tgindex
𝒔𝒄𝒆𝒏𝒂𝒓𝒊𝒐

𝒔𝒄𝒆𝒏𝒂𝒓𝒊𝒐

Статистика
Последний пост
17 сент. 2025 г.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
335
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 945
20 постов
Вовлечённость
879,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #story تهیونگ تاپه و کوک سکس پارتنرشه و از طرفی کوک یه بچه پولداره که نقاشی میکنه و میخواد بره لندن تا نقاشی بخونه و خودشو اپدیت کنه تو دانشگاهِ اونجا. تهیونگم یه کاری ای هست دیگه خفنی گنده ای چیزی ، شب اخر بعد سکسشون کوک به تهیونگ میگه که از فردا پرواز دارم قراره برم دیگه‌ همو نمیبینیم. اینم اولش براش بی اهمیته ، ولی بعدش کم کم دلش براش تنگ میشه ، بلیت میگیره و میره پیداش میکنه ، دوباره سکس و این داستانا ، بعد که تهیونگ به کوک اعتراف میکنه کوک ردش میکنه ، وارد روابط جدید با دخترا و پسرا و اینا میشه ولی به دیت دوم سوم نمیرسه که کلا اونا دیگه خبری ازشون نیست و یهو غیب میشن... میتونه کار تهیونگ باشه شاید هم میتونه شخص سومی درکار باشه؟ (این سناریو رو میشه استریت هم رفت ، صرفا اسم‌ گذاشتم تا شخصیت تو ذهن رول پلیر شکل بگیره.) @sex_o3

  • #story اون در حال خوندنِ کتابِ مورد علاقشه ، زمانی که به قسمت مورد علاقش میرسه ، از اتاقش بیرون میره و سمتِ دوست پسرش حرکت میکنه. پارتنرش که درحال کارکردن بود لپتاپش رو میبنده،برگه هارو کنار میزاره و چندبار به رونش میزنه تا روی پاش بشینه.. _خب کوچولو ، بگو ببینم دوباره قراره چه صحنه ای از کتاب رو باهم خلق کنیم؟ @sex_o3

  • #one وقتی بعد مدت ها صبوری ، با نقشه و برنامه ریزی از زندان فرار می‌کنه ، هیچوقت حتی فکرشو نمی‌کرد فردی که شخصا کمکش کرده تا فرار کنه زندان بانش بوده باشه. اینو وقتی می‌فهمه که به محض اینکه سوار تاکسی میشه هنوز فاصله زیادی از زندان دور نشده فردی بیهوشش می‌کنه ، وقتی که چشماشو باز میکنه زندان بانش رو میبینه که با لباس های تمام مشکی جلوش نشسته و با لبخند میگه: _زودتر از چیزی که فکرشو میکردم بهوش اومدی ، یه زندانی که دیگه بدون مزاحم می‌تونه از زندان بانش سواری بگیره! @sex_o3

  • #story تاپ یک ایدل مشهوره ، باتم استاکر و فن دو آتیشه و روانی که مدت ها تاپو دنبال کرده. تاپ طبق برنامه کاری که داشته وارد یک باغ خارج از شهر میشه ، جایی که پرنده ام پر نمیزنه و صرفا لوکیشن فیلمبرداری پروژه هاییِ که از فردا استارت میخوره. باتم از سر کنجکاوی پشت سرش وارد باغ میشه و همه جارو سرک میشه ، به محض ورودش به خونه‌ی داخل باغ فردی درو پشت سرش قفل میکنه. -خیلی وقته که منتظرم تنها گیرت بیارم ، استاکر کوچولویِ احمق! @sex_o3

  • #one باتم یه کافیشاپ نسبتا بزرگ داره که تازه تاسیس شده خیلی به خونه تاپ نزدیکه ، همون روزای اول تاپ وارد کافه میشه و باتم توی نگاه اول از تاپ خوشش میاد بعد از گفتگو و مقدمه چینی باتم بهش میگه دستاش فرم قشنگی دارن و برای پیج اینستای کافه نیاز به یک مدل دست داره تاپ هم قبول می‌کنه تا به عنوان مدل پیج فعالیت داشته باشه. هفته ها میگذره عطش باتم به تاپ بیشتر میشه جوری که حتی موقع خودارضایی هم اونو تصور میکنه طبق قرار تاپ سر ساعت معین دوباره وارد کافه میشه کلیپ های مختلفی میگیرن و بعد از خالی شدن کافه و تعطیل شدنش ، تاپ ازش میخواد نوشیدنی هایی که درست کردنو باهم بنوشن و درست بعد از خوردن نوشیدنی باتم با لبخند روی لبش میگه : _گفتم فرم دستات خوبه ، مخصوصا برای پر کردنِ من... @sex_o3

  • وایب دوتا پسر آروم بی حاشیه دبیرستانی که میرن خونه همدیگه درس بخونن و یهو کوک تهیونگو میبوسه ، نمیدن؟

  • #story شاهزاده ای که چند روز دیگه مراسم جانشینی و تاج گذاریشه از طرف پدرش دستور میگیره تا توی مراسم امشب با پادشاه کشور همسایه که توی مهمونی حضور داره برقصه و حتما رابطه احساسی فیکی باهاش برقرار کنه تا این رابطه به نفع اوضاع کشورش بشه. شاهزاده نارضایتی خودش رو اعلام میکنه چون روی بادیگارد خودش حس داره و اون نظرشو جلب کرده اما از روی اجبار به مهمونی میره ، شخصی که جلوی شاهزاده قرار میگیره تا باهم برقصن ، همون بادیگاردیه که با هویت مخفی وارد قصر شده. @sex_o3

  • #story #شما_فرستادین تاپ و باتم همکلاسی هایی ان که ۴ ساله باهم توی رابطه بودن و باتم بخاطر بی‌ توجهی‌ هایی که از طرف تاپ بهش میشه یه شب درکمال ارامش رابطشونو تموم میکنن،باهاش کات میکنه، ولی همچنان دوستیشون رو حفظ میکنن در حالی که باتم هنوز احساسات خفیفی رو نسبت بهش داره. چند ماهی میگذره و باتم توانایی حرف زدن راجع به احساساتش رو با تاپ نداره چون میدونه تاپ الان اون رو به عنوان یه دوست میبینه و حتی اگه باز هم باهم باشن،قراره بهش بی‌توجهی بشه. بنابراین رابطه‌ی بینشون رو دوستانه نگه میداره و چیزی از احساساتش نمیگه تا وقتی که تاپ از کراشش روی یکی از هم دانشگاهی شون میگه و از باتم میخواد تا کمکش کنه که مخش رو بزنه ... @sex_o3

  • #story #group چهار برادری که فکر میکردن حالا که پدربزرگشون (مستر هانفور) فوت شده تمام املاک و ارثیه چندین میلیاردی بهشون به ارث میرسه اما توی مراسم وصیت خوانی نام وارثی ناشناس خونده میشه. دختری ناشناس که وارث چندین میلیارد ثروت میشه و باید طی یه مدت مشخص با همین چهار برادر توی یه عمارت زندگی کنه. @sex_o3

  • #one باتم و تاپ توی یه سفر اتفاقی لب ساحل همو میبینن و با نگاهشون هم رو جذب میکنن.باتم با بدنش ، حرکاتش و خنده هاش تاپو جذب می‌کنه ولی از شانس بدی که دارن کاملا بی مقدمه همراهِ تاپ که رفیقشه داره لیز میخوره دستشو دور تاپ میندازه و تاپ با گرفتن کمرش نگهش میداره و باتم قبل اینکه ادامه رفتاراشونو ببینه فکر می‌کنه اینا با همن و قبل اینکه اتفاقی بینشون بیفته در میره و ازشون فاصله میگیره. ولی همون شب توی استخر هتلی که نمیدونسته با هتل تاپ مشترکه همو میبینن تاپ غرورش رو کنار میزاره به باتم نزدیک میشه و کم کم طوری پیش میره که کار به اتاق تاپ میکشه و دوتایی شب داغی رو میگذرونن. @sex_o3

  • #story باتم عضو یه گروه کلاهبرداریِ سکرته که وظیفشون اینه آدمای پولدار رو اغوا کنن اموالشون رو بالا بکشن.بعد از ۶ ماه استاکر بودن،بالاخره باتم خودش رو به تاپ نزدیک میکنه کم کم وارد رابطه میشن و به خونش راه پیدا میکنه.بالاخره روزی که باتم میخواد کار رو تموم کنه تاپ چشمش به لب تاپ میوفته با دیدن ایمیل های عجیب غریب و راه های هک حساب،به باتم مشکوک میشه و چون باتم داخل حموم بود اینم وارد حموم میشه درو قفل میکنه تا از زیر زبونش حرف بکشه و حسابشو برسه. @sex_o3

  • #one #شما_فرستادین باتم مدل و ایدل معروفی بود که به تازگی عکاسش که خیلی سال بود پیشش کار میکرد رو سر اشتباه کوچیکی اخراج میکنه،اشتباه اون عکاس این بود که عاشق باتم بود و نمیتونست احساسات خودش رو نسبت به باتم کنترل کنه.بعد از چند روز کمپانی تاپ رو بعنوان عکاس جدید استخدام میکنه که از همون‌ روز اولِ عکاسی همه متوجه نگاه های خیره‌ی باتم رو مردی که فقط برای عکس گرفتن ازش بهش نگاه میکرد میشن.تاپ‌ نسبت به اطراف و ارتباطش با آدما بی حوصله تر از این حرفا بود که محو یه ایدل دست نیافتنی بشه.چند هفته بعد باتم متوجه حس عجیبی نسبت به تاپ که تازگی براش بوجود اومده بود میشه و کمپانی هم میفهمه،کمپانی چندین بار به اون اخطار میده اما باتم لجباز تر از این حرفا بود و روزی که عکاسی تموم میشه کسی تو سالن نمیمونه جز باتم و تاپ،باتم شروع میکنه به در اوردن لباساش.تاپ با تعجب به بدن بی نقص اون پسر نگاه میکنه و بعد از چند لحظه خودش رو با جمع کردن وسایلش مشغول میکنه.باتم که بی توجهی مردش رو میبینه همونجور که لباساش رو در میاورد میره سمتش با صدای اروم و ملیحش لب میزنه _نظرت چیه اینبار از بدن برهنه‌‌ام عکاسی کنی موسیوی جوان؟ @sex_o3

  • #story #شما_فرستادین رابطه‌ی دو فرمانده‌ی کره‌ی جنوبی و کره‌ی شمالی ممنوع بود و مجازات سختی داشت. حالا اون دو نفر به شدت طی این چند سال گذشته با وجود جنگ و بدبختی‌های کشوراشون به رابطه مخفیانشون ادامه دادن و عاشق هم بودن.تصمیم میگیرن برای اولین بار دور از چشم ارتششون و بقیه‌ی‌ سربازها تو کلاب درحالی که خبری از لباس ارتش نظامی نیست قرار بزارن اما بعد از چند ساعت خوشگذرونی ، باتم بیش از حد مست میشه و تاپ کاری نمیتونه بکنه بجز اینکه باز هم به افرادش دروغ بگه و باتم رو به یه جایی دور از چشم بقیه ببره و نزاره از رابطه‌ی خودش و فرمانده‌ی شیفته‌اش کسی بو ببره. @sex_o3

  • #story با ریزش سهام شرکت و ورشکست شدنش تاپ بالاخره میتونه بعد از ۵ سال ، انتقام خودش رو با دزدین دختر/پسر دشمنش اونم درست شبی که عروسیشه بگیره. تاپ پودر بیهوشی رو داخل ابمیوه حل میکنه به هرنحوی که شده اون رو به خورد باتم میده که درنهایت با بهوش اومدن باتم توی یه کلبه کوچیک ، حضور تاپ و همچنین فهمیدن موقعیت مکانی و وجودشون توی یه جزیره دور افتاده داستان شروع میشه... (این سناریو میتونه قابلیت وجود هرنوع گرایش و پوزیشنی رو داشته باشه.) @sex_o3

  • #one #شما_فرستادین باتم یه دانشجو نقاشی و گرافیکه که تنها زندگی میکنه. همسایه طبقه بالا یه مهمونی بزرگ داره که حسابی سروصدا دارن. باتم هم به خیال اینکه کسی این اطراف بخاطر سروصدای پارتی صداشو نمیشنوه، شروع میکنه به ور رفتن با خودش و با سروصدای نسبتا بلندی از خجالت خودش در میاد. غافل از اینکه تاپ یکی از مهمونای پارتیه که چندان علاقه ای به اون جمع نداره پس تو راهرو مشغول راه رفتن و سیگار کشیدنه که صدای داخل خونه رو میشنوه. حالا با شنیدن صدای پسر تصمیم میگیره یجوری وارد خونه بشه و تو لذتش شریک بشه. @sex_o3

  • #story با کشته شدن خواهرش و همچنین به نتیجه نرسیدن تحقیقات درحالی که میدونست قاتل کیه ، بالاخره خودش به فکر انتقام میوفته.پازل خانواده‌ی بزرگترین کارخونه شراب سازی رو کنار هم میچینه و سر تایم مشخص فرزند کوچک خانواده که سه سال ازش بزرگتر بود رو گروگان میگیره. وقتی تاپ بهوش میاد خودش رو درحالی که دستوپاش بستس توی یه اتاق روی تخت پیدا میکنه که داد زدناش باعث میشه باتم در اتاق رو باز کنه. از آخرین دادگاه چهار سال میگذره و این دو دوباره توی یه عمارت روبه روی هم قرار گرفتن،حالا باتم میتونه افکار توی سرش رو عملی کنه و انتقام خودش و خانوادش رو بگیره. میتونه با تیغ روی تنش یادگاری بزاره؟ عضو مورد علاقه بدنش رو از بین ببره؟ با تزریق بیهوشی و بی حسی های مکرر بدنش رو از شکل بندازه؟ یا میتونه تمام اینارو کنار بزاره و ازش به عنوان یک وسیله جنسی نام ببره؟ (این سناریو شامل کاپل پاور باتم و تاپِ) @sex_o3

  • Must be Sunny GENRE ‏ະ Drama,Smut,Angst COUPLE ‏ະ Kookv ‖ @VkookPlanet ‖

  • #story اولین باری که بعد از کلی کلنجار پول دادم تا توی کلاب ویر برم(وُیِر یه کلابه که وقتی بقیه دارن کارای سکسی میکنن میری نگاهشون میکنی) جذب کسی شدم که نمیدونستم اون پسر قراره دانشجوی من بشه. وقتی وارد کلاس شد و لبخندش رو دیدم میدونستم دیگه نباید سمت اون کلاب برم ، میدونستم باید از نگاه کردن بهش دست بکشم ، اما نتونستم. کوچیکترین چیز باعث میشد بیشتر بخوامش ، این وسوسه‌ش غیرقابل کنترل بود. بدترین قسمت ماجرای ما اینه که اون هنوز نمیدونه پروفسورش کسیه که پشتِ شیشه های یه طرفه بهش نگاه میکنه ، تمام بدنش رو دیده ، و توی خلوتش دائم به اون بدن بلور و سفیدش فکر میکنه... @sex_o3

  • #story ‌یه مسابقه صخره نوردی که قانون های خاصی داره و به شدت پیچیدست. (برنده ، خودش جایزش رو انتخاب میکنه) ۲ روز میگذره و هنوز برنده مشخص نشده حتی کسی نمیدونه چه تعدادی از شرکت کننده ها زنده موندن. دمدمای صبح که هوا گرگ و میش هست بالاخره نفر اول مشخص میشه و با گذشت ۲۱ دقیقه نفر دوم خودشو به جایگاه میرسونه هیچ شرکت کننده دیگه ای زنده نموند ، پس نفر اول به عنوان جایزه برای ۲۱ روز نفر دوم رو برای خودش میخواد. @sex_o3

  • #story تاپ به قاتلِ سرياليه كه از هشت سالِ پيش تا الان هيچ قتلى انجام نداده و دليلش پسر نوجوونيه كه اتفاقى وقتى با چند نفر كتک كارى ميكرده پيداش ميكنه از اونجايى كه حالِ خيلى بدى داشته و از طرفى كسى رو نداشته،اونو به خونه اش ميبره. از اون روز به بعد،تمام فكرو ذكرش ميشه اون پسر ، مراقبت ازش و به مدرسه فرستادنش براىِ ادامه ى تحصيلش. اما بعد از تقريباً سه سال يه روز اون پسر بچه به كل از زندگى تاپ محو ميشه و بى هيچ دليلى اون رو تنها ميذاره. حالا بعد از شش سال كاملا اتفاقى باتم رو توى كلاب شبانه که همه میدونستن اونجا یه کلاب ساده نیست و قاچاق اسلحه انجام میشه ، پشتِ كانتر، به عنوان بارتندر ميبينه ... @sex_o3