tgindex
“L A M A I S O N”

“L A M A I S O N”

Статистика
@seyedplatformперсидский

@privateseyed خانه.

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
105
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
127
21 постов
Вовлечённость
121,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
109
1/48двое суток
124
1/72трое суток
134

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • وایرال ترین پسر خاورمیانه ریلز گذاشته و ترکونده! https://www.instagram.com/reel/Dbv4ogmqEhQ/?igsh=Yzl5ZWkzcG9zeGw0

  • وایرال ترین پسر خاورمیانه ریلز گذاشته و ترکونده! https://www.instagram.com/reel/Dbv4ogmqEhQ/?igsh=Yzl5ZWkzcG9zeGw0

  • تنهائی و اندوه.

  • حالا من که کیمیا رو خاطرم نیست ولی طی کردنِ پله‌های غیبت رو مدیون نسیم جون هستم. ☺️

  • میبینید حسن چقد خوب غیبت میکنه؟ ۱۰ سال پیش که باهم دوست شده بودیم اینطور نبود😂😂 میگفت خب چی بگم والا😂😂 کلاس‌های خصوصی گذاشته شد. اولین کسی هم که راجبش غیبت کردیم اسمش کیمیا بود فکر کنم.

  • 🥱

  • I know it don't seem difficult to hit you up But you not passionate about half the shit that you into And I ain't havin' it

  • همین.

  • ‏دهانی در مغزم دارم که صدایش بلندتر، جملاتش طولانی‌تر و تمایل به صحبت‌ کردنش، بسیار بیشتر از دهان روی صورتم است. من اغلب با همان دهانم حرف می‌زنم که هیچ‌ هم‌صحبتی هم جز خودش ندارد.

  • من به لکه‌ی خون روی آسفالت فکر می‌کنم. پاک نمی‌شود. پاک نمی‌شود. پاک نمی‌شود.

  • از هرچی نوشتم آخرش ختم شد به دی…

  • видео или голосовое, без подписи

  • عادی؟ هه. عااااااا-دی. این کلمه‌یِ لزجخون، این طعمِ خونِ نور-وطن وطن- بر دهانِ من می‌ماسد. «ببین، که خورشید نیست! به آن عادت کن.» می‌گویند: «سقف که پایین می‌آید، یعنی صمیمیتِ دیوارها بیشتر شده؛ سفره‌های کوچکِ گرماغوش. هی! به این خفقان عادت کن.» اما در این…

  • видео или голосовое, без подписи

  • بلاگرِ حوزه‌ی تنبلی و خستگی.

  • دفتر خوش میگذره؟ نه! من تو دفتر:

  • انسان چقدر می‌تواند داغ ببیند و همچنان تظاهر کند که زنده است؟ در تاریخِ جنگ‌ها، مفهومی وجود دارد به اسم «نگاهِ دوهزار‌یاردی». این اصطلاح برای سربازانی به کار می‌رفت که آن‌قدر فاجعه، بی‌عدالتی و مرگ را از نزدیک دیده بودند، که نگاهشان برای همیشه در یک نقطه‌ی مبهم در دوردست قفل می‌شد. چشم‌هایشان باز بود، اما روحشان دیگر آنجا نبود. این نگاه، امروز غریبه نیست. اگر خوب به چشم‌های آدم‌های توی پیاده‌روها، مترو یا پشتِ فرمان نگاه کنی، این خیرگیِ تلخ را می‌بینی. جامعه‌ای که دهه‌هاست میان کابوسِ فقر، سایه‌ی جنگ و طعمِ بی‌عدالتی دویده، دچار «انجمادِ روانی» شده است. ما دیگر به اخبارِ بد اعتراض نمی‌کنیم؛ ما فقط نگاه می‌کنیم. اینجاست که ترسناک‌ترین دفاعِ روان شکل می‌گیرد: بی‌حسیِ مطلق. وقتی رنج فراتر از حدِ تحمل می‌شود، ذهن برای زنده ماندن، احساسات را خاموش می‌کند. ما قوی نشده‌ایم؛ ما فقط یاد گرفته‌ایم چطور یک جنازه‌ی متحرک باشیم... آخرین ذوقت را به خاطر داری؟ چشم‌هایت هنوز هم می‌خندند؟

  • видео или голосовое, без подписи

  • 28 июн.1221из prds_stories

    آنان به ما گفتند آزادی دور است و سخت، که آ بلند است به سان شب‌های دود و خون و جسدهای مانده بر کف خانه‌ی پدری و ی بیگانه است به سان صدای تفنگ‌ها از پس اشک‌های کودکان و ما در صف‌های دیکتاتوران و سروده‌های ستایش خدایان می‌خواندیم هرآنچه که از صندوق خانه‌ی آزادگان به دست آید طعم تلخ لاله‌های گلگون دارد و در پستوی مکتب‌خانه‌ها نغمه‌هایی بود از آزادی که بها داشت و تن‌های عریان ما چه برای دادن داشت جز خون و جان؟ پس ما جان‌ها در کف گذاشتیم و از خون‌ها گذشتیم و از پس مرگ‌های بیشمار دیدیم که آزادی که تمام ما را، بهترین‌های ما را گرفت، به کوچکی لبخندی بود که گوشه‌ی لب‌های نوزادان بی‌خبر از جهان جا می‌گرفت، به سبکی زمزمه‌هایی که در نیمه‌های شب عشاق در گوش هم می‌خواندند، به شیرینی شیر گله‌های سرزمین‌های مادری، به نرمی پرهای پرندگان مهاجر که از این سرزمین با چشم برهم زدن می‌گذشتند، به بداهت نوازش‌های مادران که بر تن می‌نشست، بی‌آنکه چیزی طلب کند و به سادگی یک نفس. نفسی آسوده. پ.

  • عادی؟ هه. عااااااا-دی. این کلمه‌یِ لزجخون، این طعمِ خونِ نور-وطن وطن- بر دهانِ من می‌ماسد. «ببین، که خورشید نیست! به آن عادت کن.» می‌گویند: «سقف که پایین می‌آید، یعنی صمیمیتِ دیوارها بیشتر شده؛ سفره‌های کوچکِ گرماغوش. هی! به این خفقان عادت کن.» اما در این…