tgindex
شب اندیشه‌گی

شب اندیشه‌گی

Статистика
@shabeandishegiперсидский

https://t.me/jalalrostam

Последний пост
31 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
142
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
313
22 постов
Вовлечённость
220,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
149
1/48двое суток
170
1/72трое суток
184

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • عکس : پنجم شهریور ماه ۱۳۵۸ خورشیدی .                            " فرودگاه سنندج " میان شعر و لوله‌ی تفنگ همیشه عبارتی‌ست که سوگوارم می‌کند ... کاش می‌توانستم دیگرگونه شعری بسرایم تا مادرانِ بعضی از شمایان نیز به عزای‌ عاجلتان                       بنشیند ! #جلال_رستمکلائی @shabeandishegi

  • ✔️ اشک‌های ابرهای آبستن سمفونی باران را روی گل‌ها می‌نوازند تا شعری خیس از چشم‌های زنی بنویسند که فقر از ساق‌هایش بالا می‌رود و چین‌های دامن‌اش با صدای  تیزِ قیژ ماشین سر چهارراه باز می‌شوند. #فرح_آریا My scattered writing A LITTLE BIT OF ME @shabeandishegi

  • چکامه ای برای ساغر خواهرکِ توامانِ تابستان ! در امتدادِ لواشک و باران ... میلادِ تو زادروزِ خوشه‌های اقاقی‌ست در نیمه‌های تیر در لحظه‌های بارشِ مورّبِ نور از دریچه‌های مشبّکِ رنگارنگ... محبوبه های شب در انتظارِ آمدنت تمامِ روز را               بی‌تاب کنار برکه‌ی آب‌بندان پرسه می‌زنند که شب از کناره‌‌های مغرب سر بزند و رایحه‌ی خوش تو با عطر محبوبه‌های شب در آمیزد و ناگهان سراسرِ دامنه البرز را                      معطّر سازد . #جلال_رستمکلائی @shabeandishegi

  • جدايي آنقدرها هم سخت نبود كه نتوانيم شعري بگوييم يا گرسنگي را از ياد ببريم چقدر وحشتناك است كه جدايي زياد هم سخت نيست. #الهام_اسلامي @shabeandishegi

  • بالا بلند بر جلوخان منظرم چون گردشِ اطلسیِ ابر قدم بردار از هجوم پرنده ی بی پناهی چون به خانه بازآیم پیش از آنکه در بگشایم بر تخت گاه ایوان جلوه‌ای کن با رخساری که باران و زمزمه است چنان کن که مجالی اندکک را در خور است که تبردار واقعه را دیگر دست خسته به فرمان نیست ! #احمد_شاملو @shabeandishegi

  • ‌ زندگی... کمی دیوانگی می‌خواست.. اما ما زیادی دیوانه شدیم ...! دیوانه که باشی.. خودت هم نخندی.. زخمهایت می‌خندند...! #رسول_یونان " شیدا " #استاد_مجید_انتظامی #موسیقی_بیکلام #بشنویم..🎧🙂‍↔️ @shabeandishegi

  • ✔️ زن که عاشق می‌شود درمانده نیست تسلیم و بی‌دفاع نیست. رازها و دردهایش را جا می‌گذارد می‌آید شریک غم و شادی باشد. برای خواهشِ کوتاهِ شب نمی‌آید می‌آید زندگی سرد نشود و از دهان نیفتد. #فرح‌‌_آریا https://t.me/andaki_az_man  @shabeandishegi

  • درماندن درماندن و در ماندن . گلوله همیشه بد نیست گاهی می‌‌تواند در زمستانی سرد برسد و اسبِ وامانده‌ی توی سرت را خلاص کند زمستان به هر زبانی که بیاید سرد است #ابراهیم_عادل @shabeandishegi

  •  من از عکس انسان تیرباران شده شنیدم که آنقدر وقت نیست تا گل را دلداری دهم. در یک ثانیه برای خورشید لباس دوختم در یک ثانیه آسمان آبی را به روی تخت خواباندم. فرصت نبود تا در زخم خلیج‌های پوستم گل‌های مذهبی بکارم. فقط یک ثانیه فرصت بود برای نگاهداری آن لحظه‌ی خوشبخت که  در میان خورشید و گل آفتابگردان با نفس خویش داوری می‌کرد فقط یک ثانیه فرصت بود که آسمانِ نشسته بر انگشتانِ ژرفِ چمن را وسعت دهم...  #احمدرضا‌احمدی شاعرِ تمام‌وقت @shabeandishegi

  • خبرهای دردناک و متاثر کننده مدام در راهند ... خبر غمبارِ درگذشت استاد #علی‌باباچاهی داغ تازه‌ی دیگری‌ست که بر دل دوستداران شعر و ادبِ این دیار نشست. در سال‌های پایانی دهه هشتاد شمسی سه چهار شبی در زاهدان افتخار میزبانی اش را داشتم . زیبائیِ اندیشه و دلنشینیِ خُلق و خو و منش وکُنشِ نازنینای در قد و قواره‌ی ادبیِ باباچاهی را از نزدیک به مراتب بهتر می‌شود حس کرد. با آن بالایِ بلند و خطِ مورب گونه و لبخند جاودانه اش . یادش همواره در خاطرمان سبز و تازه خواهد ماند . مگر از راهِ در برسی به باز آمدنت چنان دلخوشم که طفلی          به صبح عید پرستویی          به ظهر بهار و من       به دیدن تو چنان در آینه ات مشغولم که جهان از کنارم می گذرد بی آنکه سر برگردانم . در فصل های خونین هم می توان عاشق بود ... #علی‌باباچاهی @Shabeandishegi

  • تو روزی در حوالی ما آفتابی شدی که جنگ سایه‌ها بود و چشم چشم را نمی‌دید مادرم در آینه قدی شکست و هنگام غروب تکه‌های خونی مرا به خانه آوردند ما برای همه چیز جنگیده بودیم برای نان برای لبخند برای آ که در آستانه‌ی  آزادی کلاهش بر سر ما رفت #آیدا_مجیدآبادی https://www.instagram.com/reel/DU1LYxbDr-Y/?igsh=ejVrZWFuNDdtYm8y @shabeandishegi

  • ✔️ اذان صبح به افق اعدام اذان مغرب به افق گلوله از بلندگوهای شهر تاول‌های زخم میترکانند. ما از صبح تا شب نماز میت می‌خوانیم؛ بر گورهای گمشده بر جسدی که در شهر طواف میدهیم بر پیکرهای سرد که تا گور دست به دست میشوند. گاهی زمان را جا میگذاریم بدون گل‌های داوودی به تعجیل عزیزمان را دفن می‌‌کنیم. راهزنان به شرط چاقو مرده‌ تحویل میدهند به نماز نمیرسیم. #فرح_آریا My scattered writing A LITTLE BIT OF ME https://t.me/andaki_az_man @shabeandishegi

  • او به راهِ خویش می‌رود بی‌که اعتنا کند برین و یا برآن می‌شکافد آسمانِ سبزِ صبح را رو به رنگ‌های بی‌کران. #محمدرضا‌_شفیعی‌کدکنی #بهرام_بیضائی @shabeandishegi

  • می آیی از دل انارهای مست از دل هر چه سرخ می گویی پاییز را عزم رفتن ست آذر را وعده ی دیدار فصل ها را برای خودت نگه دار ما را با فصل ها کاری نیست دست بکش بر دل مان دل را که بردی آن گاه انگشت هایت را به نشان مهر بر زخم هامان بکش ما پاییزهای بسیار را به زمستان گره زدیم تا بهار برسد و نرسید مرگ را اشارتی ست سمت ما سال هاست در این سرزمین زرد را پس زدیم و سرخ ایستادیم ما را با فصل ها کاری نیست بهار که بیاید در سراسر این سرزمین سفره ای خواهیم گسترد به زیبایی هزاریلدایی که بر ما سخت، سرخ گذشت... #مهتاب_نایب یلدای ۱۴۰۳ @shabeandishegi

  • بریده ای از اثر کوتاه زنده یاد دکتر #غلام‌حسین‌ساعدی #‌‌‌اگر‌مرا‌بزنند @shabeandishegi

  • فارسی بود گریه ی پدرم فارسی هست خنده ی پسرم مادرم سال هاست می گوید: فارسی درد می کند کمرم دخترم را به فارسی کشتند فارسی آتشی ست در جگرم گریه ام،خنده ام،سکوتم نیز کلماتی که رُسته دور و برم کوه و دشتم،درخت و مزرعه ام ساقه و شاخه، برگم و ثمرم شک ندارم به فارسی بوده این که من سال هاست در به درم لحظه ی فارسی سخن گفتن من گمان می کنم پرنده ترم فارسی راه می روم وقتی... دوست دارم به آسمان بپرم فارسی می روم به دکان ها تا که دیوان تازه ای بخرم فارسی دوست دارمت بسیار با خودم آمدم تو را ببرم #‌احسان‌الله‌موسوی‌بدخشانی @shabeandishegi

  • نیمکت موعود را در گوشه‌ای دنج می‌یابم با همان چشم اندازِ قدیم در ضلع شرقی ... یادت هست ؟ دقایق کِش‌داری که به نقطه ای نامعلوم خیره می‌شدی با سیگاری خاموش در میان انگشتانت ... ساعت ها می‌نشستیم وُ سکوت می‌خواندیم ! می‌نشینم وُ خیره به همان نقطه زُل می‌زنم ...! #جلال_رستمکلائی @shabeandishegi

  • وطن! پیراهن من را به تن کن جان به جان از من نمکدان از تو، زخم و انتظار استخوان از من! ورق زد دفتر تاریخ در من داستانش را فروتر کرد در این زخم کاری استخوانش را وطن! ای سوگوار لاله های بی کفن! لالا وطن! آرام شو در خلوت آغوش من لالا اشرف گیلانی #ژینا_امینی #شهریور۱۴۰۱ @shabeandishegi

  • عاشقانه ای برای نیما می آیم که ببینم با این همه جنگل چطور درختی پیدا کنم با تو بزنیم زیر آواز با این همه وارش و آب چگونه به دل بی رحم ماخ اولا سنگ بزنیم بعد شب پایی کنیم تا نکند پرنده ای توکا شود و در دل شب پر بریزد جمعه خیلی ها می آیند حتی آنانکه تفنگ تک لول داشتند ولی جرات شلیک ندارنند هنوز جای تو در تقویم نیست تا ورق بزنیم و پشت آن بنویسیم : غربال به دستان هنوز در راهند هنوز در راهند چطور می توانی باشی در حالیکه خیلی ها رفتند دنبال داروَک ها شاید حق داری و مرغ آمین ، آمین آهسته آهسته دلم تنگ شد و با دعای شما باران هم رسید #احسان_مهدیان @shabeandishegi

  • تنها از قلبِ خویش آمرزش می‌جویم؛ قلبی که فرسودمش بسیار و بی‌جهت... 🍂 #مصطفی_طلوعی @shabeandishegi