tgindex
shahrokhsarvari

shahrokhsarvari

Статистика
@shahrokh_sarvariперсидский

پری قصه های دیرینم

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
28
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
224
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
90
28 постов
Вовлечённость
40,2%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 28
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
19
1/48двое суток
21
1/72трое суток
23

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • پدر می‌گفت: نه با کسی بحث کن نه از کسی انتقاد کن. هر کس هر چی گفت بگو حق با توه و خودتو خلاص کن. آدما که عقیده‌تو می‌پرسند، نظرتو نمی‌خوان، می‌خوان با عقیده خودشون موافقت کنی. پس بحث کردن با آدما بی‌فایده است! @shahrokh_sarvari خالو تو دُرُس میگی

  • در سایه‌ها می‌ماند و زیر لب غزل می‌خواند افسون او، افسانه‌ی نیمایی من بود 🖋️ احمد جمعه‌پور @shahrokh_sarvari

  • ویگن- عروس دریا (320) مثال تور ماهیها تار دلم ز هم گسسته ... https://t.me/muzicpeyman

  • 🛑وحشت انگیزتر از هوش مصنوعی! این روزها و همه جا با خبرها، گفته‌ها و نوشته‌های بسیاری درباره هوش مصنوعی و نگرانی از آسیب‌های آن به انسانهای امروز و آینده روبرو می‌شویم که گاهی تن و بدن بزرگ و کوچک را می‌لرزانند. اما گونه‌های بدتر از هوش مصنوعی سده‌ها و شاید هزاره‌ها است که گریبان آدمی را گرفته و هنوز هم بدون چاره و درمان قطعی به انسانها آسیب می رسانند. - کم هوش مصنوعی: این پدیده بسیار خطرناک زمانی که پای سود یا سوء گیری مورد علاقه آن در میان باشد، در برابر حقیقت و واقعیت از خود نفهمی و مقاومت نشان داده و هر چه بیشتر تلاش کنید، علائم بیشتری از نفهمی از آن دیده می‌شود. - بی‌ هوش مصنوعی: این گونه نیز به اندازه کم هوش مصنوعی نسبت به تعصب و نفع شخصی حساس بوده با این تفاوت که هیچ واکنشی از خود نشان نداده و حقیقت و واقعیت را از بیخ و بن نمی‌بیند و نمی‌شنود. خوش گفته است مولانا که: چون صد هزار دُر در سمع و بصر تو داری، یک دامنی از آن دُر در کار کور و کر کن! 🖋️ ایرج نوروزی @shahrokh_sarvari

  • من صندوقدار یک فروشگاهِ موادِ غذایی هستم. شیفتِ شب کار می‌کنم از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح وقتی شب‌ها کار میکنی، معمولاً آدم‌های ثابتی را می‌بینی؛ بی‌خوابها، کارگرهای شیفتِ شب، آدم‌هایی که کسی منتظرِ آنها نیست و عجله‌ای ندارند به خانه های‌شان برگردند! حدودِ دو ماه پیش، مردی ساعتِ ۲ بامداد به صندوقِ من مراجعه کرد و دقیقاً به یاد دارم که ۱۷ دلار و ۲۳ سِنت پول خریدش را با یک اسکناسِ ۲۰ دلاری پرداخت کرد. وقتی بقیه پول و رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به رسید خیره شد. بعد به من نگاه کرد و گفت: «می‌تونم یه چیزِ عجیب ازت بخوام؟» گفتم: «حتماً.» گفت: «می‌تونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.» گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟» گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیتِ هوا، یه شکلکِ لبخند... فرقی نمی‌کنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده!» این حرف را خیلی معمولی زد، به نظرم درخواستِ عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم:   امیدوارم شبِ خوبی داشته باشی!             مارکوس رسید را با دقت تا کرد و داخل کیفِ پولش گذاشت. گفت: «ممنونم. تو شش روزِ گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده !» بعد رفت... نمی‌توانستم از فکرِ آن اتفاق بیرون بیایم. شش روز بدونِ هیچ ارتباطِ انسانی و گفتگو با کسی؟!... چطور ممکن بود؟ این ماجرا باعث شد به حال و احوالِ سایرِ مشتریان نیز بیشتر توجه کنم! زنی که حدودِ ساعتِ ۳ صبح می‌آید غذای گربه می‌خرد، هیچوقت حرف نمی‌زند. مردی که دور و برِ ساعتِ ۴ صبح قهوه و دونات می‌گیرد، همیشه هدفون در گوشش است. دخترِ نوجوانی که غذا برای یک نفر می‌خرد، همیشه نگاهش پایین است. همه اینجا هستیم همان فروشگاه، همان ساعت‌ها، اما هر کدام در خلوت و تنهاییِ خودمان! پس شروع کردم کاری انجام دادن؛ نوشتنِ پیام‌هایِ کوچک روی رسیدها: - تو مهم هستی! - تو تنها نیستی - تو چقدر دوست داشتنی هستی - یک نفر هست که تو را ببیند - از دیدنت خوشحال شدم - امیدوارم فردا روزِ بهتری باشد - و .... و این کار را ادامه دادم. یک شب همان زنی که غذایِ گربه می‌خرید آمد، نزدیک به ساعت ۳ صبح بود. ... رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از چندین ماه، چشم در چشم شدیم. گفت: چه خوب که اینها را می‌نویسی؟ سرم را تکان دادم. شروع کرد به گریه کردن! همانجا پشتِ صندوق. گفت: «دارم طلاق می گیرم. بعد از ۳۲ سال زندگیِ مشترک!  این یادداشت ها تنها حرف‌های مهربانانه‌ای هستند که در چند ماهِ گذشته شنیده‌ام! همه‌شان را نگه داشته‌ام. چهارده تا از آنها را رویِ یخچالم چسبانده‌ام عکسی را در گوشی‌اش نشانم داد. یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخطِ من رویِ همه‌شان. گفت: تو داشتی با من حرف می‌زدی. من فقط نمی‌دانستم چطور جوابت را بدهم.... نوشته‌های رو رسیدها باب گفتگو را بین مشتریان با من و گفتگوهای دو سه نفره بین خودشان با هم را باز کرد ....! مدیرِ فروشگاه متوجهِ قضایا شد و پرسید: چرا مشتریان ساعت ۲ و ۳ صبح اینجا دورِ هم جمع می‌شوند؟ گفتم: تنها هستند. جایی می‌خواهند که بتوانند آنجا دورِ هم باشند. فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما مدیر کاری کرد که انتظارش را نداشتم. سه تا نیمکت جلویِ فروشگاه گذاشت و نوشت: نیمکت برای مشتریان شبانه! برای هر کسی که جایی برای نشستن می‌خواهد. آدم‌ها ساعتِ ا، ۲، ۳ و ۴ صبح می‌آیند اینجا ! وقتی خوابشان نمی‌برد، وقتی دیگر تحملِ تنهایی را ندارند. وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آنها را می‌بیند. می‌نشینند، حرف می‌زنند، و کنارِ هم هستند. همه‌اش از جایی شروع شد که یک نفر خواست رویِ یک رسید، کلمه‌ای، جمله‌ای، شکلکی چیزی برایش بنویسم که احساس کند تنها نیست! چون تنهایی یک احساسِ همه گیری‌ است که خیلی‌ها با این مشکل مواجهند اما درباره‌اش حرف نمی‌زنند. ... من هنوز روی رسیدها می‌نویسم روی تک تک‌شان.... هر بار جمله‌ای دلگرم کننده برای یک مشتری که برایِ فرار از تنهایی نیمه شب به بهانهء خرید به فروشگاه سر می‌زند. شاید برای دیده شدن ... شاید برای دو کلمه گفتگو با کارکنانِ فروشگاه یا تک و توک مشتریانی که آن‌ها هم برای فرار از تنهایی در این موقعِ شب به فروشگاه پناه آورده‌اند! چون دیده شدن مهم است. چون وقتی احساس کنی کسی هست که با تو همدلی کند می‌تواند نجات بخش باشد             #پیک_دوستی 🔸این متن کپی از کانال مهربانی‌ست @shahrokh_sarvari

  • #ایرج #پهلوان_آواز_ایران @shahrokh_sarvari

  • «برایند» و «فرایند» «برآیند» به‌معنای «نتیجه» است و زمانی به‌ کار می‌رود که می‌خواهیم از نتیجۀ یک کار حرف بزنیم: 👈موفقیت امروز شما برآیند تلاش‌ و برنامه‌ریزی شماست. «فرایند» مجموعه‌ای از تلاش و فعالیتی است که به نتیجه و دستاوردی منجر می‌شود: 👈 فرایند تهیۀ این محصول، می‌تواند الگویی برای دیگر تولیدات باشد. نکته👇 به تفاوت نگارش «برآیند» با «فرایند» دقت کنیم. ▪️قند پارسی 🖋️علیرضا حیدری @shahrokh_sarvari

  • ‍ یک کارگر ماهر و پرکار یا یک دانشمند قابل و پر‌تلاش، فرقی نمی‌کند ... هر‌کدام زمانی برازندگی و ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که به هنر خود بنازد و از کار خویش احساس سربلندی کند و با بسندگی و خشنودی به زندگی خود بنگرد. هیچ چیز بدتر و تاسف برانگیزتر از آن نیست که کفاش یا آموزگاری با چهره‌ای رنج‌نما بخواهد بفهماند که برای کاری بهتر زاییده شده است! 📖 اراده معطوف به قدرت 👏🏻 فردریش نیچه @shahrokh_sarvari

  • در خبر است از سَرور کائنات و مَفْخَرِ موجودات و رحمتِ عالَمیان و صَفوتِ آدمیان و تتمهٔ دورِ زمان، محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم، شفیعٌ مطاعٌ نَبیٌ کریمٌ قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ وسیم چه غم دیوارِ امّت را که دارد چون تو پشتیبان؟ چه باک از موجِ بحر آن را که باشد نوح، کَشتی‌بان؟ بَلَغَ الْعُلیٰ بِکمالِهِ، کَشَفَ الدُّجیٰ بِجَمالِهِ حَسُنتْ جَمیعُ خِصالِه، صَلُّوا علیه و آلِهِ هر گاه که یکی از بندگان گنهکارِ پریشان‌روزگار، دست اِنابت به امید اِجابت به درگاه حق جلَّ و علا بردارد، ایزد تعالی در وی نظر نکند. بازش بخواند باز اِعراض کند. بازش به تضرّع و زاری بخواند؛ حق سبحانه و تعالی فرماید: «یا ملائکتی قَد استَحْیَیتُ مِن عبدی و لَیس لَهُ غَیری فَقد غَفَرتُ لَهُ» دعوتش را اجابت کردم و حاجتش برآوردم که از بسیاریِ دعا و زاریِ بنده همی شرم دارم. کَرَم بین و لطف خداوندْگار گُنه بنده کرده‌ست و او شرمسار 🖋️ سعدی‌جان @shahrokh_sarvari

  • ممکن است که من مُنکر چیزی باشم ولی لزومی نمی‌بینم که آن را به لجن بکشم یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم 📖 کالیگولا 🖋️ آلبر کامو @shahrokh_sarvari

  • وقتی درد تمام می‌شود، خاطراتش اغلب شیرین می‌شود. @shahrokh_sarvari

  • دو عالم را به یک بار از دلِ تنگ برون کردیم، تا جای تو باشد 🖋️ سعدی @shahrokh_sarvari

  • ⬛️حکایت: معروف است که در عهد عبدالله طاهر که در عدل یگانه بود، و خراسان او داشت، جماعتی عسسان در نیشابور، ده دزد را گرفته بودند و به زندان برده و پیش ملِک عرضه داشته، در شب یکی ازیشان بگریخت از عتاب ملک ترسیدند به جای وی غریبی بی‌گناهی را بگرفتند و در زندان کرد، بیچاره از گوشۀ زندان، محرابِ نیاز ساخت و حاجت خود به بی‌نیاز عرض کرد و می‌گفت: شعر ای کز نیاز و حاجت و چاره مُنزّهی بشنو نیاز و حاجت و بیچارگی من مظلوم و بی‌گناهم و آواره از وطن رحمت کن و ببخش بر آورگی من عبداللّه آن شب سه بار به خواب دید که تخت او را نگونسار کردند، هم در شب وزراء را جمع کرد و حال بگفت، گفتند: این خواب اَضغاث احلام[ خواب‌های پریشان] است. گفت: نه که از حال مظلومی اعلام است. تفحص زندانیان کردند، و آن غریب را حاضر آورد، عبدالله از حال وی پرسید بی‌گناه بود، گفت: مرا بحل کن[: ببخش] گفت: کردم گفت: هزار دینار بستان. گفت: به کسب حلال از تو مستغنی‌ام. گفت: از من حاجتی خواه، گفت: چرا حاجت از ملکی نخواهم که از برای من در شبی سه بار تخت تو را نگونسار کند، عبدالله چون این سخن بشنود از تخت فرو دوید و در قدم درویش افتاد. داد از کسی مخواه که در انتظار داد جانت کند خراب و دل افکار و سینه خون داد از کسی طلب که کند بهر دادخواه تخت هزار شاه به یک آه سرنگون [ روضۀ خُلد، مجد خوافی، باب سیزدهم، در بیان ظلم و فساد آن ] ▪️نثر پارسی ▪️نثر عرفانی @shahrokh_sarvari

  • ⬛️...رنج‌هایی است که قابل علاج نیست؛ مشغول شدن طبیب بدان جهل باشد. و رنج‌هایی است که قابل علاج است؛ ضایع گذاشتن آن بی‌رحمی باشد. یکی در زمینی چیزی می‌کارد، او را گویند چرا در آن زمین‌ها که پهلوی خانۀ توست نکاشتی؟ زیرا شوره بود، لایق نبود. [ شمس تبریزی، مقالات ] ▪️نثر پارسی ▪️نثر عرفانی @shahrokh_sarvari

  • آیا می‌دانید نام این خارک چیست؟ 🌴شیخعالی 🌴خنیزی 🌴محبوبی 🌴بریمی 🌴آسیلی 🌴بلتک کویری نه این یک گونه پیوندی‌ست. @shahrokh_sarvari

  • ⬛️درآ در این دریا... از عهد خردگی[: کودکی] این داعی[: دعاگو] را، واقعه‌ای عجیب افتاده بود. کسی از حال داعی واقف نی. پدر من از من واقف نی؛ می‌گفت تو اولاً دیوانه نیستی، نمی‌دانم چه روش داری، تربیتِ ریاضت هم نیست، و فلان نیست... گفتم یک سخن از من بشنو، تو با من چنانی که خایهٔ بط را زیر مرغ خانگی نهادند، پرورد و بط‌بچگان برون آورد. بط‌بچگان کلان‌تَرَک شدند، با مادر به لب جو آمدند، در آب درآمدند. مادرشان مرغ خانگی است، لب لبِ جو می‌رود؛ امکانِ درآمدن در آب نی. اکنون ای پدر! من دریا می‌بینم که مرکب من شده است، و وطن و حال من این است. اگر تو از منی یا من از توام، درآ در این دریا... [ شمس تبریزی، مقالات ] ▪️نثر پارسی ▪️نثر عرفانی @shahrokh_sarvari

  • فاصله بگیر، داستان نشه #جاده_برازجان_شیراز #پل_نمازگاه #ماشین_نوشته‌ها @shahrokh_sarvari چهارشنبه ۱۴ مرداد۱۴۰۵

  • شیراز صنایع ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ @shahrokh_sarvari

  • می‌گفت: ما در باغ پدرم در شهر میاندوآب اجازه برداشت ۱۰۰ درصد میوه رو نداشتیم. سهمی بعنوان "پٍشری" (به ترکی، سهم پرنده و مراجعه کننده به باغ) می‌موند روی درخت 🔸 ما در دشتستان استان بوشهر بهش می‌گیم سهم بانده و موری( پرندگان و مورچه) @shahrokh_sarvari

  • خورشید جان، امان از این بی تو گذشتن‌ها؛ وقتی از شما دورم، برف‌های درونم آغاز می‌شود. کاش می‌دانستید درباره‌تان چه فکر می‌کنم. من برای دیدن شما همهٔ درها را زده‌ام. عاشقی خوب است؛ زندگی حلال کسانی که عاشق‌اند. من خجالتی‌ام و هنوز نمی‌دانم اسم‌تان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش عشق، خود لب و دهان داشت. 📖 اجازه میفرمایید گاهی خواب شما را ببینم 🖋️ محمد صالح علاء @shahrokh_sarvari