک سرمایه تبلیغاتی بسیار قدرتمند باشند. «بیداد» با عبور از برخی خطوط قرمز، تصویری از خود به عنوان فیلمی سرکش و مخالف وضع موجود میسازد؛ اما مسئله این است که کدام خطوط قرمز شکسته میشوند و کدام واقعیتها اساساً از قاب فیلم حذف میشوند؟ اینجاست که به نظر میرسد فیلم با هوشمندی، خطوط قرمزی را انتخاب میکند که شکستنشان میتواند برای اثر اعتبار «ممنوعه» و «جسورانه» ایجاد کند، بیآنکه الزاماً به ریشههای ساختار سرکوب بزند. به بیان دیگر، ممکن است آنچه در ویترین قرار گرفته، یک محصول رادیکال به نظر برسد، اما وقتی بستهبندی را کنار میزنیم، با روایتی مواجه میشویم که در بسیاری از نقاط، به جای ساختارشکنی، صورت مسئله را از ساختار سیاسی به فرد و انتخابهای شخصی او منتقل میکند. _ایرانِ بدون گشت ارشاد؛ حذف واقعیتی که نمیتوان حذفش کرد؛ یکی از مهمترین تناقضهای «بیداد»، تصویری است که از فضای شهری تهران ارائه میدهد. در فیلم، زنان بیحجاب و باحجاب در کنار یکدیگر، به شکلی مسالمتآمیز در جامعه حضور دارند؛ گویی مسئله حجاب اجباری در زندگی روزمره، بخش تعیینکنندهای از واقعیت ایران نیست. اما این تصویر با تجربه زیسته بسیاری از زنان ایرانی فاصلهای جدی دارد. وقتی فیلمی ادعای روایت مبارزه یک زن با ساختار جمهوری اسلامی را دارد، نمیتواند واقعیت سرکوب زنان در خیابان را به یک پسزمینه خنثی تبدیل کند. مسئله فقط حضور یا عدم حضور یک ون گشت ارشاد در یک قاب نیست؛ مسئله ساختار دائمی کنترل بدن و پوشش زنان است؛ از تهدیدهای رسمی و اظهارات روحانیون و مسئولان گرفته تا فشارهای اجتماعی و برخوردهای امنیتی. در چنین شرایطی، حذف تقریباً کامل این فضای سرکوب از تهرانِ «بیداد»، تصویری بهشدت پالایششده و بزکشده از ایران میسازد؛ ایرانی که در آن بیحجاب و باحجاب کنار هم زندگی میکنند و این حذف، اتفاقاً سیاسی است. زیرا وقتی واقعیت سرکوب از قاب حذف میشود، مبارزه ستی نیز از یک مبارزه علیه یک ساختار سیاسی، به داستان شخصی یک زن تبدیل میشود. _تابوشکنی روی پرده، عقبتر از شهامتِ خیابان؛ حتی حضور لیلی رشیدی بدون حجاب اجباری و نمایش روابط و ارتباطات انسانی بدون سانسور را نمیتوان امتیاز ویژه یا نشانه جسارت استثنایی فیلمساز دانست. اینها بخشی از واقعیت امروز ایراناند؛ واقعیتی که مردم، بهویژه زنان و دختران، سالهاست با هزینه و شهامت در زندگی روزمره خود به آن رسمیت بخشیدهاند. امروز زنان ایرانی با نافرمانی مدنی و انتخاب پوشش اختیاری در خیابانهای ایران مبارزه میکنند. بنابراین نمایش زنی بدون حجاب اجباری روی پرده، بهخودیخود شاهکار یا اقدامی پیشرو نیست. جامعه از سینمای بیرقی جلوتر حرکت کرده است. وقتی مردم در واقعیت بسیار فراتر از آنچه فیلم نشان میدهد هزینه میدهند و مقاومت میکنند، صرفِ نمایش این واقعیت نمیتواند برای فیلمساز امتیاز ویژهای باشد. _ستی؛ قربانی یک ساختار یا «وصله ناجور» جامعه؟ یکی از اساسیترین تصمیمهای فیلمساز، شخصیتپردازی ستی است. ستی میتوانست نماینده هزاران زن و دختر ایرانی باشد؛ زنانی تحصیلکرده، آگاه و برخوردار از سلامت روان که صرفاً به دلیل زن بودن، از ابتداییترین حقوق انسانی و هنری خود، از جمله حق آواز خواندن، محروم شدهاند.
نگاهی انتقادی به «بیداد»؛ تازهترین فیلم سهیل بیرقی و تناقضهای روایت آن یادداشتی از #سپیده_حجامی _فیلم «بیداد»؛ بزکِ اصلاحطلبانه در ویترینِ مبارزه . #رسانه_سپیده_دم https://t.me/sepidehdamTv/5655
. غزل رنجکش، از آسیبدیدگان چشمی #جنبش_مهسا : سوالی که خیلی ازم میپرسید: "زندگی با یک چشم چطوره؟" راستش سختترین قسمتش اینه که متوجه میشی به زندگی با یک چشم عادت کردی... و عینکی که بدون اون هیچ دیدی نداری... اوایل خیلی تو راه رفتن مشکل داشتم، مدام به در و دیوار و حتی آدمها، برخورد میکردم... ولی مشکل اصلی، بعد از وارد شدن “پروتز چشم” به زندگی شروع شد، بودنش یه درد و نبودنش هزار درد؛ کنار اومدن باهاش خیلی سخت بود و زندگی کردن باهاش خیلی سختتر... اما درد اصلی برای من، ساچمه باقی مونده در پلکم و فشار اومدنش به پروتز و درنهایت خونریزیای که اتفاق میافته نیست! درد اصلی اونجاست که این حاصل یک اتفاق نیست، یک جنایته... هرجا دردش بیشتر و بیشتر میشه، من ساکت و ساکتتر میشم، جوری که هیچکس متوجه نمیشه اون لحظه چقدر وحشتناکه، چون کاری از دست کسی برنمیاد، پس میذارم این درد شخصی باقی بمونه... تلاشی برای پنهان کردن یا طبیعی جلوه دادنش نمیکنم، حتی جای زخمهام رو کاور نمیکنم، چون از مرحله «نگاهِ آدمها» خیلی وقته عبور کردم... خلاصه بگم که درسته خیلی محدودم کرده، ورزش مورد علاقهام رو نمیتونم انجام بدم، مجبورم دائماً عینک بزنم و بدون عینک هیچی نمیبینم، دید میدانی ندارم و... ولی اجازه ندادم تو باقی بخشها جلوی پیشرفت و کار کردنم رو بگیره، شغل من نوشتنه، استراتژی چیدن و خالق ایده بودن برای کسب و کارهاست، شغلی که منو مجبور میکنه ساعتها بنویسم، پشت سیستم باشم و گاهی روزها با سردردهای وحشتناک به کارم ادامه بدم... و زندگی خیلی بیرحمانه ادامه داره و من از ۱۴۰۱ تا همین امروز، اتفاقات وحشتناکی رو پشت سر گذاشتم و همچنان در حال جنگیدنم، اتفاقاتی که حتی اجازه ندادند لحظهای وقت داشته باشم و برای چشمم عزاداری کنم... . #رسانه_سپیده_دم #غزل_رنجکش #آسیبدیدگان_چشمی #نه_به_اعدام . https://t.me/sepidehdamTv/5653?single
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
. غزل رنجکش، از آسیبدیدگان چشمی #جنبش_مهسا : سوالی که خیلی ازم میپرسید: "زندگی با یک چشم چطوره؟" https://t.me/sepidehdamTv/5652?single #رسانه_سپیده_دم #غزل_رنجکش #آسیبدیدگان_چشمی #نه_به_اعدام .
. کشتار تابستان ۶۷ از زبان خواهر دادخواهِ محمدرضا مرتضوی کشتار تابستان ۱۳۶۷ از سیاهترین فاجعههای حقوق بشری در تاریخ معاصر ایران است که طی آن، هزاران زندانی سیاسیِ در حال تحمل حبس و حتی کسانی که محکومیتشان تمام شده بود، پس از بازجوییهای چنددقیقهای توسط «هیئت مرگ» و بر اساس حکمی مخفیانه، به شکل دستهجمعی اعدام شدند. قربانیان که از طیفهای مختلف مخالفان سیاسی بودند، بدون اطلاع خانوادهها در گورهای جمعیِ بینامونشان مانند خاوران به خاک سپرده شدند. پنهانکاری نظاممند، ممانعت از سوگواری و سلب حق دادخواهی از خانوادهها، این کشتار سازمانیافته را از نظر نهادهای بینالمللی به مصداق «جنایت علیه بشریت» و یکی از زندهترین پروندههای دادخواهی در ایران بدل کرده است. . #رسانه_سپیده_دم #تابستان_شصت_و_هفت #گورستان_خاوران #نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام . https://t.me/sepidehdamTv/5644
به یاد مجید کاووسیفر؛ قهرمانی که مرگ را به سخره گرفت در ۱۱ مرداد ۱۳۸۴، مجید کاووسیفر به همراه برادرزاده ۲۴ سالهاش، حسین کاووسیفر، قاضی حسن احمدیمقدس را در مقابل محل کارش در دادسرای ارشاد (خیابان وزرای تهران) هدف قرار دادند و به هلاکت رساندند. مجید پس از این اقدام، خود را به سفارت آمریکا در ابوظبی معرفی و درخواست پناهندگی کرد؛ اما سفارت او را به پلیس تحویل داد. دو سال بعد، در سالروز این اقدام شجاعانه، حکم اعدام آنان در همان محل اجرا شد. مجید، سرفراز و بیپروا، در میان انبوه پاسداران نقابدار به سمت چوبه دار گام برداشت؛ در حالی که لبخند بر لب داشت، با دستهای بسته برای مردم دست تکان داد و در آخرین لحظات حیاتش فریاد زد: «مرد میمیرم.» سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران، که بعدها به «جلاد کهریزک» معروف شد، حکم اعدام مجید و حسین را صادر کرد. او کوشید با اتهاماتی چون سرقت مسلحانه، روی این اقدام آگاهانه و مبارزاتی سرپوش بگذارد؛ اما خودش در تصریح اعترافات آنها گفت: «تا آخرین لحظه به هیچ وجه پشیمان نبودند و میگفتند میخواستیم آنقدر مسئول و قاضی بکشیم تا اشک رئیس قوه قضاییه درآید.» مجید پیشتر گفته بود: «به درجهای از فهم رسیدهام که تشخیص دهم چه کسی فاسد است؛ من و حسین همقسم شدیم تا ریشه ظلم را ببخشکانیم.» مرتضوی به دلیل رابطه نزدیک با احمدیمقدس و کینهای که از مجید به دل داشت، شخصاً در صحنه اعدام حاضر شد "اسلاید دوم"؛ اما مجید با لبخند فاتحانهاش، او و صحنه اعدام را به حقارت کشاند. انعکاس تصویر لبخند مجید در پای چوبه دار توسط خبرگزاریهای بینالمللی مانند رویترز و آبزرور جهانی شد و رویترز در توضیح آن نوشت: «رژیم ایران مجید و حسین را به علت کشتن قاضی زندانکننده مخالفان به دار آویخت.» آن تصویر در نهایت بهعنوان یکی از برجستهترین عکسهای دهه انتخاب گردید. در سالگرد جاویدنام شدن مجید و حسین کاووسیفر، یاد و نام این دو قهرمان ملی را گرامی میداریم. . #مجید_کاووسی_فر #حسین_کاووسی_فر #رسانه_سپیده_دم https://t.me/sepidehdamTv/5641?single
без подписи
. به یاد مجید کاووسیفر قهرمانی که به مرگ خندید . #رسانه_سپیده_دم https://t.me/sepidehdamTv/5641?single
. تداوم بلاتکلیفی و سلب حقوق قانونی محسن راوری، خبرنگار و فعال سیاسی در بازداشتگاه سپاه کرمان محسن راوری، خبرنگار و فعال سیاسی، با گذشت بیش از شش ماه از زمان بازداشت، همچنان در بلاتکلیفی حقوقی و بازداشت موقت به سر میبرد. بر اساس گزارشهای رسیده به #رسانه_سپیده_دم آقای راوری در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ (۱۹ دی ۱۴۰۴) توسط نیروهای اطلاعات سپاه استان کرمان بازداشت شد و با وجود گذشت نیم سال از این بازداشت، تا کنون از حق دسترسی به پرونده و داشتن وکیل محروم بوده است. این فعال سیاسی پیش از این نیز سابقه بازداشت در سالهای ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ توسط وزارت اطلاعات را داشته و در جریان خیزش سراسری سال ۱۴۰۱ نیز پس از بازداشت توسط اطلاعات سپاه، از سازمان تامین اجتماعی اخراج و در پروندهای مشترک با پوران ناظمی و تیمور سالاری با اتهامات سنگینی همچون «محاربه» و «افساد فیالارض» مواجه شد. هماکنون خانواده و نزدیکان این خبرنگار زندانی با ابراز نگرانی شدید نسبت به امنیت جانی و وضعیت پرونده وی، خواستار بازتاب رسانهای و توجه فوری نهادهای حقوق بشری به شرایط او هستند. #محسن_راوری https://t.me/sepidehdamTv/5640
. سپیده حجامی در برنامه وطن در گفتوگو با دکتر هرمز شریعت: علی خامنهای به هلاکت رسیده، اما اندیشه و ایدئولوژی او، همچنان در جریان است و جان جوانان را میگیرد. . #رسانه_سپیده_دم #سپیده_حجامی #نه_به_اعدام #نه_به_جمهورى_اسلامى #notoexecutioniniran . https://t.me/sepidehdamTv/5639