سیده
Статистикаیادداشتهایی درباره آنچه میبینم، میخوانم، یاد میگیرم و حتی فکر میکنم!
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 46
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 32
- 1/48двое суток
- 36
- 1/72трое суток
- 39
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خُب مثلاً نوشتم گریهی بسیار به پیوسته، مگه واقعیتِ دل ِشکسته از هجوم خاطرهها مشخص میشه؟
کوله پارسال.
کوله پارسال.
چه ربطی داشت؟ هیچی. فقط جاموندن واسم غیرقابل هضمه و هر از چندی گریبانمو میگیره.
یا اینجوریم که فقط گوشیمو دستم میگیرم میزنم بیرون، یا اگه کیف همراهم باشه قشنگ یکهفته بیرون خونه با تمام لوازم مورد نیاز دووم میارم.
سال ۹۳ از طریق اینستا اولین بار با چالش وسایل توی کیف آشنا شدم اون موقع دانشجو بودم و محتویات توی کیفم خودکار و جزوه و کتاب و اینطور چیزا بود. از اونجایی که خیلی خوشم میاد بدونم پشت پنجره ی خونه ادما چه شکلیه و توی کیفشون چه چیزایی هست؛ به پنجره ها که دسترسی…
ماه پنهان است، اثر جان اشتاینبک داستان مردمی بود که جنگ ندیدن و با مفهوم مقاومت و مقابله با متجاوز غریبهان؛ مردمی که حتی نمیدونن در این چنین شرایطی باید چکار کنن. اما فشارِ فضای جدیدی که ناگهان بر زندگیشون حاکم شد، کمکم راههای مقابله رو به اونها یاد داد. کتاب چندی قبل از مرگ شهردار اُردِن و دکتر وینتر تموم شد، اما توی ذهن من ادامه پیدا کرد؛ انگار اشتاینبک قرار بود باز هم با همون قلم زیبا، جملهها رو پشت سر هم بچینه و روزهای بعد رو روایت کنه. روزهایی که من، برخلاف مردم اون شهر، همهش رو زندگی کردم؛ از نهم اسفند تا امروز، از روزهای بعد از ابرمرد و مسئولان ردهاول کشورم… البته که جمهوری اسلامی اجازه نداد آمریکا و اسرائیل حتی مُشتی خاک از این سرزمین رو اشغال کنن تا بعد، در دلِ آسیبهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، تازه بفهمم مقابله با جنگ چیه و چطور باید باهاش مواجه بشم. رهبرم، اون شهید زنده در پیشگاه خدا، تو همون جنگ دوازدهروزه، راه زندگی و مقابله با این اتفاق طاقتفرسا رو توضیح داده بود؛ روح و ذهن من رو ساخته بود و حقیقتِ دشمن رو آشکار کرده بود. شاید برای همین بود که تونستیم تا امروز با اقتدار زندگی کنیم. بزرگترین اختلاف من با اشتاینبک در توان ملتها در برابر اشغال و بحرانه، فکر میکنم اگه اتفاقی که در جنگ رمضان برای ما افتاد در آمریکا یا اروپا رخ بده، خیلی راحتتر ممکنه که اقتصادشون از هم بپاشه، امید اجتماعیشون به قهقرا بره و جامعهشون به شورش و حتی جنگ داخلی کشیده بشه. آدم بعد از خوندن این کتاب شاید بیشتر از همیشه بفهمه که مقاومت فقط یک واکنش لحظهای به جنگ نیست؛ چیزیه که باید در روح یک ملت ساخته شده باشه. و من همچنان معتقدم هیچ ملتی رو نمیشه با ملتی که با اندیشههای امامِ شهیدمون ساخته شده، مقایسه کرد. رضوان خدا بر او باد. #کتاب در مردادماه۱۴۰۵.
سَلَامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ یٰس [٥٨]
без подписи
جدی چقدر بی لیاقتم که نه کربلا رفتم نه مشهد.
این ملت کار را تمام خواهد کرد. امشب، ۵/۲۱ #خیابان
در این چند روز پایانی صفر که غم قلبِ شیعیان علی رو فراگرفته و اشک راهش رو به سجدههاشون باز کرده؛ فرصت خوبیه که شناخت رو از پیامبری که خدا اینجوری توصیفش میکنه«لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِين» کاملتر کنیم. در رادیو مناهج، جایی که همیشه برای گوش دادن پیشنهادش میکنم. 👈🏻تاریخ تحلیلی زندگی پیامبر
من هنوزم وقتی تنها میشم تو خونه و حوصلهم سر میره فیلم کاتا میبینم و پا میشم سعی میکنم شبیه فلان بازیکن مطرح دنیا ضربه رو اجرا کنم؛ اونوقت شاگرده اومده میگه من دیگه از این کاتا خسته شدم و بهتر از من کسی رو پیدا نمیکنی که بتونه اجراش کنه بریم کاتای بعدی.
کیک با کره و مربا و شکر و... درست میکنم بعد برای اینکه چاق نشم دیگه نوی لته کنارش کارامل و شکر نمیریزم🤡
به واسطهی شغل پدر و مادرم، تعطیل کردن کار و مرخصی گرفتن عملاً غیر ممکن بود، واسه همین سفرهای یهویی در خونواده ما وجود خارجی نداشت و فقط در تعطیلات رسمی میتونستیم مسافرت بریم، در روزهایی که مکان های زیارتی-سیاحتی در شلوغ ترین حالت ممکنن؛ اونم با کلی برنامه که کِی بریم کِی برگردیم! واسه همینه که من تا به امروز نتونستم جایی رو در خلوت و آرامش ببینم و اونقدر که شایسته است جزئیاتِ دلپذیر حرمها یا معماریهای تاریخی و غیره رو به ذهنم بسپارم. الان هم اوضاع کار و زندگی خودم و همسرم چه بسا بدتر از زندگیِ مسافرتی قبلنم شده! چون حتی در برخی روزهای تعطیلِ رسمی که اتفاقا به آخر هفته هم خورده و من چند روزی تعطیلم، همسرم سر کاره… خلاصه که همون زیارت در فورسماژور و شلوغ پلوغی رو هم از دست دادم تا ببینیم آینده چی میشه!
نمیدونم چطوری بگم ولی چایی که تا اعماقتو نسوزونه چایی نیست آبه آب
رهبر عزیزم، سید مجتبی جانِ حسینی خامنهای؛ ممنونم که آنقدر خوب، شایسته و کامل برای جایگاه رهبری انقلاب بودی که اکثریت خبرگان، آگاهانه و با فراغ بال تو را برگزیدند؛ تا من هر بار با دیدن تصویر تازهای که رسانه رهبری منتشر میکند، چشمهایم از دیدن تبلور چهرهی آقای شهیدم خیس شود و هر بار با شنیدن کلمات سنجیده و دیدن تصمیمات دقیق و استوارت، بیشتر به این باور برسم که چقدر به پدر شبیهی و چقدر شایسته. ما به امید دعاها و درخواستهای عمیق تو در پیامهایت از امام زمانمان زندهایم و سنگینی و فشار روزگار و اوضاع جامعه را به امید آن روز تحمل میکنیم. انشاءالله که خواهند آمد، و مطمئنم تو شانهبهشانهی شان خواهی ایستاد.
بزن بُکُشش😁.
رمان دختری که ماه را نوشید، انتشارات پرتقال فانتزی، معمایی و پر از جادو مخصوص روزهای تابستانی جهت در کردن خستگیهایی که از مدرسه به جامونده🤓. #کتابکودکونوجوان #دوجو
امروز یکی از شاگردهام، سرشار از شعف و با لبخندی که تمام صورتش رو روشن کرده بود، دوید سمتم و گفت: تمام مسیر رو از خونه تا اینجا فقط با خودم میگفتم: «به سوی خوشبختی… به سوی خوشبختی…» فکر میکنم که این جمله برای انرژی و حالِ خوب امروز و همه روزهای آیندهم کافیه:) #دوجو