شاعر آبی💙
Статистикаشعر، قطرهایست در آبیِ دریا، پرندهای که بر بال خیال مینشیند، و رویا را به آواز درمیآورد، تا دلها را به بیکرانگی دعوت کند... #رویا_زینلی💙
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 87
- Всего постов
- 409
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
🔥🍒 دلیل بودنم تنها تو بودی فراموشم نمیشی تا همیشه ... شب نوش ❤️💙
من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان ! چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم .... فروغ فرخزاد🔥🍒
من زنی هستم که دوست دارد کنار میزش بنشیند و کتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند. چرا، چون حس میکنم که مال خودم هستم، حس میکنم که در خانه راحت هستم. فروغ فرخزاد🍒🔥 نامه به پدرش
از هیچکس پوشیده نیست، وقتی غمگینم باوقارترم.. #حسین_صفا🍒🔥
به قول #علی_حاتمی: «یه نفرهایی تو این دنیا هستن ، که به هزار نفر می ارزن» همینقدرکوتاه، واقعی و دوست داشتنی...🍒🔥
. اے شب اے حریرِ سیاہ گستردہ بر شهر ، تو آغوش امنِ تمام دلتنگیهایے وقتے فانوس ماہ را مےآویزے به ایوان آسمان قلبم پر مےشود از عطر حضور یار در این سڪوت مخملیِ تو ، صدایِ نفسهایش ، آهنگِ زندگے ست برایم ، چشمانم را مےبندم و او را تجسم مےڪنم میان تمام ستارههاے چشمڪ زن ، شب ... تو بومِ نقاشیِ عشقے ، ڪہ هر ستارهاش یڪ بوسه است بر لبان یار دلم مےخواهد تمام این لحظات را قاب بگیرم و آویزان ڪنم بہ دیوار قلبم ... اے شب ، اے شاهدِ تمامِ بیقرارے هایم امشب دلم لبریز است از عشقِ او بگذار تا صبح در رویایِ وصال غرق شوم تو زیباترین شعر ناگفتهاے هستے شب .... و من تا ابد تو را خواهم سرود ... #نزار_قبانے🍒🔥
. تو نیستی...!! شعر بیراهه می رود! کلمات گمراه شده اند...! از دیوار های بلند شهر فرو می افتند! قطار ها در ایستگاه های متروکه به خاطرات کهنه ی اندوه می رسند! گنجشک ها بر ردیف درختان بید و چنار با منقاری فرو بسته دیگر با حنجره ی خورشید نمی خوانند...! دختران دم بخت گره از روسری هایشان، نمی گشایند...! گویا کلمه بادی است " در صدای خلوت دشت، در نی چوپان، نشسته در انتظار هیاهوی لبخندهای تو...! من پیراهن تنهایی بر تن می دوزم... می ترسم کلمات پوستِ تنم را بترکانند" تو از لابه لایشان سر برآوری، نه شکل ماه، به هیبت طوفانی عظیم! عشق" سر به دیواره ی قلبم بکوبد ! و تا استخوان هایم درهم فرو نریزند! آرام ننشینی... تو نیستی...!!! و احتمال هر اتفاق شومی هست...* اینجا نامت خُنکای نسیمی شده است، در صبح روز های تابستان...." #زینب_سادات_حسینی(ترنّم)🍒🔥
*من حسين اَم پناهي اَم خودم و ميبينم خودمُ مي شنُفم خودمُ فكر مي كنم ... تا هستم جهان ارثيه ي بابامه ! سلاماش همه ي عشقاش همه ي درداش تنهايي ياش... وقتي هم نبودم مالِ شما! اگه دوس داري با من ببين یا بذار باهات ببينم! با من بگو، يا بذار با تو بگم ! سلامامونُ عشقامونُ تنهاييامونُ ها...!* *حسين_پناهي*🍒🔥
видео или голосовое, без подписи
🍒🔥
видео или голосовое, без подписи
شرح دردم از زبان غیر پرسیدن چرا میکنی چون لُطف باری از زبان خود بپرس... #وحشی🍒🔥
видео или голосовое, без подписи
تا اَبد منظور جانی - اوحدی🍒🔥
در دوست داشتنِ طو۰ خودم را خیلی رَنجاندم... #جمال_ثریا🍒🔥
گوشِ دلم بر در است، تا چه بیاید خبر!؟ چشم امیدم به راه، تا که بیارد پیام... گو به سلام من آی، با همه تندی و جور وز منِ بیدل سِتان، جانْ به جوابِ سلام #سعدی🍒🔥
مدادم را در دستم میگیرم و مینویسم باران دیگر پروانه و باد خود میدانند پاییز است یا بهار؛ من تنها گاهگاهی خورشیدی از گوشهی چشمم به جانبشان میفرستم ... شمس لنگرودی🍒🔥
"تصنیف جان عاشق" #بهرام_حصیری شاعر:#مشفق_کاشانی🍒🔥 #اسداله_ملک
دانی که نوبهار جوانی چه سان گذشت؟! زود آنچنان گذشت که تیر از کمان گذشت #مشفق_کاشانی🍒🔥 #عباس_کیمنش (#مشفق_کاشانی) (۲۳ مرداد ۱۳۰۴ کاشان - ۲۸ دی ۱۳۹۳ تهران) شاعر وی در جوانی از دوستان نزدیک #سهراب_سپهری بود و به گفته خودش، سهراب را نخستین بار با شعر گفتن و سرودن آشنا کرد. پن: تاریخ تولد وی در سایت بهشتزهرا اول مرداد ۱۳۰۲ ذکر شده است. تاریخ ۲۳ مرداد از متن مصاحبه ایشان استخراج شده است